بخشی ازشعر هوشنگ صفا
شعر عصیان
05.10.2022 - 18:33

 

شعر عصیان

عصیان بر مسلک و آئینی که باز میدارد انسان را از تکاپو .عصیان بر ابدولوژی های دگم و بی سوال .بر جامعه بسته وخمود .جامعه تعزیه ،مرگ وشیون ،برقوانین محدود کننده قرون وسطائی .عصیان بر کسانیکه خنده برلب ها می خشکانند وعشق را به تازیانه می بندند . عصیان جوانی عصیان آگاهی بر جهل روشنائی بر تاریکی.نهایت آزادی! بردیکتاتوری

بر لبانم غنچه ی لبخند پژمرده است

نغمه ام دلگير و افسرده است

نه سرودی، نه سروری

نه هم آوازی نه شوری

زندگی گوئی ز دنيا رخت بر بسته است

يا که خاک مرده روی شهر پاشيده است

اين چه آ ئينی؟ چه قانونی؟ چه تدبيری ا ست؟

من از اين آرامش سنگين و صامت عاصيم ديگر

من ازاين آهنگ يکسان و مکرر عاصيم ديگر

من سرودی تازه می خواهم.

جنبشی، شوری، نشانی، نغمه ای، فرياد هاي تازه می جويم.

من به هر آيين و مسلک کو کسی را از تلاشش باز دارد ياغيم ديگر

من تو را در سينه اميد ديرين سا ل خواهم کشت

من اميد تازه می خواهم

افتخاری آسمانگير و بلند آوازه می خواهم.

کرم خاکی نيستم اينک بمانم در مغاک خويشتن خاموش

نيستم شبکور کز خورشيد روشنگر بدوزم چشم

آفتابم من که يکجا ، يک زمان ساکت نمی مانم

با پر زرين خورشيد افق پيمای روح خويش

من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هر روز

جويبارم من که تصوير هزاران پرده درپيشانيم پيداست

موج بی تابم که بر ساحل ، صدف های پری می آورم همراه

کرم خاکی نيستم من، آفتابم، جويبارم، موج بی تابم.

تا بچند اينگونه در يک دخمه بی پرواز ماندن؟

تا بچند اينگونه با صد نغمه بی آواز ماندن؟

شهپر ما آسمانی را بزير چنگ پرواز بلندش داشت

آفتابی را به خواری در حريم ريشخندش داشت

گوش سنگين خدا از نغمه ی شيرين ما پر بود

زانوی نصف النهار از پايکوب پر غرور ما

چو بيد از باد می لرزيد.

اينک آن آواز و پرواز بلند و اين خموشی و زمين گيری؟

اينک آن همبستری با دختر خورشيد

واين همخوابگی با مادر ظلمت؟

من هرگز سر به تسليم خدايان هم نخواهم داد

گرده ی من زير بار کهکشان هم خم نمی گردد.

زندگی يعنی تکاپو

زندگی يعنی هياهو.....

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

دیدگاه‌ها