عاقلان جهان متحد شوید

در افسانه های کودکان جادوگری هست که بعد از توفیق در فرو کردن یک سوزن وچکیدن یک قطره خون، اهالی شهر را یک به یک، تا نفر آخر به خواب می برد وسنگ میکند. به مردم جهان نیز، چیزی تزریق شده، از جنس ترس و هول، از جنس نگرانی برای آینده .
کرخت شدن زانو ها، لنگ انداختن و تسلیم شدن، وا ماندن از عمل و منتظر شدن برای "باید دید او چه خواهد کرد" همچون عواقب هر ترس بزرگ دارد خودش را نشان میدهد.

از خلال نرده های چوبی قهوه خانۀ متعلق به کتابفروشی، طبقۀ همکف را نگاه میکنم. پشت سرم اوراق روزنامه ها، صدا ها و نَفَس ها گِرد جملاتی چون، اتحاد جاهلان جهان، اتحاد لات ها، اتحاد بساز بفروش ها، در هم می پیچند و بخار چائی ها و قهوه ها، چون تار های زلفی، موج برنداشته زیر شلیک و تهاجم این جملات، از صعود باز میمانند.

طبقۀ پائین، بخش فروش لوازم التحریر، دسته های کارت تبریک را دردست مشتریانی که برای یک روز سرد بارانی خود را بخوبی پوشانده اند می بینم، که به طرف صندوقدار دراز میشوند. کارتهای بانکی بیرون می آیند، اعداد و چشم الکتریکی کار خودشان را میکنند و باز دسته های دیگر کارت تبریک و تقویم سال نو. زندگی ادامه دارد، زندگیِ جشن ها و بهم تبریک گفتن ها، آرزوی شادی برای هم کردن ها. چند کلاه قرمز منگوله دار لابلای روبانها و ستاره های طلائی و تقویم ها، چشمم را می گیرند. روز بعد از اعلام انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری ست و این کلاهها بنظرنه چون کلاه بابا نوئل خردمند همه چیز دان و همه جا شناس، بلکه چون کلاه جادوگران ناچیزی بنظر می رسند که دست گذاشته زیر چانه منتظر بررسی عکس العمل مردم نشسته اند. حیف که بجای آواز های کریسمس، ترجیع بند "باید دید، باید دید" ست که در فضا پخش میشود.

در افسانه های کودکان جادوگری هست که بعد از توفیق در فرو کردن یک سوزن وچکیدن یک قطره خون، اهالی شهر را یک به یک، تا نفر آخر به خواب می برد وسنگ میکند. به مردم جهان نیز، چیزی تزریق شده، از جنس ترس و هول، از جنس نگرانی برای آینده .

 کرخت شدن زانو ها، لنگ انداختن و تسلیم شدن، وا ماندن از عمل و منتظر شدن برای "باید دید او چه خواهد کرد" همچون عواقب هر ترس بزرگ دارد خودش را نشان میدهد.

صدای فرود آمدن وزن چندین کتاب روی میز بغلی مرا از جا می پراند. زنی که رو به مصاحبِ آنسوی میز خم شده، میگوید: پس بالاخره از صندوق بیرون آمد؟

مرد پاهای درازش را که زیر میز کوچک گیر کرده، بزحمت آزاد کرده و آنها را در فاصله بین میز ها رها میکند. جواب میدهد، جای خوشبختی ست که اهرم های کنترل در قوانینشان پیش بینی شده. هر کاری نمیتواند بکند.

زن با لبخند ی که به ریشخند شبیه تر است پالتویش را کنار میزند تا بنشیند. دست می گذارد روی کتاب روئی از ستون کتابهائی که برای خواندن یا خرید انتخاب کرده و انگار بخواهد به روی جلد سوگند بخورد حرفهائی میگوید که نمی شنوم. حالت پیشگویان را بخودش گرفته و نگاهش، هر وقت می چرخد تا اطراف را بنگرد ، از حس و نور خالی ست اما از دریغ و افسوس، سرشار. پروسه سنگ شدن و بخواب رفتن، از همین حالا در او آغاز شده.

به بهانه مرتب کردن شال و کلاهی که از پشت صندلی آویزان کرده ام بر می خیزم و تیتر کتابی را که زن همسایه ام گوئی چند دقیقه پیش همراه باقی کتابها از درون خودش خالی کرد و خالی ماند، نظری می افکنم The making of Donald Trump : "چگونگی ساخته شدن دونالد ترامپ".

روی صفحه کامپیوترم با موتور جستجوی گوگل به کاوش می پردازم.

در نقدی بر این کتاب، ازپیروزی ترامپ با ترکیب ِ به قدرت برآمدن "مغول" یاد شده(The mogul’s rise to power)  . چه انتخاب عجیبی. هر چند نگارش این واژه به معنای افرادی که در جهان نمایش شهرتی بهم زده اند با املاء مغول بمعنای قومی که خرابی ها و ویرانی های شگرف ببار آوردند متفاوت است اما گزینش آن در متن اجتماعیِ فعلی خالی از نکته نیست. گوئی یک اکیپ بزرگ کار تمام وقت کرده اند تا از ترامپ یک چهره ترساندنی بسازند. ترس و وحشت تزریق و زانوان لرزان راهی خیابانها کنند.

 

بخش هائی از کتاب را که عنوان "پرفروش ترین" از سوی نیو یورک تایمز را یدک میکشد، میتوان روی اینترنت خواند. نویسنده میگوید سی سال ترامپ را دنبال میکرده. میشود پرسید چرا؟ مطابق با چه امید یا حدس یا آزمایشی نسبت به آینده اش؟

امروزه و در واقع از سالها پیش، ریاست جمهوری انتخاب نمیشود بلکه بعنوان یک فراورده به فروش می رود. مردم رآی نمیدهند،  کاندیدائی را خریداری میکنند. و این کاندیدا با یک اکیپ بازاریابی عظیم، بسته بندی و شعار هائی بخود می گیرد، که خریدار جذب کند.

لابد همه شما متوجه شده اید که ما در مورد کالا های خوردنی یا بهداشتی و غیره مرتب با جعبه هائی روبرو میشویم با بزرگی و قد و اندازه گول زَنَک. جعبه طوری طراحی شده که امید مقدار زیادی از کالای مورد نظر را داده ولی در عمل حتی کمتر از سابق در آن از جنس مورد نظر  می یابید. چشمگیر بودن و آفریدن طمع هدف بوده و نه ارائه جنس بیشتر در برابر پول کمتر، آنچنان که شما پنداشته اید. از تفاوت نوشته های روی بسته بندی یا تبلیغات رسانه ای در مورد آنها با واقعیتی که خود تجربه می کنید می گذرم، چون فکر نمیکنم کسی باشد که حداقل یکبار ازین بابت جا نخورده باشد.

در مورد کالا هائی چون ریاست جمهوری نیز قاعده کم و بیش همانست با نتایج عظیم تر. فرضا ترامپی انتخاب میشود با یال و کوپال شیر در تصاویر، با عکس هائی از او که غرش و توفندگی شیر را به نمایش میگذارند. همان شیر که باید سلطان جنگل باشد، که البته میدانید شیر نان ظاهر ترساننده اش را میخورد و گرنه حیوان تنبلی ست. سیمائی که از ترامپ برای ترساندن و عقب نشینی صاحبان منافع و گوشتِ بدرد بخور، ترسیم میشود، چقدر با واقعیت مطابق است؟. نباید از یاد برد که او یک مرد هفتاد ساله است با تمام مشکلات جسمی مردان همسن و سال خودش. گیرم سیستم هورمونی بسیار فعالی داشته باشد، گیرم زلفش، طبیعی یا extension  مثل یال شیر شانه شده برق انداخته باشندش، گیرم سینما و نمایش را خوب بشناسد، و سخنوری و تکلم را دوست داشته در آن ماهر باشد، او نمیتواند شیر غرانی باشد که با صدای پایش جهانی پا به فرار بگذارند و دار و ندارشان را سر راه از ترس رها کنند. کما اینکه حتی اگر به اطلاعات ویکی پدیا درموردش اکتفا کنید، خواهید دید در جنگ ویتنام بخاطر مشکلاتی در استخوان کف پایش شرکت نکرده است. اتفاقا فکر میکنم از علاقه اش به تکلم و محاوره میتوان استفاده کرده و او را به گفتگو در زمینه های مختلف فراخواند.

بردارید خودتان در مورد کمپین بازاریابی برای ریاست جمهوری که به حرفه ای بیش از پیش پررونق تر هم تبدیل خواهد شد، تحقیق کوچکی بکنید. Marketing presidential election campaign

اگر فراموش نکرده باشید، بعد از اولین انتخاب اوباما هم چنان هیاهو و هیجانی در سطح جهان راه افتاده بود که از آن به "نشئگی اوباما زدگی" یاد میشد.Obama euphoria)  )

جریانی غیر قابل فهم برای خیلی ها از جمله دوست کانادائی من ساکن نزدیکی های قطب که در نامه ای می گفت هیجان مردم اطرافش را برای انتخاب اوباما درک نمیکند. چیزی غیر عادی در آن ست و می پرسید آیا من می فهمم چرا؟

 

نقش رسانه ها و بازاریابان کمپین ریاست جمهوری درتحلیل های روی سایت ها ، بخصوص سایتهای ایرانی غایب است. آنها بیشتر روی علتِ رای دادن مردم به ترامپ و شیفتگیشان نسبت به این فراورده صحبت میکنند. مگر میزان هیجان ها و رنگ و لعابهائی را که سیستم بازاریابی برای خرید یک ماست میوه ای صنعتی برپا میکنند تجربه نکرده اید؟ پس ببیند بازاریابی و تبلیغات برای کالای ریاست جمهوری چقدر باید گسترده و پیچیده و با استفاده از ابزار های گوناگون و نه فقط رسانه های جمعی عمل کند!

 

البته که بخش ایدئولوژی فردی و محتوای بسته تبلیغ شده مهم است.همانطورکه خیلی ها از جمله فرانس اولیویه ژیلبر درLe Point »   « دهم نوامبر میگوید، ترامپ یک انقلابی ست. به معنای واقعی کلمه از نوع سلطه طلب. به نقل ازDavid Cay Johnston نویسنده کتاب چگونگی به قدرت برآمدن ترامپ، می خوانیم او فرمان انجیل را دایر بر بخشش وبرگرداندن گونه ای پیش سیلی ظالم در پی گونۀ دیگر، نمیتواند هضم کند و از آن ناخرسند است. به نظر او ظالم را باید داغون کرد. باید انتقام گرفت.

اما برای من در جهت  درک ایدئولوژِی او آن سخنی مهم است که گفته تاب دیدن سوء استفاده ای را که از آمریکا میشود ندارد.

مارکس آمد و هرم تفکر هگل را وارونه کرد، گفتیم نابغه است و افکارش را بلعیدیم. حالا یکی آمده، مفهوم امپریالیسم و ظلم آمریکا به خلق ها ی جهان را وارونه میکند، میگوید آمریکا ست که مظلوم قرار گرفته و از او سوء استفاده شده . باز هم نبوغ می نامیدش؟ شعبده بازی؟

هر چه که بنامیدش، قبل از آنکه زهر تزریق اثر کند باید به تصحیح توهّمات و جمع آوری هرم های واژگون شده تفکرات و فلسفه ها پرداخت. بجای مسابقه رقابت در زمینۀ سودآورِ مظلومیت، به منافع جمعی بشری پرداخت.

 

سخن کوتاه، پیشنهاد میکنم اثر تزریق ترس از طریق تکان خوردن یک تصویر غُرش گر بر پرده ی بالای سرمان را فعلاً با بیاد آوردن تصویری دیگر، آن هم آراسته به زلفی مشابه خنثی کنیم: تصویر

 تن تن، قهرمان کتابهای مصوّر  با زلف زرد شانه شده رو به پیشانی و تاب برداشته در انتها. تن تن بر خلاف قهرمان جنگل انسانی، موجود مهربانی ست که با سگش میلو، کمک به انسانها و بیرون آوردن آنها از مشکلات را سرلوحۀ زندگیش قرار می دهد.

نمیدانم شخص ترامپ و نه کمپین و حامیان او را آیا می توان با گفتگو های بسیار ناچار  به تن تن شدن کرد، یا نه. او متولد خرداد ماه است وسمبل ماه تولدش، دوقلو، Gemini است. بمعنای داشتن دو شخصیت که متولد این ماه میتواند با انعطاف از یکی به دیگری حرکت کند.

اما سوال اساسی این خواهد بود، که گفتگو چگونه، از چه موضع با کدام قدرت.

با دهان باز منتظر ظهور و تشکیل احزاب بزرگ و متحد و فراگیر برای رویاروئی با شیر روی پرده ماند؟ احزاب و دستجاتی که بخاطر داشتن شائبۀ جستجوی قدرت خیلی زود رقیب و دشمن حکومتها محسوب شده، مورد کنترل و ممانعت ها قرار گرفته و بیشتر وقتشان را باید صرف دفاع از موجودیت خودشان بکنند؟

چرا به روش های راه ِدست تر، با قابلیت جمع و جور کردن در فرصت های کوتاه، روی نیآورد؟ روش هائی خالی از جستجوی قدرت ودر نتیجه مقاوم تر در فضا های سیاسی.

از تجربه های موفق یاد بگیریم. یکی از بهترین تجربه ها، تجربه انجمن های حمایت از بیماران است. آنها میتوانند قدرت پزشکان را کنترل کرده از این صنف حساب وکتاب بطلبند. با جمع آوری اطلاعات از همه سو از جمله بخش فارماکو ویژیلانس، در مورد مضرات جانبی دارو ها کسب خبر کرده ، در مورد عدم استفاده ازآنها به شرکت های تولید کننده فشار بیآورند. به مریض ها بهترین اطلاعات را به منظور گزینش مؤثر ترین راه حل ها ارائه دهند. به کاشفان فرمول های تازه ی دارو که با اقبال شرکت های بزرگ برای ساخت دارویشان روبرو نشده اند، کمک برسانند. و موارد بسیار دیگر.برای نمونه میتوانید روی انترنت به سایت یکی از معتبرترین آنها patients like meمراجعه کنید.

چنین سیستم های کنترل مدنی روی کسانی که اتوریته و قدرت بزرگی روی زندگی مردم دارند میتواند به موارد دیگر هم اشاعه یابد.

 

برای هر زمینه، و درحمایت از حقوق هر صنف و هر مصرف کننده کالای مادی، فرهنگی،شهروندی، میتوان گروه هائی کوچک در سطح جهانی ایجاد کرد. فقط چند اراده معطوف به سعادت بشر ومعطوف به جلوگیری از تسلط قانون جنگل، برای ایجاد یک کانون کفایت میکند. کمی دانش در زمینه کامپیوتر و ایجاد وبلاگ و صفحه فیس بوک و غیره ، حضور یک وکیل علاقمند چند ساعت در هفته ، برای برخورداری از یک پوشش حقوقی، و گروه ساخته شده است. این واحد های کوچک ولی روشن، کره زمین را چنان از عقل و عشق ستاره باران میکنند، که بادِ زیر شیران پرده ناچار خواهند بود از پُف کردن، بازایستند.

"نیک ابوت" روزنامه نگار انگلیسی در وبلاگ خود می نویسد نبودِ دانش سیاسی نزد ترامپ  باعث خواهد شد آنانی که تصمیم می گیرند به او چه چیز را بگویند و چه چیز را نه، او را چون عروسک خیمه شب بازی به کار گرفته و اداره کنندگان واقعی آمریکا باشند.

 

بجای تکرار ترجیع بند " باید دید، باید دید" نیک اندیشان جهان متحد شوید.

 

 

پانوشت:

patients like me association

https://www.patientslikeme.com/

The Making of Donald Trump

David Cay Johnston

 

وبلاگ نیک ابوت

http://www.lbc.co.uk/radio/presenters/nick-abbot/blog/biff-goes-to-washington/

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.