انقلاب علیە انقلاب

ظاهرا برای اینکە بتوان علیە نظامی انقلاب کرد، قبل از هر چیز لازم است آن نظام بە شرایط نرمال و عادی برگردد. سلطنت پهلوی کم کم بە یک نظام متعارف بدل شدەبود و برای همین از قدرت تهاجمی آن بعنوان یک ساختار بشدت کاستەشدەبود. رژیم شاە برای جبران این کمبود بە تقویت نهادهای امنیتی روی آورد.
بسیاری درصدد انقلاب علیە جمهوری اسلامی هستند، و این در حالیکە جمهوری اسلامی هم می خواهد پروژە انقلاب خود را و البتە این بار بە خارج مرزها گسترش دهد، کە البتە سالهاست در حال اجراء و پیشبرد آن است. یعنی همان تز 'انقلاب مداوم' کە اگرچە این مارکس بود اولین بار آنرا بکار برد، اما بیشتر تروتسکی، انقلابی و اندیشمند روسی، با آن شناختە می شود و البتە دەها بعد بعنوان یک ترم سیاسی از طرف نظام حاکم بر ایران اگرچە قطب مخالف کمونیسم است، مصادرە انقلابی شد.
 
نباید خیال کرد کە تنها نظام حاکم در ایران در پی صدور انقلاب است؛ نە، واضح ست کە هر نظام جدیدی در تاریخ در عصر مدرن در پی جهانی شدن خود است. و چنانکە می دانیم بسیاری از سردمداران جمهوری اسلامی معترفند انقلاب قرار است هم در داخل و هم در خارج ادامە یابد زیرا کە بویژە هنوز دشمنان داخلی و بقولی ضد انقلاب چە در قالب گروههای سیاسی و چە در قالب خلقی کە بە آنها نپیوستە است و ارزشهای نظام را هضم نکردە، وجود دارند.
 
پس قرار است از طرف انقلابیون ضد جمهوری اسلامی انقلاب علیە نظامی بشود کە خود مدام در حال پیشبرد انقلاب است و بدین ترتیب ما با انقلاب در داخل انقلاب و یا علیە انقلاب روبرو هستیم. یعنی روبرو شدن انقلابی کە قرار است در آیندە صورت بگیرد با انقلابی کە در زمان حال در جریان است هرچند با ماهیت و اهداف متفاوت از همدیگر. ولی آیا می شود نظامی کە کماکان در مرحلە انقلابی بسر می برد را با انقلاب دیگر غافلگیرکرد؟
 
معمولا نظامهای انقلابی نظامهائی هوشیاراند، نظامهائی اند کە هنوز بعلت اینکە بە شرایط نرمال و عادی درنیامدەاند از توان تقابلی بالائی بهرەمنداند. بویژە آنگاە کە بە پروژەای خارج از مرزها تبدیل می شوند دیگر امکان و توان رقابتی آنها بسیار بالا می رود.
 
بعنوان مثال بە نظامهای لیبرال دمکراسی نگاهی بیافکنیم، یا بە نظام اردوگاە شرق قبل از فروپاشی آن. درست است نظام لیبرال هنوز بر سر جا است و نظام شرق سرنگون، اما بیگمان حذف شوروی بدون شرق اروپا آسانتر می شد. یعنی اگر شرق اروپا در بعد از جنگ دوم جهانی بە شوروی نمی پیوست از امکان مانور جمهوری شوراها بسیار کم می شد. پس نظامهای با ادعای انقلاب، و تداوم و صدور آن می توانند ادامە وجود خود را بسیار بهتر تضمین کنند. تصور کنید حتی در زمانیکە بیسمارک در تلاش برای متحدکردن آلمان بود ماکس وبر اندرزگویانە گفت کە آلمان بدون گسترش قدرت خود در بیرون از مرزها متحد باقی نخواهدماند. بە بیانی دیگر ناسیونالیسم آلمانی در شرایط ایجاد آلمان واحد کە انقلابی ناسیونالیستی محسوب می شد برای حفظ خود احتیاج بە صدور خود بە بیرون از مرزها در قالب قدرت منطقەای و شاید جهانی داشت، و این همان ادامە روح فرانسوی بود کە بعد از انقلاب بورژوازی قرن هیجدهم سرتاسر اروپا را بە لرزە درآوردەبود.
 
ظاهرا برای اینکە بتوان علیە نظامی انقلاب کرد، قبل از هر چیز لازم است آن نظام بە شرایط نرمال و عادی برگردد. سلطنت پهلوی کم کم بە یک نظام متعارف بدل شدەبود و برای همین از قدرت تهاجمی آن بعنوان یک ساختار بشدت کاستەشدەبود. رژیم شاە برای جبران این کمبود بە تقویت نهادهای امنیتی روی آورد (بر خلاف جمهوری اسلامی کە هم بە نهادهای امنیتی روی می آورد و هم از فراروئیدن بە یک نظام متعارف دوری می جوید). جمهوری اسلامی نظامی تهاجمی و جاەطلب است و با این کار خود همیشە توان آن را دارد کە بە نوعی بسیج هم در داخل کشورو هم در خارج کشور دست بزند، این بسیج کە با استفادە از قدرت مادی و دولتی صورت می گیرد و بر ایدئولوژی اسلام شیعە و نوعی نگاە امپراطوری منشانە تکیە می کند از امکان بهم ریزی مداوم صفوف مخالفان داخلی خود هم برخوردار است.
 
اما آیا می توان گفت پس دیگر با این حساب امکان تغییر در ایران وجود ندارد؟ بی گمان وجود دارد، اما با وجود حفظ شرایط انقلابی توسط حاکمیت در ایران این امر بمراتب دشوارتر می شود، بویژە پیشبرد امر انقلاب علیە انقلاب تا زمانیکە پتانسیلهای رژیم بویژە در خارج از کشور از امکان گسترش برخوردارند، بسیار مشکل است. در شوروی تغییر امکان پذیر گشت زیرا دولت این کشور با تدوین و پیشبرد سیاست همزیستی مسالمت آمیز کم کم بە یک دولت متعارف می خواست تبدیل شود، کە خروج از افغانستان اوج آن بود، جمهوری اسلامی آگاهانە از این امر خودداری می کند و تا می تواند فتیلە برخوردها را در سطح جهانی بە فراخور شرایط بالا می کشد.
 
البتە هیچ نظامی برای همیشە از توان ماندن در شرایط انقلابی بهرەمند نیست و سرانجام امکاناتش تە می کشد و بنیە مادی و معنوی کشور را فرسودە می کند. بیهودە نیست کە گرایشی در آمریکا از طریق تشدید تنشها با ایران در پی تسریع این روند است. اما آنچە بە نیروهای اپوزیسیون و مردم مخالف سیاستهای جاری در کشور برمی گردد، استفادە از همە پتانسیلهای موجود در جامعە برای فشار بر رژیم برای درون گرائی یعنی بازگشت بیشتر بە شرایط داخلی کشور است. شاید بتوان گفت شرایطی کە در آن میان سیاست خارجی و داخلی موازنە معقولی برقرار است. این ظرفیت وجود دارد و معمولا تمایلی قوی در دولتها برای تمرکز بر داخل یافت می شود زیرا کە این داخل است کە نهایتا حوزە اصلی حدود و ثغور کارکرد آن را همە حوزەها تعریف می کند.
 
شاید ما با یک دورە روبرو هستیم کە در آن رژیم باید وارد روند متعارف بودن خود بشود. و این دورەای است کە در آن مناقشات بین المللی و توان استفادە از آن بیش از پیش برجستە می شود. هم چنین بستن توافقاتی از قبیل برجام کە در آن امکان می دهد جمهوری اسلامی بهتر وارد روندهای متعارف شدن بشود، از اهمیت خاصی برخورداراند.
 
معمولا انقلابها با هم تصادم نمی کنند. دورە یکی باید گذشتەباشد تا آن دیگری بیاید، و چنانکە تاکید شد یکی از مختصات آن از جملە تغییر در منش سیاسی حاکمان است.
 
 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: