رفتن به محتوای اصلی

ایلومیناتی ـ بخش اول
14.08.2023 - 15:08

جنگ جهانی چهارم ، ابزارها  و آماجها ـ کتاب سوم

بخش سیم ، ایلومیناتی ( بخش اول )

                                                                                                                                                                                            

                                                              جغد مینروا ،  سمبل ایلومیناتی  

 

دومین تشکیلات مخفی پراهمیت که بسا فراتر از جریان فراماسونری مهر خود را بر بسیاری از تحولات مهم تاریخ معاصر زده است تشکیلات ایلومیناتی است. در رأس این تحولات  پروسه استقلال ایالات متحده  و سیزده سال بعد از آن البته انقلاب کبیر فرانسه قرار دارند. ایلومیناتی از درون فراماسونری فرانسه بیرون آمده ولی خیلی بیشتر از جریان مادر در تحولات جهانی  تأثیرگذار بوده  و هست، با اینحال  درباره ایلومیناتها برخلاف فراماسونری بسیار کم نوشته شده و  کمتر کار شده است. داده های موجود در اینترنت هم  که بیشتر ضد اطلاعات هستند تا اطلاعات قابل اتکاء ! 

برای مثال با جستجوی واژه لاتینی ایلومیناتی در اینترنت ابتدا به ساکن با سیلی از داده ها روبرو می شوید که به شکلی آگاهانه شما را به سمت اطلاعات مربوط  به فیلم رمز داوینچی هدایت می کنند. فیلم مذکور که برگرفته از کتاب یک نویسنده معروف آمریکایی بنام دَن براون می باشد برای اولین بار نام ایلومیناتی را در ابعاد کلان  بر سر زبانها می اندازد. کتاب مشهور او بنام  کُد  یا  "رمز داوینچی"  بسیار مورد توجه  قرار میگیرد و هالیوود هم  فیلمی از روی آن با همین نام  ساخته و وارد بازار می کند که همچون خود کتاب  در ردیف پر فروش ترین فیلمهای داستانی تاریخ سینما  قرار می گیرد. در این کتاب  و فیلم  البته به همه چیز پرداخته می شود الا  نقش این جریان در ساختار قدرت  در تاریخ معاصر جهان کنونی. حتی واتیکان و تاریخ کلیسای کاتولیک هم به زیر علامت سوآل می رود اما اصل نفوذ و حضورایلومیناتها  در ساختار قدرت جهانی بویژه در خود کشور "دن براون" یعنی آمریکا نه ! انگار مشکل بشریت فقط کشف کدهای ایلومیناتی است نه خود آن. به همین سادگی به شعور انسان توهین می شود.

به طرز حیرت آوری یک جریان پیوسته ضد اطلاعات  در این رابطه  درهمه جا عمل می کند. مجموعه ای از مذخرفات  ومقولات غیرواقعی تحت عنوان ایلومیناتی در جریان است که با اصل موضوع ارتباطی ندارند. هدف تنزل عملکرد جریانی با یک نقش تأثیرگذارنده قوی برسیاستهای جهانی به سطح یک فرقه مخفی و اسرارآمیزیست که صبح تا شام دنبال توطئه گری است و پی بردن به نمادهای آن بایستی اهمیت بیشتری نسبت به عملکرد سیاسیش داشته باشد. این حاصل همان کار عظیم ضد اطلاعاتی است که بدان اشاره کردم.

یک نمونه ازاین ضد اطلاعات سخیف برای مثال ، مطلبی است که سرویس جهانی بی بی سی در 21 مرداد 1399 به قلم یکی از کارگزاران خود  بنام "سوفی اسمیت" درباره ایلومیناتی منتشر کرده که در همین تاریخ  هم روی سایت بی بی سی فارسی گذاشته می شود و تا هفته های متوالی نیز بر روی سایت  می ماند. کارگزار مربوطه مسئله ایلومیناتی  را از اساس حاصل یک پارانویای غیرواقعی قلمداد می کند که در حقیقت منبعث از یک اثر شوخ طبعانه در دهه 60 میلادی بوده است.  او در این مطلب برای اثبات ادعای خود مشتی ازهمان ضد اطلاعاتی را که در اروپا و آمریکا  بدنبال آغاز جنگ سرد عرضه شده بود ردیف می کند و نتیجه میگیرد که ایلومیناتی چیزی بیشتر از یک افسانه نبوده است ! لوث کردن موضوع یعنی این !

روند مقابله با  مقولات ضد "سیستم هژمون" در جهان سرمایه داری تحت حاکمیت  لیبرال دمکراسی  و در چهارچوب  یک کار اطلاعاتی پیچیده ، اول  با تاکتیک  نادیده گرفتن کل موضوع  کلید می خورد. نه کسی به آن می پردازد و نه جایی در میان رسانه ها بدان اختصاص می یابد.  انگار نه انگار که اصلأ چنین چیزی وجود دارد. این تنها در ارتباط با موضوعات سیاسی نیست ، آدمها ، جریانات سیاسی و جنبشهای اجتماعی را هم شامل می شود.

مگر خبری از جنایات هر روزه رژیم ضد بشری اسرائیل در فلسطین اشغالی، از کشتار مردم بی دفاع  تا  تخریب خانه ها  و تحقیر مستمر اهالی مناطق اشغالی  توسط  شهرک نشینان مرتجع  و نژاد پرست و هزار جنایت دیگر روی  آنتنها می رود ؟  در مقابل فلان دختر بچه طرفدار محیط زیست  را درهمه جا لشکری از خبرنگار و عکاس همراهی می کند. بزرگترین سازمان اپوزیسیون ایران  در بایکوت کامل خبری قرار میگیرد انگار که اصلأ وجود خارجی ندارد اما به یکباره کل سیستم رسانه ای شاهزاده ای را که چهل سال است جز خوردن و خوابیدن هنر دیگری نداشته است ماه ها روی آنتن نگاه می دارند. در یک کلام بحث بر سر درستی و غلطی یک اندیشه یا بزرگ و کوچکی یک سازمان و یا حقانیت یک جنبش نیست، بحث اساسی برای مطرح شدن درجه مطلوبیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است و لاغیر !

خوب این از نادیده گرفتن ، حالا اگر تاکتیک نادیده گرفتن موفق نشد و مقوله ضد سیستم  خودش را تحمیل کرد آنگاه  تاکتیک لوث کردن موضوع  به میان می آید. روشنفکران سیستم برای نفی آن به میدان می آیند. اینبار موضوع  را غیرجدی قلمداد می کنند و راویان  و عناصر طرح کننده موضوع  را به عنوان آدمهای نا متعادل و هَپروتی دست انداخته و مسخره می کنند. بازهم  اگر نشد  و آن مقوله ضد سیستم  وارد باور بخشی از جامعه گردید آنگاه پیچیده ترین شکل برخورد یعنی تلاش در جهت هدایت هوشمندانه اطلاعات موجود و سمت و سو دادن به آن  در دستور کار قرار می گیرد. اینجاست که سیل ضد اطلاعات جاری می گردد.

سیستم دیگر بدنبال نفی وجودی مقوله نمی رود چون نفی کردنی نیست، بدنبال خوب حمله کردن به موضوع نمی رود زیرا بر گیرایی آن افزوده می گردد.  از اینجا به بعد می رود در جبهه مدافعان ! اینبار از موضع "موافق متعصب" با مشتی  ضد اطلاعات  وارد میدان می شود. بجای خوب حمله کردن ، کارش می شود بد دفاع کردن از مقوله مذکور !  و آن کدام آدم باشعوری است که نداند بهترین شیوه پیروزی بر یک عقیده مخالف  و در عینحال قدرتمند، خوب حمله کردن به آن نیست، بد دفاع کردن از آن است.

کدام ضد خدا و منتقد اسلام در طول تاریخ بیشتر از خمینی و پدیده داعش ، چهره ارتجاع اسلامی را ، لخت  و عریان در معرض دید جهانیان قرار داده است ؟ کدام تئوریسین سرمایه داری و اندیشکده  ضد کمونیستی بیشتر از رژیم پل پت در کامبوج سراپای مارکسیسم را به لجن کشیده است ؟ چه عاملی بیش ازعملکرد خود کلیسا و جنایات منتسب به آن در طی قرون وسطی به مسیحیت ضربه زده است ؟ کدام ضد یهودی در فراخنای تاریخ بیشتر از رژیم ضد بشری و نژادپرست اسرائیل به مثابه لکه ننگی بر دامن بشریت معاصر، دین و آیین موسی را اینچنین منفور و سکه یک پول کرده است ؟ مقوله افشاگری علیه ایلومیناتی نیز مشمول همین قاعده و قانون است. قالب کردن مزخرفاتی تحت عنوان "تئوری توطئه" همین کارکرد را دارد.

گفتم که بی اطلاعی در مورد ایلومیناتی بسیار بیشتر از فراماسونری است. خیلی ها اصلأ  این دو جریان را یکی قلمداد می کنند. این خیلی ها  تنها شامل آدمهای کنجکاو و علاقمند به موضوع نیست، حتی بسیاری از خود دست اندرکاران "تئوری توطئه" که با این مقولات  می خوابند و بیدار می شوند نیز تفاوت کیفی میان ایندو جریان قائل نیستند ! دلیل آنهم اینست که جدای کم اطلاعی برخی از اینان و شلم شوروای اطلاعاتی در رابطه با این مقوله، خیلی ازاعضای ایلومیناتی هم اصلأ در پوش لژهای فراماسونری عمل می کرده اند  تا آنجا که ایلومیناتهای گردن کلفتی چون جرج  واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا و یا سیمون بولیوار رهبر مبارزات آمریکای لاتین علیه استعمار اسپانیا و یا ناپلئون بوناپارت امپراتور فرانسه و حتی کارل مارکس ... اساسأ بعنوان اعضای فراماسونری جهانی شناخته شده اند. به دلیل آن در ستونهای بعدی اشاره خواهم کرد.

یعنی در یک کلام ما هیچ کجا با  لژهای ویژه ایلومیناتی سر و کار نداریم ، در عوض همه جا تنها با لژهای فراماسونی طرف هستیم. با اینحال تفاوت میان ایلومیناتها و فراماسونها آنقدر زیاد است که بتوان این دو جریان را به مثابه دو تشکیلات اساسأ متفاوت  تحلیل کرد و بر روی ایلومیناتی نیزهمچون جریان مادر نور افکند. جریانی که اساسأ از درون لژهای فرانسوی و در مسیری کاملأ متفاوت با لژ بزرگ انگلستان بیرون آمد و بر حاکمیت ایالات متحده آمریکا پنجه افکند.

نگاهی به اروپای قرن هجدهم

در اواخر قرن هجده میلادی یعنی در دوران بوجود آمدن پدیده ایلومیناتی، ما با یک اروپای تحت حاکمیت فئودالیته و زیرنفوذ شدید کلیسای کاتولیک مواجه هستیم. در مقابل مقاومت در برابر سلطه مطلقه کلیسای کاتولیک نیز درابعاد گوناگون در سراسراروپا  بویژه در مرکز قاره  و مناطق آلمانی نشین درجریان است.

از اوایل قرن شانزدهم مارتین لوتر با پایه گذاری کلیسای پروتستان درکنف حمایت شاهان و زمینداران بزرگِ منتقد پاپ درهمین مناطق آلمانی نشین اولین سنگ بنای مقابله با کلسیای کاتولیک در بُعد ایدئولوژیک را میگذارد و متعاقب آن در قرون بعدی جریان رنسانس در ابعاد هنری و فرهنگی شکل میگیرد. به لحاظ سیاسی نیزمخالفت با سلطه کلیسا ازسویی و حاکمیت مطلق العنان خاندانهای سلطنتی در اروپا تبدیل به جریان قالب روشنفکری  و آغاز عصر روشنگری میگردد. جریان ایلومیناتی درچنین فضایی است که شکل میگیرد. 

در این میان تشکیلات مدرن فراماسونری که در اوایل این قرن یعنی در ژوئن 1717شکل گرفته است، تضاد چندانی با این حاکمیتها ندارد ، مهمتر از همه اصلأ  بدنبال براندازی هیچ حکومتی نیست ، برنامه اش تنها نفوذ در حاکمیت کشورهای هدف و نشاندن مهره های خود در ساختار سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی نظامهای مربوطه و البته در خدمت منافع عالیه دولت بریتانیای کبیراست. ایلومیناتی برعکس بدنبال براندازی نظم حاکم در اروپا و آمریکاست.

می خواهد نظم خود را  برقرار کند  و می کند. این بزرگترین نقطه افتراق این دوجریان است. بدین اعتبار "نظم نوین جهانی" نظم فراماسونری نیست، نظم ایلومیناتی است. دربخش گذشته در مبحث فراماسونری به تفاوتهای بسیار میان فراماسونری فرانسه با  فراماسونری انگیسی اشاره کرده ام . جریان ایلومیناتی در واقع از دل فراماسونری فرانسوی بیرون می آید. تفاوت میان ماسونها و ایلومیناتها از تفاوت میان لژهای فرانسوی و انگلیسی اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.

گفتم که فراماسونری درهیچ کجا بدنبال براندازی رژیمهای حاکم نیست، آدمهای خودش را  در درون سیستم موجود رسوخ می دهد و در همان چهارچوب سیستم موجود  سیاست تعیین می کند. ایلومیناتی برعکس با سیستم موجود خوانایی ندارد و درهمه جا بدنبال براندازی نظم حاکم در اروپا و آمریکاست. به همین دلیل هم هست که عمر قانونی ایلومیناتی تنها یک دوره کوتاه 9 ساله است.  بعد از آن ایلومیناتی همواره  فعالیت مخفی داشته و بیشتر در چارچوب لژهای فرانسوی  و آمریکایی سازماندهی شده اند.

لژهای رسمی فراماسونری جهانی مستقیمأ بدربار انگلستان وصل بوده  و همواره بدنبال تأمین منافع دولت فخیمه  وانگشتان دراز دربار بریتانیای کبیر بوده اند ، ایلومیناتی برعکس در مواردی اصلأ علیه این امپراتوری عمل می کند، دوران جنگهای استقلال آمریکا مهمترین این موارد میباشد. فراماسونری ضد مذهبی نیست، ایلومیناتی هست. فراماسونری تضادی با استبداد فئودالی در اروپا و آمریکا ندارد ، ایلومیناتی دارد.

فراماسونری برای خودش دین !  دارد یعنی مدعی دینداری است و اعضایش در مراسم عضوگیری به کتاب مقدس ! قسم می خورند. برعکس آن ایلومیناتی یک جریان کاملأ غیرمذهبی است، همانگونه که صهیونیسم یک جریان غیرمذهبی است. کلان سرمایه یهود از این طریق است که به صرافت پی ریزی حکومت واحد جهانی افتاده است. یهودیت بین المللی در کادر فراماسونری هر چقدرهم که صاحب نفوذ  و قدرت شده باشد اما در نهایت تنها در خدمت سلطنت انگلستان می توانسته رکاب بزند نه بیشتر ! با ایلومیناتی، مافیای یهود یکپای قدرت هژمون می توانست بشود و می شود.  

سالهای پایانی قرن هجدهم و آغاز قرن نوزده میلادی سالهای عروج امپراتوری مالی روتشیلدها دراروپای آنروز است تا آنجا که قرن نوزدهم را می توان با اندکی مسامحه قرن روتشیلدها نام نهاد. هیچ جنگی در این قاره بدون پشتوانه تأمین مالی این خاندان پلید انجام نپذیرفته و هیچ  حرکتی در راستای مخالفت با کلیسای کاتولیک بدون پشتوانه مالی روتشیلدها  و به تبع آن خارج از دایره نفوذ اینان صورت نمی گرفته است.

ایلومیناتی ظرف تشکیلاتی مناسبی برای ورود روتشیلدها به صحنه سیاسی آنروز بسا فراتر از حاکمیت بر سیستم بانکی می توانست باشد. مداخله مؤثر در پروسه انقلاب فرانسه و نفوذ در حاکمیت ایالات متحده تنها از طریق این تشکیلات امکانپذیر می بود.اصلأ  تصادفی نیست که تأسیس جریان ایلومیناتی درست همزمان با سال استقلال ایالات متحده آمریکا می باشد. اول ماه مِه 1776 تاریخ رسمی تأسیس ایلومیناتی است و درست یکماه بعد در چهارم ژوئن همان سال اعلام استقلال آمریکاست.

فراماسونری در این مقطع یعنی در اواخر قرن هجدهم بیشتر، اشرافیت مرتجع فئودال را نمایندگی می کند ، ایلومیناتی برعکس متمایل به بورژوازی نوپای اروپاست. به این اعتبار به همان میزانی که بورژوازی  آنروز خصلت انقلابی داشته است، ایلومیناتها  نیز در آن دوران  برخلاف ماسونها  دارای گرایش انقلابی ! بوده و درهمه جا  بدنبال نفوذ در رهبری انقلابات  و هدایت روند پسا انقلابی  بوده اند.

آنها برخلاف فراماسونها که تمامأ در بالای جامعه کار می کنند و هیچ تماسی با پایین ندارند، ابزار توده ای را نیز در خدمت اهدافشان بکار می گیرند. توده های بی شکل  و نه سازمانیافته و متشکل.  انقلاب فرانسه مثال بارز این ویژگی مطلقآ بی ارتباط با  طرزکار فراماسونری منظم وابسته به دربار بریتانیا بوده است.

بدیهی است که در همان  دوران مورد بحث یعنی دوران حاکمیت  مطلقه فئودالیسم در اروپا  و برخورداری  بورژوازی آن دوران از خصلت انقلابی  و به تبع آن ایلومیناتی، تفاوت میان به اصطلاح انقلابیگری نوع ایلومیناتی با انقلابیگری واقعی بسیار بوده است. هم در هدف، هم در شیوه های کسب قدرت سیاسی و هم مهمتر از همه در ماهیت  نیروی رهبری کننده انقلاب. یکی بدنبال سوار شدن بر توده های بی شکل، دیگری در خدمت تحقق عالیترین آرمانهای بشری همچون آزادی، عدالت اجتماعی و رهایی از زنجیرهای طبقاتی. انقلابیون واقعی بدنبال سازماندهی توده ها علیه حاکمیت سیاسی و حرکت در راستای منافع توده ها هستند. ایلومیناتها برعکس بدنبال براندازی حاکمیت سیاسی از طریق نفوذ در بالا و اتکاء به شیوه های توطئه گرانه  و در راستای منافع باند خود بوده اند. دنبال پیاده کردن خاندانهای سلطنتی و واتیکان  یعنی همان شاه و شیخ خودمان از گرده مردم و سوارشدن خود بر پشت آنها بوده اند.

به عبارت بهتر ایلومیناتها در آن دوران  بیش از آنکه انقلابی بوده باشد یک نیروی برانداز در اروپای آنروز بشمار میروند. به این معنی که درهیچ کجا بدنبال سرنگونی نظامهای فئودالی نیست اما درهمه جا بدنبال براندازی نظامهای موجود بوده اند. آنروزها هم همانگونه که امروز تفاوت بوده است میان سرنگونی و براندازی ! به عبارتی هر نوع سرنگونی در عینحال براندازی هم هست اما هر براندازی سرنگونی نیست. سرنگونی عالیترین شکل براندازی است و نه تمامی اشکال آن.

سرنگونی انقلابی به معنای قیام سازمانیافته، متشکل و قهرآمیزاز پایین و برخوردار از یک رهبری ماهیتأ انقلابی  و حرفه ای  در بالا می باشد. براندازی اما هم در پایین جامعه و هم در موضع رهبری کننده می تواند بسیار متفاوت با سرنگونی باشد و هست. برای مثال با کودتا از بالا هم می توان یک رژیم مستقر را برانداخت. این هیچ ربطی به سرنگونی ندارد. مورد دیگر براندازی از طریق تهاجم نظامی خارجی است. اینهم نوعی از براندازی است که باز هیچ ربطی به مقوله سرنگونی ندارد. 

انقلاب فرانسه همانگونه که انقلاب  ضد سلطنتی در ایران  نه سازمانیافته بود و نه برخوردار از یک رهبری انقلابی ! اما درهر دو مورد رژیمهای موجود برانداخته گشته و اعوان و انصارشان نیز بدست جلاد سپرده شدند. همین امروزهم در همین ایران خودمان دار و دسته مرتجع سلطنت مدفون هم بدنبال براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی هستند. هم آنچه که آنان دنبال آن هستند براندازی است و هم آنچه که انقلابیون ایران بدنبال آن هستند براندازی است اما آن کدام ابلهی است که یکدنیا تفاوت میان خواست براندازی ما و خواست براندازی  آنها را فهم نکند. همانگونه که "تفاوت میان ماه من با ماه گردون از زمین تا آسمان است" فکرمیکنم  که با این توضیحات اتهام انقلابیگری از روی ایلومیناتهای انروز کاملآ برداشته شده باشد.

ناپلئون بوناپارت در پی انقلاب در فرانسه تنها با قدرت نظامی و تسخیر اروپا  بود که رژیمهای مستقر در بسیاری از جاها مثل دولتهای کناره رود راین را  برانداخت و انقلاب فرانسه و نظم ایلومیناتی را صادر کرد، نه با کمک مردم اروپا  و قیامشان برعلیه نظم موجود. بهرحال همانگونه که گفتم برنامه ایلومیناتی براندازی  نظامهای موجود با شیوه های توطئه گراانه بوده است و درست به  دلیل همین خواست توطئه گراانه براندازی بوده است که برخلاف تشکیلات فراماسونری که در همه جا براحتی فعالیت میکرده، جریان ایلومیناتی تنها یک فعالیت قانونی نه ساله را در کارنامه خود دارد و همانطور که در بالا آمد از مقطع سال 1785 به زیر زمین رفته است. 

این همان دلیل عمده ای است که بیانگر چرایی عدم وجود لژهای ایلومیناتی بطور مستقل  می باشد. آری ، به این دلیل بوده است که ما درهیچ کجا با لژهای خاص ایلومیناتی سر و کار نداریم. جریان فراماسونری علیرغم فعالیتهای  کاملأ مخفی خود با اینحال یک جریان کم و بیش قابل تحمل برای حاکمیتهاست، چرا که نه تنها با کل نظامهای حکومتی در اروپا در تضاد نیست بلکه در اینجا و آنجا خود نیز بخشی از ساختارحکومتی بوده است. اینها همه در شرایطی است که ایلومیناتی برعکس  فراماسونری یک جریان مخالف حاکمیت واتیکان و خاندانهای امپراتوری حاکم در قاره قدیم بوده  و به تبع آن جبرأ  یک جریان مخفی و زیرزمینی با ساختار و شیوه عمل خاص خود بوده است. می خواهم بگویم  تشکیلات فراماسونری برای ایلومیناتها در واقع یک پوش و چهارچوب ممکن کار مخفی ولی قانونی بوده است و نه بیشتر. بگذریم ازاینکه تا آنجا که به اهداف، نهادها و نمادها هم برمیگردد در اصل میان این دو جریان شباهتهای بسیاری هم وجود دارد. تفاوت اساسی اما  آنجایی آشکار میشود که بحث خط و خطوط  و نقطه وصل  لژها در بیرون از خودشان مطرح باشد. لژهای فراماسونری منظم تمامأ تحت حاکمیت دربار بریتانیا عمل کرده و میکنند، ایلومیناتها برعکس افسارشان عمدتأ  در دست "کلان سرمایه یهود" بوده است و به تبع آن الزامأ حافظ منافع دولت فخیمه نبوده و نیستند.

یک نکته دیگر را هم که باید بدان اشاره کنم درجات درون خود تشکیلات فراماسونری است. من بدلیل تخصصی بودن موضوع  و بی ربط بودن آن به موضوع  کتاب، چه در مبحث فراماسونری  و چه در مقوله ایلومیناتی عامدانه وارد جزئیات نمی شوم و تنها به اشاره ای بسنده می کنم. درجات کلاسیک فراماسونها تا سی وسه درجه بیشتر نیست اما بعضأ تا نود و نه درجه هم می رود. درجات بعد از سی وسه  را دیگر به اعتقاد من در کادر فراماسونری نباید تحلیل کرد چرا که بعد از آن وارد حیطه ایلومیناتی می شویم. یعنی تنها لژهای فراماسونری تحت حاکمیت ایلومیناتها نود و نه درجه ای هستند که همان لژهای فرانسوی و آمریکایی می باشند.  لژهای فراماسونری منظم تحت حاکمیت دربار بریتانیا سی و سه درجه بیشتر ندارند. حیطه اختیارات اساتید اعظم لژهای تحت حاکمیت ایلومیناتها بسیار وسیع می باشد.

آدمهایی با اطلاعات وسیع در باره ساختار قدرت سیاسی و اقتصاد جهانی و برخوردار از امکان اعمال نفوذ در روند تحولات کلان در سطح بین المللی.  در واقع ایلومیناتها با برخورداری از هر درجه بالاتر، هم با اسرار بیشتری در درون خود تشکیلات آشنا می گردند و هم از دایره عمل وسیعتری در بیرون تشکیلات برخوردار می شوند.  مهمترین نهاد ایلومیناتی که در عالیترین سطح تصمیم گیری جهانی قرار دارد تشکیلات بیلدربرگ است که نشستهای آن هرساله در یکی ازکشورهای جهان تشکیل می گردد. نشستهای سالانه بیلدربرگی ها به تصمیم گیریهای سیاسی و نشستهای هر ساله  در داووس به تصمیم گیریهای کلان اقتصادی در سطح جهانی می پردازند. کمیته سیصد، باشگاه رم ، کمیسیون سه جانبه و شورای روابط خارجی در شمار دیگر نهادهای قدرتمند مشترک ایلومیناتی و فراماسونری جهانی می باشند. 

گفتم نهادهای مشترک ! به اعتقاد من در دوران گلوبالیسم دیگر اختلاف چندانی میان این دو تشکیلات وجود ندارد. اختلافات در مشی  و شیوه عمل بیشتر خود را  درعمکرد میان دو جناح بازها و کبوترها بارز می کند. تا پیش از دوران کنونی انعکاس اختلافات و جنگ قدرت میان بریتانیای کبیر به مثابه ابرقدرت قدیم  با ایالات متحده به مثابه ابرقدرت جدید بطور طبیعی این دو جریان را نیز اینجا و آنجا در تقابل با یکدیگر قرار می داده است.

یک نمونه بارز آن که به ایران برمیگردد افشای اسامی فراماسونهای انگلیسی توسط  لژهای آمریکایی در دوران سلطنت پهلوی بود. اسماعیل رائین نویسنده کتاب مشهور فراموشخانه، در سالهای آخر حکومت شاه مفصلأ اسامی فراماسونهای انگلیسی و در رأس همه جعفر شریف امامی و عبداله ریاضی روسای وقت مجالس سنا و شورای ملی را که از ساواک گرفته بود افشا کرده بود. لیست مفصلی که همه ماسونهای گردن کلفت ایران را  شامل می شد الا  اعضای لژهای آمریکایی و فرانسوی !

امروز اما  درعصر گلوبالیسم ما دیگر با تضاد منافع میان دولتهای بزرگ سرمایه داری مواجه نیستیم. تضاد و رقابت درمیان کنسرنها و شرکتهای بزرگ انحصاری جریان دارد که حاکمان اصلی جهان سرمایه داری لیبرال می باشند. تضاد منافعی هم اگر وجود داشته باشد  نه در میدان  که در میان همان نهادهای مشترک مورد اشاره انعکاس می یابد. جریان بیلدربرگ و نشستهای داووس از جمله مهمترین این نهادها می باشند.

بیژن نیابتی ، 22 مرداد 1402

سایت بیژن نیابتی                 blogspot.com.niabati

ای ـ میل بیژن نیابتی   bijanniabati@hotmail.com

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

بیژن نیابتی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی

عنوان مقاله
داداش ساقیت کیه!؟

شما یک اسکیزوفرن هستید. به روانپزشک مراجعه کنید. وقتم تلف شد ولی الحمدولا که یه دایی جان ناپلئون ضد سلطنت دیدیم که میگه کار انگلیسا بود خخخخخخخ

س., 15.08.2023 - 12:40 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.