حسین داعی (علی قادری) زندانبان، شکنجه گر و ماله کش رجوی

.فارغ از تحلیل و بررسی این حد از هجوم افسارگسیخته بسیار شنیع، پست، بی شرفانه و البته « جنایتکارانه» بر علیه آقای ایرج مصداقی باید بگویم من از شاهدین سال ۱۳۷۴ در جریان پروژه رفع ابهام و زندانسازی و شکنجه و سر به نیست کردن اعضا در تشکیلات مجاهدین خلق هستم . در این ماجرا ۷۰۰ تن از اعضا دستگیر و زندانی شده بودند… حسین داعی همان کسی است که در قلعه محمود قائمشهر بعنوان زندانبان پس از چهار ماه من و ۱۰ - ۹ تن دیگر را از اتاق زندانخارج کرده و چشم بند زدند و برای محاکمه نزد مسعود رجوی بردند…


 

پس از اینکه تنها طی یک هفته سه اطلاعیه پی در پی کمیسیون قضایی شورای ملی مقاومت برعلیه آقای ایرج مصداقی تحت عنوان«‌ دادگاه یک دژخیم و مأموریت یک مزدور نفوذی برای مصادره جنبش دادخواهی به سود جلادان علیه جایگزین دموکراتیک(شماره ۱-۲-۳)» در سایت همبستگی ملی مریم رجوی و دیگر سایت های تابعه انتشار یافت، همزمان سایت ایران افشاگر( سایت تابعه مجاهدین خلق ) توئیت حسن داعی با نام مستعار و تشکیلاتی علی قادری و از زندانیان سیاسی زمان شاه را اینچنین درج داد:

 

مزدور نفوذی ایرج مصداقی باید همراه حمید نوری محاکمه شود

 

پیش از هر چیز باید بگویم: « حسین داعی» یک مسلمان و معتقد به ایدئولوژی اسلامی و شیعه اثنی عشری و اعتقاد به « رهبری عقیدتی» کپی برداری شده از اصل ولایت مطلقه فقیه خمینی است، اما روزگار آنچنان بر این دسته از جماعت تنگ شده است که حتی از نام فامیل خود « علی داعی السلام » نیز فرار می کند. برادر وی علی داعی السلام نیز در سال۶۱ در زندان قزلحصار با من همبند و هم اتاق بود…، یکسال پیش نیز مقاله ای در باره حسن داعی ( برادر حسین داعی ) انتشار دادم(۱)

فارغ از تحلیل و بررسی این حد از هجوم افسارگسیخته بسیار شنیع، پست، بی شرفانه و البته « جنایتکارانه»( در این باره در آینده شرح خواهم داد) باید بگویم من از شاهدین سال ۱۳۷۴ در جریان پروژه رفع ابهام و زندانسازی و شکنجه و سر به نیست کردن اعضا در تشکیلات مجاهدین خلق هستم . در این ماجرا ۷۰۰ تن از اعضا دستگیر و زندانی شده بودند… حسین داعی همان کسی است که در قلعه محمود قائمشهر بعنوان زندانبان پس از چهار ماه من و  ۱۰ - ۹ تن دیگر را از اتاق زندان خارج کرده و چشم بند زدند و برای محاکمه نزد مسعود رجوی بردند…، پیش از این در مصاحبه با تلویزیون میهن تی وی و همچنین انتشار مقاله و گزارش حسین داعی را بعنوان زندانبان معرفی کرده بودم.

 

حسین داعی زندانبان و شکنجه گر ۱۳۷۴

 

در باره حسین داعی آنچه در کتاب «حقیقت مانا» که هنوز ویراستاری و منتشر نشده است را می آورم:

« خروس بی محلّی که همیشه نصفه نیمه آوازش قطع می شود

در زندان هر روز صدای خروس می آمد امّا این خروس وسط آواز خواندن صدایش قطع می شد و دیگر نمی توانست آواز بخواند و همین مسئله ابتدا باعث خنده ما در سلول میشد و البته بعد ها همین امر برای همه ما آزار دهنده بود…. چرا این خروس نمی تواند بخواند… سازمان احتمالاً برای عادیسازی یک خروس را درحیاط انداخته بود، تا شاید دیگراعضا که در این مسیر تردّد می کردند صدای خروس، مسئله وجود زندان را از ذهن آنها خارج سازد. امّا سوال اینجا است که چرا صدای خروس وسط آواز خواندن و یا در همان آولین لحظه خواندنش قطع می شد؟( این چه چیزی را القاء می کرد؟) چنین خروسی را نفرات دیگر هم درزندانهای که در نقاط دیگر اشرف هم بودند گفته اند.

درک من از صدای این خروس که در بدو شروع آوازخواندن صدایش قطع می شد و زور میزد تا بتواند آواز بخواند! این پیام به همه ما بود که «صدایتان را خاموش میکنیم، مثل همین خروس! ». شاید اعضایی چون ما خروس بی وقت بودیم ونباید درسازمان صدایما درمی آمد.( پس از ۲۶ سال که از این ماجرا می گذرد بارها و بارها همین صدای خروس بخاطرم می آید و آثار روانی شکنجه سفید که سازمان بغایت در آن ماهر است بعنوان سوال و ابهام و اهداف بکار گیری این خروس ها … در ذهن من می دود …)

چند روز بعد همه ما را ازاین زندان بیرون برده وبه زندان قلعه ۲۰۰ (محمودقائم شهر ) منتقل کردند. اتاق بزرگی بود که بیشتر از۳۰ نفردرآنجا بودیم و باز نفرجدید به اتاق می آوردند که حدوداً ۴۰ نفرشدیم.

در همین اتاق ایوب مهدیان بر اثر فشاردردهای بیماری(زخم معده یا …)مستمر پشت در رفته و آه ناله می کرد. چندین بارهم گریه کرد و پشت در با صدای بلند، طوری که زندانبان بشنود می گفت: « بخدا برادرم(برادر کوچکترش یدالله مهدیان ) فقط بخاطر من به سازمان آمده و هیچ گناهی ندارد او را چرا به زندان آورید و… او نمی تواند چنین شرایطی را تحمل کند… امّا داروی او را نمی دادند. تا اینکه بعد از دو سه روز او را بیرون بردند و یونس( احمدحنیف نژاد) با او صحبت کرده بود، و قرارشد داروهایش را بدهند.

از پشت درصدای زندانبانان را، علی قادری ،عباس صنوبری ،اسفندیار(محمد علی محتسبی)، مختار، نریمان وبعضاً صدای زنان شورای رهبری: فهیمه اروانی، حمیده شاهروخی، مریم اکبری، سوسن (عذرا علوی طالقانی) و… می شنیدیم و یا اگرکسانی پشت در سلول می نشستند و گوش می دادند، خبر را به همهٔ هم اتاقی ها به شکل عمومی می دادند.

بجز صدای داد و بیداد و بازجویی و کتک زدن و صدای آه ناله زندانیان مرد، چند بارهم صدای زندانیان زن را می شنیدیم. همان رفتاری که با مردان صورت می گرفت با زنان تکرار می شد. برای ما دردناک بود که زنان (آن موقع خواهرمی گفتیم) رابا همان شیوه ایی که مردان راشکنجه می کردند، صدای فحش و کتک وشلاق و آه ناله شان… را بشنویم.

بچّه ها درسلول درباره تعداد زندانیان صحبت می کردند و از اینکه این قلعه را می شناختند و مشابه همه قلعه های دیگر بود. حساب می کردند که اگر درهر اتاق به تعداد اتاق ما نفر باشد (بر اثر باز و بسته شدن دیگر اتاقها و زمانیکه گاری غذا می آمد و صدای بازوبستن درب اتاقها که دو قفله بود و براساس زمانی که صرف تحویل دادن غذا می شد…) ده اتاق پرشده بود، بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ زندانی داشت. در واقع بیشتر افراد به زندان قلعه منتقل شده بود. »

 

« در اواخر فروردین۷۴، پس از ۴ ماه زندانی بودن اسامی۱۰-۱۲نفر را از اتاق ما خواندند که چشمبند بزنند و بیرون بیایند، وارد راهرو قلعه شدیم ما را به اتاق سمت راست درب ورودی قلعه بردند، به هرکدام یک کیسه زباله محتوی لباسهای خودمان را دادند و پوشیدیم. زندانبانانی که ما را منتقل می کردند، علی قادری وعباس صنوری، مجیدعالمیان وحکمت… بودند. با چشمبند و دستبندی بدست سوار  آیفا شدیم و چادر آیفا کشیده شد و از پشت محکم بستند. حکمت (حجت بنی عامری) با حالت بیزاری و تنفر و خستگی به ما نگاه می کرد. وقتی رسیدیم محمود قائم شهر ۲ اتاق برای ما مشخص کرد، و حمام و دستشویی، و تعین کردن محدودهٔ محوطه ایی که نمی توانیم از آن خارج شویم را نشانمان داد. از این پس فضای زندانی را نداشتیم، فهمیدیم که به قرارگاه پارسیان آمده ایم. درکنار سالن شورا، یک انبار سوله ایی در محلّ پرت و تاریکی آنجا بود. همین که وارد شدیم دیدیم رجوی خودش درقسمت بالای میز و صندلیهای چیده شده نشسته است، تعجّب کرده و جا خوردیم!، که پیش از ما آنجا حضور دارد؟! بدون هیچ سلام و علیکی رفتیم نشستیم در جای مشخص شده. در سه طرف رجوی، چپ و راست و جلو دو ردیف میز چیده بودند، سمت چپ رجوی قسمت زنان بود، مهوش سپهری( نسرین)، مهناز میمنت رئیس دفتر مریم، سوسن(عذراعلوی طالقانی) حمیده شاهروخی،‌ گیتی گیوه چیان ، فهیمه اروانی، فرشته یگانه ، بتول رجایی و مهری حاجی نژاد، رقیه عباسی، معصومه ملک محمدی پری بخشایی، آنجا بودند. در قسمت راست رجوی، ما نشسته بودیم: من و قادر دیانت، رضاجاوید، موسی حاتمیان، حسین پارسا،‌ مهرداد نیک سیر،‌ محمود دالوند،‌ سجاد هاشمی، فریدون اسکندری، جواد گنابادی، هادی جاهدنیا، باقرمفرد، بخشی(برادر کوچک بهمن بخشی)، درقسمت جلو رجوی هم دو ردیف میز بود. ردیف اوّل، مرتضی آستانه، عباس ترابی ،علی ذولجلال و محمد حسین متکی- با نام مستعار پیام درکنار آنها بازجویان اصلی حسن نظام ، حکمت ،‌ کاک عادل( سیّد سادات دربندی)،‌ مجید عالمیان، منوچهر(فرهاد الفت)، فریدون سلیمی و در ردیف دوّم بهرام جنت صادقی، نریمان، عباس صنوبری و علی قادری و محمدعلی جابرزاده(قاسم)…به تناوب که دادگاه طولانی می شد نفرات کم و زیاد می شدند. ( درسایر دادگاهها افراد دیگری هم بودند مثل: محمد علی توحیدی، مهدی برائی (احمد واقف )حسین ابریشم چی(حسین ابر)، محمد محدثین(بهنام)، و …). این دادگاه ها آنقدرمهم بود که فرماندهان ارشد سازمان ازفرانسه و آلمان برای شرکت دراین دادگاهها می آمدند و باز به خارج برمی گشتند.

