زنان و اديان!

از آنجا كه ازسنین شش ببالا مادر ساده وبيسواد، اما در زمان خود بسيار فهميده ام، هم نقش پدر و هم مادر را برايم داشت، من او را بسيار دوست مي داشتم. بهمین دلیل بعدها علاقمند شدم هر مطلبي را كه دررابطه با زنان، يعني حقوق زن درسایه دین و نقش آنان در جامعه، بدست مي آوردم، بخوانم و به ناعدالتيهائي كه در زمان حيات پدرم در خانواده خود همانند خواب بخاطر مي آورم

 زنان و اديان!

 (توجيه گران دين در برخورد با حقوق زنان)

 از آنجا كه ازسنین شش ببالا مادر ساده وبيسواد، اما در زمان خود بسيار فهميده ام، هم نقش پدر و هم مادر را برايم داشت، من او را بسيار دوست مي داشتم. بهمین دلیل بعدها علاقمند شدم هر مطلبي را كه دررابطه با زنان، يعني حقوق زن درسایه دین و نقش آنان در جامعه، بدست مي آوردم، بخوانم و به ناعدالتيهائي كه در زمان حيات پدرم در خانواده خود همانند خواب بخاطر مي آورم و در مسير زندگي نيز بسيار بدتر از آن ناعدالتي ها را بين زنان و مردان در ديگر خانواده ها مي ديدم، بيشتر پي ببرم. قابل ذكر است كه مادرم دختر دائي پدر بزرگم پدریم بوده و پدرم حدود هشت سال از مادر مطلقه ام جوانتر بود كه در جوامع خاور زميني و در آن برهه از زمان این وصلتي غير عادي به نظر مي آمده است! مادر شهر نشينم در سن 20 ببالا اجبارا با پسرعموي خود ازدواج كرده بود و يك دختر نيز ازآن ازدواج اجباري داشت. اما پدر ده نشينم، عزب بوده و برعكس مادرم سواد خواندن و نوشتن را هم داشت. او که تازه از خدمت نظام يك ماهه ذخيره، آغاز جنگ دوم جهاني برگشته بوده، از برادر بزرگ مادرم كه در آن وقت رياست خانواده را بعهده داشته، تقاضاي ازدواج با مادرم را مي كند و تنها دارائيش كه جز يك تفنگ دو تير و يك اسب، نبوده، به عنوان شير بهاء به دائيم عرضه مي كند. دائي آينده ي من، دلش بحال جوان (به كردي) يك لا قبا و در عين حال فاميل خودش مي سوزد ومي گويد: تفنگ و اسبت را براي خودت نگهدار و برو زنت را نيز با خود ببر. من اورا براي تو نگاه داشتم و بعد ازجدائی ازپسر عمویمان، دیگر اجازه ندادم كه بفردي شهرنشين شوهر كند. لذا با من به لج افتاده و قهر كرده است و هم اكنون منزل دگر پسر عموي من و خواهر خودت زندگي مي كند. این خود نشان می داده که گويا مادرم سركش بوده و در آن دوره حاکمیت فئودالی و مرد سالاری، خطاب به برادرش گفته: حالا كه بخواست تو بايد به ده بروم و زندكي چادر نشيني را آغاز كنم، پس در خانه تو به اين وصلت بله نخواهم گفت! بهمين دليل در منزل عمه ی آینده من و پسر عمو خودش، با پدرم ازدواج نموده! آن گونه كه مادرم تعريف مي نمود، پدربزرگم اولين فرزندش يعني پدر مرا در سن هفت سالگي براي فرا گيري خواندن و نوشتن، به شهر به منزل دائيش مي فرستد. در آن زمان مادرم دختر پانزده ساله و دم بختي بوده که می بایستی به زودی شوهر می کرد! اما مادر آینده من می خواسته نخست خیاطی یاد بگیرد و در خانه شوهر قادر باشد حد اقل لباسهای خود و شوهرش را خودش با دست بدوزد. در آن ایام پایان جنگ جهانی اول در بسیاری از خانه ها و از جمله خانه دائي بزرگ پدرم، بخاري و وسايل فضا گرمكن وجود نداشته و شبهاي سرد زمستاني همه اعضاي خانواده می بایستی براي جلو گيري از سرما در يك اطاق دركنار هم بخوابند. يك شبي از شبهاي زمستان، مادرم هنگامی که پدر آینده مرا که نیمه خواب و بیدار بوده، بلند می کند که به رختخوابش ببرد، به مزاح به او مي گويد: توكه بزرگ نيستي، من زنت شوم و يك خانه و زندگي برايت درست كنم! گويا اين حرف توي مغز پدرم مي ماند. او هنگامي كه بعد ازحدود بيست سال و اندی مادرم را نزد ميرزا اسدالله عاقد غيرمعمم و اهل حق، شهر و ده، عقد مي كند و او را سوار بر اسب خويش به طرف دشت ذهاب مي برد، درمیان راه خطاب بمادرم مي گويد: اكنون كه من بزرگ شدم و تو زنم شدي، پس آشيانه ام را درست كن و به خانه و زندگي ام سر و سامان بده! مادرم با وصف اينكه آن حرف را از سر مزاح گفته بوده و هيچ وقت چنين روزي را پيش بيني نكرده بود كه سرنوشت، او را به زندگي عشايري و چادر نشيني بكشاند، اما از آن ببعد آن راجدي گرفت و در راه زندگی زناشوئی ده نشینی گام نهاد و بعدها نیز تا هنگام مرگ، يعني بيش از چهل سال پس از فوت پدرم، به او وفادار ماند. با تأسف باید گفت: با وصف عشق و علاقه بهم و فاميل بودن پدر و مادرم، بنا به تاثير فرهنگ پدرسالاري، روابط زن و مرد آقا و نوکری بود. اگر چه خانواده و قبايل ما کرد و وابسته به يك دين غير اسلامي بودند و هستند و درمیان کردها بطور کلی و بویژه کردهای غیر مسلمان زنان بسی آزاد تر و حتا در برخی موارد کدخدا و حکمران می شدند، اما بااين وصف حق و حقوق مساوي بين زن و مرد رعايت نمي شد و همان هرم سيستم فئودالي در خانواده نيز حاكم بود. هر گاه از جانب فئودالهاي خشك مغز و بيسواد به پدرم ظلم وحق کشي مي شد و ياماموران دولتي با زورگوئي و اوامر غير منطقي اورا روحا آزار مي دادند، او در منزل، بنا بر عرف حاكم و تئوري روان كاوي سلسله مراتب و انتقال زور از بالائي به پائيني، به یک بهانه ای دق دل خود را بر سر مادرم مي ريخت. گاهی اوقات من به عنوان سپر بلا به بغل مادرم پناه می بردم و این عمل من باعث می شد که از خشم پدرم کاسته شود و او کوتاه بیاید. البته ايشان بعداز تسلط بر اعصاب خويش از اعمالش پشيمان مي شد و از مادرم نيز عذر خواهي مي كرد و از او مي خواست حتا بخاطر من (تنها پسرش) هم شده او را ببخشد! بدین ترتیب مادر ستمديده ام همه چيزرا تحمل مي كرد واينگونه رابطه برايش عادي شده بود. متاسفانه این چنين روابطي هنوز هم بین زنان و شوهران نه فقط در ميان قبايل چادر نشين و عشاير، بلكه در سراسر مملكت اسلام زده مان حتا در شهرهای بزرگ حاكم است و بهمين دليل امروزه ايران ركورد طلاق و جدائي و یا خود سوزی زنان را در سرا سر جهان شكسته است!

 بحث ما بر سر توجيه گران دين و نقش آنها در درظلمت نگهداشتن زنان در جوامع ديني و مذهب سالاريست. ازآنجا كه اين مطلب بفارسي نگاشته مي شود و خطاب بفارسي خوانان زیر سلطه اسلام است، پس دراينصورت این نوشته نه فقط نقدی بر یک کتاب است، بلکه روي سخن نگارنده بیشتر با سران دين حاكم در جامعه ايراني و دیگر توجيه گران دین است. در واقع توجيه گران دين در هر جامعه اي، خواسته يا نا خواسته از دشمنان آزادي و برابري انسانهاي جامعه خويش مي توانند بحساب آيند. زیرا هم اینان هستند که مردم را درطول تاریخ از رسیدن به هدف غائی، اگرهم برای چند صباح تاریخی بوده، بازداشته و هنوز هم باز می دارند. پس اگر در اينجا از توجیه گران و رهبران دين حاكم در ايران اسلامي انتقاد مي شود، حمل بر آن نيست كه ديگر اديان و رهبران آنان و توجیه گرانشان بسی خوب و مبرا از هر عيب اند! نه بهيچ وجه. منتها اكثر مردم جهان به نسبت كم و بيش لگامي به سر توجیه گران و رهبران دينی و مذهبی خویش زده اند و اجازه نمي دهند كه مفسرین اديان راه زندگي آنها را تعيين كنند. ولي برعكس برخی از ادیان مدرن، اسلام نه اينكه راه معيني را براي زندگي كردن خلقهاي زير سلطه خود نشان كرده است، بلكه هر كسي از رفتن به اين راه سر پيچي كند، با سركوب خشن سر و كار دارد. به علاوه دین اسلام امروزی همانند کلیسای قرون وسطی به دلیل ترس و وحشتی که در دل مردم ایجاد کرده، همیشه تعداد بس فراواني جاه طلب، مقام دوست، ترسو و یا خود فروش و افراطي به عنوان توجيه گر دین داشته و يا اجير كرده كه از هزارو چهارصد سال به اين سوي در شيره ماليدن بر سر عوام تبحر زیادی داشته و دارند. بدين وسيله سران تن پرور مذاهب حاكم بطور كلي و دين اسلام در ايران بطور اخص، نه فقط سركوب آزادي انسانها با تكيه بر كلام خدا را، بلكه سر كوب و بزير يوغ كشاندن و رفتار برده وار با نيمي از افراد جامعه، يعني زنان، دربرنامه دراز مدت خود دارد و توجيه گران ديني چه موافق و چه مخالف رژيم اسلامي حاكم، نقش بسيار مهم ناجيان دين، و دشمني با آزادي و دمكراسي را ايفا كرده و مي كنند. در جامعه ايراني همين قرن اخير و اكنون مي توان از توجيه گران و "روشنفکران" دیني مانند: “جلال آل احمد، دكتر علی شريعتي، سيد مرتضي مطهري، دكتر عبدالکریم سروش، دكتر ابوالحسن بني صدر، شیخ مصباح یزدی و شخصي تا به امروز براي بنده نا آشنا، بنام جلال ستاري که کتابی در رابطه با "سیمای زن در فرهنگ ایران" نگاشته و دهها امثال اينها را نام برد که بویژه درسی سال گذشته همانند قارچ درایران اسلام زده اززمین سربر آورده اند. در واقع به دلیل احترام به باور توده های معتقد، بیش از این چشم بستن بر واقعیت دیگر جایز نیست. بنظر من دقیق بخاطر احترام به منافع همین توده های معتقد باید با شهامت به افشا گري پرداخت و از جمله از این توجیه گرانی که اکنون زنده و در حیات اند، خواست که شرف انسانی را بر منافق (مادی و معنوی) کوتاه مدت، مقدم بدانند و حقیقت را به مردم بگویند. بدون شک با چنین کاری نام نیکی در تاریخ بجای خواهند گذاشت. و گرنه، بازكردن مچ آنان جدي و وظيفه انساني هر فرد است. برای نمونه، نگارنده چند سال پیش در پای سخنرانی پال تاکی (اینترنت) آقای دکتر بنی صدر، پرسشی را مطرح کردند و نظر ایشان را در رابطه با حقوق زنان در قرآن کریم خواستند. ایشان مانند همه دیگر توجیه گران از پاسخ طفره رفتند و با توضیحاتی پرسشگر را پی نخود سیاه فرستادند و به روزنامه لموند حواله دادند: "بروید ببینید چه مقاله ای در تعریف و تمجید از اسلام نوشته است" (نقل بمعنی).

 بهر حال يكي از انگيزه هاي نگارنده هم در نوشتن اين سطور را مي توان بخشي از آن وظيفه ذکر شده دانست كه با برخوردي كوتاه به كتاب “سيماي زن در فرهنگ ايران“، بقلم همين آقاي ستاري كه به اصطلاح محلي، براي “خر كردن“ یا به زبان ادبی تر شیره مالیدن بر سر زنان، آن را نیز به همسرش لاله تقيان تقديم نموده است، آغاز مي كند. لایق ذکر است که من این مطلب را چند سال پیش نگاشتم و برای مؤسسه انتشاراتی کتاب فوق الذکر ارسال نمودم که به آقای ستاری برسانند. اما چون دراین سالها هیچ نامه ای از ایشان و از مؤسسه انتشاراتی دریافت نکردم، لذا لازم دانستم با تغییرات و اضافاتی آن را از نو منتشر نمایم.

 آقای ستاری خيلي ناشيانه و با پر روئي در رابطه با حقوق زن در اسلام به يك نوع توجيه گري دست زده اند كه اگر خودشان ازنو، کتاب را درخلوت بخواند، هم به ريش خود و هم به ريش آن كساني كه به نوشته ایشان باور دارند، مي خندد. نگارنده براي اينكه به بددهاني و توهينگر متهم نشود وحرفهاي خودرا بي پايه نگفته باشد، مي كوشد در حد امكان، توجيه گري ناشيانه ايشان را به طور خلاصه و بر مبناي نكات ذكر شده در كتابش توضيح دهد.

 ایشان در پيش گفتار کتابش زن را موجودي اسرار آميز كه همواره دو ساحت دارد، يعني جمال و جلال عشق، و زشتي و پلشتي مرگ، معرفي مي كند، كه هم بار مي گيرد و هم مي زايدو ..... در جند سطر پائين تر براي عوامفريبي مي گويد: “به همه ي اين جهات، زن، رمز طبيعت است و نگرش قوم به وي، نمودار آن كه چگونه راز طبيعت را شكافته و شناخته است. پس شگفت نيست كه در وصفش گفته اند زنان هر سرزمين، شعر آن سرزمين اند، ...“. اين جملات دهان پركن را فقط بخاطر توجيه گري آنچه كه دربطن قرآن عليه زنان آورده شده و بعلاوه براي انحراف ذهني خوانندگان کتابش نگاشته است كه در ادامه اين بررسي به آنها پرداخته خواهد شد. جالب است كه ايشان اغلب، جملات نيك در باره زنان را از نويسندگان خارجي و يا توجيه گراني همانند خودش آورده اند و كمترين اشاره اي كرده است كه اين چنين جملات به مذاق شيرين را در وصف زن در كجاي كتب مقدس و قرآن كريم مي توان يافت؟! من در كنار توضيحات نوشته ايشان و ضد و نقيض درگفته هايش به اين شيوه نگارش هم خواهم رسيد.

 ايشان با استناد به آمار سازمان ملل و به نقل از“ نوول ابسرواتور“ از نا پديد شدن هشتاد تا صد ميليون زن در چين، هند، نپال، افغانستان، بنگلادش، پاكستان، يونان، گينه جديد و تركيه دم مي زند و احتمالا درست هم باشد، ولي اشاره نمي كند كه سالي چندين صدهزار زن و دختر در ايران اسلامي از خانه فرار مي كنند، ناپديد مي شوند يا دست بخود سوزي مي زنند و يا آنهارا به دلايل واهي زنا و به شيوه قرون وسطائي سنگسار كرده و مي كنند! و یا اگر عده ای از آنان برای نجات جان خود و رسیدن به یک کشور آزادتر، قادر به فرار از مملکت شوند، تعداد فراوانشان به چنگ قاچاقچیان جنایتکار و حرفه ای می افتند که در بازارهای کشورهای عربی همسایه، مانند کالا بفروش می رسند و سر نوشت آنان (دختران جوان) در عشرتکده ها و دارالمبارک ها یا بازار فروش بردگان (زنان ایرانی) در امارت عربی نمونه غم انگیز آنست، رقم می خورد.

 يك سويه بيني و توجيه گري آقای ستاری در این کتاب بهمين جا ختم نمي شود، تازه اين اول كار است. در در آمد سخن ضمن يك تعريف و تمجيد از مقام و منزلت مادر و زن و قدرت و اعتبار پدر با كنايه به اليزابت بادنتر، استناد مي كند و اين جمله بسيار درست را مي آورد: “هر جا كه خدايي قادر متعال، حكومت مي كند، مرد، حاكم دنيا ست و پدر، حاكم خانواده“. ايشان از قول خود و در همين در آمد سخن در خصوص روابط زن و مرد در دوران دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح، مي گويد: “كه زن، زمين است ومرد آسمان وآن دو خدا، زمين وآسمان را براي فرمانروائي بين خود قسمت كرده اند ...". ما می دانیم که در علم و نیز در عرف زمین در مقابل آسمان بسی ناچیز و پست است. بقول علی دشتی زمین خشخاشی است در دریای بیکران ماوراء. پس این مقایسه ایشان نمی تواند بی دلیل باشد. بدیگر سخن و به زبان ساده اگر از آسمان بر زمین باران نبارد، این زمین بی خاصیت است. یعنی همان چیزی که بعدها در قرآن بشکل دیگری آورده شد: "آن خدائی که برای شما زمین را گسترد (البته زمین کرویست نه مسطح! نگارنده) و آسمان را بر افراشت و از آسمان آبی (آب باران هم از ابر است نه از آسمان لایتناهی! نگارنده) که بیرون آورد بسبب آن آب میوه های گوناگون تا روزی شما گردد ...." سوره البقره آیه 22 و در همین سوره آیه 223 گوید: "زنان شما کشتزار شمایند پس برای کشت بدانهانزدیک شوید هر گاه مباشرت آنان خواهید ...". آقای ستاری در آغاز کتابش كه بر رسي موقعيت زنان قبل از اسلام را در بر مي گيرد، بسيار ناشيانه و با جمع آوري چندي از نظرات منفي سياحان و محققان خارجي دررابطه با پايمالي حقوق زن قبل ازاسلام، زمينه را براي توجيه گري آنچه که در سايه اسلام بر زن مي رود، آماده و مطرح كرده است. ايشان غافل از آنند كه هدف زنان در دنياي امروز و قرن دجيتال مقايسه حقوق خويش در سايه آن دين و اين مذهب نيست، بلكه خط بطلان كشيدن بر همه ادياني است كه اين حق مسلم انساني را زير پا گذاشته و مي گذارد و در زندگي روزمره انسانها دخالت مستقيم مي كند. به علاوه ایشان خود را به "کوچه علی چپ" می زنند، گرچه به یقین می دانند، اما نمی خواهند بگویند که جهان در حال تکامل است و موجودات این جهان نیز در حال بجلو رفتن و پیشرفت اند، نه عقب گرد! از اینها هم بگذریم و فرض کنیم كه همين مقايسه ايشان نیز درست باشد، آن گاه ملاحظه خواهيم كرد كه مثلا، زرتشت با وصف اينكه بيش از 1250 سال قبل از محمد پيغمبر اسلام، ظهور كرده، بنا به اعتراف خودشان در همين كتاب مورد بحث ما، به روشني از مساوات مرد و زن سخن رفته و به نقل از يسنا، گفته است: “آن مرد يا زن كه از براي من، اي مزدا اهورا، بجاي آورد آنچه را كه تو از براي جهان بهتر دانستي: از براي پاداش درست كرداري وي بهشت (بدو ارزاني باد) و كساني را كه من به نيايش شما بر گماردم، با همه ي آنان از پل چينوت خواهم گذشت.“ به علاوه در دين زرتشت از شش ايزدان يا امشاسپند كه سه زن و سه مرد هستند، صحبت شده است، همان جا! اما 13 قرن بعد محمد پيغمبر اسلام نه اينكه زن را نصف مرد به حساب آورد، بلكه او را برده مرد و فرمانبردارش نموده و بنابه سوره النساء آیه 34: "مردان را برزنان تسلط و حق نگهبانی است بواسطه آنکه مردان ازمال خود باید بزن نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع درغیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا بحفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانیکه از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنهارا موعظه کنید اگر مطیع نشدند ازخوابگاه آنها دوری گزینید باز مطیع نشدند آنهارا بزدن تنبیه کنید .....". این فقط یک نمونه در قرآن کریم بود. اما خود پیغمبر درتوصيه هاي مكررش درنهج الفصاحه، به مردان مي گويد: “خطر ناكترين دشمن تو همسر توست كه با تو هم خوابه است و مملوك تو“ (جمله شماره 339، صفحه 220، ترجمه ابوالقاسم پاينده) و یا بر عکس زرتشت که زنان و مردان را همراه خود ازپل چینوت می گذراند و به بهشت می برد، حضرت محمد می گوید: "درجهنم نگریستم و دیدم که بیشترین مردمان آن زنانند". (همان جا شماره 331 صفحه 219) و یا می گوید: "اگر زن نبود، مرد به بهشت می رفت". (همان جا شماره 2358 صفحه 653). در واقع آن مسلمانان افراطي كه زنان خود را در منزل زنداني مي كنند و يا در چادر و مقنعه و رو سري و رو بند مي پيچند، دقيق دستور پيغمبر خود را اجرا مي نمايند، زيرا محمد در همين نهج الفصاحه اين گونه خواسته است. “بهترين مسجد زنان كنج خانه ی آنها است“ (همان جا شماره 1532 صفحه 474) و یا اگر “اینکه زن در اطاق خویش نماز کند برای او بهتر است تا در ایوان خویش نماز کند، و اینکه در ایوان خویش نماز کند، بهتر است تا در صحن خانه نماز کند، و اینکه درصحن خانه نماز کند، برای او بهتر است تا درمسجد نماز کند". (جمله شماره 2207 صفحه 622 همان منبع). بدیگر سخن بهتر است که زن خانه را ترک نگوید!! و پیغمبر در همین نهج الفصاحه به زنان توصیه می کند که خادم و برده شوهران خود باشند: "اگر زن، حق شوهر را بداند، هنگام ناهار وشام او ننشيند تا فراغ يابد“ (همان جا شماره 2318 صفحه 644). در هر حال اکثر اديان به نسبت شدت و ضعف به زن تاخته اند، ولی محمد که خاتم پیغمبران است و معمولا بنا به فلسفه تکامل، می بایستی پیشرفته تر از پیامبران قبل ار خود باشد، متأسفانه نه اینکه این طور نبوده و نیست، بلکه بر طبق آیات قرآن که کلام خدا باید باشد، نسبت به زنان به مراتب پس رفته تر است. گويند، بودا زن را تجسم شر دانسته است و در آئين زرتشتي گاهي زن را با دختر شيطان (جهي) يكی دانسته اند. برای اینکه اسلام از این ادیان پیشی گیرد! خود پيغمبر اسلام فرموده است: “زنان، دامهاي شيطان اند“(شماره های 1792 صفحه 534 و 3153 صفحه 789 همانجا). درهر صورت ادیان يهوديت و مسيحيت نيز با يك درجه تخفيف تقریبا همين قضاوت را در مورد زنان دارند.

 (بیشتر نقل قولهای فوق، بجز آیات قرآن، از مقاله نادره افشاری "زن از نگاه محمد" برگرفته شده)

 برگرديم به اصل موضوع: آقاي ستاري در ادامه مطالب توجيه گرانه اش، در بخش “احكام دين“ براي توضيح و شكل گيري پايگاه اجتماعي زن بر اين باور است كه “نخست تاثير بعضي معتقدات كهن كه با آموزه هاي دين نو وفق يافتند“ (مثلا پاي مالي حقوق زن) و “... سرانجام تاثير ساختار سياسي و اجتماعي زمانه كه به طور كلي دگرگونيهايي را كه اسلام در وضع حقوقي زن پديد آورد و نيز مساوات خواهي، دين نو را دچار مخاطره ساختند، يا در سايه انداختند.“ نويسنده مي خواهد بفهماند كه حقوق زن دراسلام با مساوات خواهي درتضاد قرار گرفته و اين خود ايجاد مشكل مي كرد و بعد براي توجيه اين مشكل رجوع مي دهد به قرآن و مي گويد: “طبيعتا پيش از شرح چگونگي مناسبات زن و مرد در جامعه ي ايران پس از اسلام، بايد حكم قرآن درباره زن و شان و منزلت وي(!) را بدانيم“. ايشان چون درقرآن درباره ی شأن و منزلت زن چيزي ندارد كه بياورد، از زبان يك محقق اسلامي بنام ابن حزم (348- 456 ه. ق) مي گويد: “او معتقد است كه زن مي تواند به مقام نبوت نايل آيد“. بگذريم از اينكه در چند صفحه بعد با رجوع به آيات قرآن به تضاد گوئي و بن بست بر مي خورد و مي گويد: “مردان به خرد و زور و تدبير آراسته اند؛ از اينرو، نبوت، امامت و ولايت به ايشان اختصاص يافته است. (پس پيغمبري زن اززبان ابن حزم باحتمال زیاد فقط برای دلخوش كردن خانم لاله تقيان و دیگر خانمهای حزب الهی بوده است، نه چیز دیگر!)

 ایشان برای مساوات بین زن و مرد به سوره های الروم و النساء، آیات 21 و 1 استناد نموده و آورده است: "قرآن می گوید خداوند زن و مرد را در گوهر آفرینش، یکسان آفریده و طبیعت آنان را از یک آب و گل یا خمیره ی یگانه سرشته است". در اینجا ما برای صحت و سقم، عین آیات درسوره های ذکر شده را می آوریم: "وباز یکی ازآیات لطف الهی آنستکه برای شما ازجنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته و باهم انس گیرید ومیان شما رأفت ومهربانی برقرار فرمود و دراین امر نیز برای مردم

 بافکرت ادله علم وحکمت حق آشکار ساخت". (آیه 21 سوره الروم ) و درآیه 1 سوره النساء آمده: "ای مردم بترسید ازپروردگار خود آن خدائیکه همه شمارا ازیکتن بیافرید و هم از آن جفت او را خلق کرد و از آن دوتن خلقی بسیار از مرد و زن در اطراف عالم بر انگیخت و بترسید از آن خدائیکه بنام او از یک دیگر مسئلت و در خواست می کنید و در باره ارحام کوتاهی مکنید که همانا خدا مراقب اعمال شماست". خود این آقای ستاری بخوبی باید بداند که در اینجا منظور از جفت و یا از یک جنس خلق کردن، به مفهوم مساوات و برابری زن و مرد نیست، بلکه خدا زن را آفرید که مرد "در بر او آرامش یابد و بوسیله زن جهان را پر از آدمیان بکند". ما برای برتری مرد بر زن خواننده را رجوع می دهیم به آیات قرآن که خدا زن را نصف مرد بحساب می آورد. برای نمونه شهادت دو زن در دادگاه برابر یک مرد است و یا زن نصف مرد حق ارث دارد و یا مرد حق دارد بر زنش فرمانروائی کند و در غیر نافرمانی اورا کتک بزند که مثالی در پیش از سوره النساء آوردیم. پس مساوات بین زن و مرد در اسلام بی مساوات. اگر بود، چرا خدواند فقط بسیاری ازحقوق اجتماعی را به مرد داده و نه به زن؟ چرا حتا دریک آیه نگفته است مثلا اگر مردانتان کژ رفتند، آنهارا نصیحت کنید واگر گوش ندادند ازهم خوابگی با آنها دوری جوئید واگر بازهم اطاعت نکردند، آنهارا به کتک زدن تنبیه کنید؟!

 این آقای ستاری در جای دیگر از کتابش با ردیف کردن تعدادی از زنان مشهور مانند؛ بلقیس ملکه سبا، سارا و آسیه همسران ابراهیم و فرعون و مادر موسی و عیسی که در قرآن از آنان به نیکی نام برده شده، می خواهد به خوانندگانش بقبولاند که زن نه برای لذت و راحتی مرد خلق شده، بلکه بقول ایشان زن و مرد برای هم از بیابان عدم به بازار وجود آمده اند و زوجین مکمل یکدیگرند و برای این ادعا از سوره البقره نیمی از آیه 187 را بدین شرح برهان می آورد: ".... آنان پوشش شمایند و شما پوشش ایشانید ....". در صورتیکه خداوند این آیه را برای جلوگیری از "بخطا" رفتن مردان در ماه رمضان آورده است، نه حقوق مساوی آنان با زنانشان! این آیه از اول می گوید: "حلال شد برای شما در شبهای ماه رمضان مباشرت با زنان خود که آنها جامه ستر و عفاف شما و شما نیز لباس عفت آنها هستید و خدا چون دانست که شما در کار مباشرت زنان بنافرمانی نفس خود را در ورطه ی گناه می افکنید لذا از حکم حرمت (مواقعه در شبهای رمضان) در گذشت و گناه شما را بخشید از اکنون در شب رمضان رواست که با زنها بحلال مباشرت کنید و از خداوند آنچه مقدر فرموده بخواهید و رواست که بخورید و بیاشامید تا آنگاه که خط سفیدی روز از سیاهی شب در سپیده دم پدیدار گردد پس از آن روزه را به پایان رسانید تا اول شب و با زنان هنگام اعتکاف (ماندن یا بودن) در مساجد مباشرت مکنید این احکام حدود دین خدا است زنهار در آن راه مخالفت مپوئید خدا اینگونه آیات خودرا برای مردم بیان فرماید تا باشد که پرهیز کار شوند". بطوری که ملاحظه می شود این آیه هم هیچ ربطی به مساوات بین زن و مرد ندارد. آقای ستاری در ادامه توجیه گری هایش آورده است: "اسلام، چنانکه بارها تذکار داده اند حقوقی برای زن مقرر کرد که تا یک قرن و نیم پیش زن غربی آن را نبود" و بعد رجوع می دهد به نویسنده ای بنام حسن صدر در صفحه 249 کتابش زیرعنوان "حقوق زن دراسلام". ازروباه پرسیدند شاهدت کیست؟ گفت دمم! اکنون آقای ستاری به جای اینکه برای اثبات ادعایش، از قرآن شریف برای قانع نمودن بنده و دیگر خوانندگانش دلیل وبرهان بیاورد، پناه می برد به یک توجیه گر دیگر!! مثلی است که گویند: چیزیکه عیان است چه حاجت به بیان است. واقع بینان و بویژه زنان مترقی و روشنفکر جامعه ما نیاز به ادعاها و تفسیرهای حسن صدرها و سید مرتضی مطهری ها و غیره ندارند. آنان پروسه تکامل را در جهان غرب نیز دنبال کرده و می بینند که چگونه می توان بحقوق خود دست یافت، آنان قرآن کریم را به برکت ترجمه های متعدد به زبانهای زنده دنیا در اختیار دارند و عملکرد نمایندگان خدا بر روی زمین هم درکشور خویش را به عینی می بینند، پس اگر این حضرات جاه طلب و توجیه گر کمی حرمت قلم و بیان را داشته باشند و به لعنت ها و نفرینها و بد و بیراه گفتنها که نثار جان اربابان کلیسا و روحانیون و محکوم بمرگ کنندگان؛ جوردانو برونو، گالیله و گالیله ای، منصور حلاج، نسیمی، عین القضات همدانی و طاهره قرة العین و دیگران، می شود، توجه کنند و کمی هم شهامت به اعتراف داشته باشند، نه اینکه دست از توجیه گری بر خواهند داشت، بلکه مبلغ راه و روش انسانی تری برای انسانها خواهند شد.

 پر روئی این آقای ستاری به آنجا رسیده که او پس از کلی تحریف کردنها و دم زدن از حقوق برابر زن و مرد دراسلام وغیره، ناگهان ماهیت واقعی خودرا، آنگونه که او و هم کیشانش می اندیشند، رو می کند وبابی پروائی می گوید: "اما اسلام که برای زن، همپای مرد، حقوقی قائل است، حقوق آن دو را عین هم نمی داند؛ به عبارتی دیگر برابری و تساوی حقوق زن و مرد را می پذیرد و تصدیق دارد(!!)، نه همانندی و یکسانی آنهارا؛ چون معتقد است که هریک با ویژگی های فطرت و سرشت خویش آفریده شده است". یعنی این خالق از اول می خواسته که این فرق نامساوی بودن بین زن و مرد باشد! عجبا! دلیل این ادعای آقای ستاری هم آنست که: "مردان از لحاظ ساختمان دماغی (مغز) و بدنی و اخلاقی، نسبت به زنان، قوی تر و فعال تر و متین تر می داند و اسلام بر این باور است که روح عاطفه و احساس در زن، بر روح تعقل وی غالب است و بهمین جهت، مرد را برای التزام مسئولیت نبوت مناسب تر دانسته است، یعنی مرد را از بعضی جهات بر زن که برخی به ضعف شعور و قوت عواطف و احساسات هوس آمیز ممتاز شناخته اند، بر تر می شمارد"؛ برای استدلال رجوع می دهد به سوره البقره آیه 228 که گفته است: ".... مردان را بر زنان افزونی و برتری خواهد بود و خدا بر هر چیز توانا و بهمه امور عالم داناست" و همچنین به سوره النساء آیه 34 که در پیش آورده شده. او در ادامه این درافشانی ها می آورد: "چنانکه خواهیم دید دلیل این رجحان دادن و فضیلت نهادن مردان بر زنان را تحمل بار سنگین زندگی از حیث تأمین معاش و پرداخت نفقه، دانسته اند. برخی هم وجه تفضیل و امتیاز مرد برزن را، عقل وعلم و ولایت گفته اند و استدلال کرده اند که تفوق و استیلای مرد بر زن، به مانند سلطه ی ولایت و حکام است بر رعیت(!). مردان به خرد و زور و تدبیر آراسته اند؛ از اینرو نبوت، امامت و ولایت به ایشان اختصاص یافته است. شهادت آنان (مردان) هم در پیشگاه محاکم شرع معتبر تر و دو برابر اعتبار شهادت زن است و حق طلاق نیز علی الاصول با آنهاست .... (و اما) محدودیتی که زن سر تا پا مهر و عاطفه در اسلام دارد، در سه موضوع تعقلی است که اسلام زمام آنها را به دست تعقل مرد سپرده است که از محیط عاطفه و احساس باید جدا شود و موضوعات سه گانه ی نام برده: حکومت و قضاوت و جهاد می باشد". این آخری ها نقل قول ازعلامه سید محمد حسین طباطبائی است. درادامه و درتوجیه حق کشی در رابطه با ارث و سهم دختران و زنان، می گوید: "مثلا اسلام، سهم الارث دختر را نصف پسر وسهم زن را نصف شوهرو حق خواهررا نصف حق برادر، معین کرده است. (سوره النساء آیه 11) برای توجیه گری می گوید: "فقها گفته اند، منطق نقصان میراث دختران و زنان اینست که در شریعت اسلام، بار گران زندگی و کفالت مصارف ضروری خانواده، منحصرا بردوش مرد تحمیل شده است ... و زن را به هیچ روی در امور مادی و مشکلات مالی زندگانی، سهم و وظیفه ای نیست". رجوع شود به صفحات 41 و 42 و 43 کتاب آقای ستاری.

 من این مطالب را از آن نظر بطور کامل نقل قول کرده ام که اگر خانمهای حزب الهی و یا خود خانم لاله تقیان آن را خواندند، نگویند که من چیزی را تحریف کرده و یا فقط مطلبی را آورده ام که مورد ایرادم بوده است! بنده بر خلاف شوهر ایشان که دم و گوش خیلی از آیات قرآن را بریده است، کوشیده ام همه مسایل را بیاورم، مگر در آن جائی که واقعا لزومی دیده نمی شد. قبل ازتوضیح درباره ادعاها و توجیه گری های فوق، باید عرض کنم که این طرز تفکر و اعتقاد، به آن اندازه از طرف توجیه گران جاه طلب و مقام دوست و یا کسانی که پایشان در گل گیر کرده است (مانند آقای دکتر سروش و آقای دکتر بنی صدر و امثال) تبلیغ شده و می شود که به بخشی از باور و اعتقادات کل جامعه مرد سالاری اسلامی تبدیل شده و بهمین دلیل پیروان آیت الله سید روح الله حمینی توانسته اند حدود سه دهه، سوار بر مردم بمانند و تا امروز هم دوام آورده اند.

 اما نظر من در رابطه با گفتار فوق و اعتقادات آقای ستاری: آنچه که بنده ازقرآن کریم دستگیرم شده، معیار سنجش پیغمبر اسلام و آورنده کلام خدا برای ارزش یابی بین انسانها (زن و مرد) مقایسه زنان عرب بدوی با مردان عرب بدوی بوده و چه بسا آن نیز در زمان خود درست بوده و امروز ما شیوه تعلیم و تربیت زنان در جهان عرب را به عینی می بینیم که متأسفانه به شیوه هزار و چهارصد سال پیش جلو طرقی آنها را سد کرده اند و تا جائی که برخی از زنان تحصیل کرده عرب از این رابطه شرح داده شده دفاع می کنند و باور دارند که مثلا چون مغز آنها چند گرم کوچک تر از مغز مرد است، پس مردان حق فرمانروائی دارند! اکنون بنده و هزاران مانند بنده خواهیم پرسید: آیا اگر محمد پیامبر خدا، دنیای امروز را می دید که چه نابغه هائی از میان زنان برخاسته و سهم بسیار بزرگی از اقتصاد جهان متمدن بر دوش زنان می چرخد، یعنی مثلا با چشم خود می دید که اگر زنان متخصص در آلمان، فقط یک ساعت در روز دست از کار بکشند، اقتصاد این کشور مدرن صنعتی را به مرز نابودی خواهند کشاند، چه می گفت؟! اگر ایشان می دیدند که امروزه در سراسر جهان زنان بسیار فراوانی هستند که نه فقط مغزشان از صدها هزار مرد بهتر کار می کند، بلکه حتا بیشترین مخارج خانواده را هم بر دوش دارند! آیا هنوز هم آیاتی برایشان نازل می شد که خداوند (بدلیل عقل و نیرو) مرد را بر زن برتر آفریده، بداند؟ بدون شک اگر پیامبر زنده بود حتما این آیات ضد زن را در قرآن حذف می کرد. بنده نمی دانم معیار سنجش آقای ستاری درقرن بیست و یکم هنوز همان معیار است که برای زنان عرب بدوی، بکار گرفته شده؟! البته نمی خواهم حمل برتوهین وجسارت شود، نمی دانم سطح آگاهی مذهبی واجتماعی(نه سواد) لاله خانم تقیان همسر این آقای ستاری تاچه حدی است؟و نمی دانم، آیا می پذیرند آنچه که شوهرشان درباره زن ارائه می دهد، یا نه؟! در هر صورت اگر آقای ستاری تمام زنان دنیارا با خواهران زینب که گله گوسفند وار در حرم سراهای برخی از ملاهای هم سطح ملا حسنی، امام جمعه ارومیه (یکی از یادگاران امام)، مقایسه می کنند و معتقدند که زن عقلش از مرد کمتر است و تابع احساسات هوس آمیز(!) پس نمی توانم بپذیرم که لاله خانم همسر ایشان بغیر از حرفهای قصار شوهرشان چیز دیگری را شنیده و یا مطالعه کرده باشند. در غیرآن، شریک زندگی چنین شخصی باچنین تفکری شدن، ازمحالات بوده و هست. به نظر من، آقای ستاری باید کمی به خودشان زحمت دهند و بغیر از نوشته های دگر توجیه گران مذهب، کتب علمی و تعلیم تربیتی را هم مطالعه کنند، آنگاه متوجه خواهند شد که هرچیزی به تعلیم و تربیت و عادت ما انسانها بستگی دارد و امکانات رشدی است که در اختیار انسان گذاشته می شود، نه نیرومندی و کوچکی یا بزرگی مغز انسانها و اختلاف جنسیت آنها! اگر آقای جلال ستاری خودرا از قید و بندها برهانند و باردگر کتاب خودرا با دقت بیشتر بررسی کنند، بدون شک به تضاد گوئی های زیادی در آن پی خواهند برد و دست ازتوجیه گری برخواهند داشت.

 یاد آوری مجدد این نکته ضروریست که ایشان ازهمان صفحه نخست کتابش حد اقل تا صفحه 41 چندین بار بانقل قول ازدیگران و استناد به قرآن از مساوات و برابری بین زن و مرد سخن رانده است ولی درآخر بایک چرخش قلم همه مساوات و برابری را با استناد بهمان قرآن به زباله دان می ریزد و آنگونه که در پیش اشاره شد "حقوق آن دو را عین هم نمی داند؛ به عبارتی دیگر برابری و تساوی حقوق زن و مرد را می پذیرد و تصدیق دارد". در کجای قرآن این ادعا آمده است؟! معلوم نمی کند و باید از خودشان پرسید. من و میلیونها انسان دیگر درکشورهای اسلامی، بدون پیش داوری و توجیه گری از خود می پرسند و مجددا تکرار می کنند، این چه نوع برابری و حقوق مساوی است که شهادت دو زن در دادگاه برابر شهادت یک مرد باید باشد! و یا دو دختر به اندازه یک پسر از ارث پدر بهرمند شوند، در حالی که آن دختر از والدینش نخواسته بود اورا دختر یا پسر بدنیا بیاورند!

 البته ما نا امید نیستیم و باور داریم که تحقق بخشیدن به خواست و آرزوی انسانها حتمی است و اطمینان داریم روزی این حضرات نیز تصحیح خواهند شد و دست از عوامفریبی بر خواهند داشت. این رؤیا نیست و حتما عملی خواهد شد، اما نیاز به زمان دارد. درست است آبی که جلال آل احمدها، علی شریعتی ها، سید مرتضی مطهری ها و دیگران ریخته اند به این زودیها خشک نمی شود و برای خشکاندن آن باید کوشید و روشنگری کرد. علی شریعتی بود که می گفت: "اسلام در عین حال که با تبعیضات موجود میان زن و مرد مبارزه کرده است (کی و کجا؟)، ازمساوات میان این دو نیز جانبداری نمی کند ..." و یا مرتضی مطهری در رابطه با تعدد زوجات گفته است: "البته در اینکه تک همسری بهتر است تردیدی نیست، اما چون تک همسری مطلق افسانه ای بیش نیست، یکی از دو راه در پیش است: یا رسمیت یافتن تعدد زوجات ویا رواج معشوقه بازی". یکی دیگر ازتوجیه گریهای مطهری، برای تعدد زوجات کشته شدن مردان در جنگها و ازدیاد زنان بی شوهر است که تعدد زوجات را ضروری می کند. اینها نظریه ی یکی از فیلسوفان اسلام شیعه در ایران است! با تأسف باید گفت چون گردانندگان اسلامی فقط به از تنه پائین می اندیشند و آنهم فقط به سود مردان، بنا بر این هر کاری غیر از آنچه آنها می گویند، انجام داده شود، جز فحشا و فساد اخلاقی و غیره بحساب نمی آید. اگر کسی در پاسخ ادعای مطهری مبنی بر اینکه به دلیل جنگ و کشته شدن مردان در یک سرزمین، تعداد زنان بدون شوهر بیشتر می شوند و بنا بر این تعدد زوجات مجاز باید باشد، و یا بگفته حسن صدر: "می تواند گفت در قومی که شمار زنان بیش از مردان باشد، منع از تعدد زوجات، با تجویز و ترویج فحشاء ملازمه دارد"، مثلا بگوید: اگر در کشوری مانند سودان که تعداد مردان و پسران بیشتر از زنان هستند، پس تعدد شوهر داری باید باشد، چه خواهند گفت؟ آیا این مسئله مورد قبول پیروان مطهریها و حسن صدرها خواهد بود؟ یا آنان با شنیدن این چنین پرسشی همانند فشفشه به هوا خواهند پرید؟!

 یکی ازدلایل تعدد زوجات را دراسلام، وضع اقتصادی می دانند و می گویند: "و رعایت مساوات بین زنان، استطاعت و تمکن مالی است". (صفحه 45 همین کتاب)

 یعنی اگر مردی از نظر مالی قادر باشد چهار زن را بطور مساوی اداره کند، می تواند تا چهار زن اختیار نماید.! حالا اگر زنانی در دنیای امروز هم کم نیستند که در آمد و علم شان بیشتر از مردان است و قادر اند از نظر اقتصادی چندین مرد را نیز بطور مساوی خرج داده و اداره کنند، آیا می توانند نه چهار تا مرد، بلکه حتا دو شوهر را برای خود اختیار کنند؟! بدون شک و بویژه درجهان اسلام نه! از آنجا که چنین عملی در اسلام فساد اخلاقی و فحشاء بحساب خواهد آمد و عکس آن را عادی می دانند، لذا دم از حقوق مساوی بین زن و مرد زدن در اسلام خاک توی چشم پاشیدن است و بیش از یک شوخی و مزاح نیست. البته طرح این مسئله بهیچ وجه حمل بر تبلیغ زنان چند شوهری نباید باشد، بلکه نظر نگارنده در ضدیت با این قانون قرون وسطائی تعدد زوجات و مبارزه ی جدی با ظاهر سازی است و بس. اما همه خوب می دانیم که انسانها دارای عقل و فکر هستند و این دو آنهارا از حیوانات متمایز می سازد.

 در پایان این مقاله مایلم چکیده نظرات رسمی اسلامیان را که در پاورقی صفحه 57 این کتاب آورده شده، بیاورم وپرسشهائی که مربوط به همه خوانندگان هم می تواند باشد از همه توجیه گران زنده ی اسلامی که در پیش، از آنها نام برده شده، مطرح نمایم: "ضرورت های اقتصادی است که ارزشها، اخلاقیات و کیفیت رفتارهای جنسی را تعیین می کند. ضرورت های اقتصادی جامعه ی عرب، درجه بزرگی از آزادی زن را برای تأمین توالد ریاد اقتضا می کرد. شیوه ی چند زنی، در مقایسه با شیوه ی چند شوهری، از نظر تولید بچه، بازده به مراتب بیشتری دارد. جامعه ی عرب بدوی، بی دفاع در برابر سختی ها و ناملایمات زندگی صحرائی، از میزان مرگ و میر بالائی به خصوص درمیان کودکان و نوزادان رنج می برد، و می بایست این نقیضه را با توالد زیاد جبران می کرد. قدرت نظامی و اقتصادی قبیله ها وطایفه ها، درجامعه ای که از ابزار و ماشینهای پیشرفته و سلاحهای پیچیده محروم است، تاحد زیادی به شمار افراد آن بستگی پیدا می کند. علاوه بر این، موجودیت خام و ساده ی زندگی بیابانی و فقر مفرط قبایل بدوی به معنای آن بود که یک کودک با هزینه ی نگهداری کمی که داشت، بتواند در تأمین نیازهای تولیدی قبیله نقش مفیدی داشته باشد، و به وظایفی از قبیل پادویی یا چوپانی بپردازد. جنگ ها و نبردها، جزئی ناگسستنی از زندگی قبیله ای بود و در فواصل مرتب، رخ می داد و تلفات زیادی از مردان می گرفت. این وضع مخصوصا پس از آنکه اسلام شروع به تحکیم و توسعه ی خود کرد، بیشتر وجود داشت. (بدون شک بدلیل غزوات پیامبر)، نتیجه ی این غزوات تلفات سنگینی بود که برمردان عرب وارد می شد، وعدم تعادل نسبت بین زن و مرد حاصل از این غزوات، با ورود دسته های بزرگ برده زنان اسیر از نبردهایی که مسلمانان در آنها فاتح بودند، بمراتب تشدید می شد. ساده ترین و طبیعی ترین راه حل چنین وضعی این بود که به مردان اجازه ی گرفتن بیش از یک زن داده شود و به علاوه آنان بتوانند از بین زنان اسیر یا برده هر تعداد بخواهند، به عنوان زن، صیغه یا کنیز خانگی انتخاب کنند. ....(!!)"

 اگر ما بفرض این توضیحات زمینی (نه آسمانی و کلام خدا) را در رابطه با تعدد زوجات بپذیریم وبگوئیم درشرایط آنزمان اعراب تعدد زوجات کار درستی بوده! آیا چنین قانون مطلقی با وضع جهان امروز قابل اجرا است؟ آیا در ایامی که زنان موقعیت ویژه ای در جوامع مختلف کسب کرده و اکثرا دارای استقلال اقتصادی و اجتماعی خود هستند، می توان از چنین رابطه و روش قرون وسطائی حرفی به میان آورد؟ آیا نمی شد این خداوند دانا از همه اسرار عالم و قادر مطلق پیش بینی چنین روزی را می کرد و می دانست که روزی خواهد رسید که با تکنولوژی مدرن پزشکی و داروئی جلو مرگ و میر کودکان گرفته خواهد شد و زنان ازقید وبند وابستگی اقتصادی خودرا رها خواهند نمود و در نتیجه به پیامبرش وحی می فرستاد که این چنین قانون تعدد زوجات را محدود به زمان معینی بکند؟! مثلا بهمان زمان غزوات پیغمبر برای گسترش اسلام که بیشتر مردان در آن کشته می شدند! برای پاسخ به چنین پرسشهای منطقی از توجیه گران زنده و حاضر دین، بدون شک جز توجیه گری چیز دیگری انتظار نمی رود. در همین جا برای جلو گیری از طول کلام به این بحث خاتمه می دهم و بهمه زنان آگاه و اهل مطالعه هموطنم توصیه می کنم که بی تفاوت نباشند و این کتاب آقای جلال ستاری را بخوانند و با قرآن مجید مقایسه کنند، تا دو نکته مهم برایشان روشن شود: یکم ماهیت توجیه گران دین و شماطه و بزکی که آنها از دین می کنند. دوم "حقوقی" را که اسلام به زنان اعطاء فرموده است! نا گفته نماند، من وقتی شنیدم که 60% قبولی های کنکور دانشگاهها در ایران دختران جوان و مبارز هستند، بوجد آمدم و این نشان می دهد اگر ما شیوه تعلیم و تربیت را زیر و رو کنیم، نشان داده خواهد شد که زنان هم می توانند مقامهای بالا تر از "نبوت و امامت" را اشغال کنند.

 با آرزوی پیروزی انسانهای آزاده و نابودی عوامفریبان و ظاهرسازان در سراسر جهان

 هایدلبرگ 22 فوریه 2009

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.