حسن الاکبر

خدا دستور می دهد از جهنم نیچە را برایش فرابخوانند. نیچە با سبیل کلفت نیم سوختە و نگاههای اخگر گرفتەاش در دربار روحانی خدا ظاهر می شود. خدا داستان را برایش تعریف می کند. نیچە بعد از کمی در فکر فرورفتن با کلەای کە هنوز دود جهنم از آن بلند می شود می گوید خدا برای حل چنین معضل بزرگی باید بە نهیلیسم روی بیاورد.

سال ٢٠٣٠ است. در آمریکا حکومت جمهوری اسلامی برپا است. در کاخ سفید آیت اللە امامی نیویورکی ولی مسلمین جهان بر تخت ولایت فقیە نشستە است و دارد آمریکای اسلامی را رهبری می کند. حجت الاسلام ترامپ در مسجدی کە چند سالیست بسرعت در حیاط کاخ سفید ساختە شدەاست دارد خطبە نماز جمعە و شاید نماز یکشنبە می دهد. در حیاط کاخ سفید دستەهای عزاداری از نیروی دریائی آمریکا با ریشهای بلند و یا تە ریشهای سیاە، زرد و قرمز گریەکنان بر سر و سینە می زنند. صدای زنجیرها درهم می پیچند. امام مهدی کە چند سالیست ظهور کردەاست در گوشەای از باغ زیر درخت صنوبر نشستە و دارد تخمە می شکند. ملائکەها همە جا بر فراز درختان در پروازند و دارند مرتب اخبار را برای خدا در آن بالاها گزارش می دهند.

اما کسی در آن سوی تمام این ماجرا ناراحت است. یعنی درست مانند دە، بیست، سی چهل سال گذشتە همچنان ناراحت است و در مسجدی در محلەای نطق آتشین می دهد. او فریاد می زند و معتقد است کە موجودات فضائی تهدیدی برای اسلام اند و باید روزی جمهوری اسلامی در سرزمین آنها هم برپا شود. او کە گلو می درد، از فرط خشم تف می اندازد و صورتش بشدت قرمز شدەاست، از یک جمهوری اسلامی کیهانی می گوید. او عکس موجودات فضائی را بە مریدانش نشان می دهد و می گوید بە حمد خدا جمهوری اسلامی را در کرە ماە و در تمامی منظومە شمسی برقرار خواهند کرد.

و خدا گوشەای در آسمانها دلش می لرزد. نکند جمهوری اسلامی هم بە قلمرو او سرایت کند!؟ او شرایط اضطراری اعلام می کند. ملائکەها را فرا می خواند و جلسە عظیمی برپا می کند. حتی شیطان هم فراخواندە می شود. اما خدا اول بە نام ناطق خشمگن نیاز دارد. بە نام کسی کە نطق های آتشینش هنوز از مسجدی در محلەای از واشنگتن شنیدە می شود و کیهان را مسموم می کند. ملائکەای می گوید اسم او حسن عباسی است.

خدا در فکر فرو می رود. در تعجب است کە او را نمی شناسد. بعدی از مدتی می گوید کە او چنین آدمی را هرگز نساختە است و فکر نمی کند چنین انسانی با این خصوصیات در قلمرو او اجازە حضور یافتەباشد. ملائکەها با تعجبی نهانی بهم نگاە می کنند.

و خدا محمد را از بهشت فرا می خواند. بە او می گوید متاسف است زمانی او را پیامبر دینی ساختە است کە آن را آخرین دین ارسالی بر روی کرە خاکی خواندەاست. بە او می گوید کە باید بار دیگر بە کرە خاکی برگردد و بە مردم و یا امتش بگوید داستان عوض شدەاست و دین اسلام دیگر آخرین دین از سلسلە ادیان تک خدائی نیست. محمد با تعجب بە خدا نگاهی می کند و می گوید مگر فراموش کردەاست کە خدا هیچگاە هیچ دینی را بدون ارسال دینی دیگر پس نگرفتەاست و بنابراین پیشنهاد می کند خدا برای مقابلە با خطر موجود دین نوینی برای بشر خلق کند و کاری کند کە انسان وعدە پیشین را فراموش کند. خدا در فکر فرو می رود و آنگاە می گوید نە دیگر امکان ندارد، زیرا کە بشر چنان کرە خاکی را درهم تنیدە است کە جائی برای افسانە باقی نماندەاست و برای همین دیگر کمتر کسی بە چنین داستانهائی باور می آورد. و خدا دوبارە در فکر فرو می رود. ملائکەها خبر می آورند حسن جنبیدەاست و داد و هوارش هم چنان گوشخراش شدەاست کە حس شنوائی کائنات را بەکل ویران کردەاست. خدا دستور می دهد از جهنم نیچە را برایش فرابخوانند. نیچە با سبیل کلفت نیم سوختە و نگاههای اخگر گرفتەاش در دربار روحانی خدا ظاهر می شود. خدا داستان را برایش تعریف می کند. نیچە بعد از کمی در فکر فرورفتن با کلەای کە هنوز دود جهنم از آن بلند می شود می گوید خدا برای حل چنین معضل بزرگی باید بە نهیلیسم روی بیاورد. خداوند کە از این کلمە بشدت متنفر است و هرگز در هیچ متن آسمانی از آن استفادە نکردەاست، می پرسد منظورش چیست. نیچە می گوید کە اسلام را هم مانند همە ویران شدەهای دیگر بدون هیچ دین جایگزینی ویران کند.

خدا دوبارە در فکر فرو می رود. خبر می آورند کە لشکریان حسن از چندین کهکشان گذشتەاند و دارند بیشتر بە بارگاە الهی نزیک می شوند. خداوند فکر می کند دیگر فرصتی باقی نماندەاست. دستور می دهد اولین شمشیر خلقت را کە افلاطون زمانی آن را ایدە مطلق تمام شمشیرهای دیگر توصیف کردەبود و همە شمشیرهای جهان مادی را کپی آن دانستەبود، بیاورند. خدا رو بە نیچە کرد، شمشیر شمشیرها را بە دستش داد و گفت:

ـ دوبارە مرا بکش! زمانی تو مرا با یک شمشیر کپی کشتی، حال با اصل شمشیر بکش!

و این چنین تمام خلقت از خون خدا قرمز شد. حسن و سپاهیانش این را پیروزی خون بر شمشیر در همان ابتدای خلقت البتە با کمی تاخیر تعبیر کردند.

آن پائین حجت الاسلام ترامپ فریاد برمی آورد:

ـ تکبیر،... تکبیر!

و اهالی درون مسجد همراە سربازان عزاگرفتە محوطە کاخ سفید فریاد بر می آورند:

ـ حسن الاکبر،... حسن الاکبر،... حسن الاکبر، امام نیویورکی رهبر،... مرگ بر عطارد، مرگ بر برجیس، مرگ بر مشتری!

حسن لبخند زهرآگینی بر لبانش نقش می بندد،... و فکر می کند کە داستان تمام نشدەاست زیرا کە همیشە خدائی دیگر وجود دارد.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: