تحلیل مرگ از منظر روان شناسی و پژوهشی در باره ی آن قبل از عصر زرتشت و پیش از اسلام


مرگ همچون عشق جلوه ها و چهره ها متفاوت و دگرگونی دارد و در هر فرهنگ و عرف و عاداب و سنت و باوری متغییر است. اما اگر اصل و کنه اش را جستجو کنیم، فقط یک نقطه ی سیاه است که هریک از ما به آن خواهیم رسید.

تحلیل مرگ از منظر روان شناسی و پژوهشی در باره ی آن قبل از عصر زرتشت و پیش از اسلام باوری ایرانی یان

مرگ همچون عشق جلوه ها و چهره ها متفاوت و دگرگونی دارد و در هر فرهنگ و عرف و عاداب و سنت و باوری متغییر است. اما اگر اصل و کنه اش را جستجو کنیم، فقط یک نقطه ی سیاه است که هریک از ما به آنخواهیم رسید.

این مقاله در این جا، چکیده ی تحقیق من از منظر روان شناسی و اسطوره یابی "مرگ" در فرهنگ ایرانی ست، که در سال دوهزار و هفت نوشته شد.دراین مقاله به بنیادهایی که موجب باورشناسی مرگ شد،اثرات و چگونه گی باور و معتقدات ایرانی یان پیش از زرتشت به جهان پسین،ترس و وحشت از ارواح،خدای مرگ و خشونت و زجر پرداخته شده است و گاهاً نقبی به اسطوره ها می زند و تاثیر آن را در روان آدمی جستجو می کند. 

اساساً با پاداش و نکوهش رفتار آدمی،مردمان پیشین معتقد به جهان پسین شده اند. این باور میان اقوام آریایی و هند پیش از ظهورزرتشت وجود داشت.1

اغلب در رفتار مردم و زنده گان نسبت به مردگان،به طور عموم دو نوع عکس العمل دیده می شود. یک نوع رفتار با سوگواری ها و عزا و تاًسف و تاًلُّم  همراه بوده است، چون علاوه بر احساسات، درمرگ هر کسی،لحظاتی آدمی سرنوشت محتوم خود را می بیند. و نوع دیگر، ترس و وحشت است که در تاریخ ریشه ای بسیار کهن دارد و در منابع پهلوی و پازند می توان آن را مشاهده کرد.نکته ای که در این جا هست، این است که؛ مردمان پیشین، به نذر و اطعام رجوع می کردند و در گور ،همراه مردگان لوازم زندگی و خوراک نیز دفن می کردند. در یکی از یَشت های کهن چنین رسومی ملاحظه می شود که تا کنون ادامه دارد. در یَشت سیزدهم موسوم به فروَشی یَشت ، در یَشت سیزدهم و پانزدهم می توان  این رّد پا را جستجو کرد و با نخستین خدای مرگ، که Vayuوَیو نام داشت، آشنا شد.2

آیین دیگری هم بود، و آن این است که پس از مرگ کسی، اهالی خانه، خانه را ترک می کردند و در جای دیگری سکنا می گزیدند. و یا سوراخ و گذری می کندند و پنهانی مرده را خارج کرده و از راه های پرپیچ و خم تا دَخمه( گورستان)  حمل می کردند. در تفیر  پهلوی وندیداد توضیح کاملی در باب این عاداب آمده است. اما آن چه نامفهوم است معنای عمل درست از نادرست،گناه از ثواب، خیر از شرّ است. آموزه های یک بنیاد اخلاقی در دین، کیفر و پاداش، بهشت و دوزخ،مقوله ی تناسخ، مقوله ی سوشیانت و مفهوم آنفنکاتی اند که در اوستای قدیم و نوین آمده است.دخمه ی مرگ  رفتار با جسد و مراسم آن است.دخمه محلی بوده که جسد را برای طعمه شدن لاشه خواران در آن جا می دادند. این واژه با توجه به ریشه ی کلمه به جایی که محل سوزاندن بوده نیز اطلاق می شده،چون پیش از تسلّط مُغان و تحمیل عقاید و رسوم شان،رسم معمول یا دفن مردگان و یا سوزاندن بوده است.دخمه به طور معمول یا در بلندی کوه و یا در دامنه ی ارتفاعات بنا می شده، به این طریق گرگ ها و پرندگان لاشه خوار، لاشه را طعمه ی خویش می کردند.برج خاموشی در بمبئی هست که به دخمه ی پارسیان معروف است. این دخمه بر فراز قله بلند کوه "مَه لَّبَر"قرار دارد.واژه ی دخمه در وندیداد، همواره به این مفهوم نیست، بل که به معنای گور، قبر  و جایی سرپوشیده نیز اطلاق می شود.

