به مناسبت سی‏ امين ساگرد سی خرداد

از اسفندماه سال ۵۹ آشکار بود که رابطه موافقين و مخالفين آقای بنی صدر در حکومت به سمت درگيری نهايی ميرود و مخالفين رييس جمهور موفق شده‏اند موافقت خمينی را با کنار گذاشتن رييس جمهور جلب نمايند. خمينی در تمام طول سال ۵۹ تلاش کرده بود که مسقيم و علنی عليه رييس جمهور موضع گيری نکند ولی از اسفندماه در سخنرانی های خود صريحا عليه رييس‏جمهور موضع‏گيری نموده و هر بار موضع‏گيريهايش صريح‏تر و تندتر می‏شد.

در حاشيه مناظره‌های تلويزيونی بهار ۱۳۶۰

از اسفندماه سال ۵۹ آشکار بود که رابطه موافقين و مخالفين آقای بنی صدر در حکومت به سمت درگيری نهايی ميرود و مخالفين رييس جمهور موفق شده‏اند موافقت خمينی را با کنار گذاشتن رييس جمهور جلب نمايند. خمينی در تمام طول سال ۵۹ تلاش کرده بود که مسقيم و علنی عليه رييس جمهور موضع گيری نکند ولی از اسفندماه در سخنرانی های خود صريحا عليه رييس‏جمهور موضع‏گيری نموده و هر بار موضع‏گيريهايش صريح‏تر و تندتر می‏شد. شينده بوديم که آقای بهشتی در جلسه‏ای با امام جمعه‏ها و روحانيون نزديک به حزب جمهوری اسلامی گفته بود که برويد و تبليغ کنيد. برخورد نهايی ما با رييس جمهور دور نيست. موضع گيری‏های نيروهای درون رژيم قبل از همه متوجه بسيج نيرو در رابطه با اين امر بود.

آقای بنی صدر در فروردين ماه سال ۶۰ اعلام نمود که قصد دارد از طريق دفتر رياست جمهور گفتگويی مابين نيروهای سياسی کشور سازمان دهد. اين موضع جديد نبود و ايشان قبلا با مخالفين، از جمله با ما فدائيان خلق مناظره تلويزيونی داشت و حتی قبل از انتخاب شدن به رياست جمهوری همواره بر ضرورت گفتگو تاکيد کرده بود. متعاقب آن راديو تلويزيون اعلام نمود که قصد دارد مناظره مابين نيروهای سياسی را سازمان دهد. آشکار بود که هدف از اين مناظره‏ها خلع سلاح کردن رييس جمهور و گرفتن ابتکار عمل از ايشان بود.

ما (سازمان فداييان خلق ايران اکثريت) تصميم گرفتم صرف نظر از اينکه چه کسی مناظره مابين سازمان‎‏های سياسی را سازمان دهد در چنين جلساتی فعالانه شرکت کنيم. تصور ما بر اين بود که چنين مناظره‏هايی هم امکانی است برای آنکه ما مواضع خود را مستقيما با مردم در ميان بگذاريم و هم ميتواند تنش در فضای مبارزه سياسی مابين نيروها را تضعيف کند و خطر درگيری‏های خيابانی را کاهش دهد.

متعاقب آن از طرف راديو تلويزيون بما اطلاع داده شد که برای سازماندهی اين مباحثات جلسه‏ای برگزار می‏شود و از ما خواسته شد که نماينده سازمان ما نيز در اين جلسه حضور يابد. من به‏نمايندگی از طرف سازمان در اين جلسه شرکت کردم. نمايندگان دفتر رياست جمهوری، حزب توده ‏ايران، مسمانان مبارز، جاما، جبهه ملی و مجاهدين در جلسه حضور داشتند. از طرف راديو تلويزيون آقای لاريجانی و يکی از معاونين ايشان که اسم او را بخاطر ندارم حضور داشتند. آنان در عين حال از طرف نيروهای درون رژيم و بطور مشخص حزب جمهوری اسلامی نيز صحبت ميکردند. آقای لاريجانی در اواسط جلسه خداحافظی کرده و نمايندگی تلويزيون را در اين جلسه و جلسات بعد يکی از معاونين ايشان بر عهده داشتند. از نهضت آزادی نماينده‏ای حضور نداشت. مشخص نبود که آنان دعوت نشده‏اند يا خودشان ترجيح داده‏اند حضور نيابند. کسی راجع به عدم حضور آنان سوال نکرد و نماينده راديو تلويزيون هم چيزی نگفت. نماينده مجاهدين حسين داعی الاسلام بود. من با او مدتی در زندان هم بند بوديم. من مسئول فداييان و او مسئول مجاهدين بود و مدتی با هم کار مشترک کرده و روابط دوستانه‏ای داشتيم. به سوی او رفته و خيلی گرم سلام و عليک کردم. پاسخ رسمی و خشک او مرا متوجه کرد که اختلافات سياسی دو سازمان بر دوستی گذشته ما سايه افکنده است

آقای لاريجانی اهداف اين مباحث را توضيح داد و طرح کرد که سه سری مناظره در رابطه با پايه های نظری ايدئولوژيک؛ سياسی و اقتصادی سازمان داده خواهد شد. نماينده دفتر رياست جمهور طرح کرد که آقای رييس جمهور اعلام نموده که قصد دارد چنين مباحثی را سازمان دهد و اگر شما خواهان بحث ميان نيروهای سياسی هستيد، ميتوانيد آن جلسات را از تلويزيون سراسری پوشش دهيد. آقای لاريجانی پاسخ داد که اين جلسات به ابتکار تلويزيون سازمان داده شده و هيچ رابطه‏ای با دفتر رياست‏جمهور ندارد. دستور کار اين جلسه نيز سازماندهی اين مباحث است و ما راجع به جلساتی که دفتر رياست جمهور می‏خواهد برگزار کند صحبت نمی‏کنيم. نماينده جبهه ملی آقای لباسچی با لحنی دلسوزانه صحبت با احساس و مفصلی کرد و گفت که وقتی يک رييس جمهور پيدا شده که توانسته اعتماد آنهايی را که به رژيم بی‏اعتماد بودند جلب نمايد چرا شما اين‏قدر با او عناد می‏کنيد. آخر چه ايرادی دارد که شما همان پيشنهاد آقای بنی‏صدر را پيگيری کرده و عملی کنيد و مناظره‏هايی در برابر پيشنهاد او سازماندهی نکنيد. برای همه آشکار بود که اين بحث بی‏فايده است و اساسا اين مناظره‏ها در رقابت با رييس جمهور سازمان داده شده است و ديگران اين بحث را پی‏گيری نکردند.

نماينده سازمان مجاهدين ضمن تاييد نظر آقای لباسچی مطرح کرد مساله مرکزی برای ما تامين امنيت شرکت کنندگان در اين مناظره هاست. وقتی به متينگ های ما حمله می‏شود چطور ما می‏توانيم رهبران خود را برای شرکت در مناظره بفرستيم. از کجا معلوم مثلا اگر آقای رجوی برای شرکت در بحث اينجا بيايد يکی از همان پاسداران حاضر در اينجا اسلحه نکشيده و وی را ترور نکند. نماينده راديو تلويزيون گفت ما ميتوانيم امنيت شرکت کنندگان را در ساختمان راديو تلويزيون تضمين کنيم و خارج از اين ساختمان ما اختياری نداريم و شما بايد با وزارت کشور صحبت کنيد. اين بحث چند بار تکرار شد. به نظر می‏رسيد که هيچ تمايلی برای دست‏يابی به توافق وجود ندارد. من در حاشيه جلسه با آقای داعی الاسلام صحبت کوتاهی داشتم و به او گفتم که شما اگر شرکت کنيد ميتوانيد نظرتان را در سطح جامعه طرح کنيد و اينکه راديو تلويزيون ابتکار سازماندهی اين مباحث را داشته مساله فرعی می‏شود. ما در آنزمان سياست اتحاد با نيروهای ضد امپرياليست درون حکومت را داشته و با سياست مجاهدين مخالف بوديم و موضع ما موضعی انتقادی نسبت به آنان بود ولی بيم آن داشتيم که با حاد شدن شرايط، درگيری‏های خونين بين نيروهايی که انقلاب کرده بودند گسترش يابد. او همان حرفهای درون جلسه را برای من تکرار کرد و صحبت ما بی فايده بود. نمايندگان جبهه ملی و جاما هر دو مايل به شرکت در مناظره‏ها بودند و در جريان جلسه هم چند بار کوتاه صحبت کرده و کوشيدند راه حل ارائه دهند. هر دو آنها در بيرون جلسه به من گفتند آنها مايلند در جلسات شرکت کنند ولی اگر مجاهدين و طرفداران رييس‏جمهور در بحث شرکت نکنند، ترکيب شرکت کنندگان يک‏طرفه می‏شود و آنها شرکت نخواهند کرد.

در جلسه دوم نمايندگان مجاهدين، جبهه ملی و جاما شرکت نداشتند. از طرف حزب توده به جز آقای عمويی آقای نيک آئين نيز آمده بود و از طرف مسلمانان مبارز خود آقای پيمان آمده بود. نماينده راديو تلويزيون مطرح کرد که ديگران اطلاع دادند در اين جلسات شرکت نخواهند کرد. راديو تلويزيون صرف نظر از اينکه چند جريان در بحث‏ها شرکت کنند، اين مباحث را سازمان خواهد داد و از قول آقای بهشتی گفتند که ايشان گفته است که حزب جمهوری اسلامی معتقد به چنين مباحثاتی است و اگر حتی هيچ کس شرکت نکند، وی به تنهايی در جلسه حضور خواهد يافت. ما ضمن تاسف از آنچه پيش آمده بود آمادگی خود را برای شرکت در مباحثات اعلام کرديم.

نماينده راديو تلويزيون مطرح کرد که مباحثات در سه گروه ايدئولوژيک، سياسی و اقتصادی خواهد بود. ابتدا مباحث نظری ايدئولوژيک صورت خواهد گرفت و پس از يک دوره پيشبرد اين مباحث، بحث‏های سياسی و سپس بحث‏های اقتصادی صورت خواهد گرفت. ما هر سه مطرح کرديم که به نظر ما مباحث سياسی اولويت دارد و با توجه به شرايط حاد سياسی کشور نميتوان اين مباحث را به هفت هشت ماه بعد پس از پايان يافتن مباحث ايدئولوژيک موکول کرد. آشکار بود که آنان مايل بودند فقط بحث‏های ايدئولوژيک صورت گيرد و تمايلی به بحث‏های سياسی و اقتصادی نداشتند.

ما قبلا از اين طرح اطلاع نداشته و روی آن صحبت نکرده بوديم ولی من سرخود مطرح کردم که سازمان ما در چنين شکلی از مناظرات شرکت نخواهد کرد و ما فقط در صورتی در مباحثات شرکت می‏کنيم که بحث در رابطه با مسائل سياسی تقدم داشته باشد. آقای عموئی اين موضع گيری تند مرا نپسنديد و بيم آن داشت که با اين برخورد کل مناظرات زير سوال برود. او گفت که به نظر حزب مباحث سياسی در شرايط کنونی کشور اولويت دارد و حزب به هر حال آماده است در مناظرات شرکت کند و خود وی در مباحث سياسی و آقای نيک آيين در مسائل ايدئولوژيک نماينده حزب خواهند بود.

چند روز بعد مجددا از طرف راديو تلويزيون برای جلسه نهايی تدارک مباحثات دعوت شديم و نمايندگان راديو تلويزيون مطرح کردند که تصميم گرفته شد که مباحث سياسی و ايدئولوژيک همزمان ضبط و پخش شوند ما نيز با اين حالت بينابينی توافق کرديم. بعدها در حاشيه جلسات آنها بارها نارضايتی خود را از اين تصميم مطرح کردند و گفتند که اگر تاکيد آقای بهشتی نبود انان اين روال را نمی‏پذيرفتند و ابتدا مباحث ايدئولوژيک را پيش ميبردند.

در اين جلسه آنان مطرح کردند که در مباحث سياسی آقای بهشتی و در مباحث نظری آقايان مصباح‏ يزدی و عبدالکريم سروش شرکت خواهند کرد. حزب توده نيز با توجه به ترکيب فوق اعلام کرد که آقای کيانوری در مباحث سياسی و آقای احسان طبری در مباحث نظری شرکت خواهند کرد و ما هم تصميم گرفته بوديم که در هر ترکيبی من در مباحث سياسی و فرخ نگهدار در مباحث ايدئولوژيک شرکت کند. آقای پيمان نيز از طرف مسلمانان مبارز آمادگی خود را برای شرکت در مباحثات اعلام کرد.

پنج جلسه بحث در رابطه با مسائل ايدئولوژيک ضبط و همه آنها فورا پخش شد. از آنجا که همه جلسات پخش شد ضرورتی به توضيح بيشتر وجود ندارد. علاوه بر خود اين مباحث در رابطه با موضوع بحث نيز اختلاف نظر وجود داشت. نمايندگان راديو تلويزيون مايل بودند اولين تم بحث رابطه روح و ماده (خدا) باشد. آقای احسان طبری مطرح کردند که اين بحث با اعتقادات پايه‏ای مردم تماس می‏گيرد و او در چنين بحثی شرکت نخواهد کرد و آماده است در ساير مباحث فلسفی شرکت کند. آقای سروش طرح کردند که ايشان برای بحث در رابطه با ديالکتيک و تضاد دعوت شده‏اند و فقط در اين بحث شرکت خواهند کرد و با موضع گيری ايشان اين اختلاف خاتمه يافت و موضوع بحث پنج جلسه پخش شده ديالکتيک و تضاد بود.

دو جلسه اول بحث سياسی ضبط و پخش شد. من در اولين جلسه بر مثبت بودن اين مباحث تاکيد کرده و از سازمان مجاهدين خواستم که در تصميم خود تجديد نظر کرده و در مباحث شرکت کنند. آقای بهشتی ميکوشيدند که مباحث در رابطه با پايه‏های فکری ما در سياست پيش برود و ما سه نفر تمايل داشتيم که به مباحث سياسی روز متمرکز شده و در رابطه با اين مصداق‏ها به پايه‏ها بپردازيم. در دو جلسه اول بحث بيشتر پايه‏ای بود و بخصوص آقای بهشتی با تاکيد بر ممنوعيت فعاليت نيروهای مذهبی در کشورهای سوسياليستی، نتيجه گيری ‏کردند که وقتی شما (ما و بخصوص حزب توده) آن کشورها را تاييد می‏کنيد پس چطور انتظار داريد که ما فعاليت آزاد شما را بپذيريم. برنامه‏های ضبط شده در اين دو جلسه از تلويزيون سراسری پخش شد.

جلسه سوم متفاوت بود و ما موفق شديم بحث را بر مسائل سياسی مشخص متمرکز کنيم. اين جلسه چند روز بعد از اول ماه مه برگزار شد. در اين روز ما متينگی در ميدان آزادی داشتيم که اجازه برگزاری آن از طرف وزارت کشور صادر شده بود. به اين متينگ ما با پرتاب نارنجک حمله شد و يک نفر کشته و تعداد زيادی مصدوم شدند. هنگام ورود به سالن بحث، من در يک آسانسور با پاسدارهايی که محافظ آقای بهشتی بودند، به طبقه بالا رفتيم. آنها رو به من گفتند که نارنجک‏ها نوش‏جانتان. اين تازه اول کاره، صبر کنين بهترش از راه ميرسه و از اين قبيل متلک‏ها. من وقتی به طبقه بالا رفتم اين موضوع را با اعتراض برای مسئولين مطرح کردم. در جلسه نيز به اين امر اشاره کردم و آقای پيمان و بخصوص آقای کيانوری نيز همين موضوع را پيگيری کرده و گفتند وقتی پاسداری که وظيفه‏اش مراقبت از ماست، چينن حرفی ميزند، ببينيد شما چه فضای روانی و تبليغی عليه نيروهای دگرانديش درست کرده‏ايد. من نيز در بحث به آنچه در ميدان آزادی گذشته بود اشاره کرده و از آقای بهشتی سوال کردم که شما در بحث مجرد از آزادی احزاب و اجتماعات صحبت ميکنيد ولی در عمل کميته‏ايهايی که بايد حافظ چنين اجتماعاتی باشند به ميينگی که از طرف وزارت کشور مجوز آن صادر شده، حمله ميکنند و کشتار راه مياندازند. (ما می‏دانستيم که اين حمله از طرف کميته واقع در خيابان آزادی سازمان داده شده ولی چون دليلی نداشتيم من نام کميته را ذکر نکرده و کلی گفتم). در اين جلسه آقای بهشتی در موضع ضعيفی قرار داشت و سياست‏های حاکم از طرف ما سه نفر مورد نقد قرار گرفت.

پس از جلسه مسئولين راديو تلويزيون با ما صحبت کرده و گفتند که اگر قرار باشد مباحث اين چنين پيش برود آنها مناظره‏ها را تعطيل و يا ترکيب شرکت کنندگان را تغيير خواهند داد. سپس خطاب به من گفتند شما گفته ايد چند صد نفر زخمی شدند، با ميله آهنی زده اند به شکم زن حامله. ما ميتوانيم شما را بدليل پخش اکاذيب مورد تعقيب قرار دهيم. کدام زن حامله، نامش چيست و چطور ميخواهيد اين‏را ثابت کنيد. من گفتم اين صحبت شما عجيب است. يک بچه کشته شده و نامش همه جا منتشر شده. ده‏ها نفر در بيمارستان‏ها بستری شده‏اند. يک نفر پايش را از دست داده. اگر ميخواهيد من دفعه بعد يک ليست از کسانی که کشته و يا بشدت زخمی شده اند برايتان تهيه کرده و در تلويزيون خواهم خواند. به هر حال اين جلسه با تاکيد مسئولان راديو تلويزيون که ما بر مباحثی که جبهه بندی‏های درون جامعه را تشديد ميکند، تاکيد نکنيم خاتمه يافت. اين جلسه در زمان مقرر پخش نشد وبه جای آن يکی از جلسات پخش شده بحث ايدئولوژيک مچددا پخش شد.

در جلسه چهارم آقای بهشتی يک سری سوال آورده بودند (مثلا موضع نسبت به اعتصاب، موضع نسبت به استثمار، موضع نسبت به اجتماعات و ..) و خواستار آن بودند که ما هر يک موضع خود را در چند دقيقه نسبت به آنان روشن کنيم. اين جلسه عملا هر کس جداگانه اظهار نظرهای کلی کرده و به جز بحث کوتاهی بين آقای پيمان و آقای بهشتی در پاسخ به سوال مفهوم استثمار هيچ بحث متقابلی صورت نگرفت. من خيلی از اين روند بحث بدون آمادگی قبلی عصبانی بودم و نتوانستم آنگونه که ميخواستم بحث را پيش ببرم.

جلسه پنجم تندترين جلسه بحث ما بود. چند روز قبل از اين جلسه يکی از پزشکان عضو سازمان که برای کمک به زخميان جنگ داوطلبانه به جبهه رفته بود توسط چند تن از بسيجی‏هايی که متوجه می‏شوند او افکار چپ دارد دستگير شده و يکی از حکام شرع محل او را محاکمه و در عرض چند ساعت اعدام ميکند. او در وصيتنامه خود قبل از اعدام نوشته بود زمانی‏که برای آمدن به جبهه داوطلب شده بود، خطر مرگ را پذيرفته بود ولی هنوز نمی‏تواند باور کند که بايد توسط کسانی که برای مداوا و کمک به آنان به جبهه آمده بود اعدام شود. من وصيتنامه او را بطور کامل در برنامه خواندم. وصيتنامه خيلی عاطفی و موثر بود و من خودم هم تحت تاثير آن قرار گرفته و با همان احساس خواندم. وقتی متن را خواندم و سرم را بلند کردم ديدم چهره دو خانمی که مسئول فيلم‏برداری بوده و پشت دوربين‏ها ايستاده بودند، از اشک بطور کامل خيس شده. آقای بهشتی در موقعيت دشواری قرار گرفته بود. از يک طرف رژيم به حضور همه نيروها بخصوص متخصصين در جبهه نياز داشت و اگر ميخواست برخورد بی تفاوتی به اين امر نشان دهد و يا تکذيب کند و به ما حمله کند، چنين نيروهايی را بی‏اعتماد کرده و ضربه سنگينی ميخوردند. موضوع تنها به رابطه حکومت و نيروهای چپ محدود نبود. او نام وی را يادداشت کرده و گفت من بعنوان رييس شورای عالی قضايی به اين مورد رسيدگی کرده و اگر آنچه گفتيد درست باشد مسببين را به مجازات ميرسانيم. ما سه نفر اين بحث را به برخورد عمومی رژيم به دگرانديشان گسترش داده و از دهها هزار کارمند و معلم بخصوص کارمندان زنی که تصفيه شده بودند صحبت کرديم. اين جلسه داغترين و موثرترين جلسه اين مباحثات بود و آقای بهشتی بطور مطلق در موضع ضعيف قرار داشت.

در جريان جلسات آقای بهشتی وقتی وارد محل ميشد بسمت دکتر پيمان رفته و با او دست داده و سلام و عليک گرمی می‏کرد و با من و کيانوری از همان طرف سالن با حرکت سر سلام و عليک و هنگام رفتن خداحافظی می‏کرد. آن‏روز پس از پايان بحث او بسمت من آمد و با من دست داده و خيلی گرم خداحافظی کرد. اين خداحافظی گرم بهيچ وجه با روال جلسه مطابقت نداشت. بخصوص من در اين جلسه خيلی تند و تعرضی صحبت کرده بودم. از نظر من اين خداحافظی گرم غيرعادی و معنايش اين بود که ما ديگر هم‏ديگر را نخواهيم ديد و اين آخرين ديدار ماست.

پس از پايان جلسه مسئولين مجددا با ما سه نفر جلسه داشتند و بتندی نسبت به روال جلسه صحبت کردند و گفتند که اصلا اين جلسات سياسی را آقای بهشتی رو دست ما گذاشت وگرنه ما ميخواستم همان مباحث ايدئولوژيک را پيش ببريم و بعدا به مسائل سياسی برسيم. ولی صرف نظر از انتفادشان به ما، مطرح کردند که در اين جلسات عملا آقای بهشتی تنهاست و از مرتبه بعد آقای بهزاد نبوی هم بعنوان نماينده مجاهدين انقلاب اسلامی به جمع اضافه خواهند شد. آقای کيانوری اعتراض کرد و گفت که ما قرارمان بحث با اين ترکيب بود و شما نمی‏توانيد يک جانبه ترکيب را تغيير داده و کس ديگری را اضافه کنيد. به نظر من حرف مسئولين تلويزيون منطقی بود. هرچند آنها صندلی من و کيانوری را در يک سمت و بهشتی و پيمان را در سمت مقابل گذاشته بودند ولی در بحث های اصلی عملا ما و پيمان هم موضع بوديم بخصوص من و پيمان در اکثر موارد حتی زاويه ورودمان به بحث نيز به يکديگر شباهت داشت و من اضافه شدن آقای نبوی را خيلی منفی نمی‏دانستم به خصوص که من با آقای بهزاد نبوی مدت دو سال دراوين در يک اطاق هم بند بوده و روابط بسيار نزديکی با هم داشتيم. در آن‏روزها او در رابطه با مصطفی شعاعيان دستگير شده و طرفدار نزديکی نيروها بود. هر چند مواضع او پس از تغيير مواضع سازمان مجاهدين صد وهشتاد درجه عوض شد و او به روحانيون محافظه کار و کسانی که موضع تند منفی نسبت به چپ‏ها داشتند پيوست، ولی من او را آدمی بسيار باهوش و منطقی ميدانستم که می‏شود بحث را با او خوب پيش برد.من دليل مخالفت تند آقای کيانوری را نمی‏فهميدم. شايد ايشان می‏خواست نشان دهد که مسئولين نمی‏توانند يک جانبه تصميم‏گيری نمايند و از اينکه من و دکتر پيمان سکوت کرده و حرفی نزديم دلخور شد. مسئولان تلويزيون در جواب کيانوری، بحث را قطع کرده و گفتند دفعه بعد آقای نبوی هم در بحث شرکت خواهد کرد.

هنگام رفتن کيانوری خيلی دلخور بود و گفت که حالا با اين ترکيب جديد حتما يکبار همديگر را قبل از جلسه ببينيم و راجع به روال پيشبرد بحث صحبت کنيم. من گفتم که به نظر من جلسه ديگری در کار نخواهد بود. خداحافظی گرم آقای بهشتی با من به مفهوم اين بود که اين آخرين ديدار ماست. من مطمئنم که اين هفته اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد که ادامه مناظره‏ها را از دستور خارج ميکند و آقای بهشتی از آن اطلاع دارد. کيانوری با ناباوری به من نگاه کرد و حرفم را زياد جدی نگرفت. در جلسه هيات سياسی سازمان هم در روز بعد گفتم که فکر ميکنم اين آخرين جلسه مناظره ما بود که ضبط شد و در همين هفته اتفاق مهمی خواهد افتاد، مثلا آقای بنی صدر عزل و فضای سياسی کشور عوض خواهد شد.

متاسفانه پيش بينی من درست بود. چند روز بعد آقای رييس‏جمهور عزل شد و پس از آن حوادث سی خرداد و هفت تير و جهنمی که لاجوردی‏ها و حاج‏داوودها در زندان ‏پديد آوردند رخ داد. بگونه‏ای که پس از چند ماه زمانی که اعدام آقای لباسچی اعلام شد، کمتر کسی به اين فکر کرد که او چند ماه پيش بعنوان نماينده جبهه ملی با مسئولان رژيم به گفتگو نشسته بود. به نظر می‏رسيد مناظره‏های تلويزيونی بهار سال ۶۰ اتفاقی است تاريخی مربوط به گذشته‏های دور جلسات ضبط شده سوم تا پنجم مناظره های تلويزيونی هيچ‏گاه پخش نشد و من نيز نسخه‏ای از آنرا در اختيار ندارم .

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.