تعصب و تبعیض
23.11.2022 - 20:47

 

برخی از آدمها مایلند که دیگران فقط به سبک آنها زندگی کنند. ویژه گیهای مشترک تعصب یعنی داشتن احساسات منفی و داشتن باورهای کلیشه ای درمورد اعضای گروهی و تمایل به تبعیض علیه آنهاست. در برخی از نقاط دنیا در جامعه اغلب شاهد تعصبات مبتنی بر ویژه گیهائی مانند نژاد  جنس  مذهب و فرهنگ هستیم. هنگامیکه برخی آدمها نگرش تعصب آمیز نسبت به دیگران دارند مایل اند که همه را با ویژه گی تعیین کننده بعنوان "همه یکسان" ببینند. آنها هر فردی را که متفاوت از آنها فکر میکند و یا به شیوه دیگری لباس میپوشد و طور دیگری رفتار میکند بطور دائم زیر ذره بین قرار میدهند که به هر دلیلی او را تحقیر و سرزنش کنند. اشخاص متعصب آدمهای متفاوت را با قلم مویی گسترده ترسیم میکنند و از نگاه کردن به هر شخص بعنوان فرد منحصر بفرد شکست میخورند. البته این طرز فکر گاهی هم در کشورهای پیشرفته ی دنیا اما به طریق دیگری و در سطح  خیلی  کمتری نیز دیده میشود. مثل تعصب در مورد جنس که آنرا هموفابیا می نامند . منظور در مورد اشخاصی که هومو سکشوال و یا لزبی و یا ترنس جندر هستند. آنها اینرا درک نمیکنند و یا مایل نیستند بفهمند که همجنس گرائی به احتمال زیاد دلیل آن متفاوت بودن جسم از نظر بیولوژی است البته این عقیده منست. بهرحال هر چیزی دلیلی دارد. اگر بدن هم جنس گرایان مانند اشخاص معمولی بود آنها هم مثل بقیه جنس مخالف را انتخاب میکردند.

 

 

Free Woman Looking at Sea While Sitting on Beach Stock Photo

 

تبعیض ملی گرائی نیز همیشه بوده و هست. مثل شخصی که از یک شهرک و یا روستا وارد شهر بزرگتری میشود ویا فردی که از کشوری کمتر پیشرفته وارد کشور خیلی پیشرفته ای میشود بعضی از اشخاص آن مکان او را به دید اینکه کمتر می فهمد و یا کمتر متمدن است ویا...نگاه میکنند. نمونه ای از نوع تبعیض را در اینجا نقل میکنم:  زمانیکه  زنده یاد برادرم ارسلان زرگریان که احتمالا اکثر خوانندگان با سرنوشت دردناک خانواده ما آشناهستند. بهرحال او و من از ایران به آمریکا برای ادامه تحیصل پرواز کردیم به ایالتی بنام نبراسکا. هنگامیکه توسط تاکسی به هتل مورد نظر رسیدیم قبل از ورود به هتل دو جوان امریکائی بنام لسلی و باب بما نزدیک شدند و خودشان را معرفی کردند. خیلی مهربان دیده میشدند ما هم غریبه و روز اول بود که به شهر اوماها یعنی پایتخت نبراسکا رسیده بودیم. بما گفتند که خانمی ثروتمند آمریکائی یهود که اصلا روسی تبار است خیلی شاد میشود که ما را ببیند. امروز هم در خانه اش جشنی بپاست بخاطر یکی از اعیاد آئین یهود. برادرم و من در همان برخورد اول که متوجه شدیم دو تا امریکائی ما را به خانه یک زن آمریکائی  که همچنین هم آئین ماست دعوت میشویم برایمان خوشحال کننده بود. بهرحال وسائل را در اتاق هتل که اتاقی هم کمی آشفته دیده میشد قرار دادیم. هتلی ارزان قیمت پیدا کرده بودیم تاوقتیکه موفق به گرفتن خوابگاه در دانشگاه شویم. بهرحال آن دو جوان ما را به خانه آن زن  ثروتمند بردند. مهمانان شیک پوش با سر و وضعی کاملا الگانت با دیدن ما بعضی  خیر مقدم گفتند و برخی هم فقط بما نگاه میکردند. از لسلی و راب تشکر کردیم و در جائی نشستیم. زن صاحبخانه که از دیدن ما براستی ذوق زده شده بود  با روئی گشاده ولبخند از ما استقبال کرد و حتی از ظاهر ما بسیار هم تعریف و تمجید کرد. در حالیکه ما خیلی  خسته بودیم اما سعی کردیم خود را حفظ کنیم که خستگی ما در دیگران احساس نشود. سپس دو تن از مهمانان یک زن و یک مرد نزد من و برادرم آمدند و آن زن  شروع کرد به زبان روسی با ما حرف زدن. منهم به آنها گفتم ما اهل روسیه نیستیم بلکه از ایران آمده ایم. همراه اوکه بعدا متوجه شدیم مردی امریکائی است  پرسید ایران کجاست؟ تا کنون چنین چیزی نشنیده ام. برادرم به او توضیح داد و متوجه شدیم نه فقط او بلکه اکثر مهمانان  با نام کشور ایران آشنائی ندارند. برای ما واقعا شگفت آور بود چگونه پیشرفته ترین کشور دنیا مثل امریکا با کشوری  باستانی مانند ایران آشنائی ندارند؟ اما ناگهان مردی بما نزدیک شد  با  قامت متوسط و با موهائی کاملا بلوند و چشمانی آبی رنگ به مهمانان گفت: ایرانیان مردمانی بینهایت با هوش هستند و به آنها توضیح داد که کشور ایران در کجا واقع شده و چندین اقوام مختلف در آنجا زندگی میکنند و دارای چندین زبان مختلف و لهجه های متفاوت هستند. آن مرد که بعدا متوجه شدیم اسرائیلی آلمانی تبار است که خبرنگار معروفی در اسرائیل بود که پنج سال پیش در سن کهولت فوت کرد. او از دیدن من و برادرم خیلی خوشحال شد و کلی با ما صحبت کرد و بما امید داد.