در فَرشکَردFRASKARD آمده که "میترا" و یا "سوشیانت" گاو "هَدّیوش" را قربانی کرده و از آن معجونی چون آب حیات یا اَنوش می سازد که باقی ماندگان از مردم، پس از قیامت که همه از زبده ی نیکوکارانند از آن خورده و جاویدان و همیشه جوان باقی خواهند ماند.جم اما دخالت کرده و کار اهورامزدا را به زمان زودتری موعد می دهد. همین امر گناه جم می شود.او گاو را زودتر از موعد قربانی می کند و از عصاره ی اکسیری می سازد. خشم خدایان بالا می گیرد و جم را به عقوبت دچار می کنند. اما آن چه در زرتشت به عنوان گناه از آن یاد می شود،اصول هایی ست اخلاقی. سه بنیاد وجود دارد؛ نخست: رفتار و کردار آدمی برای تحقق به پاکی و تقدس. دوم؛ اندیشه ی فکر کردن، تدبر و تاًمل.( ترجمه پندار نیک اشتباه است. چون پندار از توهم و تفکر غیر منطقی است نه اندیشیدن بر مبنای صلاح و تدبیر و خیر و چاره اندیشی) و سوم گفتار و کلام خوب و خشنود است. هر آن که جز این کند گنه کار است. اما قضیه به این جا ختم نمی شود. کناهکاران دیگری هم وجود دارند. آن هایی که بر اهورامزدا ایمان نمی آورند و آن سه اصل را به رسمیت نمی شمارند. این حکم از زرتشت است که برای مردم بر اثر پیچیده گی سرشت ـ و و این که قضاوت و داوری به نحو احسن انجام شود بیان شده است. "افلاطون" هم از آن متاًثر شده است و در بیان مُثُل \ ایده از آن یاد کرده است.3و از طریق "اَرادویراف" موبد موبدان متاًخر ساسانیان به "دانته" نیز منتقل شده است.4

"اَرادویراف" در واقع یک شَمَن \ مُغ بوده است که می و بنگ می نوشد و به حالت خلسه فرو رفته و پس از مدتی که آثار تخدیر ناشی از می و بنگ بر طرف می شود، به خود آمده و مشاهداتش را بیان می کند. در روان شناسی از این حالت به نام توّهم و خیالپردازی یاد می کنند و به چنین مشاهداتی وقعّی نمی گذارند.

در ایران باستان، بر گور مردگان خوراک و شراب می نهادند. آمیزه ی شیر و شراب و عسل بر خاک گور می پاشیدند و انواع و اقسام خوراکی ها، نوشابه ها، و لوازم زندگی را با نام آن ها خیرات می کردند.. مردگان از جمله مقدسات بودند و پیشنیان بهترین و بزرگ ترین صفات را به آنان منسوب می گردند.

اما شکل قدیمی تری از آیین کف و دفن در ایران باستان وجود داشت که در آیین مغان متداول بوده است، و آن آیین "خورشید نگرشنی" نام داشته است. "خورشید نگرشنی"، شکل قدیم تری است از رها کردن اجساد مردگان به حال خود، که میان جوامع و اقوام در دوران شکارورزی و بیابان گردی مرسوم بوده است. همین اقوام هنگامی که به احتمال در دروان کشاورزی و اِسکان یافتن بودند، رسم معهود را فراموش نکرده و مردگان خود را به محلی دورتر از محل زندگی خود برده و در بلندی هایی از گریوه ها و کوه ها رو به خورشید قرار می دادند تا جسد طعمه ی جانوران درنده و پرندگان گوشت خوار قرار گیرد.5

آیین مرده سوزی اما قبل از آیین زرتشت وجود داشت. عمل سوزاندن اجساد از این رو بود که قبل از ورود جسم به عالم بالا، گناهان او با جسدش سوزانده شود تا جمیع خلایق و فرشتگان از او و گناهانش در امان باشند. این آیین به زمان اشکانیان باز می گردد که مردگان خود را می سوزاندند و خاکستر آن را در خُمره ای نگه می داشتند.

موردی که شاید تا حدودی تعجب آور باشد، در آیین مزدیشنی ِ زرتشتی، منع اکید سوگواری از گریه کردن و داد و فغان به راه انداختن و بر سر خود کوفتن و یا خاک پاشیدن است. این کار اهریمنی بود و نشان از بی خردی به عالم بالا.سوگواری باید در سکوت و تامل انجام می گرفت و احترام به مرده. این نکته در آیین و دین مسیحت به قوّت خود پا برجاست و خلاف آن هنوز در ایین مرده داری ایرانیان پس از اسلام موجود است. این نکته در "اَرداویراف نامه" موجود است.

اما موضوع دیگر که توجییه کننده ی مرگ و جهان پسین است، سفر روح به آسمان یا جهان زیرین است.جهان زیرین روان که خدای بانوی آن "پُرسفون" است ".

اَرداویراف" که از قدیسان زرتشتی و موبدان بزرگ است با مقدماتی آماده می شود تا تحت نظارت روحانیون، روحش به جهان دیگر و آسمان سفر کند.طبق معمول به او معجون شراب و بنگ می خورانند. و بعد به سفر دوزخ و برزخش می فرستند. اسطوره ی روان شناسی روح مادینه گی "پرسفون"  در اسطوره شناسی فرهنگ یونانی از این جا گرفته شده است. 

در همین اثر است که برای نخستین بار نَفسِ گناه، جنبه ی جنسیتی می گیرد و به مرد و زن اطلاق می شود. بر خلاف دین اسلام  و مسیحیت که نخستین گناه از آنِ زن بود و هست.زن درآیین های یکتایی، سرچشمه ی همه ی گناهان است.

اما "اَردویراف" در سفرش به عالم بالا که بی شباهت به سفر "دانته" در "کمدی الهی" نیست، با زبانی بسیار شاعرانه وصف جمال مردان و زنان گنهکار را در عالم برزخ و دوزخ می کند،و جالب این جاست،که در این میان حرفی از بهشت نیست.گو این که آرامش روح و روان در هیچ آیین و مسلک و دینی به رسمیت شمرده نمی شود!

در چگونه گی پردازش بهشت، فقط یک جا و در یک متون از آن یاد شده است که اختصاص به زنان دارد. یعنی این که؛ بهشت را "زن" آفرید. و آن در قطعه ی کوتاه پهلویست با عنوان " در چگونه گی پایه های بهشت". این قطعه ی کوتاه تحقیقی را شادروان "دکتر عفیفی" ترجمه کرد و در مجله ی دانشکده ی ادبیات علوم انسانی ، سال ششم،شماره ی اول، بهار 1349 به چاپ رسید. 6

و اما حدیث سه شب نخست مرگ و هفتم مرگ و چهلم مرگ:

سه شبِ نخستِ روح، دیدار تنِ رو به مرگ است از منظر روح. شب هفتم، روح، در حال زیر و رو شدن تن است. چهلمین روز، روح از تن رها می شود و دیگر به آن چشم نمی دوزد. از این مرحله برزخ پدید می آید. و برزخ از این رو پدید می آید که روح کالبد تنش را که او جدا و رها شده نمی تواند بپذیرد. این دَوَران، سالی طولی می کشد. روح از ناکجا آباد تن به رهاییاز تن می رسد و عاقبت بنا به عملکردش در جهانِ بالا و پایین، یا به دوزخ می رود یا به بهشت!

دشواری های بسیاری در تحقیق  و منشاء الهامات "اَرداوایوف نامه" وجود دارد، و آن این است؛ که آیا این الهامات جنبه ی واقعی دارند و یا نه؟!

بزرگ ترین و پر قدرت ترین اسطوره ی ایران باستان که هم گام با اسطوره های یونان است فقط  "آرتیمس" است. این اسطوره همه ی زنانگی و مردانگی دیگر خدایان را با خود دارد. این "زن"، فاتح تمام جهان بیرونی و درونی مرد ست. هموست که در اوستا او را "فَرّخفته ترینِ فرودرینِ یَشت ها" نام می نهد. این اسطوره ی آینی و مذهبی و در عین حال روان شناسی، قدرتمندترین اسطوره های ایزد باستان ایرانی و یونانی ست وروان شناسی  اسطوره یابی یونگ بر او مُهرِ محتوم می زند.او به نام خدای "آستاریا" در جهان مذهبی یونان نیز معروف است. ستاره ی او همگون و همگام با خدای باکره  است.( توازون و بررسی این ستاره و اسطوره صرفاً از جهت ستاره شناسی واسطوره  شناسی یونانی و ایرانی بررسی شده است)

آرتیمیس یگانه  خدای ـ بانوی اساطیری ایرانی و یونانی ست که گود بلورین را به نام خود رقم می زند. او همه ی گودها را به خود می خرد و دیگرخدایان را در برابر خویش بازنده می سازد.  او از یک زیبایی خدا دادی برخوردار است و از قدرتی بی همتا جهت رفع و رجوع مادیات و به تکلف گرفتن  همه ی راه هایی که شریک جنسی یا عاطفی اش برای او می تواند فراهم کند. استقلال مادی و روحی این خدای بانو، به مرد و شریک زندگیش، احساس غرور و در جاهایی تحسین آفرینی را می بخشد. این احساس تحسین آفرینی در ارتباط با معادله فرضی او "در جایگاه ، معشوق ، دوست، همسر،" او را در سردمداری همه، خدای ـ بانوگان در می آورد. چرا؟ چون هر آن چه را که خدای مردانه می خواهد او در درون و بیرون خود دارد. 

خدای بانو آرتیمیس که در اوستا از آن به نام خدا بانوی فروردین هم نام برده شده جزء قدرتمندترین خدای ـ بانوگان در میان دیگر خدایان است.نکته قابل تاًمل دراسطوره های ایران باستان این است که هیچ اسطوره ی مرگی ندارند بل که مَلِک و یا دیو مرگ دارند که در ابتدای این مقاله از آن یاد شد.7

در حماسه ی اُدیسه اثر هومروس شاعر یونانی سفر به جهان پسین به شیوه ی تطبیقی نیز آمده است. در اساطیر کهن بابلی و سومری نیز روایاتی از باب سفر به جهان پسین و بازگشت از آن موجود است."گیل گَمِش". اما قبل از آن که وارد مبحث شویم، قصه ی "اَن لیل" و "نَن لیل" در اساطیر سومری را بخوانیم:

در آغاز سرزمین نیپورNippur تنها جایگاه خدایان بود."اَن لیل" خدای بزرگ عاشق و دلباخته ی خدای ـ بانوی زیبای "نَن لیل" می شود. اما او حاضر به همخوابگی با "اَن لیل " نمی گردد و می گوید: زهدان من بسی تنگ و کوچک است،توان هم خوابگی ندارم. لب هایم آزرمگین و بس لطیف است، بوسیدن را نشاید. اما "اَن لیل" به نیرنگ پرداخته و سرانجام در قایقی به روی رودخانه، دوشیزه ی خدای وَش را باردار می کند. از این عمل خدایان دیگر به خشم می آیند و او را روانه ی دوزخ می کنند.

اما مهم ترین افسانه ی سفر به دوزخ،در اساطیر سومری ـ بابلی، اسطوره "گیل گمش" است.سفر مشهور دیگری که بی شباهت به سفر "ارداویراف نامه" و "سیر العباد الی المعاد" از سنایی غزنوی نیز نیست، همانا "کمدی الهی" اثر "دانته آلیگیری"، شاعر بزرگ ایتالیایی است.

اما ساختار آفرینش اسطوره از کجاست؟ روان آدمی از کدام وجه دست به آفرینش آن زده است؟این نمادسازی ها از کدام وجهِ درونی و تخیلی انسان سرچشمه گرفته است.جهان پس از مرگ آدمی از چه رو بنا کرد؟ پاسخ به سوالاتی از این دست، شامل بررسی روان آدمی به عدم میرایی ست. انسان از تهی شده گی و میرایی در هراس است.پس آن را با قدرت هر چه بیشتر تخیل بازآفرینی می کند.

در عصر روشنگری، "اَدیسن" به خوار و خفیف کردن اسطوره پرداخت. زیرا ذهن خردگرا بنا به خصلت خود بلوغ را به کارهای خود نسبت می دهد و عادات ذهنی دیگران را به درجات مختلف ناپخته می بیند.چنین باور دارند که اسطوره چندان مفید نیست. مگر برای اندیشه های معیوب که هرگز به روش دکارتی دست نمی یابند. اسپینوزا تردید نداشت که اساطیر عبری برای توده هایی آفریده شده که عقل شان قادر به درک آشکار و مشخص امور نیست. در بسیاری از انگاره ها سه مرحله در تحول خودآگاهی عصر روشنگری تشخیص داده شده است. انگاره ی سه قسمتی "فریزر" در "شاخه ی زرین" عبارت است از یک زنجیره ی تکاملی که با عصر جادو آغاز می گردد، از دوره ی دین می گذرد و سرانجام به دوران علم می رسد. فروید  انگاره ی فریزر درباره ی تکامل فرهنگی را با نظریه ی خود در باب شیوه ی تحول شخصیت فرد در هم می آمیزد. نتایج این عمل در کتاب "توتم و تابو" در سال 1913 منتشر شد.

​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​ 

 

 

1ـ  نشانه:

اَاِآُگِمندئچا Aogemadecä و رساله ی پهلوی و در وندیداد بند 26 می توان به این مدعا رسید. 

2ـ فروَشی یَشت، کتاب اوستا، کهن ترین گنجینه ی ایران باستان، و رام یَشت نگاه کنید به مدخل "ویو" در دانشنامه ی ایران باستان.  

3 ـ دانشنامه ی ایران باستان. مدخل فَروَشی.

4ـ "کمدی الهی" ترجمه ی شجاع الدین شفا. جلد اول. مقدمه. همچنین "بهشت گمشده" اثر میلتون.

5ـ  مراجعه کنید به: 

وندیداد. فرگردهای 6 و7 و 8

و یا : مزداپرستی در ایران قدیم، کریستن سن. ترجمه ذبیح الله صفا. تهران 1336

6ـ ارداویراف نامه یا بهشت و دوزخ در آیین مزدیستی تالیف دکتر رحیم عفیفی. ص 31 تا 33

همان منبع از صفحات 39 تا 47

توضیح برای یافت منبع:

بهترین شکل آن مراجعه به آرشیودانشگاه ادبیات فارسی مشهد است. 

7ـ یشت سیزدهم یکی از مهم ترین یشت هاست که موسوم به فَروّشی نیز هست. این واژه در پارسی باستان فُروّرتی و در پهلوی فُروهر شده است.زرتشتیان آن را فروردین نیز می گویند. در ادبیات پارسی بدون "راء" به شکل فرودین تیز آمده است.

برای مطالعه بیشتر می توان به شناخت اساطیر ایرانی. تالیف جان هینلز مراجعه کرد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: