مقایسه جملات سومری و ترکی3 ( Meslamta-ea)

نوشته ی Šul-gi بر روی ظرفی که به خدای معبد d mes-lam-ta-e3-a * هدیه کرده است...

 

 

 

 

بین دو زبان مستقل و مختلف "سومری و ترکی" گره هایی وجود دارد:
1- قسماً در لغات و معنی مشترک یا نزدیک اند.
2- همینطور در گرامر، قسماً مشترک یا نزدیک اند.
3- هر دو از نظر نوع زبان اتصالی اند. و مشترک.
4- در کنار اینها « دید حسی خاص» هر دو زبان به « اشیاء و پدیده ها» عمدتاً مشترک است.
براین اساس که، هر زبان از « پنجره ی حسی خاص خودش» به جهان می نگرد، اینجا، آن« پنجره حسی خاص»، مشترک است.  
(« نگاه و حس» مشترک مذکور را درمقاله ی « دیباچه ای بر پیوند سومری و ترکی» اندکی توضیح داده ام.)

5-دو بخش قدیم -جدید کلمات ترکی: بخشی از واژه های ترکی در بن خود ، یا در یکی از بخشهای کلمه، به دو قسمت « قدیم و جدید» یا « سومری و ترکی» تقسیم میشوند. بخش قدیمی در سومری وجود دارد و بخش جدید از آن خود زبان ترکی ست. مانند:
du -get : که du نیز به معنی get است. فرق آن با get در قدیمی بودن کلمه یا بن است. du واژه ای سومری ست و معنی رفتن یا انجام دادن، ساختن دارد. عین زبان ترکی. otur-dur هر دو بخش یک معنی دارند « بنشین».
dur در سومری به مفهوم « نشستن» است: dur [SIT] wr. dur2 "imperfect singular stem of tuš[to sit (down)]" Akk. ašābu 
یا düş-dur; که به جای آن diş-dur نیز گفته میشود. tuş و dur در سومری معنی : نشستن، ایستادن، سکونت کردن، اسکان ، جایگاه دارد: ( DUR, TUŞ :sitzen,wohnen,sitz (F. D. 1.,125-127 
Deilrzsch F. , Kleine Sumerische Sprachlehretuš 
tuš [SIT] wr. tuš "to sit (down); to dwell" Akk. ašābu
ePSD
KAŞ-GƏL که kaş سومری ست و معنی دویدن دارد. یا به نوعی مفهوم gəl بیا را میرساند. kaš [RUNNER] wr. kaš4lu2kaš4 "runner, trotter, messenger; to run" Akk. lasāmu; šānû 
و مانند اینها که فراوانند.
6- گره مشترک و نزدیک در بخش ریاضیات نیز وجود دارد. و...

طرح پیوند این زبانها از آغاز شناخته شدن زبان سومری مطرح شده و چیز تازه ای نیست. اما اینکه با توجه به 6 گره فوق الذکر، بتوان به سئوال زیر پاسخ «مثبت یا منفی» منطقی داد، شاید زاویه ی تازه ای باشد در نگاه به  یک مسئله قدیمی.
پرسش  این است:
آیا میتوان با توجه به نقاط قسماً « نزدیک و مشترک »موجود، بین زبان سومری و ترکی، سومری را از طریق زبان ترکی خواند، و فهم حداقلی از آن داشت؛ در حالی که  درک بهتر زبان سومری، خودش هنوز مشکلات فراوانی دارد؟
تلاش مقالات « مقایسه جملات...»ِ بیرون کشیدن  پاسخ « مثبت یا منفی» منطقی، برای پرسش بالاست.  

نوشته، موضوع را برای علاقمندانی مطرح میکند که فرصت کسب معلومات اولیه در این زمینه را نداشته اند. از اینرو میکوشیم تا حد ممکن ساده و روشن سخن گوییم. و از سبک «فنی گرایی»، که موضوع را خشک و سنگین تر کند، دوری گزینیم.
زبان سومری ماشین زمان است. با آن به چند هزار سال گذشته پرواز میکنی، و هر وقت دلت خواست، به سرعت نور، برمیگردی. شاید این زیباترین جنبه ی موضوع باشد...
 
**

نوشته ی Šul-gi( شاه سومر؛UR؛ 2092 -ق.م. 2045 ) بر روی ظرفی که به خدای معبد d mes-lam-ta-e3-a * هدیه کرده است:
کلمات و جملات سومری اغلب با رنگ آبی مشخص شده. معنی لغات سومری به انگلیسی عمدتاً از فرهنگ استاندارد ePSD نقل شده است.
در قسمت توضیحات ، در ترجمه  و معنی جملات سومری، سعی شده نخست، با حفظ نظم خود جمله سومری، با برابر گذاری کلمات ترکی، به معنی جمله نزدیک شویم،
و  ارتباط دو زبان برقرار شود. بعد با نوشتن و تغییر چند باره ی جمله ترکی، به مفهوم اصلی برسیم . 
در برگردان خط سومری به خط لاتین امکان توجه به همه حروف صدادار(مصوت) نبوده از این رو مترجمان نتوانسته اند تفاوتی بین ı i; o ö ; e ə; u ü; y i  و همینطور در بخشی از حروف  بیصدا بگذارند. ولی خواننده ترکی زبان خود میتواند این چیزها را به حساب بیاورد. هر چند در میان اهل فن پیشنهاداتی در این مورد شده ولی روش کار معیوب سنتی همچنان ادامه دارد. در این نوشته حروف لاتین مورد استفاده مترجمان حفظ شده است. حتی در نشان دادن شباهت واژه ترکی و سومری. در برخی کلمات ترکی.  

منبع متن:
https://cdli.ucla.edu/search/archival_view.php?Obj...
sz=ش
h: در کلمات سومری صدای «خ »-x- میدهد. و با   نشان میدهند. ولی برای راحتی معمولاً  h می نویسند. در ترکی خ (x) را h ها  نیز تلفظ میکنند: خبر ( حابر) xəbər ; habər

متن:
1. d}mes-lam-ta-e3-a}
2. dingir-a-ni
3. lu2-nimgir-ke4
4. nam-ti
5. szul-gi-sze3
6. a mu-na-ru

ترجمه منبع:
1. d mes-lam-ta-e3-a
en: To Meslamtaea,
2. dingir-a-ni
en: his god
3. lu2-nimgir-ke4
en: Lunimgira
4. nam-ti
en: for the life
5. szul-gi-sze3
en: of Šulgi
6. a mu-na-ru
(en dedicated (this

 

 

ترجمه ترکی و فارسی:
----

1. d mes-lam-ta-e3-a
To Meslamta-ea 

Dangır Meslam-ta-ea -ya
یا 

Dangır Meslam-ta-ea
برای خدای [اوجاق] «مس لام»

2. dingir-a-ni
his god

dangır-a-sı
 خدای اش

3. lu2-nimgir-ke4**
Lunimgira

« لو نیم گرا»
Lunimgira 

4. nam-ti
for the life

برای زندگی 
di-r-li-yə

yaşam-a

5. Šul-gi-še3
of shulgi

Šul-gi-dən
از[طرف] شولگی

6. a mu-na-ru
(dedicated (this

اهدا میشود. 
ayrı-ldı [onun] adı-na 
(həsr oldu)

**

توضیحات :

nam-ti
برای زندگی
( حیات اوچون) yaşayışa; di-ri-li-yə
nam سرنوشت، طالع، اراده. ti یا til حیات، زندگی.)

* di : til; ti ترکی، از di-r-lik) di-ri- lik) زندگی؛ til ( زندگی)هم همینطور با این واژه ی ترکی  پیوند دارد.

وندهای مختلف لغات نیز برابر وندهای ترکی ست. و قابل توجه.

* "nam"طالع؛ سرنوشت. نوشته پیشانی.خواست، اراده.  پیشانی در ترکی :کتبی alın : کوتاه : an : یا با تشدید ann :n در زبان شفاهی.
namti یا namtil حیات. تر. dir-lik; di-ri-lik
جمله:
ann-nı şişib
an-nı şişib
( پیشانی اش ورم کرده ( باد کرده). هر دو جمله در زبان محاوره مصطلح است.
n=m ( از صداهای قابل تغییر بهم. در سومری هم به جای همدیگر استعمال شده)
احتمال تبدیل nam به an یا ann 
خوانش از چپ به راست:
nam ; nan; 0-an ; an-n
an;ann اکنون به معنی پیشانی ست . "nam" به معنی سرنوشت در گذشته. (یا طالع، نوشته ای بر پیشانی).
اشاره ای ست به بالا( آسمان) و  سر و همینطور « اراده» انسان. یا کلاً خود انسان. که گرفتار آن است. به قول سومریها:« سرنوشت مانند سگی ست که همیشه به دنبال آدم میدود.»
سرنوشت را« an-nın yazısı» گوییم. ( کتبی alın yazısı) .  خدای ماه ( sin ) آفریدگار سرنوشت در فرهنگ سومر. 

a ru

( حصر اولدو)، به نام او اختصاص داده شد
a ru حصر اتمک ، اختصاص ورمک، bir şeyi birisi üçün ayırmaq 
a ru : به نوعی کوتاه : ayrı است: (a -0-r-u(i
از Ayır-maq 

a ru 
a ru [DEDICATE] wr. a ru "to dedicate" Akk. šarāku

mu اینجا: اسم ad : ( معنی "منMU )ĝu) هم دارد. HDO ص 30)
ĝu تلفظ MU :nu 

mu [NAME] wr. mu "name; line of text; son" Akk. šumu
(mu-...-a(k)-šè: because (in a nominalized sentence); for somebody's sake ('name' + genitive + terminative

na- یا a-  برابر nan ; nən ; a ; də; da ; yan در ترکی؛ فارسی:  ( با)؛ و «نزد» : yan
nan : ilə ; belə
za-a : sən-də; sən-nən
a-na : on-da -on-nan;  an-da;  an-nan
na-a: mən-də 
Falkenstein, Adam „Das Sumerische“ s. 33

خوانش ترکی جمله سومری: جمله اول:

še- از، تا؛ dən ؛can ; cən;  وند 
šeul-gi-še3
ازطرف  شلوگی šeulgi-dən
an-she
تا آسمان göyə-cən; on-a-can

nam-ti-la-ni-she*
برای زندگی او do-la-nı-şə; di(r)-li-şə
اکنون این جمله را چنین میگوییم:( onun (do-la-nı-şı-na ; dir-li-yi-nə
و مانند اینها.
la=la=liسومری

dolanış:dirliş: yaşa-yış; yaşam
مقایسه و برابر گذاری جملات دو زبان نشان میدهد چگونه آنها با یکدیگر « هم ریشه بوده و پیوند» دارند. چیزی که با این« اصل همریشگی» مغایر است « نسبت مثلا جملات انگلیسی، آلمانی، فارسی...» با جملات سومری ست. خواننده خود میتواند آن جملات را مقایسه کند. اینجا غیر از همریشگی بین دو زبان سومری و ترکی، چیزی که دلیل بر تضاد یا مغایرت باشد دیده نمی شود. فقط « تغییرات یا دگردیسی جملات» است. که خودی نشان میدهد. 

ni [SELF] wr. ni2 "self" Akk. ramānu
---
*Falkenstein, A. „Das Sumerische“ s. 39

 
Lugal-irra and Meslamta-ea
[Lugal-irra and Meslamta-ea are the "Great Twins" of the constellation Gemini.[1
دوقلوی های نگهبانِ در های دنیای زیر زمین ( جهان بعد از مرگ) : دو قلوها در آسمان دو تا ستاره اند. در تصویر زیر، سمت چپ، به شکل  دو نفر با دستهای باز، دیده میشوند.
وقتی آنها می درخشند به معنی آن است که «بیرون  آمده اند» با وند ea - این حالت  در نام Meslam یا Meslamta بیان شده است. ترکی شهاب را« axan ulduz» ، ستاره ی روان (رونده)، گوییم. در سومری نیز دقیقاً همین حالت با « ea»
بیان شده « مس لام تا-ی آینده ( آمده)». و معبد را نیز به بزرگداش و ستایش او ساخته بودند. ea- ی سومری در ترکی،  enə یا enən گفته میشود؛ به معنی gələn آمده، آینده، و پایین آمده است. وقتی دوقلوها دیده میشدند تصور میشد که در معبد نیز حضور دارند و میشود آنها را بزرگ داشت.
« زاویه ی نگاه حسی سومری» به دوقلو ها حالت « آیش» را بیان میکند( ea)، همانطور که« زاویه ی نگاه حسی زبان ترکی» حالت « ر
وش axma» را در شهاب بازتاب میدهد. این دو زاویه نگاه حسی به بسیاری از پدیده، که در زبان سومری و ترکی، منعکس شده، یکی ست. و با نگاه زاویه حسی ای که مثلاً ستاره یا  پدیده را « سنگ» می بیند و نه یک « فنومن روان»  یا با حالات « آیش و روش»، متفاوت است. این « زاویه نگاه حسی» در نام گذاری اشیاء و پدیده ها، اعمال و حرکات، و حتی در گرامر زبان، به خوبی بازتاب می یابد و « پنجره ی نگاه زبان» بر جهان را به وجود میاورد. از این روست که هر زبانی با تمام اشتراکاتش با زبانهای دیگر،  از« پنجره ی خاص خودش» به جهان می نگرد. این پنجره در زبانهای اتصالی خانواده زبان ترکی با سومری یگانگی دارد. شاید از اینروست که هرگلی به جای خود زیباست. برای توضیح بیشتر به نوشته « دیباچه ...» رجوع شود.

Meslam-ta-ea نام یکی از دوقو ها.

e3; i; e "to leave, to go out; to thread, hang on a string; to remove, take away; to bring out; to enter; to bring in; to raise, rear (a child); to sow; to rave; to winnow; to measure (grain) roughly (with a stick); to rent" Akk. aşû; erēbu; mahû; rubbû; zarû; šakāku

( a (e4, ea
a [WATER] wr. a "water; semen; progeny" Akk. mû; rihûtu

e3-a : اینجا به معنی : çıxan; gələn; enə در ترکی ست. ( در فارسی، پایین، بیرون آمده یا در حال آمدن ). 
d mes-lam-ta-e3-a 
خدا در ترکمنی d: dangır 
dingir سومری
tan-rı; tarı آذربایجانی
d mes-lam-ta-e3-a
خوانش ترکی:
d meslam-da e-nə 
خدای بیرون آمده ی "مس لا"م: d meslam-da e-nə  

çıxa; aşağı gələ: ənə=enə=yenə : پایین بیاید. ( منظور " درخشنده)
" e3-a" : در ترکی کوتاه enə: 
e-0-a
a=ə

Mešlam اوجاق آدی: meš 3 -lam 
meš 3 -lam یا meslam 

**

ad : Lunimgira 

-ke4: often occurs at the end of a genitival compound which functions as the actor or agent of the sentence
(ak, genitival suffix 'of', + e, ergative agent marker)

ak به معنی eləmək : DO

ak 
ak [DO] wr. ak; a "to do; to make; to act, perform; to proceed, proceeding (math.)" Akk. epēšu

ak [DO] (3643x: ED IIIa, ED IIIb, Old Akkadian, Lagash II, Ur III, Early Old Babylonian, Old Babylonian, unknown) wr. ak; a "to do; to make; to act, perform; to proceed, proceeding (math.)" Akk. epēšu

(ak (ag ; a 

[šu bal ba-ra-ak-ke4]
.I shall not make changes
deyiş-məyəcəyəm
درست ترجمه شده ولی ترجمه منظوری کرده اند. 

šu : دست əl ؛ اکنون به معنی bu این، در ترکی ترکیه استعمال میشود.
bal:bala :  در ترکی dal ; dala ;  به عقب برگرداندن ، پس زدن، برگرداندن:   در(əli dal-ı-ya qaytar-maq ( əli dala qaytar-maq
[bar [OUTSIDE : اینجا bəri
( کنار، طرفی،  این و آن وری) به کار میرود. bər آن و این طرف.

 etmək: -ak
ke4 : Genitive: ترکی: ki
varmaq در ترکی gəlmək; 
bəri gəlmək : به این یا آن طرف آمدن یا رفتن.  به نوعی معنی varmaq را نیز میرساند. ممکن است با bara-maq ; barı -maq  هم ریشه و هم معنی باشند.
barmak/varmak:در ترکی ، رفتن. سومری: ba-ra 

خوانش ترکی جمله سومری:جمله دوم:

[šu bal ba-ra-ak-ke4]

əl dala bar-(m)-a- (m)ak-ke 
(əl dala bar-ma- maq-qı(ğı 
(əl dala var-ma-ma-qı(ğı
əl dala ver-mə-mə-ki ) əl dala bəri-mə-mə-ki) . هم معنی.
əl dala qaytar-ma-maq 
deyiş-mə-yə-cə-yəm
منظور: چیزی را « تغییر داده و عوض نخواهم کرد». ( در متن اصلی منظور گوینده خطاب به خدا این است که : زیر قول خود نخواهد زد و قرار هایش را که با او میگذارد تغییر نخواهد داد. به اصطلاح سومری šu bal ba-ra-ak-ke4
یعنی əl dala qaytar-ma-ya- ca-ğam  ؛ در ترکی برابر این اصطلاح سومری گوییم « üz dön-dər mə-yə-cə-yəm» . روی بر نخواهم گرداند. یا el çək-mə-yə-cə-yəm دست بر نمی دارم. منظور از عهد خود. تغییری در قرارم نخواهم داد. کلمات əl; üz قسمتهای بدن، مانند şu  در سومری( دست)  پایه اصطلاح را میسازند. زاویه ی نگاه حسی یگانه یا نزدیکی را در تولید اصطلاح نشان میدهند.
اصطلاحات dalı oturmaq( عقب نشینی)؛ sö-zün-dən dön-mək( تغییر قرار)؛ و مانند اینها نیز وجود دارند که دلالت بر « تغییر قول» دارند.

استعمال اصطلاح سومری šu bal ba-ra یا ترکی آن əl dala va-ra-ma ( عقب رفتن دست) مانند اصطلاح əl üstü ( پشت دست) است. که زاویه نگاه حسی یگانه ای را می نمایاند. جمله əl üstü gəldim ( پشت دست- آمدم. یعنی تا تو پشت دست ات را ببینی، من آمدم. ترجمه ی جمله این است که « فوراً میاییم» ). در جمله فارسی عنصر زمان پایه است. اما در جمله ترکی « پشت دست و نگاه» اساس نگرش به فنومن قرار گرفته است.
مفهوم سومری « چیزی را تغییر نخواهم داد؛ یا  عقب کشیدن دست» در زبانهای مختلف به صورتهای گوناگون و نزدیک به هم یا حتی با«معنی» واژه به واژه برابر ، بیان میشود. اما نه با کلمات bal و bara یا dal و v(b)ara  و همیطور با وند مضاف الیه ke و ki  و غیره . این حرکت در سومری و ترکی انجام گرفته است.
در جمله سومری، şü، دست، به جای « من، I انگلیسی» نشسته است. میتوان آنرا به همین معنی نیز در نظر گرفت، که میگیرند،  ولی این ترجمه، زاویه نگاه حسی سومری را نشان نمی دهد. 

منبع: cdli.ucla.edu

bala 
bala [TURN] wr. bal; bil2 "to rotate, turn over, cross; to pour out, libate, make a libation; reign, rotation, turn, term of office; to revolt; to hoist, draw (water); to transfer (boats over weirs etc. blocking a stream); to carry; to boil (meat in water); to change, transgress (the terms of an agreement); conversion (math.)" Akk. elû; nabalkutu; nakāru; naqû; palû; tabāku 


bar [OUTSIDE
bar [OUTSIDE] wr. bar; ba-ra; bala; bur "outside, (other) side; behind; outer form, outer; fleece; outsider, strange; back, shoulder; liver; because of; to set aside; to cut open, slit, split" Akk. būdum; kabattu; kawûm; ahû; warkatu; qalāpu; salātu; šalāqu 

ak- یا k به عنوان مضاف الیه برابر « کسره»فارسی؛  در ترکی وندki است. از سایر وند های ترکی میتوان به اینها نیز اشاره کرد: 
i ; in ; u ; un...u; sı ...

əl iç-i کفِ دست 
 əl-in دستِ تو
qol-da- güc نیرویِ بازو
qol güc-ü نیرویِ بازو
qol-un güc-ü نیروی بازو
quş yuva- لانهِ پرنده 

 Nanshe evie- Nanshe ( بدون وند در سومری) 
خانه ی نانشه
dumu-An-ake : uşaq An-in-ki( با وند ak-) یا ake در سومری ( در برخی جملات به صورتk; -ke- میاید)
An uşağ-i
کودک  آن (An نام خدا)

به نظر بعضی پژوهشگران » ag/ak>ai>ei, eu>u/-u ؛ میتوانند دلیل بر حالت مضاف الیه باشند. توضیح استاندارد حالت مضاف الیه در زیر.

lu2-nimgir-ke4
lu-nimgir-a- nın-kı
متعلق به (حیات "yaşayış="ti) «لو نیم گرا».

ke سومری : در ترکی ki یا kı = کسره حالت مضاف الیه.

Genitive
ak; -k- ; ke4

ke4- 

5.4.2.3. Genitive
OTTO EDZARD

.(a) [ak] in the position -C-ak-V, e.g., lugal-Úrimki-ma-ke4 “the king of Ur” (erg)
ma اینجا به عنوان ventive آمده است. آن کلمه یا وندی ست که در زبانهای اتصالی یا پیوندی وجود دارد و فاقد معنای خاصی ست. در برگردان نیز ترجمه نمیشود. مانند bir در زبان ترکی: 
gəl = bir gəl ; بیا.  اینجا bir معنی خاصی ندارد. در سومری نیز ma ; -mu- گاهاً به عنوان ventive میایند.  در جاهای دیگر bir تر. به معنی « یک» است.
ترجمه جمله سومری بالا با حفظ نسبی نظم خود جمله:  ; lugal, Úr kənd-in-ki یا Ur-un lugal-ı شاه ِ اور. 

.(b) [k] between -V and -V, e.g., ab-ba-eri-ke4-ne “the city elders” (erg)
eri: yeri: kəndi: şəhəri
ne : ene: علامت جمع سومری : ها  و lər ; lar ترکی.
ke4 علامت مضاف الیه : k; ak سومری
abba : پدر. اکنون ما aba را به معنی مادر استعمال میکنیم.
ab-ba-eri-ke4-ne
ata-lar yeriaba yer-li -lər 

.(c) [a(k)] between -C and -Ø, e.g., lugal-Úrimki-ma(-k) “the king of Ur” (absol)
کاربرد  k- با حالات مختلف در جملات  نشان داده شده است.

.(d) [(V)(k)] between -V and -Ø, e.g., ab-ba-eri(-k) “the city elder” (absol)

**

بیرون از متن: کلمات و جملات:
خوانش ترکی جمله سومری:جمله سوم:

an-ta he2-šu4
!may it fall from the sky
با توجه به خود واژه های سومری:
an-dan dü-şə
qoy] göy-dən düş-sün]
بگذار از آسمان سرنگون شود.

an  خدا ؛ an-d قسم به خدا ; در ترکی وجود دارند. و and مصطلح است. 

 dü-şəhe2-šu4

**

--uşaq کودک،ترکی
ušga [YOUTH] wr. uš-ga "attendant; youth" Akk. gerseqqû; uškû
در سومری، نوجوان. uşga

احتمال چگونگی تبدیل :

 uš-ga : uş-aq
جای a عوض شده.
و معنی هم از نوجوان به کودک.

-- اصطلاحات روزمره:

15.8. [hé-àm]

hé-àm du11(-g)/e

to assent, to say ‘yes

!Hə-ən de! ; Hən de
اکنون به معنی yes مصطلح است. hə; həyə نیز ریشه در he-am دارند. در m , hə-ən  به n تبدیل شده است. 
و تبدیل he-am به hə-ən  تحقق یافته. du-e  یا du سومری برابر de ترکی ست.به مفهوم صحبت کردن و توضیح دادن.

hé-àm “let (it) be”, i.e., the copula (3rd sg.) prefixed by the modal precative indicator [he] (see 12.11.5), has become the Sumerian term for “yes” (Akkadian annu(m)). For

.hé-àm du11(-g)/e “to assent, to say ‘yes’” see Attinger 1993, 552 f. with bibl
p.168 ,OTTO EDZARD

---

“yes”
(hé-àm (lit. “let it be”
həən; hən, həyə, hə

 nu   یا in-nu : 
“no” انگلیسی( not)

yo ; yox
nu : 1-به شکل nə ( منفی yok  و چه؟) در اصطلاح Nə verir, nə alır ( نه میدهد، نه می گیرد)؛
2- چه ?Nə-mənə ( چه به من؟); ?nə arır ( دنبال چه میگردد، چه میخواهد؟ نه! yox).
nu [NOT] wr. nu "(to be) not, no; without, un-" Akk. lā; ula

gi4-a “ : go back”
qi-ə یا qı-ya
ge-ri-yə ; gayıt

این اصطلاح عیناً اکنون استعمال میشود: با فعل qı-y-lan-maq به معنی "برگشتن پرنده"( دور زدن و برگشتن؛ سریع به عقب-  سمت بیننده- برگشتن پرنده حین پرواز در آسمان). Yahı qıy-landı ( کفتر برگشت) .
Yahı-da qi-ə (qı-ya)bax( نگاه کن، برگشت کفتر را). 
فعل qı-y-lan-maq  ( برگشتن پرنده ) برای پرندگان، و پرندگان دست آموز مانند کفتر yahı، شاهین laçin  و غیره، اکنون کاربرد دارد. برخلاف سومری، در مورد انسان یا چهارپایان استعمال نمی شود.
این فعل (  qı=gi) باز مانده از زبان سومری ست. مثل افعال و کلمات دیگر.
yahı ; yahu : تلفظ a کوتاه . و نه کشیده مانند a  در کلمه ی « یاهو»-ی درویشها. به معنی کفتر است و نه « کبوتر». gövərçin ( کبوتر). yahı ( کفتر) از نوع کبوتر است به رنگهای مختلف. و در خانه نگاه داری میشود. ولی کبوتر رنگ اش آبی ست. 

..p. 27 otto
---

!gen-ni : go
g: گ  
یا 
ĝen-ni 
ĝ: ng

!ngen-ni : go ( تلفظ nen-ni یا neyn-ni: nein-ni)
در ترکی:
gein : کوتاه ge(d)in : برو، بروید( برای مفرد و جمع). 
!gen-ni : go
gedin, ge-0-in , get 
yeriyin, yerin , yeri

 

 !gen-am3come
gəl

نزدیک به واژه های ترکی gəl; gəl-əm ( بیا، بیام)

p.8 : Peter J. Huber

du/ĝen:  to come, go to

  dur gəl ; dur ; du:du ; 
dur get ; getĝen ; 

 du'  gəl ; du'  get.  بخشهای کلمات، جدا-جدا نیز به همین معنی مصطلح اند.
du یا dur  ( بلند شو برو، برویم) . اکنون du( کتبی dur) به معنی بلند شو ( برای انجام  کاری)، یا وایستا، به کار میروند. در کل، میتوان گفت با مفهوم سومری یکی ست.
dö-n
برگرد بیا : dö = du ؛ dü 
 ĝen
ترکی ye-in;  ye-ri-yin; ye-rin( برو، بروید) و ge-in; gedin; get( برو ، بروید) 
 اینجا نزدیکی تلفظ و یگانگی معنی و مفهوم حرکت را  با du/ĝen  میتوان مشاهده کرد. 

FOXVOG:  p.56
---

ninda ; aš :çörək : نان 
aš [FLOUR] wr. aš "bread; a type of flour" Akk. akalu; upumtu 
ninda [BREAD] wr. ninda; inda "bread; food" Akk. akalu
ninda یا inda به معنی نان، غذا. ظاهراً واژه ای ست مخصوص خود زبان سومری. یا اینکه ارتباط دارد با این واژه های نان پذیزی: köndə به گرد شده ی خمیر نان ، تقریبا به اندازه پرتقال، گفته میشود. فعل: köndə-ləmək
köndə-salmaq . باز کردن گلوله خمیرنان را که توسط vər-də-nə ( غلته، غلطک، چوب استوانه شکل برای باز کردن خمیز نان) انجام میگیرد اصطلاحاً nimdə açmaq یا وردنه لمکvərdənə-ləmək گویند.
vərdənə ترکی ، در انگلیسی roller غلته ، در سومری  ar-gu-gu ؛ باز و پهن کننده. ( gu پهن مانند پارچه و دستمال یا تور). gu تکرار شده. 
gu [CORD] wr. gu "cord, net; unretted flax stalks" Akk. qû 
ar سومری برابر ara در ara-lamaq یا ara و yol -açmaq ترکی ست که خود با (  راه )wey در سومری ara برابر است.ara-vermək یا yol-vermək  و ara-açmaq.
ara-lamaq مثل مفهوم سومری « فرم شی» را از بین بردن نیز است( ruin)
ar [RUIN] wr. ar2; arx(|URU×A|?) "ruin" Akk. karmu
(ara [TIMES] wr. a-ra2 "times (with numbers); ways; way; omen; step (math 

اصطلاح برابر با فعل köndə-ləmək، در آذربایجان غربی(  زبان شفاهی روستایی) nimdə salmaq( گرد یا گلوله کردن خمیر نان با دستnimda) یا nimdə-ləmək است. nimdə به جای köndə به کار میرود. احتمال اینکه nimdə یا nimda همان کلمه ninda ی سومری باشد قریب به یقین است.
تبدیل شدن nبه m و a به ə  قانمند است. 
ninda; nimda; nimdə
اینجا nim ربطی به نیم یا نیمه، در فارسی ندارد. 
قبلاً نوشته ام که در زبان روستاها واژه های بسیاری هست که متاسفانه در لغت نامه ها جمع آوری نشده اند.  جا دارد فرهنگ دوستان به این کار همت گمارند. برای تشخیص پیوند سومری - ترکی، این لغات بکر و گم شده بسیار یاری رسانند.

umac aşı : اکنون نام آشی ست که با « آرد» un درست میکنند. واژه  لغتی قدیمی ست. 
واژه ی qa-qa به معنی خوردنی یا شیرینی داریم که اکنون در زبان کودک استعمال میشود- قبلاً  به آن اشاره کرده ام -به کلمات سومری جدیدی که به نوعی کلمه qa-qa را دارند و یا میرسانند دقت کنیم:
gagartum [BREAD] wr. ga-ga-ar-tum "a type of bread" نوعی نان. یا خوردنی از نوع نان. بخش اول کلمه را ga-ga یا qa-qa تشکیل داده است.
gargar [BREAD] wr. gar3-gar3 "a bread or pastry" نوعی نان یا کماج و کلوچه یا شیرینی از این نوع. کلمه gar-gar اکنون به معنی چرخاندن آب در دهان یا غار-غار کردن استعمال میشود.
کلمه ایست که با عضو دهان و حرکت آن در رابطه است. در سومری به یک نوع خوردنی از گروه نان اشاره دارد. 

?kagu [BREAD] wr. ka-gu7 "a type of bread" Akk
یک نوع نان. کلمه با کمی تغییر در تلفظ  به qa-qa تبدیل شدنی ست:
ka-gu: ga-gu:qa-qu; ...qa-qa 

**

d suen mu-ni lú nu-du8-dè
(Suen, whose name no one can explain (Gudea Statue B 8:48 Ur III
.Dangır Suen, bunu kimsə açıqlaya bilməz
du8-dè: 
açıqlamaq
p.141 FOXVOG 

در ترکی لغت düdə-ləmək : söz demək; söz yağdımaq در زبان شفاهی وجود دارد.
açıqlaya bilməz : dü-də-ləyə, deyə bilməz
(açıqlamaq: söz-dəmək: düdə-ləmək( indi, hava danışmaq
dü-də-ləmək: boş sözlər yağdırmaq 

---
lugal dumu-ni-da in-da-gub

(The king stood with his son (full form)
 به جای dumu کلمه ی ترکی « oğlu» میگذاریم: که استاندارد به معنی oğul پسر است. و جای u عوض شده. dumu-ni  برابر: dumu-si پسر اش( دقیق بچه اش) ؛ و oğlu-ni پسر اش .
oğlu-ni vurdu : پسر اش (را) زد. "را"  در ترجمه فارسی اضافه می شود. در جمله مبدع نیست. lugal(,) oğlu-ni da : lugal dumu-ni 
کلمه lugal حاکم ، در خوانش با مکث و جدا از « بچه اش» تلفظ می شود، با ویرگول. da برابر də و da در ترکی. به معنی « هم». ni- برابر ni-  و nu -ی  ترکی: qolu-nı = qolu-nu در زبان شفاهی.
in=ın اینجا حفظ شده

 yanın-da=in-da 
in- برابر یا احتمالاً کوتاهِ yanın  است.
زبان سومری کتبی شده بود، ولی همچنان خصلت شفاهی خود را به مقدار زیادی با خود داشت. in سومری اینجا به معنی (yan ( SECTOR ; ( محیط دور و بر ) است.
in [SECTOR] wr. in "sector" Akk. pilku
gub : قصه اش خیلی جالب است: در زبان شفاهی به دسته یا دستگیره ی مثلاً فنجا یا گوزه چه گفته میشود؟ qup یا qub ! ( کتبی qurp یا qulp). چرا qub گفته میشود؟ معنی qub چیست؟ duran; قلّه را نیز dura گویند. یعنی duran.
qubba هم به معنی dura ; duran است. ایستا.  در سومری gub معنی ایستا و ایستادن میدهد:
gub [STAND] wr. gub "to stand; (to be) assigned (to a task)" Akk. izuzzu 
دسته فنجان به خاطر آن gub گفته می شود که « ایستا»ست. داستان قله و کوببا نیز چنین است. پس میتوانیم جمله سومری را با همین کلمه qub به معنی ایستا که اکنون داریم بنویسیم.
quyub اینجا به معنی اول خود dur-du-zub( ایستانده): هم معنی با gub سومری ست.  و نه به معنی دوم اش« اجازه دادن» . qu بن فعل، میتواند کوتاه  gub سومری باشد.
gub=qu-0
دو بخشی یا قدیم-جدید بودن فعل هم ، قابل توجه است. به خاطر بن یا ریشه فعل: qu .

lugal dumu-ni-da in-da-gub
lugal, oğlu-ni da, (yan)in-da, gub
lugal, oğlu-ni da, (yan)in-da, gu-yu-b

Luqal", oğlu-0 da , yanda durub

 "Luqal" oğl-ı nən durub

 "Luqal" uşağı (oğlu) ilə durub
روند جملات بالا مسیر تغییرات را نشان میدهد. و در عین حال میتوان به طرز جمله بندی سومری و چگونگی نگاه نویسنده آن به پدیده ها واقف شد. معمولاً وضعیت خوانش بیشتر جملات سومری چنین است که در این نمونه مشاهده میشود.

p.71

!tuš-a :  Sit
tü-şə; dü-şə
!Düş! Otur
tüş-mək ya düş-mək
به معنی نشستن، دراز کشیدن، افتادن (به مفهوم نشستن و دراز کشیدن) استعمال میشود:
.Evə yetişdim, xud düşdüm
به خانه که رسیدم، افتادم،(منظور از خستگی).
---

!silim-ma:  Be well
!silim
!salam! ; sağ ol ; silin! Dürü ol
همان واژه "سلام" است که استعمال میکنیم. و به منی« تندرست و  گوارا» باش است. ربطی به « تسلیم-مسلیم» هم ندارد.
p.110
FOXVOG

---برخی کلمات:

**
لباس
TÚG (túg “textile, garment”), preceding names of cloth or garments, e.g., túgNÍG.LÁM = lamḫuššû, (a long or knee-length skirt). 

"túg" : در ترکی: toxu : toxuq : toxun-muş: paltar 
"túg": کوتاه to(xu)q :
(túgNÍG.LÁM = lamḫuššû, (a long or knee-length skirt 
uzun paltar

خوب و شیرین بودن
bal ترکی( عسل):
lal [SWEET] wr. lal3 "(to be) sweet; (to be) good" 
--(چون عسل شیرینbal kimi şirin) در مورد شخص استعمال میشود.
عسل 
lal [SYRUP] wr. lal3 "syrup; honey" Akk. dišpu; matqu; ţābu
bal ترکی، عسل ( تبدیل شدن L به B )
شیرین بودن ، (datlı ; tatlı ( bal kimi şirin
---
"gal" سومری ، بزرگ.  بزرگ مقام kəl ( کتبی متروک) ؛ مصطلح در زبان شفاهی. 
kəl qabağında, kəl kəsərlər
برای بزرگ مقام ، گاومیش نر قربانی میکنند. اصطلاح ترکی.
در ترکی: ضخیم ، بزرگ qalın; کلفت نیرومند qalın-qəyim;بزرگ kəl ; بزرگ مقام ulu 

"bi-da" : - "da " -bi : هم ، همراه 
bi به عنوان ضمیر هم استعمال میشود.
da ترکی، هم . همراه . : "bir-lə :"bi-da ( ترکی، هم، همراه )
ilə; elə; belə; birlikdə; bilə : در سومری برابر bi-da ; bi; da

”gim" ؛ gimiً شبیه:
ge>-gi>-gin>-gim یا برعکس. در سومری: مثل ، مانند. در ترکی  به همین معنا: gibi; kimi; kim, təkin ; kimin
"dim" برابر،  یا همسان dək; tək ...

-- تشکیل la و in)-ki) ترکی: از ریشه سومری: 

{é lugal-la ‘the house of the king’ {é lugal+ak
ev luqa-la یعنی (ev luqal-ınkı olsun;  ev luqa-la (verilsin
la ; ki سومری برابر la  و ki در ترکی ست. با توجه به حالت دستوری آنها. ki یادگار ak- و la  مشترک با la است.

سال نو؛ مرز:

« مرز سال ؛ سال نو »: 
{zà-mu {zà mu+ak
‘edge of the year’ = ‘the new year’
yeni il
در ترکی کلمه zəmi مزرعه،  نیز به نوعی غیرمستقیم مفهوم « مرز» را میرساند. دو عنصر  مرز و مساحت را شامل است. در گذشته سومریان za-mu یا zə-mu را برای نشان دادن « مرز» استفاده میکردند. از جمله برای مرز سال گذشته و آینده.
Yan طرف
zag [SIDE] wr. zag "arm; shoulder; side; border, boundary, district; limit; right side, the right" Akk. ahu; idu; imittu; ishu; mişru; pāţu 

sağ ;  qol , sağ yan ;  مرز ara ; ...

----

منابع:
1- ePSD

2- Sumerian Lexicon
by John A. Halloran

3- HDO SUMERİAN GRAMMAR
OTTO EDZARD

 4- 

 Peter J. Huber

On the Old Babylonian Understanding 
of Sumerian Grammar

5-INTRODUCTION TO SUMERIAN GRAMMAR
DANIEL A FOXVOG

6-
https://cdli.ucla.edu/tools/scores/Q001056.html

----

عکس نخست: shulgi شاه سومر

-در پیوند:
1- مقایسه جملات سومری و ترکی 1
http://www.iranglobal.info/node/66984
 
2- En-ḫedu-ana نخستین شاعره شناخته شده
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جملات:
1
Eridug.a e gu.a bi.n.du*
At Eridug, he built the house by the riverbank
O Eridug.da, ev.i, gu.ru.da bi.na.qoy.du
O Eridug.da, çay qırağın.da ev tikdi
gu سومری کنار آب، ساحل
guاینجا،برابر qıraq , çay qırağı, guru yer , qu.ru
n. اشاره دارد به سوم شخص مفرد (او)
bi. وندی ست که نشان میدهد «عملکرد» انجام یافته. اینجا برابر ol ترکی.
du ساختن
*
2
Enlil.e ud.e gu ba.n.de*
.Enlil spoke to the storm
Enlil ud da gu la.n.dı
Enlil ud da de.di
انلیل آذرخش را گفت.
gu...deدر سومریsəs verib danışmaq
gu, gu.laq صدا، ابزار صدا : میتوان نوشت:gu-lan-dı یعنی səs-lən-di, danışdı
ol = bi : ba
n. اشاره به فاعل سوم شخص مفرد
e. در Enlil.e «علامت مسندی یا حالت خبری»در رابطه با فاعل.«حالت فاعلیت» انلیل تأکید دارد.
توضیح بیشتر در پایین.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
gaba-gi4 را به معنی « مقابل» آورده اند که اکنون در ترکی هم qaba-ğı مقابل اش یا مقابل است
اینجا منظور « محوطه ی مقابل یا روبرو»ست. ولی فکر میکنم چیزی که به عنوان « محوطه مقابل » ترجمه کرده اند معنی جالبی دارد که لازم است به آن توجه کنیم.

گفتیم ga شیر، abدریا، gi4 گشت زدن و بر گشتن معنی میدهند. زبان سومری فکر و ایده، یا به عبارت دیگر « معنی و منظور» را توسط خط خود ترسیم میکرد و نه تلفظ را. تلفظ را خودشان بلد بودند، تنها معنی و مقصودشان را می نگاشتند.

اگر در همین لغت توجه کنیم که ترسیم شده: «شیر +دریا گشتن و برگشتن» چه معنی و منظوری را میتواند برساند؟ می خواهم دریای شیر را گشت زنم. یعنی جاهایی را که حکم شیر مادر برایم دارند و چون دریا گسترده اند، گشت زنم. به عبارت دیگر « آن جایی را». که در مقابلم قرار دارد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
* جمله:
šag4-ge guru7-ĝa2 an-ta ga-ab-gi4
.Qəlbim istədiyi yerə getməliyəm
.Qəlbim istədiyi yerə getməyimə icazə verin
Let me go down to wherever my heart desires
بگذار به جایی که قلبم اجازه میدهد بروم.
.Könül qoy gedim aşağı, o yuxarıda, önümdəki, süt dənizin qıylanım

.(šà(-ge)...guru7: all that one wants ('heart, stomach' ( + 'to the') + 'a large silo
همه چیز، هایی که آدم میخواهد( دل میخواهد)؛ قلب، معده + به طرف جایگاه بزرگ.
.anta [UPPER] wr. an-ta "upper"
.(gaba-gi4: opponent; opposition ('rival' + 'to besiege

gir…gen» : get´mək/gir´mək» * سومری
در واقع ge کوتاه gen است. gen همان gin در کلمه ی gir-gin می باشد. gedən . girən.
girib-gedən یعنی gir-gin . با gir…gen » سومری، هم پدیده و هم معنی و هم املاء و هم آوا ست. و برابر.
--
* Deimel, A. „Sumerische …“ , s. 52
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئله « صداها» در زبان سومری:
گفته میشود زبان سومری 8 حرف صدادار(مصوت) داشته است.
چهار کوتاه، چهار بلند (short and long):
a e i u مصوتهای کوتاه اند.
ولی در برگردان خط سومری، سنتاً وجود مصوتهای بلند را ندیده می گیرند .
حروف بی صدا عبارت اند از : b , d , g , (ng )ĝ , ḫ , k , l , m , n , p , r , s ,(sh )š , t , z .
همینطور وجود صدای h( ها) و y نیز مطرح است ولی در برگردان خط معمولاً منتقل نمی شود.
ḫ : خ ؛ š ش؛ ĝ : انُگ ng ( مثل صدای i-ng در انگلیسی). گاهاً نیز صدای n میدهد.
(š (as in ship ؛ (ĝ (wie in si ng ( معروف به نون عُنه) ؛ (ḫ (wie in lo ch
---
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
*« yandı-qındı»(علامت دماغ سوخته)، و kiri (بینی) سومری:
----
kiri سومری، بینی : برابر qını ترکی، بینی
qını و qını-qını

واژه ی qını؛ قبل از پرداختن به آن، اول به قصه چند واژه توجه کنیم:

yan-dıq : سوختیم. به معنی yanmış : "سوخته " .
yandı : سوخت. yandı-yandı سوخته-سوخته ( نام حرکتی ست) « دل سوختگیِ » طرف مقابل را نشان اش دادن.
« عمداً دل کسی را سوزاندن»
yandı-yandı eləmək سوزاندن دل طرف مقابل، با حرکت خود.
yan-dıq vermək سوخته نشان دادن ( دل طرف مقابل با حرکت خود. یا سوزاندن دل طرف مقابل با سخن و رفتار خود): «سوزاندن دل دیگری»
*
!Yandı-yandı eləyir : دلم را می سوزاند، (منظور عمداً). با «حرکت» خود. حرکت را در پایین توضیح میدهم.
!Yandıq verir : دلم را می سوزاند ، ( منظور عمداً). با حرکت مخصوص.