 اما بیائیم سر صاحب خانه که در ابتدا  از دیدن برادرم و من خوشحال بود و حتی از ما خواست که هتل را ترک کنیم و چند روزی در خانه او مهمان باشیم تا وقتیکه در خوابگاه مستقر شویم. لاکن  پس از اینکه  متوجه شد که ما اهل روسیه نیستیم بلکه از یک کشور شرقی وارد امریکا شده ایم قیافه اش کمی در هم گرفته شد. او بخاطر یکی از اعیاد یهود به همه مهمانان کادوهائی که توسط زرورق و با گلهائی زیبا تزیین شده بودند عطا کرد تا اینکه نوبت به برادرم و من رسید. او بمن و برادرم یک دیگ و یک ماهی تابه استفاده شده داد که به اصطلاح بما کمک کند در آن غذا تهیه کنیم. ما هم از روی نزاکت پذیرفتیم اما بهم نگاهی انداختیم و تعجب کردیم چرا دیگ و قابلمه بما هدیه میدهد؟ بعدا متوجه شدیم که آن دو جوان امریکائی یعنی باب و لسلی که در بیرون هتل با ما صحبت کردند فکر کرده بودند که ما روسی و یهود هستیم. یهود بودن ما را توسط گردن بندی که علامت یکی از آئین یهود  است در گردن من متوجه شده بودند. بهرحال قصه را کوتاه میکنم. برادرم و من روی نزاکت ماهی تابه و دیگ کهنه را با تشکر از او پذیرفنیم و دو ساعت بعد توسط تاکسی به هتلی که در واقع متل بود برگشتیم و من دلم  گرفت که اصلا چرا قبول کردیم وارد خانه آن زن  شویم؟  اما برادرم با لبخند بمن گفت: نباید ناراحت شوی این خودش یک تجربه است. درست است که آن زن پس از اینکه فهمید ما از خاورمیانه آمدیم کاخ شادیش فرو ریخت  اما بقیه مهمانان که اکثرا روسی بودند با ما خیلی قشنگ رفتار کردند حتی دو خانواده از ما خواستند که گاهی بمنزل آنها برویم. این مثال و حقیقت را نوشتم که بدانیم در همه جا تبعیض و نژاد پرستی بوده و خواهد بود. اما نوع آن و برخورد با آن خیلی متفاوت است منظورم در کشور پیشرفته نسبت به کشوری که انسانهای قرون وسطائی بر آن تسلط دارند که واقعا باعث بدبختی است.

 

 باب و لسلی  امریکائی و مسیحی بودند و هردو هم آرایشگر و پس از دوستی طولانی با آنها متوجه شدیم که آنها زوج در واقع همجنس گرا بودند اما بی نهایت مهربان و دلسوز. در آنروزها همجنس گرائی در امریکا مثل امروز عادی شناخته نمیشد اما کسی هم به آنها اعتراض نمیکرد فقط شاید کمی آنهم برخی از آدمها بصورت کج نگاهی بهشان می انداختند. آنها با ما صمیمی شدند و خیلی چیزها را تعریف میکردند.  آنها  تا زمانیکه در ایالت نبراسکا یعنی در شهر اوماها بودیم دوستی خود را با ما حفظ کردند بدون در نظر گرفتن از چه کشوری آمده ایم. آن دو جوان یکی از بهترین انسانهائی بودند که شناختیم.  اما آن زن یهود امریکائی روسی تبار که از قرار معلوم هم دین خودما هم بود برایش جالب نبود که ما را مثل بقیه مهمانان تحویل بگیرد این در حالی است که یهود از هر کجای دنیا هم که باشد نژاد سامی شناخته میشود. با گذشت زمان بما نقل شد که او فقط اشخاصی را که از روسیه و یا آمریکا و یا اروپا هستند چه یهود و چه غیر یهود تحویل میگیرد.   اما چیزی که برای ما حیرت آورتر بود اینکه در اوماها اکثرآمریکائی ها نمیدانستند ایران کجاست و چگونه کشوری است. البته شاید که ایالت نبراسکا ایالتی محلی است منظور اینکه خیلی کم خارجی در آن پیدا میشد.  بدون شک امروز در سرتاسر جهان مخصوصا بخاطر انقلابی که هم اکنون در وطن عزیز ما برپاست جهانیان ایران را بخوبی میشناسند و همچنین مهاجرت بسیاری از ایرانیان به آمریکا و اروپا و کشورهای دیگر کشور ایران کاملا شناخته شده است.

 

 

تصویر از مژگان فرهان (سمت چپ)در تظاهرات در اسرائیل در حمایت از آزادیخواهان ایران

 مهسی امینی

 

 این نوع نژاد پرستی احتمالا هنوز هم در برخی از نقاط دنیا رواج دارد اما بمرور زمان همه چیز بهتر خواهد شد زیرا که انسانها امروز مخصوصا بخاطر پیشرفت تکنولوژی مثل اینترنت و غیرو...سطح آگاهی بالا رفته و میرود. اما در چنین تبعیض ها نه کسی را مجازات میکنند و نه به زندان می افکنند و نه  شکنجه میکنند و  نه میکشند.  مخصوصا در عصر حاضر  که  دنیا بسیار پیشرفته تر است و اصلا جائی برای تبعیض باقی نمیماند.

 

 متاسفانه در وطن ما ایران بخاطر طرز لباس متفاوت و یا نداشتن حجاب کافی مثل چند تار مو دیده شود و یا مذهب متفاوت و طرز فکر نوع دیگر  خیلی از هموطنان مجازات و حتی زندان و شکنجه و کشته شده اند. این طرز فکر قرون وسطائی و ظلم به ساکنین کشور هرگز باعث نخواهد شد که جوانان معترض دختر و پسر ساکت بمانند و از حق خود دفاع نکنند.  ظلم و ستم نگرش منفی نسبت به اعضای یک گروه و یا قومی خاص  ریشه در سیستم های قدرت و سرکوب دارند. از همه بدتر تعصب مذهبی احساس کاملا  منفی نسبت به کسی به دلیل اعتقادات دینی و اعمال و ایدئولوژی اوست. یا جنسیت گرائی شامل داشتن کلیشه ها و یا باورهای خاصی در مورد شخص بر اساس جنسیت مانند احساس اینکه نمیتواند (یا میتواند) کاری را بر اساس این عامل انجام دهد. مثلا حق زن نصف مرد باشد و یا زن باید خودش را کاملا بپوشاند. جامعه ای که بطور اجبار به زن و حتی مرد تحمیل میکند که مثل همان گروه رفتار کند نوعی آشفتگی و پریشانی ذهن آدمهای آن جامعه را اشباع میکند. اشخاص در چنین مکانی که همه چیز با جبر و زور به آنها القا میشود خود را بینهایت محدود حس میکنند و نمیدانند چه موقع و در کجا صحبت کنند و در کجا ساکت بمانند و همچنین در  انتخاب دوست  و یا شریک زندگی مرتکب اشتباه میشوند زیرا که همیشه و در همه حال آشفتگی فکری از اینکه کدام راه درست است و کدام نه  مغز او را احاطه میکند. جبر و زور باعث گمراهی و همچنین فساد میشود. برعکس آن کودکی که از بچگی آزاد بزرگ شده او قادر به انتخاب راه خود و دوستان خود و تصمیم گیری بهتر برای زندگی  خواهد بود و احتمال آشفتگی خیلی کمتر خواهد بود. در جامعه محدود همچنین انسانها هیچیک نمیتوانند به یکدیگر اعتماد کنند زیرا همیشه در این فکر هستند شاید اشتباهی رخ دهد و گرفتار شوند. همین محدودیت های بی فکرانه باعث پسرفت آن جامعه میشود.

 

 

تظاهرات در شهر لندن در حمایت از آزادیخواهان ایران

 

کسانی که به انسانهای بیگناه ظلم میکنند و آنها را شکنجه میدهند و یا میکشند این اشخاص ظالم وستمگر از خود نفرت دارند و روزی مجبور خواهند شد که با بدترین وضعی عقب نشینی کنند. یک کشور یعنی مردم آن کشور و مردم هم یعنی آن کشور. چنانچه مردم از رژیم  آن کشور اصلا راضی نباشند پس آن حکومت بر چه کسی میخواهد فرمانروائی کند؟ ادامه چنین وضع نفرت انگیزی به کجا ختم خواهد شد؟ غیر از بجا گذاشتن نام بد و تخریب.

 

22.11.2022

هر نوع کپی و یا انتشار مقاله فقط با ذکر نام نویسنده مجاز است.

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

راشل زرگریان

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما