چرا نباید از اعدام یعقوب مهرنهاد به آسانی گذشت؟

تفاوت عمده اعدام مهرنهاد با قتلهای اخیر در ماهیت حقوقی آن است. اگر نمی توان ثابت کرد که مثلا قتل فرهاد محسنی توسط اطلاعات رژیم انجام شده و رژیم می تواند آنرا یک قتل معمولی جنایی معرفی کند، ولی در مورد مهرنهاد آن را رسما برعهده گرفته است. لذا اعدام مهرنهاد می تواند توسط نهادهای حقوق بشری بین المللی و شورای حقوق بشر سازمان ملل و از زبان دبیرکل سازمان و از سوی پارلمانهای غربی با قاطعیت محکوم شناخته شود.

 این اولین باری نیست که رژیم مخالفانش را به قتل می رساند، قتل عام زندانیان در سال 67 بسیار فجیع تر از اعدام مهرنهاد است و یا همین چند ماه پیش ماموران رژیم فرهاد محسنی را در تبریز ربوده و پس از شکنجه و قتل، جسدش را در شاه گولی تبریز انداختند. یا موتور سیکلت قادر صدیقی توسط خودروی نیروهای امنیتی واژگون شد و به کشته شدنش منجر شد و یا یک دانشجوی کرد به نام لطف الهی در زندان کشته شد ولی رژیم آن را خود کشی نامید... اما تفاوت عمده اعدام مهرنهاد با این قتلها در ماهیت حقوقی آن است. رژیم هیچ یک از قتلهای اخیر را بر عهده نگرفته است و آنها را یک قتل جنایی عادی یا یک تصادف رانندگی یا یک خودکشی معرفی کرده است ولی اعدام مهرنهاد را رژیم رسما برعهده گرفته و توسط قوه قضاییه اعلام کرده است. لذا نمی تواند از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کند.

 اگر نمی توان ثابت کرد که مثلا قتل فرهاد محسنی توسط اطلاعات رژیم انجام شده و رژیم می تواند آنرا یک قتل معمولی جنایی معرفی کند، ولی در مورد مهرنهاد آن را رسما برعهده گرفته است. لذا اعدام مهرنهاد می تواند توسط نهادهای حقوق بشری بین المللی و شورای حقوق بشر سازمان ملل و از زبان دبیرکل سازمان و از سوی پارلمانهای غربی با قاطعیت محکوم شناخته شود. در مورد قتلهای امنیتی و زنجیره ای رژیم مثل قتل فرهاد محسنی، این وظیفه خانواده های آنهاست که بدون هیچ گونه ترسی و با اصرار و جدیت پی گیر قتل فرزندشان باشند و از تهدیدهای نیروهای امنیتی نهرساند و خواستار پیدا شدن قاتل فرزندشان شوند. چون رژیم ادعا می کند که قتل فرزندشان سیاسی نبوده پس نمی تواند جلوی پی گیری یک قتل جنایی را بگیرد. آنها باید از موارد تهدید مثل تلفنهای مشکوک و غیره، اسناد معتبر جمع کنند مثلا صدای فرد تهدید کننده را ظبط کرده و برای مقامات مسئول و رسانه ها ارسال کنند. البته رسانه های اپوزیسیون نیز باید در این راه خانواده های مقتولین را همراهی کنند و خواستار معرفی قاتل یا قاتلین شوند.

 متاسفانه فعالین حقوق بشر و احزاب سیاسی سرتاسری تاکنون اقدامی جدی در جهت محکومیت جهانی اعدام مهرنهاد و اعدام کودکان زیر 18 سال انجام نداده است. این مساله حداقل باید توسط گروههای سیاسی ملیتها خصوصا کردها و آذربایجانی ها و عربها که تجارب و ارتباطات بیشتری با سازمانهای حقوق بشری و پارلمانهای کشورهای غربی دارند با جدیت دنبال شود تا بتوانیم محکومیت جهانی اعدام این روزنامه نگار و فعال مدنی و همینطور اعدام کودکان را در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و از زبان دبیر کل آن سازمان و همچنین پارلمان های اروپایی و کنگره آمریکا کسب کنیم.

 اعدام مهرنهاد اولین موردی در سالهای اخیر است که رژیم یک فعال شناخته شده سیاسی و مدنی را علنا و رسما با مجازات مرگ مواجه می کند. هرچند آقای عماد الدین باقی قبلا افشا کرده بود که برخی از کسانی که در اهواز به جرم دست داشتن در بمب گذاری های اهواز اعدام شده بودند، هیچ ارتباطی با آن بمب گذاری نداشته اند و رژیم از فرصت سوء استفاده کرده و مخالفان سیاسی اش را اعدام کرده بود ولی متاسفانه آن موقع هم واکنش جدی نشان داده نشد و افشاگریهای آقای باقی انعکاس چندانی نیافت و امروز گناه باقی هم همان افشاگری هاست که از سوی رژیم زندانی شده و از سوی برخی از گروههای به اصطلاح اپوزیسیون بایکوت شده است که چرا از تجزیه طلبان عرب دفاع کرده است و اجازه نداده است که رژیم با خیال راحت آنها را سر به نیست کند!

 اما به هرحال آن اعدام شدگان اهواز به اندازه مهرنهاد شناخته شده نبودند. اما مهرنهاد رئیس "انجمن جوانان صدای عدالت" بود که در سال ۱٣٨۱، با هدف تشویق دولت به پاسخگوئی، آموزش مسئولیت مدنی و پیکار با تبعیض، رسماً به ثبت رسید. او همچنین مدیر نشریۀ مردمسالاری نیز بود. سکوت در برابر این انحراف جدید، می تواند راه را برای اعدام دیگران و بویژه محکومین به اعدام کرد که در انتظار اعدامند مهیا سازد. واکنش امروز ما در برابر این اعدام رسمی و علنی اگر جدی و همه جانبه باشد، رژیم را وادار به توقف این اعدامها خواهد کرد و اگر تنها به انتشار یک خبر ساده اکتفا کنیم و از فردا با فراموشی قضیه به فعالیتهای روزمره مشغول شویم، مطمئنا این اعدامها تکرار خواهد شد و فرزاد کمانگرها قربانیان بعدی خواهند بود.

 حقوق بشر و خصوصا قضیه اعدام باید خط قرمزی باشد که همه گروههای سیاسی را به واکنش وادارد. اگر ادعا می کنیم که مجازات اعدام، یک مجازات غیر انسانی است و خواستار حذف اعدام از قوانین قضایی کشور هستیم، باید همین امروز در برابر اعدام هرکسی بدون توجه به تعلق سیاسی اش و گناهکار یا بی گناه بودنش موضع بگیریم. امروزه دیگر مجازات مرگ حتی برای قاتلین نفس (قصاص) نیز دیگر قابل قبول نیست، اما در قیاس با قصاص، مجازات اعدام برای فعالین سیاسی و روزنامه نگارانی چون مهرنهاد، یک جنایت علیه بشریت است. اگر جلوی این انحراف را همین امروز نگیریم، رژیم به دوران وحشت اوایل انقلاب برخواهد گشت، چیزی که احمدی نژاد و خامنه ای دنبال آن هستند.

 اگر امروز رژیم فعالان ملیتها (یا به اصطلاح تجزیه طلبان!) را اعدام می کند و طیف وسیع فعالان سیاسی سرتاسری از برنده صلح نوبل گرفته تا اصلاح طلبان، از سلطنت طلبان گرفته تا جمهوری خواهان، با بی اعتنایی با قضیه برخورد می کنند، همه باید بدانند که این اعدامها به تجزیه طلبان محدود نخواهد شد، همان گونه که در اوایل انقلاب نیز اعدام ها مرحله به مرحله گسترش یافت. ظهور احمدی نژاد در واقع تلاش برای بازگشت به دوران وحشت اوایل انقلاب است.

 اگر رژیم همانگونه که به نظر می رسد در قضیه انرژی هسته ای عقب نشینی نکند، دو حالت بیشتر وجود نخواهد داشت یا همانطور که رژیم و برخی از طیفهای اپوزیسیون امیدوارند، آمریکا و غرب اراده کافی برای حمله به تاسیسات هسته ای را نخواهد داشت که در آن صورت این رژیم به بمب اتمی دست خواهد یافت. هرچند من این احتمال را بسیار کم می دانم ولی به هر حال اگر این اتفاق بیافتد، رژیم دیگر از وضعیت تحت فشار و ترس امروز خارج خواهد شد و با کسب اطمینان از اینکه با داشتن بمب اتمی هیچ دشمن خارجی توان حمله به او را نخواهد داشت، دیگر هیچ اهمیتی به فشارهای خارجی قائل نخواهد شد و با خشونت هرچه تمامتر مخالفانش را اعدام خواهد کرد و برای محکومیت های جهانی تره هم خرد نخواهد کرد!

 اما اگر آن گونه که بیشتر محتمل است، با عدم تسلیم حکومت، آمریکا یا اسرائیل با حمله نظامی بخواهند قضیه را حل کنند، چون دیگر تغییر رژیم در دستور کار نیست، این حمله نظامی، رژیم را سرنگون نخواهد کرد بلکه آن را به ماری زخم خورده بدل خواهد کرد که انتقام سختی از مخالفانش خواهد گرفت و همانند جنگ با عراق، با سوء استفاده از فضای جنگی، مخالفانش را با اتهام جاسوسی برای دشمن و ... بالای دار خواهد فرستاد و دوباره دوران وحشت انقلابی تکرار خواهد شد.

 آنگاه عجیب نخواهد بود اگر سر امثال عماد الدین باقی ها، عباس عبدی ها و احمد زیدآبادی ها را هم بالای دار ببینیم! فراموش نکنیم که این حکومت بازماندگان و همراهان خلخالی ها هستند که از اعدام فله ای مخالفان و قتل عام زندانیان سیاسی ابایی نداشتند! به همین دلیل اینجا وظیفه اپوزیسیون خارج نشین است که در این زمینه با جدیت فعالیت کند چون فعالین داخل کشور از انتقام رژیم پس از حمله آمریکا به صورت طبیعی نگرانند و نمی توانند به صورت صریح مخالفت خود را با غنی سازی بیان کنند.

 این تصویری تاریک اما حقیقی است که در انتظار ایران است و اگر به رژیم اطمینان داده شود که در قضیه هسته ای همه پشت سرش قرار دارند، اجتناب ناپذیر خواهد بود. متاسفانه عده ای اصل قضیه را درست تحلیل نمی کنند و راهکارهای ناکارآمدی برای خروج از بن بست ارائه می دهند و مثلا پیشنهاد می کنند که برای جلوگیری از حمله اسرائیل به ایران، اپوزیسیون باید سیاست دوستی با مردم اسرائیل را در پیش بگیرد! شاید این راه حل هم کمی بر افکار عمومی اسرائیل تاثیر بگذارد ولی همانها هم به ما خواهند گفت که ما هم می دانیم که مردم ایران دشمنی با اسرائیل ندارند و مردمی مهربان و دوست داشتنی هستند ولی دکمه شلیک موشک اتمی ایران زیر دست این مردم مهربان و دوست داشتنی نخواهد بود بلکه زیر دست کسانی چون احمدی نژاد و خامنه ای خواهد بود!

 تنها راه حل جدی و ملموس برای خروج از این بن بست، فشار همه جانبه و صریح فعالین و رسانه های اپوزیسیون برای پذیرش بسته پیشنهادی و توقف غنی سازی است. همه باید یکصدا بگویند که غنی سازی باید متوقف شود و ایران نیز همانند بسیاری از کشورهای جهان، سوخت هسته ای اش را از خارج وارد کند. مگر هند بمب اتمی ندارد، پس چرا سوخت هسته ای اش را از آمریکا خریداری می کند؟! تهیه سوخت هسته ای با تهیه بمب فرق دارد. اگر بمب برای منفجر شدن است، سوخت هسته ای باید استاندارد و قابل اطمینان باشد تا عوارض زیست محیطی نداشته باشد و حادثه ای چون چرنوبیل اتفاق نیافتد. مگر مردم آلمان دولت را مجبور نکرده اند که هیچ نیروگاه هسته ای جدیدی نسازد و به دنبال انرژی های پاک و جایگزین مثل انرژی بادی و خورشیدی باشد؟ ما هم باید یکصدا بگوییم که انرژی هسته ای را اگر با تکنولوژی سعی و خطای داخلی و بدون لیسانس معتبر بین المللی باشد، نمی خواهیم چون به قابل اطمینان بودن آن و ایمن بودن آن مشکوکیم (حادثه چرنوبیل را فراموش نکنیم). اگر انرژی هسته ای می خواهیم، غرب در بسته پیشنهادی اش هم قول ساخت نیروگاه را داده و هم تضمین تامین سوخت هسته ای اش را. البته نیروگاههای غربی از نوع آب سبک است که از پس ماندش نمی توان بمب تهیه کرد و شاید رژیم هم به همین دلیل آنها را نمی خواهد؟!

 این ادعای رژیم که ما می ترسیم که به ما سوخت داده نشود و می خواهیم خودکفا باشیم هم بی جاست، در میان این همه تحریم و فشار، سوخت هسته ای روسیه تحویل ایران داده شد. پس دیگر بهانه ای وجود ندارد. فقط یک مساله دیگر را بررسی کنیم. در حوزه گازی پارس جنوبی که مشترک بین ایران و قطر است، به دلیل تحریمهای ناشی از ماجراجویی هسته ای، قطر به مراتب بیشتر از ایران گاز استخراج می کند و در واقع از سهم ایران هم برداشت می کند و می فروشد ولی رژیم که گویا دنبال انرژی هسته ای است، اگر فقط همان سهم گاز ایران را که قطر استخراج می کند و می فروشد را خود استخراج می کرد، می توانست بسیار بیشتر از نیروگاه هسته ای برق تولید کند. یعنی رژیم آن انرژی گازی ایران را مفت به قطر بخشیده است و خود را و دنیا را و مردم ایران را به دردسر انداخته است که گویا می خواهد برق هسته ای تولید کند! آن درازگوش نازنین بی آزار هم می فهمد که رژیم دنبال انرژی هسته ای صلح آمیز نیست! شایسته است که از رژیم پرسیده شود که از این مقدار اورانیوم که تاکنون غنی کرده چه تعداد میله سوخت ساخته است؟! البته که هیچ سوختی تهیه نشده و اورانیوم غنی شده برای روز موعود انبار می شود!

 پس هرکس که آینده تاریک جنگ و وحشت انقلابی را برای ایران نمی خواهد باید یکصدا فریاد بزند که غنی سازی باید متوقف شود. هر راه حل دیگری از جمله تبلیغ دوستی مردم ایران با مردم آمریکا یا اسرائیل شاید تاثیر اندکی بر افکار عمومی داشته باشد ولی تاثیری در سیاستهای کلان دولتهای آمریکا و اسرائیل نخواهد داشت. اپوزیسیون به جای آنکه بدون مزد و مواجب به لابی گری رژیم بپردازد و بخواهد کارهای فرهنگی و خود شیرین کنی را اجرا کند، باید تا دیر نشده یکچارچه به رژیم فشار وارد آورد که باید بسته پیشنهادی غرب پذیرفته شود و الا مسئولیت هرگونه حمله ای به ایران مستقیما برعهده رژیم است و کسی از رژیم در این زمینه دفاع نخواهد کرد و پشت سر رژیم نخواهد رفت.

 من در اعتراض به این شیوه رفتار برخی از اپوزیسیون که پشت سر رژیم سنگر گرفته اند و برایش لابی گری می کنند و حتی اعدام جوانان بی گناه این کشور را هم با بی اعتنایی ماست مالی می کنند که چیزی جز خودکشی دسته جمعی و سوراخ کردن کشتی ای که همه بر آن ساکنیم، نیست، پس از این مقاله تا مدتی سکوت خواهم کرد و نه مقاله ای خواهم نوشت و نه کامنتی در سایت ایران گلوبال خواهم گذاشت تا شاید بهانه آن عده که می گویند پان ترکها نمی گذارند با رژیم مبارزه کنند، قطع شود. البته همچنان با انتشار اخبار حقوق بشری در سایت فعال خواهم بود.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.