ميلاد" و "يک شعر خوشحال"

...دیدم که عطر تازه‌ای در خانه، جاری‌ست. / دیدم صدای مهربانت / این سینه را آیینه‌ای از رستگاری‌ست. // وقتی مدادم، ماه را در نام تو ریخت / تاریکی ِ دیرینه‌ام از سینه، بگریخت

عقربه‌های ساعتم

 

روی زمانِ تازه است.

 

معنی ِ روزگار من

 

جان وُ جهانِ تازه است.

کیست درین کرانه‌ها

 

نام ِ ترا سرود کرد؟

 

چیست که سینه‌ی ترا

 

از تپش ِ ستاره‌ها

 

شعر سپید ِ رود کرد؟

سالِ خمیده، در گذشت

 

سالِ خجسته، سر رسید.

 

عقربه‌های ساعتم

 

سوی پرنده، پر کشید.

 

 
 

 

۲

یک شعر خوشحال

در روبه‌روی چشم ِ این سال

 

نام ترا آهسته در شعری نوشتم.

 

دیدم تمام واژه‌ام خوشرنگ وُ گلریز-

 

لبریز از لبخند ِ مست‌اند.

پیمانه‌های واژگانم

 

مشتاق ِ آن چشمان وُ دست‌اند.

دیدم که عطر تازه‌ای در خانه، جاری‌ست.

 

دیدم صدای مهربانت

 

این سینه را آیینه‌ای از رستگاری‌ست.

وقتی مدادم، ماه را در نام تو ریخت

 

تاریکی ِ دیرینه‌ام از سینه، بگریخت.

 

در روبه‌روی چشم ِ این سال
من بودم وُ نام تو وُ یک شعر ِ خوشحال.

 

reza.maghsadi1@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای مقصدی با سلام، شعر سرودن خوب است، بشرطی که هر شعر باید آینه زمان و باز تاب حال و هوای مردم و مملکت خود باشد. در شرایطی که دسته دسته مردمان ایران به خوخه های اعدام سپرده میشوند، در شرایطی که هر روز هزاران نفر انسان آزادیخواه در زندانهای رژیم اسلامی شکنجه میشوند، در شرایطی که یک رژیم مافیائی زندگی را بر میلیونها انسان جهنم کرده است، در شرایطی که آینده جغرافیای جهنم ایران اصلا معلوم نیست که فردا چه خواهد شد. امروز شعر و قلم، و تمام ارکان هنر، باید به مثابه تجلی مبارزه علیه دژخیمان رژیم جنایتکار اسلامی بکار گرفته شود، همانطور که زنده یاد شاملو میفرماید: "دهانت را می‌بویند، مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم."، در شرایطی که مردم ایران دچاراستبداد یک رژیم بغایت خونخوار و حشی شده اند، امروز بجای بازتاب درد جامعه، صحبت کردن از شمع و کل و پروانه، نه تنها هیچ تاثیری در افکار جامعه نمیگذارد،