به مناسبت گردهمآیی جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

توانایی ها و ناتوانی ها به مناسبت چهارمین گردهمآیی سراسری جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران صبح آزادی و دمکراسی در تاریخ همواره از ظلمات شب استبداد فرا رسیده است. در مبارزات اجتماعی است که بر توانایی های مردم در سازماندهی رهایی خود افزوده و از ناتوانی های شان کاسته می شود. این است شرط بندی ما. چنین شرطی البته مسلم، محتوم و جبری نیست زیرا که بدیل دیگری نیز قابل تصور است: بربریت و بردگی همواره مسلط باقی بمانند و خودرهایی همواره آرزو و تخیلی بیش نباشد...

گردهمآیی چهارم جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران (جدل) به زودی برگزار می شود. بازبینی توانایی ها و ناتوانی های این حرکت سیاسی جمعی و یافتن راه کارهایی برای ادامه ی فعالیت آن اکنون در دستور کار ما قرار دارد. بدین مناسبت، من به سهم خود ملاحظاتی را با همراهان و علاقه مندان «جدل» در میان می گذارم.

پایبندی به تداوم حرکتی که از سال ۲۰۰۴ آغاز کردیم تنها به دلیل اعتقاد بر ضرورت کار سیاسی جمعی نیست بلکه در عین حال به سبب توانایی های ناظر بر آن است که ویژگی «جدل» را در جنبش سیاسی ایران می سازند. اما این توانایی ها همراه با ناتوانی هایی است که خود از دو نوع می باشند. نوع اول از شرایط ریستی ما در خارج از محیط اجتماعی واقعی مبارزه و از آن چه که بحران تاریخی «سوژه کلکتیف» (sujet collectif) و مبارزه جویی (Militantisme) می نامیم بر می خیزد. نوع دیگر، ناتوانی‌هایی است که از مشکلات خاص ما ناشی می شوند. ناتوانی های نوع اول همراه ما خواهند بود چون ریشه های ساختاری (structurel)، تاریخی و فرهنگی دارند و تنها با اراده ی ما ناپدید نمی شوند. اما در مورد ناتوانی های نوع دوم می توان امیدوار بود که شاید بتوان با تدابیری به تدریج بر آن ها غلبه پیدا کرد.

******

نیرویی که با ماست

ابتدا به توانایی های «جدل» در پنج زمینهء اصلی می پردازم:

۱- ایده «جمهوری دموکراتیک و لائیک» که با نام و نشان «جدل» عجین شده است، در سه مفهوم جمهوریت، دموکراتیسم و لائیسیته، هم موضع مبارزه جویانه و هم پروژهء اجتماعی امروزی برای شرایط تاریخی کنونی ایران تحت حاکمیت نظام استبداد دینی است. این ایده – موضع - پروژه در چنین ترکیب و پیوندی از سه رکن ناگسستنی به طور عمده از سوی «جدل» در جنبش سیاسی خارج و داخل کشور مطرح می شود.

۲- ایدهء «لائیک» یا لائیسیته، که این نیز هم موضع و هم پروژهء سیاسی و اجتماعی است، ترجمان بدون ابهام معنای «جدایی دولت و دین» و «استقلال قوای سه گانه کشور و نهادهای دولتی و عمومی از دین، احکام و دستگاه آن یعنی از قوانین دینی، شریعت و روحانیت در کلیت» آن است. چنین مفهومی از مناسبات دولت و دین در شفافیت خود تنها از سوی «جدل» در اپوزیسیون ایران طرح می شود.

۳- نگاه ما به «سیاست» و «کار سیاسی» از رویکرد جنبش های مدنی و اجتماعی است که با «سیاست ورزی» از موضع و منافع قدرت ها، دولت ها، احزاب، شخصیت ها و منیت ها متفاوت است. این نگاه به «سیاست» و «مبارزه ی سیاسی» از موضع و منافع جنبش اجتماعی، مشارکتی و انجمنی کمتر در اپوزیسیون سنتی ایران چه راست و چه چپ که همواره روی به بالا، دولت و قدرت دارد، نمایندگانی پیدا می کند.

۴- نفی کامل نظام جمهوری اسلامی و مرزبندی با جریان های اصلاح طلب در داخل و خارج کشور. رادیکالیسم پروژهء ما، پروژهء «جمهوری دموکراتیک و لائیک» در دفاع از آزادی ها، جمهوری، دموکراسی، جدایی دولت و دین و حقوق بشر در ایران و در نفی قانون اساسی آن ـ در عین حال ـ خود را از رادیکالیسم جریان های اقتدارگرا و توتالیتر چپ و راست متمایز می کند.

۵- پنجمین ویژگی حرکت ما این است که می خواهد نوعی دیگر و متفاوت از تحزب سنتی را تجربه کند (این که چقدر در این راه موفق شود یا نه بحث دیگری است). این نوع دیگر همان است که سازمان یابی جنبشی (mouvementiste) می نامند که هدفش، در تمایز با حزب سازی های کلاسیک که همواره روی به قدرت دارند، تصرف قدرت سیاسی نیست بلکه ایجاد زمینه ها و شرایط ذهنی و عینی، نظری و عملی، برای خودسازمان یابی نیروها و جنبش های اجتماعی در به دست گرفتن امر آزادی و رهایی خود توسط خود است. ضرورتاً نوع مناسبات تشکیلاتی چنین حرکتی نیز با مناسبات حاکم بر احزاب کلاسیک متفاوت است.

پنج شاخص نامبرده در بالا، از آن جا که در تمامیتِ به هم پیوسته‌شان به طور عمده از سوی «جدل» در اپوزیسیون ایران طرح می شود، به این جرکت در صحنه ی اجتماعی و سیاسی ایران و در این برههء تاریخی مشروعیت، علت و ضرورت وجودی و سرانجام نیرو می بخشد. ما را تشویق می کند که در جهت تداوم، اصلاح و تقویت «جدل»، تلاش های خود را ادامه دهیم.

پس نشستن تاریخی سوژه کلکتیف

اما این توانایی ها همراه و توأم با موانع و مشکلاتی می باشند که ناتوانی های ما را تشکیل می دهند. بخشی از این ناتوانی ها را شاید بتوان با چاره جویی از میان برداشت. اما بخشی دیگر که ناشی از شرایط عینی، اجتماعی و ساختاری است، تنها با ارادهء ما از میان نمی روند و در نتیجه باید از هم زیستی با آن ها سخن برانیم.

این ناتوانی های ساختاری را در ترسیمی کلی می توان در دو شاخص چنین توضیح داد.

یکم، ناتوانی ناشی از گسست اپوزیسیون خارج کشور از شرایط واقعی اجتماعی مبارزه. مبارزهء ما در تبعید، بیرون و منفصل از جامعه ای صورت می گیرد که خواهان تغییر مناسبات حاکم بر آن هستیم. این مبارزه برآمده از شرایط عینی زندگی، کار، فعالیت و زیست ما در جامعه ی ایران و برخاسته از تضادها و درگیری های عینی و مستقیم ما با مناسبات حاکم بر آن نیست، بلکه از ذهنیتی بدون رابطهء عینی و مستقیم با آن شرایط واقعی بر می خیزد. نوجه کنیم که این شرایط عینی جامعه و تضادهای آن است که ضرورت واقعی «مبارزه» را از «درون» و «متن» خود در انسان ها می آفریند، یعنی ضرورت از خود گذشتگی، همبستگی و استقامت با همهء درد ها، رنج ها و شادی هایش را. از این رو ست که در شرایط جدایی از شرایط عینی اجتماعی نمی توان از «مبارزهء سیاسی» یا «مبارزهء اجتماعی» به معنای حقیقی کلمه سخن گفت. گسست از شرایط عینی اجتماعی مبارزه یکی از عوامل اصلی، اگر نه تنها عامل اصلی ِ، بحران و به معنایی «ناممکنی ِ» فعالیت سیاسی در خارج از کشور است.

دوم، ناتوانی ناشی از افول سوژه کلکتیف و فعالیت مشارکتی است که از دههء هشتاد سدهء بیستم به تقریب در همه جا مشاهده می شود و خصلتی جهانشمول پیدا کرده است. افول مبارزه جویی (Militantisme) و عدم استقبال از مبارزهء متشکل و مشارکتی از یکسو، و رشد سوژهء فردگرا و خودمحور در برابر سوژه کلکتیف و همبسته، از سوی دیگر، حاصل شرایط تاریخی مشخصی است که ریشه در سه فاکتور دارند. یکی، رشد و توسعهء جهانی مناسبات سرمایه داری و هم چنین بحران آن است که هر چه بیشتر و عمومی تر فردمحوری (اندیویدوالیسم) را در سطح ملی و جهانی تولید و بازتولید می کند، تبلیغ و ترویج می نماید، بسط و گسترش می دهد. پایگاه اجتماعی اصلی این فردمحوری را نیز به طور اصلی و اعلا باید در عروج طبقات متوسط اجتماعی (خرده بورژوازی) مشاهده کرد که با توسعهء سرمایه داری رشد نجومی کردند و البته امروز، با بحران شدید همین سرمایه داری، سخت تحت آسیب های او قرار گرفته اند. عامل دیگر افول سوژه کلکتیف و فعالیت مشارکتی، تجربهء فاجعه بار «سوسیالیسم واقعاً موجود» یا «سوسیالیسم استبدادی» بود که از خود نه تنها نمونه و سرمشقی مثبت برای کار کلکتیف در جهت آزادی و رهایی انسان ها به جای نگذاشت بلکه این ارزش ها را در افکار عمومی بی اعتبار نیز کرد. و سرانجام باید، در همین راستا، از پس نشستن آرمان گرایی و مبارزه جویی برای گسست از نظم موجود (چون ایدهء انقلاب) سخن گفت که بیش از پیش در دهه های اخیر جای خود را به «واقع بینی»، «مصلحت طلبی»، تمکین به «امکان پذیری ها» و یا به «آن چه که قابل دسترس می باشد» داده است. یعنی، در یک کلام، ادامهء همین وضع موجود در اسارت و بندگی.

از سوی دیگر، با افول فعالیت مشارکتی و متشکل نیز رو به رو هستیم. می دانیم که سازماندهی حزبی در سدهء بیستم، تحت نام حزب کمونیست یا سوسیالیست، در مجموع چیزی جز کپی برداری از ساختار اقتدارگرایانهء دولتی نبوده و نیست. تحزب به شیوهء کلاسیک، آن چه که حزب- دولت (Parti-Etat) می نامیم، نه تنها راه آزادی و رهایی از سلطهء قدرت ها را هموار نکرد و نمی‌کند بلکه، به گونه ای، حتا نوع دیگری از اسارت و قیمومیت و چه بسا بدتر را برقرار می سازد.

بدین سان، تشکل پذیری و مبارزه جویی ِ جمعی امروز در همه جا، در پی آزمون های منفی گذشته، با بحرانی جدی و تا کنون ترمیم ناپذیر مواجه شده است. سوژهء فردگرا و خودمحور در همه جا سوژه کلکتیف را پس نشانده و می نشاند. بی شک جامعهء ایران در این میان استثنایی نیست. این را ما امروز در وضعیت اسف بار کار جمعی، هم در سطح جامعه و هم نزد نیروهای اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور، به خوبی مشاهده می کنیم. علل اصلی مشکلات اپوزیسیون، و از جمله «جدل»، را باید به طور عمده در دو عامل فوق، و نه در به اصطلاح «سیاست ها»، «راه و روش ها» و بهانه های دیگر، پیدا کرد.

دو عامل نامبرده، یعنی گسست از شرایط عینی ایجاد کنندهء مبارزه سیاسی و اجتماعی از یک سو، و بحران سوژه کلکتیف و مبارزه جویی، از سوی دیگر، ناتوانی های اپوزیسیون مترقی و «جدل» چون بخشی از آن را تشکیل می دهند. این ناتوانی ها همان طور که گفتیم ساختاری و تاریخی اند و غلبه بر آن ها تنها از طریق اراده ی ما میسر نمی شود.

مشکل خاص ما و دو تدبیر

همهء ما واقفیم که بیلان کار «جدل» در این سال های اخیر، به هیچ رو و برای هیچ کس، چه در درون ما و چه در خارج از ما، نزد علاقه مندان به این حرکت رضایت بخش نبوده و نیست. انفعال یا کم کاری سیاسی، به راستی، ترجمان اغلب انتقادها و ایراد ها به کار «جدل» طی یکی دو سال گذشته است.

«جدل»، به نظر نویسنده ی این سطور، با یک مشکل اصلی و خاص دست به گریبان است؛ مشکلی که مانع جدی در کار ما به وجود آورده و می آورد، تا جائی که حرکت ما را از فعالیت لازم و حداقل که بتوان بر آن نام «مبارزهء سیاسی» گذارد - با همان رزروها و محدودیت هایی که پیشتر تحت عنوان ناتوانی های ساختاری توضیح دادم - باز می دارد. این مشکل را من چنین فرموله می کنم: «ضعف نیروی انسانی و ناتوانی ما در حل صحیح مناسبات میان همراه بودن و مسئولیت پذیرفتن در کارها و وظایف».

البته مشکلات دیگری نیز داریم که می توان برای آن تدابیری اندیشید که عبارت اند از: عدم سازماندهی و نهاد سازی بر اساس پروژه های کاری مشخص و مدون؛ و دیگری، کسری رایزنی دموکراتیک و گفتمان سیاسی در درون خود با شرکت همهء همراهان و با در بیرون خود با دیگران.

۱- نیروی انسانی «جدل» طی سال های گذشته کاهش پیدا کرده و اکنون به کمیت کوچکی رسیده است. مسلم است که با نیروی انسانی محدود، کم و کیف کارها نیز به طور طبیعی محدود می شوند. به ویژه اگر این کمیت اندک نیز نتواند وقت و انرژی لازم برای انجام فعالیت ها صرف و یا به اصطلاح سیاسی رایج کنونی «هزینه» کند. مشکل اصلی ما در «جدل»، به باور من، نه خصلت سیاسی دارد و نه تشکیلاتی یا اساسنامه ای، نه دیدگاهی است و یا ایدئولوژیکی، نه طبقاتی است و یا غیر... بلکه مشکلی است ناشی از این واقعیت ساده که همراهان این حرکت برای پیشبرد جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران، که چیزی جز حرکت مشترک آنان نیست، نمی‌توانند به علل مختلف به اندارهء لازم و ضروری مشارکت و همکاری کنند، مسئولیت در حوزه ی معینی از کار را به عهده گیرند، حضور فعال و مستمر خود را در زندگی «جدل» تضمین کنند.

همراهی بدون همکاری – و از همکاری منظور فقط شرکت در جلسات نیست بلکه مشارکت در انجام کار معین و به عهده گرفتن مسئولیت است - «جدل» را با مشکلات جدی مواجه ساخته، می سازد و همواره خواهد ساخت.

آیا راه کاری برای خروج از این مشکل وجود دارد؟ من چندان امیدی به تغییراتی رادیکال در این زمینه ندارم. مسلم است که ما به طور عمده باید اتکاء به نیروی باقی ماندهء خود کنیم، چه در شرایط کنونی بعید می دانم که فعالانی جدید به «جدل» و به طور کلی به هر اپوزیسیونی در خارج از کشور بپیوندند. با این حال بحث های تدارکی گردهمآیی چهارم و خودِ نشست در رابطه با بیلان کار «جدل» شاید بتوانند دینامیسمی جدید و زمینه ای مناسب هم برای ریشه یابی علل این مشکل اصلی و هم برای تجدید میثاقی بین همراهان در جهت اعلام آمادگی و مشارکت آنان به وجود آورند.

۲- امر سازماندهی و تشکیل نهاد در همه ی سطوح، از شورای هماهنگی تا واحدهای شهری، از گروه های کار تا دیگر کمیته ها، به باور من باید بر اساس پروژه های کاری مدون و توسط داوطلبینی انجام پذیرد که برای انجام این پروژه ها، با اختیار و عزم خود، قدم به پیش می گذارند. بدین سان، در همهء کارها و فعالیت ها، از جمله در انتخاب نهادها از شورای هماهنگی این حرکت تا کمیته ها و گروه های کار، باید: 1) دامنهء حوزهء کاری مشخص و تعیین شود؛ ۲) پروژهء عمل این حوزهء کاری در کلیات، و تا حدودی در جزئیات آن، با برنامه ریزی اهداف آن تدوین شود؛ ۳) افرادی که علاقه مند بوده و می خواهند این پروژه را به پیش رانند داوطلب شوند و مسئولیت اجرایی آن را به عهده گیرند؛ ۴) از درون هر یک از این حوزه های کار، مسئول یا عضوی از آن برای نهادی که باید هماهنگی عمومی کارها را انجام دهد (شورای هماهنگی، کمیته هماهنگی واحد ها) انتخاب شوند. این است آن فرایند و روشی که نهاد سازی را بر مبنای پروژه های کاری معین و برنامه ریزی شده و با ابتکار خودِ آکتور های علاقه مند به اجرای این طرح ها، انجام می دهد.

۳- وظیفهء اصلی اپوزیسیون مترقی و رادیکال خارج از کشور، به باور من، دامن زدن به کار فکری، نظری، بحث و گفتگوی سیاسی پیرامون مسائل و معضلات جنبش اجتماعی و سیاسی ایران است. بدون تردید با تأکید بر این مهم نمی خواهیم از اهمیت وظائف دیگری همچون فعالیت های اعتراضی، مبارزات دفاعی در خارج از کشور در محکوم کردن نقض حقوق بشر در ایران توسط جمهوری اسلامی، همکاری های عملی و همگرایی های میان سازمان ها و غیره... بکاهم. اما، با این وجود، چالش فکری و نظری پیرامون مسائل اجتماعی و سیاسی و پروژه های آلترناتیوی برای کشور ما دارای اهمیت بسزایی است که نیاز به رایزنی های دموکراتیک، پلورالیستی، منظم و با تدارک دارد. امید است که گردهمآیی چهارم ما تدابیر مشخصی برای سازمان دادن به این مباحث هم در درون خود و هم با دیگر جریان های نزدیک بی اندیشد.

*****

صبح آزادی و دمکراسی در تاریخ همواره از ظلمات شب استبداد فرا رسیده است. در مبارزات اجتماعی است که بر توانایی های مردم در سازماندهی رهایی خود افزوده و از ناتوانی های شان کاسته می شود. این است شرط بندی ما. چنین شرطی البته مسلم، محتوم و جبری نیست زیرا که بدیل دیگری نیز قابل تصور است: بربریت و بردگی همواره مسلط باقی بمانند و خودرهایی همواره آرزو و تخیلی بیش نباشد. اما برای ما که خودرهایی از اسارت قدرت ها را در خودسازماندهی سوژه کلکتیف و مبارزه جویی او چون «اوتوپیایی ممکن» می انگاریم، خارج از این شرط بندی و مبارزه برای تحقق آن، راه و بدیل دیگری نیست. برای برون رفت احتمالی از شبی که در آن به سر می بریم، شبِ طولانی، تیره و تار نظم موجود، نظم سرمایه یا نظم بَرین، نظم دولت یا نظم دین، نظم فقیه، شاه، حاکم یا خطیب... راه و امید دیگری بیش نیست.

به رغم همه، امکان خودآگاهی نیروها و شرایط لازم برای چیرگی بر وضعیت تاریخی، وجود دارد.(1)

دسامبر ۲۰۱۰ – آذر ۱۳۸۹

(1) تفسیر «بدبینی توانایی» نزد نیچه توسط هایدِگر: خدا مرده استِ نیچه در کوره راه های جنگی (Holzwege).

 

برگرفته از: 
http://www.newsecularism.com
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.