لابیرانت ِ تعمدی

میدان فوتبالی را در نظر بگیریم که همزمان چندین توپ در میدان باشد و توپ های دیگری نیز آماده پرتاب بداخل زمین، چه کسی برنده این مسابقه است؟ تیمی که برای انتخاب مرگ یا زندگی می جنگند یا دیگری که برای حفظ مقام و ثروتش تلاش میکند و برای ابقا وقت کشی؟

 

رژیم آخوندسالار ِ حاکم برکشور از جناح های سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و غیرو ِ پیدا و پنهانی تشکیل شده که گویی مهره های اصلی هدایت کننده آنها کارپردازان ِ آموزش دیده ی جهان اولی هستند، تا مسیر را برای کارفرمایان، وارسی، بسترسازی و مهیا سازند. این جناح ها گاه ظاهراً در تعارض با یکدیگرند اما در باطن، همگی اهداف مشترکی دارند
اگر معمولا اخبار یا سرتیتر خبرها را پیگیر باشیم درخواهیم یافت که از وظایف اصلی این جریانات اینست که به انحاء مختلف، به ایجاد تنش، بی اعتمادی، امحای ِ حد فاصل حق و باطل، پررنگ نمودن اختلاف و درگیری میان طیف ها و شخصیتهای سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون به "بسط ِ تفرقه " دامن بزنند تا از ایجاد هرگونه ائتلاف واحدِ مشترک که ممکن است محبوبیتی نیز میان مردم کسب کند ممانعت ورزیده و توده ها را در حیرانی و متعاقباً بی حسی ِ فراگیر نسبت به پیرامونشان مستغرق نمایند.

میدانیم که سیستم حاکمه از روز اول استیلا، سعی نمود تا خود را مردمی، الهی و برخاسته از آن دو ریشه قلمداد کند تا بتواند بدون هیچ محدودیتی مخالفین را به آسانی و بدون بازخواست، سرکوب، منکوب و مکبوب نماید.
با مرگ خمینی، تبلیغات برروی الهی و مردمی بودنِ سیستم بیش از قبل زوم کرد و از حاصل آن پتکی ساخت که برای قدرتمندی این پتک از هیچ ترفندی فروگذار نبوده تا در موقع لزوم از آن به نحو احسن بهره ببرد
مضاف اینکه، ساختار جمهوری اسلامی اساساً نه جمهوری و نه اسلامی است بلکه سیستمی مشترک المنافع است که همه جناح ها در آن در یک راستا اندیشیده و استراتژی مشترکی دارند ولی برای نیل ِ به این هدف، از تاکتیکهای مختلفی بهره می برند و هریک نیز مشتریان ِ طیف خود را فراوان دارند
گرچه برخی معتقدند که هدف ِ مشترک همگی ِ جناحها "حفظ قدرت ولایت فقیه" است اما برخلاف این تفکر، شخصا گمان میکنم که اکنون بازوهای قدرت نظام به این واقف هستند که بایستی اهداف را باتوجه به شرایط جهانی و داخلی، بروز رسانی گردانید. بعبارت ساده تر اقتضای ِ شرایط و زمان است که تاکتیک ها و گاه اصل استراتژی را مشخص میکند اما هرچه هست، هدف، دیگر فقط "در قدرت ماندن" است حتی به قیمت قربانی نمودن ولایت فقیه
گواه این گمان نیز کلام سعید حجاریان است که می گوید باید حرفها را از زبان ِ سلبریتی ها زد، سلبریتی هایی که تا دیروز تعدادی از آنها یا ممنوع التصویر و صدا بودند یا نظام به انان وقعی نمی گذاشت اکنون در گود انتخابات، دفاع از حرمین و دیگر داستانها مبلّغ گردیده اند
(1 )
در همین راستا مثلا مشاهده میشود که بعضا هنرمندان سینما در برخی مقاطع بصورت میدان مغناطیسی برای جذب مخاطب در راستایی هدفمند عمل کرده و مستقیم یا غیر مستقیم برای نیل به مقصود انجام وظیفه میکنند و این همان نقشی است که هالیود برای غرب و بالاخص امریکا بازی میکند یعنی بیش از آنکه هنر هنری باشد سیاسی بوده و بنوعی واحد ِ القای ِ نرم ِ اهداف ِ از پیش تعیین شده است

(2)
نکته اینکه باید اذعان داشت در نظامی که بر پایه سرمایه داری می چرخد، اصالت همواره با "سود" معنا می یابد و لذا هیچ نهادی هرگز در کاری که برایش سودی نداشته باشد سرمایه گذاری نخواهد کرد
اینگونه است که می بینیم نهادهای تندرو و انقلابی دیروز هزینه های فیلم ها، سریالها، کنسرتها و غیره امروز را برای اهداف مشخص می پردازند و گرنه چنین سیستمی که هدفش اشاعه خرافات و خزعبلات بوده نمیتواند به یک باره شفیق فرهنگ و هنر شده و دغدغه ی آنرا داشته باشد.
لذا در این عرصه، تهیه کنندگان، بازیگر، خواننده و غیرو برای جلب رضایت کارفرما، داستانها می بافند و قهرمانها ساخته و می سازند، مفاهیم سیاسی حساسیت برانگیز را تغییر می دهند و یا صحنه های مرتبط با حضور نیرو های نظامی را به فیلم نامه هایی اضافه می کنند که اساسا به این صحنه ها نیازی وجود نداشته است
گواه این ادعا نیز تشکیل سازمان سینمایی اوج و ساخت سریال و فیلم هایی مانند پایتخت، شهرزاد، سوء تفاهم، قلاده های طلا، گشت ارشاد یا حتی مارمولک و غیرو است که روزبروز منسجم تر عمل کرده و خواهند کرد
(3)
مضاف اینکه با توجه به تغییر سیستم جهانی از نظم نوین به " بی نظمی ِ منظم"، میتوان موارد متعدد همگامی و ردّ پای ِ جمهوری اسلامی با طرح جدید جهانی را با کمی دقت و صرف وقت رصد نمود و با تطبیق برخی از شواهد میتوان الگوبرداری آن از هالیوود را واضح تر رویت یا احساس کرد

از دلایل دیگرِ اثبات همگامی ِ نظام حاکم با سیستم جهانی، نشانه هایی همچون موارد ذیل میتواند باشد:

- انواع و اقسام ِ چهره ها از اطلاعاتی امنیتی گرفته تا وزیر و ... به صفوف ِ اپوزیسیون پیوسته اند تا علاوه بر کسب محبوبیت بتوانند در موقع لزوم وارد عمل شده و جریانات ِ ناخواسته را عقیم نمایند

- رونمایی از اپوزیسیون های نو در زمانی اتفاق می افتد که احتمال خطر بالا میگیرد

- نمایش جنگهای زرگری برای گمراه نمودن مردم ِ بستوه آمده

- در همین راستا شاهد این هستیم که غرب نیز برای طیفهای مذکور، رسانه رسمی جهانی، انواع تریبون، جوایز بین المللی، نشست و سمینار، تبلیغات و غیره مهیا کرده است. اگرچه این موارد جدید نبوده و شاید شنیده ایم، خوانده ایم یا دیده ایم که از بدو رونمایی از بنیانگزار انقلاب مستضعفان، برخی از این ساپورتها از جمله رویت شمایل امام امت در ماه تا اسکورت طیاره حامل وی با جنگنده های غربی برای ضمانت اجرا یا همراهی ماموران اطلاعاتی امنیتی غربی برای تکمیل طرح وجود داشته اند

- بسط درگیریهای بی پایان میان ِ طیفهای اپوزیسیون که شناخت سره از ناسره را روز بروز برای مردم عادی دشوارتر نموده است

- محکومین و محبوسین ِ سوری برای انحراف اذهان، از حامیان احمدی نژاد گرفته تا فرزندان هاشمی و الی ماشالله مثال دیگر

- افشای ِ قطره ای ِ اطلاعاتی از قبیل اختلاس، حقوق نجومی، املاک رشوه ای رانتها، آقازادگان و غیره برای تعمیق ِ بی حسی ِ اجتماعی

- تغییر مطالبات ِ زیربنایی و اصولی مانند فقر و فشار به خواستهای بی اهمیت تر و رده پنجمی مانند حضور در استادیوم ورزشی

- رونق ِ بازار بابوفیسم و بابی سندرز

- طلوع ِ چهره ها و اسطورهای ِ مبارز ِ مجازی و غیر مجازی اما امنیتی

- بروز ِ خبرگزاریهای متعدد و نشر اطلاعات و اخبار متناقض فراوان

- طراحی های حساب شده جهت ِ بی اعتبار کردن براندازان واقعی

و موارد اینچنینی بی شماری که یک محصول سترگِ مشترک داشته یعنی توسعه سریع " بی اعتمادی، نفاق و دلسردی توده ها"
در نتیجه عملاً جریانات ِ مختلف که مخالفین واقعی نیز در بین آنها هست قدرت اتحاد با یکدیگر را از دست داده و هرگز سیل خروشانی تشکیل نخواهد شد چون در مسیر بستر ِ رودخانه، شاخه های متعددی ایجاد گردیده که اجازه نمیدهند طغیان رودِ مخالفان شکل گرفته و سرریز و فراگیر گردد
ساده تر اینکه میدان فوتبالی را در نظر بگیریم که همزمان چندین توپ در میدان باشد و توپ های دیگری نیز آماده پرتاب بداخل زمین، چه کسی برنده این مسابقه است؟ تیمی که برای انتخاب مرگ یا زندگی می جنگند یا دیگری که برای حفظ مقام و ثروتش تلاش میکند و زمان می خرد؟
بازنده چه تیمی خواهد بود؟ آیا حاصل این بازی با توپهای متعدد به نفع مردمی خواهد بود که در مصافِ اصطکاکیِ زندگی ِ حداقلی خُرد شده اند؟
آیا سردرگمی ِ حاصله در این میدان هیچگاه تمامی خواهد داشت؟
حلقه ها و کلوپ های پیدا و پنهان داخل نظام اصلا هدفشان چیست؟
آیا با تزریق ِ ویتامین یا استحمام ِ بیمار ِ سرطانی میتوان او را از شرّ ِ بیماری خلاص کرد؟ آیا حتی اگر بهبودی نیز حاصل شود، "بیمار" همیشه یک سرطانی باقی می ماند و هر لحظه ممکن است که مجددا گرفتار شود یا خیر؟ ضمانتی وجود دارد که بیماری قطعاً ریشه کن شده است؟

و نکته پایانی اینکه، بازیهای امروز جهانی و خصوصاً میهن اسلامی آنچنان ِ پیچیده و دشوار شده اند که شاید رهایی از این لابیرانت ِ بی زمان و بی مکان باین سادگیها میسر نباشد مگر با آگاهی ِ بیشتر همگان و پاتکهای مدبّرانه

هوشیار باشیم که عمله ی بی جیره و مواجب نشویم

 

Related image

 

(1 )
https://goo.gl/wwfCJo

(2)
https://goo.gl/3QR75A

(3)
http://icinema.ir/page/9598

http://farsi.iranbriefing.net/?p=43291

 

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: