رفتن به محتوای اصلی

با شاهزاده ای که سلطنت طلب نیست!
26.11.2023 - 10:15

در پی گذشت 14 سال از نوشتن مقاله ای با نام «معمای رضا پهلوی»(1) من امروز وظیفهء خود می دانم که، بار دیگر، به بخشی از مطالبی که در آن مقاله مطرح شده برگردم و، با عطف به سخنانی که «شاهزاده» در گفتگوی تصویری خود با آقای «پاتریک بت دیوید» مطرح کرده اند(2)، توضیح دهم که چرا، بعنوان یک سکولار دموکرات جمهوریت خواه، فکر می کنم که ایشان بار دیگر و صمیمانه ما را از آسمان رؤیاپردازی های گوناگون به زمین واقعیت های زندگی خودشان و ما کشانده و به صراحت ما را در مقابل برداشت ها و تصمیم هائی که در 63 سالگی عمرشان شان بیش از پیش فرموله شده اند قرار داده اند.

ضمنا، از آنجا که آن گفتگوی 3 ساعته با پاتریک از سه قسمت تشکیل شده (قسمت اول در مورد دوران پادشاهی پهلوی ها، قسمت دوم بررسی مسائل سیاسی روز، و قسمت سوم در مورد نظرات ایشان در مورد نقش شان در امروز و ایران آینده) در این نوشته من فقط بر قسمت سوم تمرکز می کنم و در عین حال کاری به چند مورد حاشیه ای ندارم؛ همچون اینکه چرا «پاتریک بت دیوید»، که در پادکست های خود تقریباً و کلاً دارای مخاطب غیر ایرانی است، شاهزاده را دعوت کرده است تا طرز فکر شان را - در مورد خودشان و نقش شان در اپوزیسیون حکومت اسلامی - به زبان انگلیسی تشریح کنند؛ یا اینکه اساساً آیا این گفتگو برای رساندن پیام هائی به تصمیم گیران دول غربی تدارک دیده شده است یا نه. اما بهر حال، فکر به هر زبانی که بیان شود فکر است و به درد آدمی هم می خورد که به زبان دیگری تسلط ندارد و ناچار است سخنان ایشان را از طریق ترحمه های دست و پا شکسته دنبال کند.

با این پیش زمینه، می خواهم، به مدد نقل هائی از ایشان، با ترجمه ای آزاد، پیامی را که شاهزاده به زبان انگلیسی مطرح کرده اند، و من هم آن را به دو زبان انگلیسی و فارسی هوش مصنوعی شنیده ام، مورد تحلیل قرار داده و زمینه ای را برای موضع گیری خود و کسانی که در بیست سال اخیر هویت شان را با «سکولار دموکراسی» تعیین کرده اند فراهم سازم.

 

اولویت واقعی

از نظر من، شاهزاده، قبل از هر چیز، دارای یک فرض اصلی است و بنیاد سخنان شان آن است که ما باید دو مرحله از کار را از همدیگر تفکیک کنیم:

- یکی دوران مبارزه برای براندازی حکومت اسلامی و انحلال ساختارهای برخاسته از قانون اساسی آن است (هرچند که خود حکومتیان همان قانون را نیر به نفع سلطهء خود رعایت نمی کنند). ایشان از این دوران با الفاظی همچون "گذار" (در ترجمهء هوش مصنوعی اغلب به «انتقال» تبدیل شده) یاد می کنند و نظر شان آن است که این «دوران» هم قبل و هم سراسر روند «گذار به حکومت بعدی» را در بر می گیرد.

- یکی هم (و این را با آرزو و امیدی شخصی هم می نویسم) دورانی که ایران صاحب یک قانون اساسی جدید و سکولار دموکرات شده و، بر اساس آن، تمام همه پرسی (ها) و انتخابات (های) جدید انجام می شوند.

- و شاهزاده معتقد است که امروز تمرکز ما باید روی دوران نخست باشد و هرگونه تلاشی برای پرداخت به «دوران دوم دور دست» ما را از پیروزی در «دوران اول» دور می کند.

و حال، اگر استنباط من درست باشد، آنگاه، در این دوران نخست، تلاش هائی همچون آنچه در زیر می آیند بی معنا خواهند بود:

- ایران باید نظام سلطنتی (و گاه پادشاهی پارلمانی) داشته باشد.

- شاهزاده رضا پهلوی هم اکنون پادشاه ایران است (و برای اثبات این نظر به مطالب متعددی، از جمله بازگشت به قانون اساسی مشروطه، که بقول شیخ فضل الله نوری «مشروطه مشروعه» شده، توسل می شود).

- شعارهائی همچون King Reza Pahlavi و یا «کشوری که شاه نداره / جساب و کتاب نداره» و نظایر آنها ربطی به «دوران کنونی» ندارند و اصرار بر آنها در «دوران نخست» فقط از پیدایش یک «وفاق ملی برای گذار از رژيم اسلامی» جلوگیری می کند.

- متقابلا تلاش برای خطرناک نشان دادن شخص شاهزاده و امیال پنهان او به برقراری دیکتاتوری سلطنتی هم «در دوران کنونی» بلاموضوع است.

- همچنین دعوای سلطنت طلبی، پادشاهی و جمهوری - تا زمانی که ملت ایران کشور خود را پس نگرفته و ارادهء گستردهء خود در مورد رژيم آیندهء ایران را، از طریق مجاری قانونی، اعلام نداشته است - دعوائی تفرقه انگیز است.

البته این نکات بدان معنا نیستند که سلطنت طلب و پادشاهی خواه و جمهوریخواه باید از عقاید خود دست بکشند یا حتی به تبلیغ آنها نپردازند. این بازداشت نه مفید است و نه ممکن. اما طرفین این دعواهای سیاسی لازم است دریابند که تحقق خواست هاشان تنها در یک ایران یکپارچهء آزاد و سکولار دموکرات امکان پذیر است و، در نتیحه، اولویت کارشان باید «کوششی جمعی» باشد برای رسیدن به چنان ایرانی که در آن طرح اینگونه نقطه نظرهای گوناگون، و تبلیغ آنها در میان ملت، آن هم بصورت ارائهء برنامه های مدون، ممکن باشد و در عین حال در تمام آنها آمادگی امر مهم تسلیم شدن به ارادهء مردم از هم اکنون مورد پذیرش و تضمین باشر.

 

نقش مطلوب شاهزاده در دوران نخست

ایشان در مورد نقش خود در «دورات نخست» (یا «دوران گذار») به چند نکته توجه دارند و در گفتگو با «پاتریک بت دیوید» هم بر آنها پافشاری می کنند (از بین ببعد سخنان ایشان را بصورتی مرتب شده گرد آورده ام):

1- «تمرکز من در حال حاضر روی مرحله ای است که در آن هستیم: چگونه از شر این رژیم خلاص شویم؟ و سپس، چگونه مرحلهء "گذار" را مدیریت کنیم؟»

2- «من می دانم که این کار نیاز به رهبری دارد».

3- «در این مرحله من نقش دارم و می کوشم عاملی تأثیر گذار باشم تا به مردم کمک شود به آنچه می خواهند دست یابند».

4- «من فکر می کنم خیلی ها به من اعتماد دارند، به این معنا که فکر می کنند من می توانم به آنها در کار "گذار" کمک کنم. این بدان معنا نیست که من نتیجهء کار را هم نمایندگی می کنم. بلکه بدان معنا است که می توانم به "گذار" کمک کنم. در این مورد بسیاری از افراد سلطنت طلب / پادشاهی خواه از من حمایت می کنند. افراد زیادی هم هستند که جمهوری خواهند و از من حمایت می کنند».

5-«دلیل اینکه ما اینجا هستیم آن است که بدانیم چگونه می توانیم این دوران "گذار" را مدیریت کنیم. و اینجا است که تشخیص می دهم و احساس می کنم که بسیاری از ایرانی ها برای بازی من در آن نقش به من امید بسته اند. چرا که افراد زیادی را نمی بینند که بتوانند به آنها اعتماد کنند...»

6- «من فکر می کنم برای اینکه کسی به عنوان عاملی برای تغییرات دمکراتیک عمل کند باید یک دل و صادق باشد، باید بی طرف باشد. باید بالاتر از نزاع بایستاد. نمی توانید از یک سیستم [فکری / عقیدتی] در مقابل سیستم دیگر دفاع کنید. شما باید اجازه دهید که فرایند دموکراتیک تعیین کنندهء نهایی باشد. بنابراین آنچه من در اینجا می خواهم بگویم این است که می بینم می توانم به بهترین نحو به این فرایند کمک کنم تا کار فروپاشی رژیم تسهیل شود».

 

سپس ایشان به مورد اقدامات ممکن اجرائی در «دوران نخست» می پردازند:

1- «در حال حاضر اگر به اپوزیسیون سکولار دموکرات در ایران نگاه کنید، ما در همهء موارد با همدیگر موافق نیستیم. این یک وضعیت طبیعی است. ما جمهوریخواهان را داریم و سلطنت طلبان / پادشاهی خواهان را. عقاید مختلفی داریم؛ ولی این ایده هم هست که چگونه می توانیم "ائتلاف مناسبی" داشته باشیم. ما نمی توانیم برای چنین توافقی حداکثر نظرات مان را دخالت دهیم، اما باورهائی حداقلی وجود دارند که همگی می توانیم روی آنها توافق کنیم: حقوق بشر، یک نظام سکولار دموکرات با جدایی مذهب و دین از حکومت و دولت، و اعتقاد به تمامیت ارضی ایران. اینها حداقل های لازم و کافی در راستای تشکیل یک ائتلاف گسترده است. اینجا قرار نیست که، با گفتن اینکه چه کسی سلطنت طلب یا جمهوری خواه است، شکل نهایی رژیم را تعریف کنیم. این کار در این مرحله بی ربط است. اما باید بدانیم که آیا ما دموکرات هستیم؟ آیا ما به یک نتیجهء سکولار دموکراتیک اعتقاد داریم؟ آیا تعداد ما به اندازه کافی هست که بتوانیم یک ائتلاف گسترده تشکیل دهیم و کشور را به این سمت هدایت کنیم؟»

2- «من بیشتر بر اساس "ائتلاف مشتاقان" به مسئله نگاه می کنم. ائتلاف کنندگان می‌توانند فرد باشند، یا می توانند سازمان ها باشند... به عبارت دیگر ائتلاف کسانی که می خواهند بخشی از راه حل باشند، در مقابل کسانی که هنوز بصورت بخشی از مسئله باقی مانده اند.»

3- «من بارها از قانون گذاران یا سیاستمداران اینجا (امریکا) و اروپا و جاهای دیگر شنیده ام که می گویند "خوب، چه جایگزینی وجود دارد؟ اپوزیسیون کجاست؟" و اپوزیسیون پراکنده است. اما من به آنها می گویم: "نگاه کنید. در میان اپوزیسیون دیالوگ خوبی برقرار است. پیشرفت خوبی در این زمینه وجود دارد.. ما اکنون اقشار جدیدی داریم که تاکنون بخشی از معادله محسوب نمی شدند»...و «منظورم "اصلاح طلبان" سابقی هستند که دیگر باور ندارند که این نظام قابل دوام است. آنها ممکن است راهی برای همگرایی با ما پیدا کنند . آنها در داخل ایران نفوذ زیادی دارند و در نتیجهء این همگرایی می توانیم دارایی عظیمی به دست آوریم.»

4- «در این فرایند باید دو کار انجام شود. الف) مطمئن شویم که یک "دولت دوران گذار" مناسب داریم که باید بتواند به طور موقت امور کشور را مدیریت کند، و ب) بتواند در انتصاب و یا انتخاب هر چه سریع تر نمایندگان مردم ایران برای شرکت در مجلس مشروطه کمک کند؛ در همان حال و همزمان باید مشغول کار بر روی قانون اساسی حدید بود.»

5- «حال پرسش می تواند این باشد که رضا پهلوی در این دوران چه می کند؟ الان نقش او چیست؟ و من سعی می‌کنم توضیح دهم که نقش من در حال حاضر چیست، و می گویم تنها نقشی که شاید بتوانم داشته باشم این است که بگویم "هموطنان ایرانی، چه سلطنت طلب باشید چه جمهوری خواه، چه محافظه کار چه سوسیالیست، هر که هستید یا هر کجا که هستید، ما فقط می توانیم یک برنامهء مشترک برای آزادی کشورمان داشته باشیم و وقتی که در عقیده با هم اختلاف داریم بگذاریم تا نمایندگان ما در مجلس قانون اساسی دربارهء آن بحث کنند. آخرین اقدام هم رفتن پای صندوق رای است. مجلس تنها مکانی است که در آن ارادهء مردم از طریق صندوق رای سنجیده می شود. به همین سادگی، آیا این امکان را الان در ایران داریم؟ خیر. آیا بدون این می توانیم آینده خود را تعیین کنیم؟ خیر. پس بیایید همین را بپذیریم... زیرا این تنها راهی است که می‌توانیم آیندهء خود را در یک فرایند دموکراتیک واقعی تعیین کنیم».

6- «اما این بدان معنا نیست که من را در یک جعبه قرار بدهید و از ابتدا بگویید که نتیجه چنین است. من در حال جاضر نمی دانم نتیجه چه خواهد شد... اکنون راهی وجود ندارد که به این پرسش پاسخ بدهم. زیرا همهء اینها با این فرض است که ما می توانیم به نقطه ای برسیم که در نهایت مردم بتوانند تعیین کنند که فرم نهایی چیست».

(پایان نقل قول های مربوط به این قسمت).

نتیجه گیری: از نظر من - برخلاف کسانی که می خواهند، با سوء استفاده از سخنان شاهزاده در این گفتگو، بر سر هواخواهان ایشان گرد یأس بپاشند - این اظهارات اتفاقا بسیار امیدوار کننده اند و ما سکولار دموکرات ها باید خوشحال باشیم که مهمترین شخصیت سکولار دموکرات ایران در این مرحلهء نحست و جاری آمادهء هرگونه اقدام تأثیر گذار است چرا که می بینیم ایشان، با طرح یک «ملاحظه»، هرگز در مورد پا پس کشیدن از این مرحله سخنی نمی گویند و حتی نقش خود را تا حد نوعی «رهبری تأثیر گذار» می پذیرند.

اما آن ملاحظه چیست؟ ایشان می گویند:

«اگر من در این فرایند عضو باشم می کوشم همه را تا حد امکان بر سر میز مذاکره بیاورم و این ائتلاف را گسترش دهم... این کاری است که من می توانم انجام می دهم... اما من در صورتی این مسئولیت را می پذیرم که بگویم من تنها تا آنجا که به امر "گذار" مربوط می شود شخص مورد نظر شما هستم و حاضرم این نقش را بازی کنم».

و آنگاه باید دید که اگر آن «دوران دوم» آغاز شود، شاهزاده نقش خود را چگونه می بیند.

 

شاهزاده و دوران دوم

شاهزاده سپس در مورد نقش خود در دوران وصول ایران به سکولار دموکراسی و استقرار سیستمی دموکراتیک در ایران با صراحت تمام صحبت می کند: «من نمی دانم ملت ایران در پایان مرجلهء اول چگونه رأی خواهند داد. ولی، همانطور که گفته ام، من خودم را کاندیدای گرفتن مقامی نمی کنم».

به نظر من منطقی است که ببینیم چرا شاهزاده به این نتیجه رسیده است؟ از نظر من به چند دلیل:

الف: ملت «شغل خاصی» را برای ایشان در نظر می گیرد که صرفاً جنبهء «تشریفاتی» دارد، مثل پادشاه یا رئیس جمهور تشریفاتی، و یا منصبی را برای ایشان می خواهد که ایشان را (مانند دوران پدر بزرگ و پدرشان، چه قانونی و چه فراقانونی) بشدت درگیر «مدیریت روزمرهء کشور» می کند. ایشان در هر دو مورد نظرات قاطعی دارند:

اول: در مورد داشتن یک منصب تشریفاتی:

«اگر، از نظر تشکیلاتی، مردم بخواهند من در یک نقش تشریفاتی باشم ما دچار یک مشکل عملی خواهیم بود. چرا که در آن وضعیت شما دیگر نمی توانید نظری داشته باشید و اظهارش کنید. آیا ملکهء انگلیس، یا پادشاه امروز انگلیس، می تواند واقعاً در مورد دولت و سیاست های آن نظری داشته باشند؟ نمی تواند! این یک نقش تشریفاتی است که اگر خوب به آن فکر کنید می بینید که بسیار هم ناخوشایند است».

«زمانی چنین مقدر شده بود که، به دلیل ولیعهد بودن، پادشاه آینده باشم. پس از آن اما همه چیز به سمت دیگری رفت و رژیم تغییر کرد و واقعیت جدیدی به وجود آمد. و من اکنون فقط یک آدم در تبعید هستم». (یعنی نه ولیهدم و نه شاه!)

دوم: در مورد داشتن یک «مقام اجرائی»:

(همانگونه که در دوران پدر و پدر بزرگ ایشان، و بعلت قانون اساسی ناقص و بازدارندهء «مشروطهء مشروعه»، منجر به دیکتاتوری تمام رهبران ایران ساز ما - از جمله دکتر مصدق - شد):

«من دوست دارم بتوانم به ملت کمک کنم... اما این به آن معنا نیست که من و چند وزیر دور یک میز بنشینیم و بحث کنیم که چه کار باید کرد؟ امروز قیمت نفت را چگونه تعیین کنیم؟ یا نوع دیپلماسی در مقابل کشورهائی که قرار است فلان قرارداد را با آنها بنویسیم چه باید باشد؟ برای انجام این کارها افراد کافی وجود دارند»...

و «اگر ایرانی ها بیایند و صد در صد بگویند: "شما باید تاج بر سرتان بگذارید یا رئیس جمهور بعدی باشید" من می پرسم که این کار چه فایده ای دارد؟ می گویم "دوستان، من نمی توانم کسی باشم که نیستم. این چیزی است که من هستم. این آن چیزی است که من می‌خواهم. این آن چیزی است که دوست دارم. که بتوانم به شما کمک کنم»... و بالاخره: «اگر این حد از کمک من به اندازهء کافی خوب نیست، بهتر آن است که مرا دور بزنید. یکی دیگر را پیدا کنید. من برای کسب قدرت اینجا نیستم. من برای این کار - به معنای تحت کنترل بودن - اینجا نیستم».

 

و آنچه در «دوران دوم» مطلوب است

«من فکر می کنم تجربیاتی که در این سال ها به دست آورده ام برای من نعمتی بوده است که اگر فقط در ایران مانده بودم هرگز به آن دست نمی یافتم و ماجرا فقط به صورت یک "انتقال" پیش می رفت. اما من این فرصت را داشته ام که به چهار گوشهء جهان سفر کنم، فرهنگ ها و تمدن های مختلف را ببینم، با مردم عادی، رانندگان تاکسی، بازرگانان، دانشجویان، افسران و همه نوع مردمی دمخور باشم و در دستیابی به این درک موفق باشم که شهروندان در کشورهای مختلف به رهبران یا دولت های خود چگونه نگاه می کنند یا از چه چیزهایی دلخور هستند، چه نا امیدی هائی دارند، چه خواسته هایی دارند. این انبوهی از اطلاعات است. اما، در عین حال، وقتی به ایران نگاه می‌کنم (بخش حاکم کنونی را فراموش کنید، فضای فراتر از ساختار این حکومت را می گویم) و به آنچه هائی فکر می کنم که کشور به آن نیاز دارد، به همان چیزی می رسم که "جامعهء مدنی" نام دارد. منظورم این است که همهء مردم نگهبانان جامعه هستند».

«ایرانی ها نباید فقط به این دلیل به من نگاه کنند که من تنها کسی هستم که آینده را نمایندگی می کنم و همه چیز دور من می چرخد. من فکر نمی کنم که این طرز فکر به ملت خدمتی کند. زیرا باز هم شما از پایین به بالا نگاه کرده و نظرات کسی را که در بالا نشسته است اعمال می کنید. این اصلاً دستور کار و هدف من نیست... من فکر می کنم افراد زیادی هستند که می توانند کشور را در این زمینه ها اداره کنند. اما جنبه‌های خاصی هم وجود دارد که فکر می کنم در مورد شان شاید توانایی های منحصر به فردی داشته باشم که دیگران نداشته باشند. بنابراین سئوال واقعی این است که بهترین استفاده از شخصی به نام رضا پهلوی و تجربه او چیست؟»

«طوری که من فردای خود در ایران را می بینم مطمئنا آن نیست که در یک کاخ (به هر شکلی، چه ریاست جمهوری یا پادشاهی) گرفتار باشم. شاید آنچه که چهل سال است از من گرفته شده برای آن بوده که [در دوران دوم] بتوانم در کشور خودم پرسه بزنم... من خودم را بیشتر در چیزهایی می بینم که واقعا به آنها علاقه دارم. برای پاکسازی محیط خود چه کنیم؟ برای رفع برخی از مشکلات چه کنیم؟ چه حوزه هایی از نیازها هستند که می بینم می توانند تأثیرگذار باشند؟ دلم می خواهد از میان شبکهء افرادی که در دنیای بیرون می شناسم برخی را به کشور بیاورم و از این دست کارها بکنم. به چهار گوشه ایران بروم و واقعا ایران را از نزدیک ببینم. این چیزی است که من دوست دارم انجام دهم بحای اینکه با یک دسته بوروکرات دور یک میز بنشینم و تصمیمات اجرایی بگیریم. افراد زیادی هستند که می توانند این نقش را بر عهده بگیرند. دوست دارم اگر بتوانم مشعل را به نسل بعدی منتقل کنم».

 

و شمه ای از زندگی شخصی در دوران دوم

«من الان 63 ساله هستم و نمی دانم تا کی زنده خواهم بود و آیا می توانم به 80 یا 85 سالگی برسم. نمی دانم زندگی ام چقدر طول می‌کشد».

«آیا قرار است خانواده ام را به ایران برگردانم؟ ... البته همهء ما دوست داریم که، در صورت امکان، بتوانیم به خانه برگردیم و بتوانیم در آنجا زندگی کنیم... من می بینم که ما هم خواهیم توانست به جریان رفت و برگشت مان به ایران ادامه دهیم. یعنی لازم نیست ما را در یک مکان سنجاق کنید».

«ما نمی توانیم وضعیت کنونی مان را خیلی تغییر بدهیم... صادقانه بگویم، زندگی من در 40 سال گذشته اینجا در آمریکا بوده است بچه های من اینجا زندگی می کنند.، دوستان من اینجا زندگی می کنند، همهء کسانی هم که می شناسم به همینگونه. اما اگر قرار باشد برگردم به چه چیزی بر می گردم؟ این از جنبهء انسانی وضعیت غم انگیزی است. من هم یک انسان هستم... منظور من این است که تظاهر کردن باعث گمراهی مردم می شود. من ترجیح می دهم بهای صداقت و شفافیتم را بپردازم تا دست به تظاهر بزنم. من دارم واقعیت را می گویم».

«شاید بتوانم به نمایندگی از کشور در سراسر جهان سفیری باشم. من واقعا خودم را در اطاقی با تعدادی از تصمیم گیرندگان منزوی نمی بینم و [در آن صورت] نمی توانم آزادانه در کشور پرسه بزنم و مردم را از نزدیک ببینم و دقیقا بدانم آنها چه می خواهند. نمی خواهم دائما در مخاصره باشم؛ در مخاصرهء نگهبانان امنیتی و درگیر کارهائی که آدم را واقعا در برخی از وظایف اجرایی گیر می اندازند. راست اش را بخواهید من چنین آدمی نیستم».

***

من این ترجمهء آزاد و مفصل از بیست دقیقهء آخر (یا قسمت سوم) سحنان شاهزاده را بدان خاطر آوردم تا به چند نکته در رابطه با فعایت های گذشته و حال ما سکولار دموکرات های گرد هم آمده اشاره کنم:

1- چهارده سال پیش بود که در مطلبی به نام «معمای رضا پهلوی» نوشتم: «بنظر من... آنچه می توان از مجموع حرف ها و عمل کردهای ايشان دريافت آن است که آقای رضا پهلوی، از لحاظ وظيفۀ تاريخی و اجتماعی خاصی که بر عهدهء خود گذاشته، خود را بيشتر نوعی "گشايشگر" می بيند که می تواند (همچون محمد ظاهر شاه افغانستان) راه را برای تبديل محترمانهء حکومت اسلامی به يک جمهوری واقعی و دموکراتيک (که ظاهراً در افغانستان نتوانسته تحقق پيدا کند) هموار سازد و خود با احترام تمام چنان کنار برود که در خاطرۀ مردم ايران چهره ای استوره ای و فراموش نشدنی پيدا کند و بگذارد ديگرانی که شايسته اند کشور را بگردانند... در سراسر سخنان ایشان هيچگونه صحبتی از پادشاهی نيست و اين اصطلاح جای خود را به "رهبری"، آن هم بصورت "ايجاد يک مرکزيت رهبری" داده است و آقای رضا پهلوی ـ در برداشت من ـ اکنون فکر می کند که ملت ايران، پس از انواع و اقسام تجربه های سی سالۀ گذشته (به تاریخ نگارش و انتشار مقاله توجه کنید)، بالاخره مصمم شده است که حکومت اسلامی را براندازد و، برای اين کار، احتياج به يک تشکيلات رهبری کننده دارد و چون کسی در اين زمينه پيش قدم نمی شود انگشت ها همه به سوی ايشان اشاره می کنند و ايشان هم آماده شده است که در اين مورد دست به اقدام لازم بزند. او تا آنجا پيش می رود که می گويد "توجه مردم به من حاصل فقدان داوطلب مناسب ديگری است و اگر امروز کسی مناسب تر از من پيدا می کنيد که اين نقش را بهتر از من ايفا می کند معرفی کنيد که در آن صورت من اولين کسی هستم که دنبال او خواهم رفت!"»

اما غرض من از آوردن این تکه از مقالهء 14 سال پیش «امتیاز دادن به خودم» نیست چرا که من فقط استنباط شخصی ام را از گفتارها و رفتارهائی (که خود شاهد چند نمونه از آن بوده ام) بیان می کردم و به همین دلیل فکر می کنم که هیچ یک از مطالب گفته شده در گفتگو با «پاتریک بت دیوید» هم چندان تازگی ندارند، هرچند که برخی از نکات با تفصیل و تدقیق بیشتری مطرح شده اند. مثلاً، یک سال و نیم پیش هم در مقاله ای مشاهده ام را چنین شرح دادم که:

«نقطهء چرخش مهمی در کنار توافق بر سر گفتمان سکولار دموکراسی رخ داده است: شاهزاده رضا پهلوی اعلام داشته است که خواستار یک قانون اساسی جدید (و نه بازگشت به قانون اساسی مشروطه) بوده و پادشاهی موروثی را هم قبول ندارد و، اگرچه دل اش با جمهوریت است، اما اعتقاد دارد که اگر ملت ایران خواستار داشتن پادشاهی تشریفاتی هم باشد این منصب باید انتخابی و مدت دار باشد؛ بطوری که نتوان بین پادشاهی و جمهوری فرقی جز در اسم یافت. بدین سان از یکسو اختلاف بین پادشاهی خواهان پارلمانی و جمهوری خواهان معقول کنار گذاشته شده و، از سوی دیگر، گفتمان سکولار دموکراسی تفکر ناظر بر "تمامیت ارضی" و "یکپارچگی ملت" و "جمهوریت" (که با "جمهوری" متفاوت است و مادر حقوق حاکمیت ملی و شهروندی محسوی می شود) را نیز به قلمروی خود افزوده است».

و باز این تکه را از آن جهت آورده ام که بگویم در ده سال اخیر چگونه شاهزاده سنگ های مانع راه رسیدن به یک «ائتلاف ملی بر سر سکولار دموکراسی» را، یکی یکی، از سر راه ما برداشته اند و گفتگوی اخیر ایشان هم یک اقدام تازه تر و مهم تر در این راستا است.

و نکته آخر هم اینکه، نه من به تنهائی، که به همراه هموندان سکولار دموکراتم، و با توجه به همهء امکانات و توانائی ها و علاقمندی های شاهزاده است که در «دوران کنونی» نه ایشان را شاه خوانده ایم و نه مصر بوده ایم که در آینده حتما منصبی را در دستگاه مدیریتی ایران داشته باشند. ما ایشان را چنین دانسته و تعریف کرده ایم:

«ما ده پانزده سالی هست که فکر کرده ایم به وکیلی احتیاج داریم که به سکولار دموکراسی اعتقاد داشته باشد، به جمهوریت رژیم، چه در پادشاهی و چه در جمهوری، وفادار باشد، به توسعهء مادی حامعه (که مادر توسعهء معنوی است) متعهد باشد، یکپارچگی کشور و ملت را از نظر دور ندارد، به آزادی بیان و تبلیغ عقیده پای بند باشد، مردمان جهان او را بشناسند، درهای پارلمان ها و رسانه ها برویش باز باشد، بتواند مکنونات ما را به فصاخت در همه مجالس و محافل بازگو کند و حفظ منافع ملت ایران را از نظر دور ندارد. ما چنین وکیلی را در همه جا، در همهءسازمان های سیاسی و شخصیت های مطرح در حوزهء سیاست اپوزیسیون، چه در داخل و چه در خارح کشور، جستجو کرده ایم، به همهء دفاتر وکالتی (یعنی احزاب و گروه ها و سازمان ها و شخصیت های سیاسی) سر زده ایم و عاقبت به این نتیجه رسیده ایم که نمی توانیم وکیلی بهتر از شاهزاده رضا پهلوی پیدا کنیم. ما چندین ماه قبل از شروع داستان وکالت دادن، یعنی در 20 خرداد ماه 1401 مصادف با 10 ماه ژوئن 2023، طی اعلامیه ای با عنوان "پشتیبانی جنبش سکولار دموکراسی ایران از مواضع شاهزاده رضا پهلوی" سحن گفه ایم و از سخنان شاهزاده پشتیبانی کرده و متعهد شده ایم که دوشادوش ایشان و با تمام توان تلاش کنیم تا به وظایف خود در راستای ایجاد یک جامعهء مدرن، باز، سکولار و دموکرات در میهن خویش جامهء عمل بپوشانیم».

براستی هم برای ملت ما کدام شانس بالاتر از این که کسی که در 14 سال پیش با عنوان «سرمایه ملی» مورد خطاب ما بوده است از این پس سفیر و وکیل ما باشد، یعنی نه در فردای ایران سکولار دموکرات بلکه هم امروز و در قامت وکیلی که خود داوطلب آن است که همهء اندوخته های تجربی و توان خود را صرف وکالتی در راستای نجات ایران و ملت ستمدیده آن کند؟

اما، به نظر من، در این میان، یک نکته هم همچنان مغفول مانده است و من برای کوتاه کردن سخن تکه ای از مقالهء یک سال پیشم را در اینجا ذکر کرده و به مطلبم خاتمه می دهم:

«از نظر من، مهمترین مطلبی که یک آلترناتیو بالقوه را بصورت بالفعل در می آورد داشتن "مأموریت" است. "مأموریت داشتن" نیز واجد این معنای بدیهی است که اشاره به رابطه ای "دو طرفه" دارد، بین آنکه مأموریت می دهد و آنکه مأموریت را دریافت می کند و می پذیرد و به انجام آن اقدام می کند... با تثبیت این وکالت و مأموریت است که یک آلترناتیو بالقوه تبدیل به آلترناتیوی بالفعل می شود و زمام امور مبارزه را در ید توان خود می گیرد؛ و هرچه مبارزه گسترده تر و منسجم تر و مقتدر تر شود دست آلترناتیو منتخب مردم هم بازتر می شود. مردم حرف او را گوش می کنند و دول دیگر هم در می یابند که دل های مردم یک کشور با این آلترناتیو است... لذا کسانی که امروز شاهزاده رضا پهلوی را متهم به تعلل در انجام وظایف خود می کنند باید بتوانند نشان دهند که مرم ایران کی و کجا به او مأموریت داده اند که، بعنوان آلترناتیو اصلی رژيم اسلامی، تشکل بسازد، دولت موقت براه بیاندازد، به مردم بگوید که فلان روز به خیابان بیائید و آنها نیز چنین کنند. بدون ارائهء نشانه هائی از اینکه شاهزاده حکم «وکیل ملت» را پیدا کرده و از جانب آنها مأموریت یافته است تا بصورتی جدی و مستمر وارد مبارزه با رژيم اسلامی شود، هرگونه توقعی از او، برای دست زدن به کاری جز اینکه اکنون بصورتی روزمره انجام می دهد، بی پایه و اساس است».

***

و خلاصهء سخنم اینکه امروز «توپ در زمین ملت ایران است» و آنها باید از بین گزینه ها و آلترناتیوهای موجود و پیش روی خویش (کمونست ها - ملی/مذهبی ها - مجاهدین - و سکولار دموکرات ها - چه سوسیالیست و چه لیبرال) مطلوب خویش را انتخاب کرده و صدایش کنند و مأموریت اش دهند.

دنور - اول آذر 1402 - 22 نوامبر 2023

___________________________

1. Dec. 5, 2008: http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2008/120508-EN-Reza-Pahlavi.htm

2. Nov. 18, 2023: https://www.youtube.com/watch?v=miMPx6DBEUI

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
گویا نیوز

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

سکینه دای قیزیم

عنوان مقاله
الفبای روشنگری

حرافی ملال آور.......، با ردیف کردن لغات مترادف و تکراری و غیرجانبدارانه و شبه عرفانی صوفیگری و اخلاقگرایانه صوری ابستراکت،
در یونان باستان مشمول مکتب سوفسطائیان یا سفسطه گران میشد. هدف آنزمان این بود که به اشرافزادگان داوطلب شرکت در سیاست، شارلاتانیسم زبانی و آمادگی جدلی بحثی و شیره مالی سر مردم را بیاموزند.
این سبک نوشتن امروز نشان از عقب افتادگی سبکی و فکری و تقلید از قلم فرسایی های ورق سیاه کردن زمان قاجار و فرقه های مذهبی مانند فرقان و بهائیت و عرفان بودایی آسیایی 50 سال پیش است.
اشغال جا و مکان ....، و منحرف کردن تمرکز ذهن کاربران نوگرا، از دیگر عوارض اینگونه فاصله نویسنده با "به روز" بودن ، قرن 21 است.
تنها استفاده آن ممکن است جنبه خوددرمانی روحی روانی برای خالق آن باشد.
انگار کسی از غار اباطیل اکنون بیدار شده و به جامعه بشریت وارد شده و هنوز سبک و متد تماس گیری با هنموهان ابن بشر خود را ندارد .
مایه تاسف و خشم و تعجب است !

ی., 26.11.2023 - 14:32 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله
راه رفتن بر زمین هموار

درووود بر آقای نوری علاء گرامی!

بحثی مختصر برای تامّلات پیگیر و پرسشهای کلیدی

این صحبتهایی که تحریر میکنم، به حول و حوش ابعادی اشاره دارم که یا از انظار کنشگران و ناظران پنهانند یا اینکه به عمد و قصد، نادیده گرفته میشوند. هدف من از بیان این مسائل، طرح بُغرنجزا بودن مسئله و تامّلات عمیق در خصوص راهکارهای ثمر بخش است:

  1. شما هم در مسائل شعری، دستی داشته اید، هم در مسائل مذهبی. مثلا کسی که محتویات شعری اش، سورئال باشد به معنای تعلق داشتن به مکتب سوررئالیسم نیست. همینطور، شعری که رئالیستی باشد، به معنای تعلق داشتن به مکتب رئالیسم نیست. همینطور الی آخر. یک شعر یا منظومه شاعری میتواند رمانتیک باشد، امّا هیچ سنخیّتی با مکتب رمانتیسم نداشته باشد. بنابر این در تفکیک این دو مقوله و تشخیص تفاوت آنها از همدیگر باید خیلی هوشیار و بینا بود. اینکه شما صحبت از «سکولار، دمکرات، جمهوریّت» میکنید، مباحثی هستند که ریشه ها و پسزمینه های گسترده و پیچیده ای در تاریخ تحوّلات اجتماعی و اقتصادی و کشورداری و فرهنگی ممالک اروپایی در معنای وسیع آن داشته اند. 
مثلا مقوله «سکولار»، مسئله ایست که من مایل نیستم در باره آن، بحث آکادمیکی کنم و به رد یابیها و چگونگی ظهور و نقش و تاثیر آن در ابعاد مختلفش قلمفرسایی کنم و با ردیف کردن صدها کتاب و رساله و مقاله برای حرفهایم به زبانهای مختلف، رفرنس بدهم و فضل فروشی کنم. اساسا مسائل کشورهای اروپایی، هیچ سنخیّتی با مسائل تاریخی و فرهنگی و اجتماعی مردم ایران ندارند. این به معنای تافته جدا بافته بودن ما نیست؛ بلکه به معنای این است که حضور ما در تاریخ بشری، پیشینه و تجربیات و تاریخ دیگری داشته است در مقایسه با اجتماعات مردم مملکتهای دیگر. بنابر این، دانش داشتن از معضلات مشابه در کشورهای دیگر به معنای، اینهمانی پنداشتن مسائل دیگران با معضلات و مسائل میهنی، خلط مبحث است که تا امروز نود و نه درصد تحصیل کردگان و کنشگران و ناظران و دست اندرکاران مسائل ایران را به شدّت در چنبره کژ رویهای فاجعه بار میخکوب کرده است.
2- تاکید مبرم و زوم کردن بر مفاهیمی که باعث و بانی تشتّت هستند به جای آنکه راهکارهایی برای همبستگی و همعزمی و باهماندیشی باشند، حکایت از این میکند که تاکیدکنندگان بر مفاهیم نخ نما شده و بی محتوایی مثل «سکولار، دمکرات، لیبرال، سوسیال و امثالهم» در باره موضوعات حادّ مملکلت، عمیق و ظریف نیندیشده اند و همچنان بر سطح مسائل میلغزند و با همدیگر چک و چانه میزنند. در هیچ کشوری نمیتوان ساختارهای ترکیبی حکومت و دولتی را دید که بر شالوده «سکولار بودن یا دمکرات بودن یا جمهوریّت بودن ناب و مطلق» پایه ریزی شده باشند؛ بلکه ترکببی از «گرایشهای مختلف» هستند که در دامنه دولّت متکثّر در مجلس، گرد هم آمده اند بدون آنکه نحله ای/گرایشی/ معتقدانی/ مومنانی و امثالهم برآن باشند که دولت را به حکومت تبدیل کنند و عقاید و اصول ایدئولوژی و مبانی مذهبی خود را حاکم بر سرنوشت جامعه استقرار دهند. [حضور و نقش بسیار گسترده اینهمه احزاب مذهبی/مسیحی در پارلمانها و مجالس و ارگانهای کشورهای مختلف اروپایی به کجا تعلّق دارند آقای نوری علاء؟ به جهان سکولا محض؟. به دنیای دمکرات محض؟ به دنیای جمهوریّت محض؟ به کجا تعلّق دارند؟. آیا جامعه را میتوان بدون مفهومی از خدا، کیهان، انسان در نظر گرفت؟ آیا شما تا کنون انسانی را دیده اید که بی دین باشد در معنای رایج البته، نه در معنای فرهنگ کهن ایرانی؟. آیا به نظر شما، مارکسیسم، دین نیست؟. آیا اعتقاد داشتن به آته ایسم، نوعی دین نیست؟، آیا دمکرات بودن، خودش نوعی دین نیست؟.آیا لیبرال بودن، خودش دین نیست؟. آیا بی خدایی و اعتقاد به هیچ خدایی نداشتن، خودش دین نیست؟. آیا دانشگرایی محض، خودش دین نیست؟. آیا مخلوط و التقاطی از همه اینها، خودش دین نیست؟. آیا ساینتولوژی، خودش دین نیست؟. آیا اینهمه فرقه ها و نحله ها و مسلکهای گوناگون که در سراسر دنیا از کهنترین ایّام تا امروز به وجود آمده و همچنان به وجود می آیند، هر کدامشان دین نیستند؟. اگر نیستند، پس چیستند آقای نوری علاء؟. لطفا توضیح روشنگر بدهید برای خوانندگان مطلبتان؟. هیچ انسانی از دینداری، تهی نخواهد شد. انسان، پدیده ای دین آفرین است. مهم نیست که چه نامی به دینش میدهد، مهم اینست که دینش، چه پیامدهای برای خودش و دیگران دارد. فراموش نکن که حتّا همان «نیچه» که با شدّت تمام به مسیحیّت تاخته است، انسانی دیندار بود. برای همین نیز گفته است: «آن که نیمه شب در تاریکی به قبرستان میرود و های های گریه سر میدهد، خودش میداند که چه جنایتی را مرتکب شده است»؟]
بنابر این همانطور که در باره شعر گفتم، در ساختمان دولت میتوان گرایشی با اعتقادات سوسیالیستی حضور داشته و سهیم باشد؛ ولی سوسیالیستها محقّ و مجاز نیستند که به «حکومت» تبدیل شوند و قدرت مطلق را در چنگال خود بگیرند. همینطور، گرایشی در چارچوب دولت میتواند حزب اللهی و مسلمان مومن باشد، ولی محق و مجاز نیست که به حکومت واگردانده شود. همینطور، گرایشی دیگر میتواند در دامنه دولت (=مجلس)، لیبرال/سوسیال دمکرات، دمکرات و امثالهم باشد، ولی به هیچ وجه محقّ و مجاز نیستند که به حکومت واگردانده شوند. نفهمیدن تفاوت این دو معضل کلیدی به معنای عدم آگاهی و بیسوادی مطلق در خصوص ایده کشورداری و دولّت متکثّر است؛ گیرم که مدّعیان، استادان عالیمقام علوم سیاسی نیز باشند!.
3- تاریخ و فرهنگ و مردم ایران در فراز و نشیب کشمکشهایی که در طول کوره حوادث هزاره ها پشت سر گذاشته اند و به وضعیّت اکنون رسیده اند، تاریخیست که باید مستقل از تاریخ تحوّلات کشورهای دیگر بررسی شود و خمیرمایه آرزوها و آرمانها و تجربیات مردم را در باره ایده «حکومت و دولت/فرمانروایی و کشورداری و دولت متکثّر» و همچنین نقش و تکلیف «زمامداران» را از کنه آن استنتاج کرد و مدام در مدّ نظر گرفت؛ اگر نخواهم بگویم که تئوریک پروریده و سپس بر شالوده چفت و بستهای ایده فرمانروایی و کشورداری به آفرینش نظام مساعدی که درخور مردم ایران باشد، همّت کرد. این به معناست که نقش ایده آلها و آرزوها و بُنمایه های فرهنگ باهمستان ایرانی است که معیاری میتواند باشد برای شکل گیری ایده «حکومت و دولت»، نه اینکه کنشگرانی با آویختن به نظریات علم نما و مبانی ایدئولوژیکی و مذهبی و اعتقاداتی و نظریّه های چاسان پاسانی آکادمیکی برخاسته از دامنه تجربیات کشورهای اروپایی و امثالهم به عرض وجود رفتارها و گفتارهای محقّ در باره ایران و مردم و مسائلش بپردازند. ما اگر هنری داشته باشیم و بخواهیم به آباد کردن میهن خود در تمام عرصه ها همّت کنیم، باید هنر انگیخته شدن و نحوه و امکانهای کمکی تجربیات دیگران را بررسی و سرند و سنجشگری کنیم و در موقع اقدام برای آفرینش سیستم کشورداری و دولت متکثّر، میزانهای کاربردی آنها را امتحان کنیم تا بتوانیم نه تنها به حکّ و اصلاح نواقص یا ناکامل و نارسا بودن تجربیات خودمان کامیاب شویم؛ بلکه در سنجشگری تجربیات دیگران بتوانیم بر دیگران نیز موثر واقع شویم؛ یعنی داد و ستدی فرهنگی که طرفین معامله، زاینده و باردار کننده هستند و نه اینکه یک طرف فقط تولیدکننده و باردار کننده و طرف دیگر، فقط مصرف کننده و مفعول و نشخوارگر و تو سری خور.
4- تجربه یکصد سال اخیر از شکل گیری نخستین گروهها و حزبها و سازمانها و فرقه های مختلف المرام تا امروز در جامعه درونمرزی و برونمرزی اثبات کرده است که بانیان و طرّاحان و تشکیلات پردازان فقط حول و حوش یک موضوع با تمام نیرو و توان و امکانهایی که دارند، تمرکز انبساطی کرده اند؛ آنهم تسخیر قدرت و حاکم کردن مبانی عقیدتی/ایدئولوژیکی/مذهبی خود و لت و پار کردن و کشتار رقیبان خود. به همین دلیل نیز در رقابت با دیگران، هرگز بخشی از پازل همبستگی و همراهی و باهماندیشی را برای مشاوره کردن و یافتن راهکارهایی در جهت حل و فصل مسائل ملّت ایران در جامعیّت وجودی نمیبینند و تمییز و تشخیص نمیدهند؛ بلکه خاصم و دشمن سر سخت خود را شناسایی میکنند. به همین دلیل نیز هست که شما نمیتوانید مثلا نمایندگان «لیبرالها، دمکراتها، سوسیال دمکراتها، مذهبیون، سوسیالیستها، کمونیستها، چپها و امثالهم» را در کنار یکدیگر در گرداگرد میز گفت و شنود ببینید. ناگفته نگذارم و تاکید مبرم کنم که باید مابین ایده حکومت و دولت متکثّر، دقیقا تفاوت گذاشت و فرق آنها را مدام در پیش چشم داشت؛ در غیر این صورت، هر گونه تلاشهایی با بن بست نفرت و بیزاری از همدیگر خواهند گسست.
5- آنچه را که نحله ها و گروهها و گرایشها و غیره و ذالک از یک طرف آرزو میکنند و خواهانند و آنچه را که آنها نمیخواهند و در آرزوی محو و متلاشی شدنش هستند به تنهایی برای اقدامهای بایسته و کارگذار و ثمربخش کفایت نمیکنند. باید واقع بین بود و شرایط و وضعیّت ملموس و عینی مردم و حکومت وقت را نیز در نظر گرفت و نه فقط از چشم انداز مواضعی که مخالفین دارند به مسائل حکومت فقاهتی و مردم نگریست؛ بلکه بر عکس از دیدگاه زمامداران ولایت فقاهتی و مردم اسیر و محکوم شده در چنگال ارگانهای سرکوبگر و خونریز و بی مسئول آن نیز باید به مسائل حادّ مملکتی نگریست. تازه این یک طرف قضیه است. طرف دیگر قضیه این است که از چشم انداز مردم نیز در طیف مختلف باید نگریست. یعنی از مردم ساده گرفته تا محصّل و دانشجو و زنان و دختران و جوانان و نوجوانان و کهنسالان و کاسبکار و ارتشی و سپاهی و بسیجی و طلبه حوزه و مراجع تقلید و مجتهدین و غیره و ذالک.
تغییر چشم انداز از دامنه مخالفین به طرف دامنه موافقین و ذینفعان و متصدّیان و دست اندرکاران حکومت فقاهتی باید بتواند مخالفین را – مهم نیست به چه عقاید و نحله ای تعلّق دارند- به وضعیّتی سوق دهد که در گامگذاری برای یافتن راه حلّ مشترک از بهر گلاویز شدن با زمامداران فقاهتی در سمت و سوی آرمانها و آرزوها و خواسته های طیف متنوّع مردم، پلسازی کند؛ نه اینکه خانه خرابی به پا کند و وضعیّت جامعه را به بدترین فرم ممکن استحاله دهد. شناخت و آگاهی متّقن بدون دخالت دادن مبانی عقیدتی و مذهبی و ایدئولوژیکی باید عصایی باشد که کنشگران و ناظران و همّت کنندگان بتوانند در گردهمآییهای خود به آن تکیه کنند بدون آنکه با جرّ و بحثهای کینه توزانه و حساب و کتابهای پدرکشتگی داشتن بخواهند با یکدیگر روبرو شوند.
6- یکی از کلیدی ترین مسائلی که کنشگران جورواجور باید بالاخره به فهم آن برسند، این است که هیچگاه خطاها و خدمات و غفلتها و اقدامات پدر را به پای پسر یا برادر یا عمو یا دایی یا نزدیکترین اشخاص و اقارب شخصیتها ننویسند. هر انسانی، مسئول رفتارها و گفتارهای خودش است و وجدان پاک و آدمیگری و قوانین حقوقی با گشوده فکری و تاکید مبرم میگویند که آنچه در دوران «پهلوی اول و پهلوی دوم» بر ایران و مردمش رفته است از خدمات گرفته تا خطا کاریها، هیچ ربطی به شاهزاده «رضا پهلوی»، اصلا و ابدا ندارند. حتّا انسان دادگزار باید آنقدر شعور داشته باشد که دوران «رضا شاه» را با دوران «محمّد رضا شاه»، از همدیگر تفکیک کند و در خصوص هر کدام، جداگانه قضاوت کند. بنابر این تمام آنانی که ادّعای کنشگری و میهندوستی و مردمدوستی میکنند، اول باید عشق بی پروای خود را اثبات کنند، بعد گله و شکایتهای خود را از معشوق بر زبان برانند. اگر اینانی که صدای عربده هایشان از بهر ایران و مردم تا امروز گوش فلک را کر کرده است، راستی راستی به اندازه یک ارزن، عاشق میهن و مردم و سرنوشت ایران و آینده اش هستند، این گوی و این میدان. به قول آخوندها: بسم الله. بفرمایید و نشان دهید در عمل که چقدر میفهمید و میزان شعور و آگاهی و دانشتان تا کجاها قد میدد.
7- در پایان یادآوری کنم که دولتهای بیگانه فقط زمانی با مخالفین اقتدار مطلق زمامداران فقاهتی همسویی نشان خواهند داد که ببینند و بفهمند که مدّعیان کارزار، به راستی کنشگرانی مسئول و همبسته و همعزم و باهماندیش و گشوده فکر و ایراندوست و مردمدوست و پایبند به کرامت و شرافت و اصالت بشری هستند و هرگز در فکر برقرار کردن گیوتینهای دیگر بر حلقوم ملّت خود نیستند؛ ولو افراد آن ملّت، نامشان «آخوند و ملّا و طلبه» باشد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 26.11.2023 - 13:31 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.