دروغي بزرگ ،بنام روحانيت !

يادم هست ، پس از قيام ١٣٥٧ و پس از به قدرت رسيدن خميني ، در همان روزهاي اول سهم امام را به ميان كشيد ،و عده ي زيادي بودن كه از طلا و جواهرات خودرا به نام سهم امام ، به خميني مي دادند. حساب سد( صد امام) خميني معروف بود كه به آن حساب سد/١٠٠ امام مي گفتند!

روحانی یا دین‌یار  همان آخوندي است که بر دستورها و آموزه‌های ادیان آگاهی داشته و آن‌ها را بکار ببندد. در بعضی از ادیان، روحانی به فردی گفته می‌شود که علاوه بر این‌ها دیگران را نیز راهنمائی (ديني ) و یاری کند.

 بحثهاي زيادي  حول و حوش روحانيت صورت گرفته و شخصيتهاي زيادي درباره اين مسئله مطلب نوشته اند و سخنراني كرنده اند. سوال اينجاست كه آيا طبقه اي بنام روحانيت وجود دارد ؟ يا اينكه آخوندهاي قشري مسلك این لقب را براي خودشان ساخته اند؟ اين كلمه از كجا آمده است ، آيا ما طبقه اي بنام روحانيت داريم يا اين يك دروغ بزرگی است كه با تزوير و ريا مي خواهند به خورد مردمان دهند!٠؟! بعضي ها هم مي گويند :روحانيت نام مستعار آخوندهاست. راستي اين كلمه ي روحانيت از كجا ريشه مي گيرد؟ آخوندها ،خودشان از اين كلمه «آخوند» زياد دل خوشي ندارند . خصوصن بعد از قيام بهمن ١٣٥٧ دوست دارند بجاي آخوند كلمه روحاني را يدك بكشند.

حقيقت اين است كه  قشري بنام روحانيت وجود نداشته است و اين يكي همه مانند خيلي از داستانهاي آخوندها من در آوري بوده است .پس ريشه اين كلمه از كجا ست؟ عبدالعلي بارزگان ( فرزند مهندس بازرگان)مي گويد:" زمان پيامبر اسلام، كسي بنام «روحانيت» وجود نداشت. در زمان علي هم كسي بنام روحانيت وجود نداشته است .

در قرون وسطا هم طبقه اي به نام روحانيت وجود نداشته است . شايد عالم ديني وجود داشته است ولي قشري بنام روحانيت نبوده است. محمد بهشتي كه خودش يك آخوند بوده است در باره روحانيت كتابي نوشته است ، در آن كتاب مي نويسد: " ما در اسلام قشري بنام روحانيت نداشته ايم " دراصل  از سلسله صفوي بوجود آمده است. پس از اين كه شاهان صفوي به فرنگ رفتند، كليسا ها را ديدند ، دستگاههاي عريض و طويل كاردينالها و پاپ را ديدند خوشش آمد و از آنجا اين تشريفات گسترده با عث شد كه روحانيت را به جاي آخوند استفاده كنند. بدين صورت روحانيت وارد ايران شد. در واقع هيبت ( اوباهت) كليسا و قدرت پاپ باعث شد كه چيزي بنام روحانيت در ايران بوجود آيد.

بايد گفت:قبلن ما نه قديس داشته ايم و نه پاپ و نگاه كاردينال ! در ايران  به كسي كه درس دين مي داده است ، عالم ديني مي گفتند، يعني اوضاع آن زمان بدين صورت بوده است كه كسي خود را عالم ديني معرفي مي كرده است اين عنوان را هم از دانشگاه و يا مؤسسه اي كه برايش زحمت كشيده باشد دريافت نمي كرده است. در هر شهري مردمان بي سواد آنزمان هم براي سوالاتي ديني خود، به اين عالم ديني خود ساخته مراجعه مي كردند. روشنتر بگويم در آنزمان كتابي هم بنام «رساله »وجود نداشته است، همين رساله هم از زمان صفويه آمده است، آخوندها وقتي اوضاع را بر وفق مراد ديدند تقليد را هم ابداع مي كردند و به خورد مردمي  مي دهند كه آگاهي كامل از دين و احكام نداشتند آنها از آخوندها شناخت زيادي  نداشتند. اين جريان خود زمينه هاي بوجود آورد  كه براي اين قشر زمينه ساز شد.  آخاذي از مردم از همين نقطه فراهم ميشود. تقليد مردم از آخوندها باعث شد كه اين قشر مفتخور سوء استفاده كنند .مطرح كردن سهم امام و خمس و ذكات و خريد نماز. وروزه و... در عجبم كه در قرن بيستم و بيست و يكم، هنوز هم  بعضي از اين مردم چگونه به  خزعبلاتي كه آخوندها مي گويند، باور دارند و  آنها را روحاني خطاب مي كنند؟! اين  باورمندي و اين سري حقه ها و نيرنگها بعضي ها را فريب داده و ميدهد. مردم  زود باور، خود بهانه اي  شد براي پول سازي، خصوصن ، بزرگ عمامه داران ( آيت الله)شد.  پس از اين  سهم امام  يكي از ناندانى هايي براي  آخونده ها شد.[١] آخوند ها مظهر زور و زر تزو هستند. البته اگر سري به رساله هاي آنها بكشيد متوجه ميشويد كه مسائل زير شكمي و سكس دراولويت ترا ز اينها قرار دارد.

ريشه ي رساله! 

شاه عباس صفوي از عالم بزرگ شيخ بهائي ( عالم بزرگ آن زمان) درخواست مي كند : " كه تو خلاصه ی دين را براي من بنويس تا ببينم شيعه اسلامي چگونه است ؟ شيخ بهايي هم كتابي كوچك را بنام جامعه عباسي مي نويسد ، اين كتاب ، مختص شاه عباس بوده است . در واقع اين كتاب كوچك،  سرمشق و يا سر سلسله رساله هاي بعدي مي شود، كه بعد از آن تا به امروز صدها رساله با تفاسير بعدي  ولي با يك درون مايه چاپ  ميشود. از آن تاريخ به بعد هركسي خود را مرجع اعلام مي كند. و يك رساله هم چاپ مي كند. جالب است  بدانيد از ميان بزرگ عمامه داران ، كساني مانند خميني بودن كه سعي مي كردند، به مسائل سكسي  در رساله هاي خود بيشتر بپردازند، تا مقلدين بيشتري داشته باشند! 

در واقع شروع كارِ رساله نويسي ، در زمان شاه عباس صفوي بوده است كه هر مرجعي  با كمي تغيير رساله اي صادر مي كند. وقتي به اين كتابها نگاه مي كني ، متوجه مي شويد نخست ،اينكه همه ي آنها درون مايه اش يكي است . دوم، اينكه از محتوي و معني و پوچ است. همه چيز در اين كتابها  بصورت يكي واجب و يكي مستحب است!  عبدالعلي بازرگان كه خود بعضي از رساله را  خوانده بود مي گفت ،اين كتابها و مسئله هايش  بيشتر به جوك شبيه است تا به يك كتاب علمي و تخصصي ! 

تقليد تزوير است:

در آنزمان چيزي بنام تقليد وجود نداشت. حالا چگونه است كه امروز عده اي به تقليد معتقدند و پايه و اساس زندگي اشان را بر تقليد میگذارند . در قرن بیست و یکم اساس زندگي انسان را بر تقليد؟ در چنین شرایطی مردم به آخوندها بنام آيت الله مراجعه مي كنند و همه مسائل را از آنها تقليد مي كنند. كه در قرن بيست و يكم ، بايد از آن بعنوان يك فاجعه ، از آن نام برد كه در آنزمان اتفاق افتاده است، و شور بختانه تا به امروز هم ادامه دارد و بعضي از مردم  نه تنها سوالات ديني  كه مسائل خصوصي خود را از آنها مي پرسند! امروز با رشد تكنولوژي و با وجود تلويزيون و اينترنت و موبايلهاي هوشمند و اينهمه كانال و سايت ها در شبكه هاي اجتماعي ،آيا جاي سوالي خواهد ماند كه مردم سوال   خود رااز آخوندها  بپرسند؟ 

رسول كيست ، سنت چيست؟          

زماني كه  راديو و روزنامه ، تلويزيون و اينترنت وجود نداشت ،هركسي مي توانست هر خود را فرستاده يا رسول ( فرستاده ) بداند در حاليكه آنها در زندگي انساني هيچگونه نقشي نمي توانستند نقشي داشته باشند . اين مسئله در آنزمان يكسري را به بيراه مي برد شايد بدليل نبود آگاهي و رسانه و... بتوان طبيعي  پاداشت ولي امروز با اين همه پيشرفت و تكنولوژي چرا ، چرا بايد اينهمه مزخرافات و دروغ را باور كرد . 

آموزش قرآن و آن همه تفسيرهايى  كه در مكتبخانه ديده ميشود، كدامش درست است ؟ شايد در آنزمان  باروش زياد سخت نبوده ولي امروز چرا؟ 

عبدالعلي بازرگان  كه خود قرآن و رساله ها را خوانده است، مي گويد؛" شايد بتوان ، گفت دين يك كتاب دارد و تحقيقات آنچناني هم  مانند فيزيك و شيمي نمي  خواهد.اگر مردم با سواد باشند و آگاه به زمان خود باشند، نيازي هم نيست كه كسي برايشان تفسير و توجيه  كنند." در حد آموزش در مدارس شايد قابل قبول باشد ، ولي اينكه عده اي  محدود ، بنام روحانيت صاحب الااختيار مردم باشند. ولايت فقيه صاحب جان و مال وناموس مردم باشند. اين بسيار خطرناك است ، اينكه ولايت فقيه خود را همه كاره مردم بداند، كه خود را وكيل مردم مي دانند ، تعيين تكليف كنند. 

مردمان ايران ، بدانند كسي كه خود را يك شبه ، ولايت فقيه  معرفي ميكند و خود را از قشر روحانيت  مي داند  و يك شبه آيت الله شدن يعني  اينكه تمامي اين مسائل  خزعبلات است و اين همان تزويري  است كه در ذات آخوندها است.مردم  بدانند تمامي اين مسائل دروغ است ما قشري بنام روحانيت نداريم ،اين قشر دروغگو براي پوشاندن چهره كريه خود لقب روحانيت را  برگزيده است  كه راحت تر مسائل را توجيه كند مانند بسياري از مسائل من در آوري ها كه امروز در سراسر ايران شاهد آن هستيم.

آخوندها، از پولهاي باد آورده ،  نفت و معادن تا پولهاي سهم امام و خمس و ذكات و آستان قدس و ... تا حد توانشان سوء استفاده ميكنند. اموال كشور را با شيوه هاي  مختلف  از طريق احكام   بدون حساب و كناب در دست مي گيرند و هر كاري كه  مي خواهند انجام ميدهند! خامنه اي آخوندي كه  انگشتر فروشي مي كرد و  روضه خواني كه تا ديروز پنجاه تومان هم براي روضه هايش به او نمي دادند،  امروز به عنوان رهبر ولايت فقيه، در كشور از شير مرغ تا جان آدميزاد را مال خود ميداند و به جايي رسيده است كه پيش از ٢٠٠ ميليارد دلار پول را از كشور به بانكهاي خارج كشور انتقال داده است. اين درحالي است كه نظام جمهوري اسلامي با ولايت فقيه اش  خود را صاحب مال و ناموسِ مردم ميداند. كسي كه براي ٨٥ ميليون جمعيت، تصميم مي گيرد كه آيا واكسن فايزر بزنند يا نزنند. و اين درست همان ولايت مطلقه فقيه است، كه طر همه امورات مردم دخالت مي كند.آخوندي كه اطلاعات علمي در مورد واكسن ها ندارد، امما خود و خانواده اش از آن استفاده ميكنند. مرگ خوب است براي همسايه !! بايد پرسيد ، در حاليكه تمامي كشورها تلاش براي وارد كردن واكسن ضد كوويد١٩ را دارند.  ولايت فقيه براساس كدام منطقي چنين تصميمي را گرفته است؟

عبدالعلي بازرگان مي گويد:"اينها ( آخوندها) بر خلاف عقل و منطق و شريعت ( دين) است و حتا بر خلاف قرآن است اين يك ادعاي ( پوچ ) است.اينها براي اينكه ابراز وجود كرده باشند ،چنين ادعاهايي را كرده اند. ”

 اينها خود را صاحب مال و ناموس و جان و مردم ميدانند." اين گونه مسائل پايه ديني ندارد. اينها تئوري ها و نظرات عده اي از آخوندهاست كه  بخش اعظم آخوندها( كه خود را روحانيت مي نامند) قبول ندارند،٠. اين ادعاهاي مطلقه اي كه در قرن ٢١ مطرح ميشود ، آفتي است كه دين را هم مورد تهاجم قرار داده است، بايد گفت  سلطه طبقات ( است كه خودشان را متولي اين ميداند .مي خواهند بر أركان تمامي جامعه  سلطه پيدا كنند. آخوند ها دين برايشان مهم نيست اينها دين را نانداني كرده اند.بايد گفت آخوند ها هيچگونه مشروعيتي الهي هم ندارد و آموخته هاي حوزوي آنها در هيچ دانشگاهي تائيد نشده است و هيچ  اعتباري ندارد.

 

[١]يادم هست ، پس از قيام ١٣٥٧ و  پس از به قدرت رسيدن خميني ، در همان روزهاي اول سهم  امام را به  ميان كشيد ،و عده ي زيادي بودن كه از طلا و جواهرات خودرا  به نام سهم امام ، به خميني  مي دادند.  حساب سد( صد امام)  خميني  معروف بود كه به آن حساب سد/١٠٠ امام مي گفتند!

منبع: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: