ملی گرایی یا باستان پرستی (3) نگاهی به مقالات آقای دکتر اسماعيل نوری علا

تاریخ سرشار از جنگها و شکست ها و پیروزی های خونین ابناء بشر بر یکدیگر است و هیچ منطقه ای در دنیا از این کشت و کشتارها خالی نبوده است ولی نکته ای که کینه عمیق آقای نوری علا را برملا می کند همین جمله است که می گوید: "کدام فارسی زبانی است که، به صرف آنکه نه به زبان عربی و نه به زبان ترکی که به زبان فارسی حرف می زند، بتواند مدعی شود که در دور دست تاريخ مادر آريائی اش به دست هيچ عرب مسلمان يا ترک و مغول بعداً مسلمان شده ای گرفتار نيامده و او فرزند تجاوز آنان به چنان مادری نيست" گوبا ایشان...

 آقای اسماعیل نوری علا در دنباله مطالبشان در خصوص مساله ملی در ایران، مقاله ای با عنوان " منطق درهمريختهء جدائی طلبی" (1) منتشر کرده اند که به طور غیر مستقیم پاسخی است به نقدهای پیشین من به مقالات ایشان (2،3). برای تکمیل بحث لازم دانستم تا نکاتی هرچند کوتاه را متذکر شوم.

همانطور که در عنوان مقاله آمده ایشان ضمن تجزیه طلب دانستن غیر مستقیم من سعی کرده اند که آنچه را به عنوان " منطق درهمريختهء جدائی طلبی" در نوشته های اینجانب یافته اند را افشاء کنند اما دریغ از یک نقل قول صحیح و کامل از نوشته های پیشین من در نوشته طولانی شان که بیشتر حول مطالب موهومی در دفاع از "ملت ستمگر فارس" و غیره می چرخد! اینکه چه کسی گفته است "ملت ستمگر فارس" من نمی دانم ولی تا آنجا به خاطر دارم نه خود چنین اصطلاحی را استفاده کرده ام و نه از کس دیگری شنیده ام. البته "ملیتهای تحت ستم" اصطلاحی است که بارها استفاده شده و کاملا دارای بار معنایی صحیحی است چون ملیتهای غیر فارس در ایران بنا به اعتراف بسیاری از فعالین سیاسی منصف، علاوه بر ستمهایی که از سوی حکومتهای دیکتاتوری ایران به صورت مشترک به همه ایرانیان وارد شده، از ستم مضاعفی رنج می برند که نابودی تدریجی زبان و فرهنگشان تنها بارزترین آن ستمهاست. این ستم مضاعف بر زنان، اقلیتهای مذهبی و ... هم وجود دارد.

اما آنکه در این میان مرتکب این ستمها چه از نوع مشترکش و چه از نوع مضاعفش می شود، حکومتهای تمامیت خواه و دیکتاتور ایران بوده است نه ملت فارس یا هر ملیت دیگری. اینکه آقای نوری علا از اصطلاح "ملیتهای تحت ستم" پیش خود چنین نتیجه گرفته اند که هر معلولی علتی دارد پس وجود ستم مستلزم وجود ستمگری است پس لابد این ستمگر باید "ملت ستمگر فارس" باشد، در این مورد خود ایشان باید پاسخ دهند که چه کسی چنین ادعایی کرده است که ایشان به آن تاخته اند و با غنیمت دانستن این مساله "منطق درهمريختهء جدائی طلبی " را افشاء کرده اند!؟

وجود ستم ملی در ایران یک مساله انکار ناپذیر است اما ادعای وجود "ملت ستمگر فارس" از سوی هر کسی هم که مطرح شده باشد یک ادعای متناقض است، تنها به این دلیل ساده که هیچگاه در ایران حکومت دموکراتیک حاکم نبوده که بتوان از آن نتیجه گرفت که ستمهای حکومت با رای و تایید مثلا اکثریت فارسها انجام شده است. (آن هم در صورتی که بتوان وجود چنین اکثریتی را اثبات کرد که با وجود لابی گری های فراوان ایرانیان مقیم آمریکا، آنها تنها توانسته اند این اکثریت را با 51 درصد برای فارس زبانان در گزارش سیا وارد کنند که آن اکثریت ادعایی یک درصدی خود نشان دهنده میزان صحت گزارش سیاسی سازمان سیا می باشد!) این ادعا درست مانند این است که کسی به جنبش زنان خرده بگیرد که ادعای وجود ستم مضاعف بر زنان در ایران به معنای اعتراض به "مردان ستمگر" است! همینطور می توان گفت "مسلمانان ستمگر"، "شیعیان ستمگر"، .... بنابراین وجود حکومت مرکزی ستمگر که علاوه بر ستم مشترک به همه، مرتکب ستم مضاعف در مورد زنان، مذاهب و ادیان، زبانها و نژادها می شود کاملا غیرقابل انکار است.

اما نکته ای که باید به آن اشاره کنم اتهام "درهم ریختگی منطق" است که آقای نوری علا وارد کرده اند ومن در پاسخ تنها دو پاراگراف از نوشته خودشان را کنار هم می گذارم و قضاوت را به خوانندگان واگذار می کنم که خود ببینند که منطق کدام نوشتار درهمریخته است!؟ ایشان در مقاله اخیر (1) می نویسند:

" در عين حال، برخی از آقايان می کوشند تا از قول کسانی که به فارسی سخن می گويند سخنانی جعل کرده و بگويند که فارس های شوونيست معتقدند «مردم آذربايجان اصلاً ترک نيستند بلکه آريائی و فارسند و، بعدها، آمدن ترکان و مغولان به سرزمين شان، موجب شده که زبانشان عوض شود». " اما گویا ایشان فراموش کرده اند که در مقاله هفته قبل (4) نوشته بودند: " براستی، مگر نمی گوئيد بابک خرمدين نماد مقاومت مردم آذربايجان در مقابل هجوم اعراب بوده است؟ پس چرا نمی خواهيد به من اجازه دهيد که از او بعنوان نماد فرهنگ مقاومت ملت ايران ياد کنم و بخاطر وجودش سر به آسمان بسايم و او را تنها متعلق به مردم ترک زبانی ندانم که مادران و پدرانشان، در زمان بابک، هنوز نه رنگ سلجوق ديده بودند و نه مغول، تا به زور شمشير آنان ترک زبان شوند؟ ".

من حقیقتا در برابر این "منطق مستحکم و درهم نریخته" آقای نوری علا دیگر پاسخی نمی توانم بیابم و سکوت را ترجیح می دهم. اما هر ناظر بی طرفی خود خواهد دید که چه کسی لایق ادعای آقای نوری علا است که می گوید(1): "طرفه اينکه همين «دستور کار پنهان» موجب شده که تجزيه طلبان، به هنگام دخالت در بحث هائی که به آنها مربوط نيست، خاصيت «ژله ای» پيدا کرده يا مثل آفتاب پرست مرتب رنگ عوض کنند. "

شاید عده ای تعجب کنند که چرا من در مورد سماجت عده ای بر ترک زبان نامیدن آذربایجانیها و اصرار بر ادعای تغییر زبان آنها از آذری به ترکی، واکنش تندی نشان می دهم و هرگز حاضر نیستم با این تعریف از هویت ملی کنار بیایم. این درست به این می ماند که سابقا در ترکیه، کردها را "ترک کوهی" می نامیدند تا مثلا تمامیت ارضی ترکیه را حفظ کنند و حال در ایران، ترکهای آذربایجانی را "آذری آریایی نژاد ترک زبان شده" می نامند! مساله این است که هرچند آنها مدعی اعتقاد به تنوع نژادی و پلورالیزم هستند، ولی با تراشیدن شجره نامه قلابی برای همه ایرانیان از نژادها و زبانهای مختلف، می خواهند بگویند که در ایران تنوع نژادی وجود ندارد و تنوع زبانی ناشی از هجوم وحشیانه مغولها و عربهای شمشیر به دست به ایران بوده پس پدیده ای نامطلوب است و بهتر است از میان برداشته شود! یعنی چون صراحتا نمی توانند اعلامیه جهانی حقوق بشر را انکار کنند، نسخه ای بومی (لابد حقوق بشر کوروشی!) اختراع می کنند تا بگویند هرچند ما به تنوع نژادی و زبانی معتقدیم ولی تنوع موجود در ایران، واقعی نیست بلکه ساخته شمشیر مهاجمان به ایران است پس در ایران در اصل تنوع نژادی نداریم و همه از نوادگان کوروش هستیم و بدین ترتیب می خواهند حقوق بشری غیرفارس ها در ایران را متفاوت از سایر کشورهای چند نژادی جا بزنند و آن را انکار کنند.

در پایان پاراگراف دیگری از نوشته ایشان را می آورم تا نشان دهم که چگونه نژادپرستی و کینه عمیق برضد ترکها و عربها در عمق ذهن آقای نوری علا رخنه کرده که حتی وقتی تلاش می کند نژادپرستی را بی معنی بخواند، ناخواسته احساسات تنفر از دیگران را بروز می دهد (1):

" اما، براستی، بعد از حمله اعراب به سراسر جنوب ايران و پخش شدن ترکان غزنوی و خوارزمشاهی و سلجوقی و مغولان چنگيزی و هلاکوئی و استقرارشان در سراسر شمال فلات ايران ـ از خراسان تا مديترانه ـ اصلاً کدام آريائی خالصی را می توان در سراسر ايران يافت که بخواهد به تخمه و نژاد خود تفاخر کند و بقيهء نژادها را تحقير نمايد و فرو دست بخواند؟ کدام فارسی زبانی است که، به صرف آنکه نه به زبان عربی و نه به زبان ترکی که به زبان فارسی حرف می زند، بتواند مدعی شود که در دور دست تاريخ مادر آريائی اش به دست هيچ عرب مسلمان يا ترک و مغول بعداً مسلمان شده ای گرفتار نيامده و او فرزند تجاوز آنان به چنان مادری نيست و، در نتيجه، می تواند مدعی شود که در رگ هايش «خون لابد بی نظير فارس» با خون ترک و عرب در نياميخته است؟ "

تاریخ سرشار از جنگها و شکست ها و پیروزی های خونین ابناء بشر بر یکدیگر است و هیچ منطقه ای در دنیا از این کشت و کشتارها خالی نبوده است ولی نکته ای که کینه عمیق آقای نوری علا را برملا می کند همین جمله است که می گوید: "کدام فارسی زبانی است که، به صرف آنکه نه به زبان عربی و نه به زبان ترکی که به زبان فارسی حرف می زند، بتواند مدعی شود که در دور دست تاريخ مادر آريائی اش به دست هيچ عرب مسلمان يا ترک و مغول بعداً مسلمان شده ای گرفتار نيامده و او فرزند تجاوز آنان به چنان مادری نيست" گوبا ایشان حتی در تصورشان هم نمی گنجد که اختلاط نژادی بین عربها و ترکها و فارسها در طول تاریخ با ازدواجهای از روی عشق و علاقه انجام شده باشد و هرچه بوده تجاوز عربها و ترکها به مادر فارس ها بوده است!؟ هرچند من از بازنویسی این جمله نژادپرستانه هم شرمگینم اما برای درمان درد تنفر از بیگانگان که در اعماق ذهن عده ای مدعی روشنفکری نفوذ کرده، چاره ای جز رک گویی وجود ندارد.

 

(1): http://news.gooya.com/society/archives/064995.php

(2):http://iranglobal.info/node/22766

(3): http://iranglobal.info/node/22768

(4): http://iranglobal.info/node/22767

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.