رفتن به محتوای اصلی

فلسفه «تبیین و تفسیر پس از پاره شدن هندوانه سفید»
19.06.2023 - 21:37

در علم کلام بوعلی سینا از منطق «تفسیر تاریخ پس از پاره شدن هندوانه سفید» روایت شده است که... (شایدم از همشاگردیش آنتونی گیدنز شنیده باشم خوب یادم نیست!)  باری .. نقل شده است که مردمان معمولا با چشمان کنجکاو به پروسه پاره شدن هندوانه نگاه می کنند. کسی نظر نمیدهد که هندوانه سرخ است، صورتی یا سفید است، تو زرد است،  شیرین است.. لام تا کام! اما وقتی هندوانه پاره شد و توزرد  و سفید از کار در آمد آنگاه تفاسیر و نظریه ها بارش میگیرد که: هنگام خرید دست روی پوست هندوانه بکش اگر نرم بود و لیز بود مسلم بدان شیرین است. دیگری رد می کند و نظریه تلنگر را مطرح می کند و تفاسیر همچنان ادامه دارد. حالا حکایت انقلاب اسلامی و نظام ولایت فقیه ماست! 

 

در این 44 سال گفته شده که اگر بلافاصله پس از انقلاب در 12 فروردین 57 رفراندم «آری یا نه» به جمهوری اسلامی برقرار نمیشد و همه نیروهای سیاسی در روندی دمکراتیک در فرصتی مثلا دوساله امکان تبلیغ نظرات شان را میداشتند مردم ایران هرگز جمهوری اسلامی را انتخاب نمی کردند و با چشمان باز و آگاهانه یک نظام جمهوری سکولار و دمکرات مانند فرانسه را انتخاب میکردند. این نظر بر اساس منطق «بعد از پاره شدن هندوانه» در فلسفه سیاسی بیان میشود.  اما اگر در مورد مردم ساده لوحی را بپذیریم در مورد حزب توده و فدایی خلق نمیشود پذیرفت. آنها فریب نخوردند بلکه آگاهانه آخوند را انتخاب کردند. چرایش را توضیح میدهم.

جمهوری ولایت فقیه دمکرات و سکولار! 

 آنهایی که تصور میکردند که اگر یک مهلت دوساله برای تبلیغات داده میشد نظام بعدی با توجه به آگاهی مردم یک نظام سوسیالیستی (به باور ساده لوحان سوسیالیست) و یا یک نظام جمهوری سکولار دمکرات (به باور بورژواهای ساده لوح) روی کار می آمد بنای تحلیل ساده لوحانه شان را بر این میگذارند که آخوندها ظرف آن دوسال مانند همان دو سال اول انقلاب که شاهد بودیم ماهیت توتالیتر و ضد حقوق بشری خود را در بگیر و ببند و بساط شلاق و رنگ پاشیدن روی دست مردم و قیچی کردن مانتو و شلاق زدن عرق خورها نشان میدادند و مردم که شاهد این نابکاری ها می شدند عمرا به نظام جمهوری اسلامی ( نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر - امامخمینی) رای میدادند. اگر شما خواننده عزیز امروز هم چنین نگاهی دارید باید گفت که حوزه نگاه تان محدود است و قادر به در نظر گرفتن پارادایم های موازی و سناریوهای موازی نیستید. اگر دو سال تا رفراندم و مجلس موسسان فرصت میدادند، تاریخ آن دوسال همانگونه که شاهد بودیم رخ نمیداد! در طی این دو سال آخوندها و خمینی حتا اگر در قدرت هم بودند همانگونه رفتار میکردند و حرف میزدند که قبل از انقلاب یا آن دو سه ماهه بعد از انقلاب و همچنان محبوب و مورد احترام نیروهای سیاسی و مردم باقی می ماندند! مگر مغز خر خورده بودند که هنوز رفراندمی نشده و قانون اساسی نوشته نشده ماهیت واقعی شان را نشان بدهند و چهره واقعی ولایت فقیه را نشان بدهند؟ مسلما در طی آن دو سال فرضی آخوندها به سیاق همان دوماه پس از انقلاب بسیار دمکرات منشانه رفتار میکردند و وقتی سخن از ولایت فقیه میراندند بازهم به گونه ای پدرانه حرف میزدند و به محتوایش را بشدت رقیق میکردند و بازهم سر همه کلاه میرفت. در آن دوسال هم مثل همان دو ماه کسی وقعی به هشدارها نمی گذاشت. همه نیروها مشغول بسیج نیروهای خودشان بودند و احتمالا جنگ بین مجاهد و فدایی و توده ای و میز بهم ریختن ها در طی آن دوسال همچنان ادامه داشت و خمینی با لبخندی بر لب صحنه را «پدرانه» تماشا میکرد تا برادر مسعود بارها صبح زود برای نماز صبح به دستبوس امام برود و از حزب توده و فداییان شکایت کند و توده ای ها بعد از ظهر برای به دستبوسی میرفتند و بعد از ناهار که مهمان بودند نماز جماعت را به زعامت ولی عالیقدر امامخمینی - در صف اول حجت الاسلام فرخ نگهدار و آیت الله کیانوری -  بجای می آوردند.  اعضای کانون نویسندگان بازهم بارها به حضور میرسیدند و زانوی ادب به زمین میساییدند و نق میزدند و امام میفرمودند لاکن اسلام را از یاد نبرید و نماز جماعت میخواندند. اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی و اعضای دولت نیز به همان ترتیب به حضور امام امت میرسیدند و بازرگان همچنان در تلویزیون قصه میگفت و براهنی در کنار او از آویزان شدنش از پنکه سقف در ساواک قصه ها بهم میبافت. خمینی و «پدرطالقانی» و فرزند معنوی اش منتظری هم همان بازی ها را ادامه میدادند تا این دوسال طی شود. در طی این دوسال اگر یک وقت «تندروی هایی توسط افراد خود سر» انجام میشد یا به حجاب زنان و یا روسری یا توسری گیر میدادند البته که مجاهدین و سوسیالیستهای حزب توده و فدایی برای حفظ انقلاب در مقابل ضد انقلاب و حفظ اتحاد یکی هم خودشان تو سر زنان میزدند و آنان را به سکوت وادار میکردند که لچک برقرار بماند نه که ضد انقلاب برگردد و به زنان کمک کند تا کشف حجاب کنند تا این دوسال طی شود. آنگاه خمینی که در این مدت خطایی از او از نگاه نیروهای مطرح مثل حزب توده، جبهه ملی، سازمان مجاهدین، چریک های فدایی و سایرین سر نزده بود این بار در یک رقابت ازاد با اعتماد قلبی که مردم و حتا نیروهای سیاسی به امام امت داشتند با فرستادن نمایندگان آخوند مورد اعتماد مردم (!!) به مجلس شکستی سخت و تاریخی و مثال زدنی را نصیب رقبای ملی و سوسیالیست و مجاهد میکردند و این بار یک جمهوری اسلامی ولایت فقیه بسیار معتبر تر از پیش سر بر می آورد.

 

دو نمونه تاسف بار نشانه خروار که بعد از دوسال هم باز جمهوری ولایت فقیه روی کار می آمد:

 

واقعیت این است که بعد از دو سال بازهم حزب توده و سایر سوسیالیست ها پا را از این فراتر میگذاشتند و اصلا نماینده به مجلس موسسان نمی فرستادند بلکه تندرو ترین و نفرت انگیز ترین آخوندهای محبوب شان مثل خلخالی را به مجلس موسسان میفرستادند! نمونه ها بسیار است. اما کافیست این روایت کیانوری دبیر کل حزب توده گوش دل فرا دهید تا مشت نمونه خروار دست تان بیاید که چرا حتا پس از دوسال بازهم نظام ولایت فقیه روی کار می آمد:

کیانوری در جلسات هفتگی پرسش و پاسخ که اوایل انقلاب برگزار می‌شد، در پاسخ به این پرسش که علت حمایت حزب توده از خلخالی چیست، گفته بود: «خلخالی خدمات پرارزشی در زمینه قلع و قمع ضد انقلاب، جنایت‌کاران و سرسپردگان رژیم گذشته دارد. ما زمانی گفتیم به خلخالی رأی می‌دهیم که کار او، به‌عنوان دادستان کل انقلاب، جنبه‌های مثبت فراوانی داشت. او با شجاعتی بی‌نظیر، چند صد نفر از مهم‌ترین مهره‌های امپریالیسم را به جوخه اعدام سپرد و با این کار، صد‌ها بار حکم اعدام خود را نیز از سوی ضد انقلاب صادر کرد؛ چون میزان کینه و خصومت ضد انقلاب به او، به همان اندازه‌ای است که از او ضربه خورده‌اند. ضد انقلاب این ضربه‌ها را فراموش نمی‌کند و اگر بتواند انتقام می‌گیرد. ما در آن زمان، از چنین شخصی - که بعدها بر اثر فشار و توطئه ضد انقلاب و گروه‌ها و جناح‌های سازش‌کاری مانند بازرگان‌ها و… از کار برکنار شد - این تجلیل سیاسی را به عمل آورده‌ایم.«خلخالی خدمات پرارزشی در زمینه قلع و قمع ضد انقلاب، جنایت‌کاران و سرسپردگان رژیم گذشته دارد». خب اگر آخوندها همچنان ظرف آن دوسال همین رفتار را ادامه میدادند و «با شجاعتی بینظیر آن صدها نفر عوامل امپریالیسم» را مثل سایر کشورهای سوسیالیستی به دهها هزار نفر میرساند و می کشت نه کیانوری مشکلی با ولایت فقیه داشت و نه فرخ نگهدار و سایر رفقا که هنوز دل از نظام ولایت فقیه نمی کنند! این بار دیگر کسی نمیتوانست بهانه بیاورد که ما نا آگاهانه رای دادیم! و وقتی شما آگاهانه و پس از دوسال مطالعه از بقال و چقال تا رهبر و دبیرکل حزب پیشروی تان و رهبر چریک فدایی تان طی این دو سال اینجور راه خلخالی ها و جنایاتش را و بگیر و ببندش را  تحسین می کنید و روی سر گذاشته حلوا حلوا می کنید زیر پا نهادن حقوق بشر و یا روسری یا توسری تن تان هم نمیگزد و به جمهوری ولایت فقیه رای داده اید مگر میتوان به این زودی ها شما را از خر شیطان پیاده کرد که اشتباه کرده اید و گول خورده اید؟ اصلا مگه میشه به کیانوری و فرخ نگهدار گفت گول خوردید؟ انتخاب کردید آقا...! انتخاب کردید! آگاهانه انتخاب کردید حتا در آن دو سه ماه شماها آگاهانه خلخالی ها را انتخاب کردید در دو سال بعدی هم همان ها را انتخاب میکردید! چرا انتخاب شان نکنید وقتی برای طناب دارشان دنبال گردن عوامل امپریالیسم میگردند؟ آرزوهای شماها را برآورده میکردند چرا انتخاب شان نکنید؟ (وقتی مینویسم که اینها بودند که به آخوند آدمکشی یاد دادند باز رفقا از من سند و مدرک میخواهند!). مدرک میخواهید؟ ایناهاش: 

درست است که شماها به دست خود طناب دار را به گردن کسی نیانداختید اما تایید جنایت با انجام جنایت تفاوتی ندارد! اگر برای تان مهم بود دستکم با همین حرارت و سروصدا که انگشت کردن عالی پیام را محکوم کردید به اندازه یک هزارمش در آن زمان اعدام آن «عوامل ضد انقلاب و امپریالیسم و مزدوران رژیم گذشته را محکوم میکردید! طرح شکایت از پرویز ثابتی پس از 44 سال از آن سال های شوم نشان میدهد که هنوز درتان بر همان پاشنه سال 57 میگردد و اگر دست تان میرسید امروز هم این عامل امپریالیسم را میدادید دست خلخالی تا از طناب آویزانش کند. 

 

 آخ که برای ایرانی جماعت اقرار به اشتباه چقدر سخت است و چه بهای سنگینی برای ادای آن باید بپردازد.  برای اکثریت جامعه روشنفکری بیست سالی طول کشید تا اقرار کند ساده لوح بوده و به اینجا برسد که اقرار کند که باید رژیم قبل را اصلاح میکردیم نه انقلاب. بقیه مردم هم 40 سالی طول کشید تا در خیابان شعار بدهند «چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم». حالا بیا دوسال فرصت بده و با مطالعه و آگاهی کامل به جمهوری ولایت فقیه رای بده.. شیرین 400 سال طول می کشید تا این ملت لجباز از بی سواد تا فیلسوف اش بپذیرد که ساده لوحی کرده و گول خورده! البته عذر چریک فدایی و توده ای همچنان ناپذیرفتنی است! شماها انتخاب آگاهانه کردید نه اشتباه!

در عکس اعضای کانون نویسندگان که به دیدار امام رفتند را می بینیم. قبلا دیده ایم اما دیدن دوباره اش مثل یک فیلم تکراری «دلنشین و عبرت آموز است»: 

اسفندیار فرد، باقر پرهام، بزرگ پورجعفر، فریدون تنکابنی، اسماعیل خویی، مصطفی رهنما، غلامحسین ساعدی، محمدعلی سپانلو، جلال سرفراز، فریدون فریاد، محمد قاضی، سیاوش کسرایی، جواد مجابی، محمد مختاری، نعمت میرزازاده - م.آزرم، جمال میرصادقی، منوچهر هزارخانی و محسن یلفانی. در این جمع تنها یک خانم حضور داشته که آن هم سیمین دانشور بوده است. مجموعه تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد در گفتگویی با غلامحسین ساعدی در زمان حیات او انجام داده  که نقل میکند که در انتهای آن دیدار، سیمین دانشور به امام گفت: آقا اجازه بدهید دستتان را ببوسم! 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.