رجوی با چهره بُراق شده، جدّی و حق بجانب درحالتی که گویا از این جریانات ناراحت وعصبانی است، و ما جرمی مرتکب شده ایم و این شرایط را بوجود آورده ایم، پرونده های زیردستش را اینطرف و آنطرف می کرد. من برای اوّلین بارچهره امنیتی او را آنجا دیدم. سپس رو به ما کرد و گفت:« پرونده شما ها روی میز من است، شعبه قضایی اینها را فرستاده، خواستم همینجا با حضورخود تان بررسی کنم. رژیم نفوذی فرستاده داخل ارتش و هدفش هم در قدم اوّل کشتن من است!. می خواهد اوّل سراین مقاومت را بزند(با اشاره به خودش)! و ما وارد شدیم و چک امنیتی را استارت زدیم»

حسین داعی ماله کش جنایت رجوی

نقل از کتاب حقیقت مانا:

» موشک باران ۷ آبان۹۴ سرفصلی برای تعیین تکلیف لیبرتی

ق- س ( یکی از جداشدگان از مجاهدین در سال ۱۳۹۵ که زندانی سیاسی خمینی بود به خانه من در آلبانی آمد و بسیاری از حقایق را گفت…) در باره موشک باران گفت :‌ بعد ازاینکه سه موشک بزرگ از بالای سر ما درلیبرتی رفت. مسئولین گفتند دوستان ما گفتند که هدف این موشک ها برای شما نبوده. و دو سه روز بعد رجوی نشست گذاشت و همه مسئولین روابط خارجی ( علی قادری وعباس داوری و…) را بکار گرفت تا آنها بگویند که ما با دوستانمان ( عراقی ها) درتماس هستیم وآنها گفته اند این موشک ها به لیبرتی نبوده. و رجوی هم استدلال می کرد که دوران موشک تمام شد. درست یک هفته بعد موشک باران ۷ آبان صورت گرفت .

پذیرش خروج از لیبرتی توسط رجوی

رجوی که پیش ازاین درلیبرتی شاهکار خودش را این می دانست که می گفت:« ما بودیم که رژیم رو رسوندیم به نقطه‌ای که مجبور شدند موشک بزنند.» و درنشست های درونی برای او مهم نبود که قبلاً گفته بود:« این بظاهرمنتقدین درنقش «کاردتیز کن های» رژیم آخوندی با عث می شوند تا لیبرتی را موشک باران کنند.» همه ما می دانستیم که اینها کار سیاسی تبلیغاتی سازمان برای باقی ماندن درلیبرتی است. به همین دلیل بیان رجوی برای نشست های درونی و تبلیغات بیرونی ۱۸۰ درجه متفاوت باهم بود. حمله رجوی به منتقدین برای ساکت کردن وهمراه نشان آنها با رژیم آخوندی بود. این اصلی ترین و تنها حربهٔ رجوی است. اگر چنین چیزی نگوید، باید بیاید پای پاسخگویی!.

رجوی بصراحه درنشست ها گفته بود:« هرچقدر بتوانیم ماندن درلیبرتی را طولانی می کنیم.» و یا اینکه:« هرچقدر بتوانیم کار کمیساریا را در اعزام به خارج طولانی تر می کنیم و در لیبرتی می مانیم. اینجا کمپ ترانزیت به خارجه نیست اینجا رزمگاه لیبرتی است!.»

ق- س درسال ۹۵گفت: « حمله آبانماه ۹۴سنگین ترین حمله ایی بود که تا کنون صورت گرفته بود. پس از این حمله بود که در دی ماه ۹۴به همه گفته شد که درآلبانی نمی مانیم وهمگی می رویم.»

ق-س گفت:‌ « چند روز قبل ازموشک باران ۷ آبان ۹۴ رجوی در نشست برای لیبرتی گفته بود:‌«‌اینجا کانون استراتژیک نبرد است می خواهیم اینجارا پلی بسوی تهران بکنیم. رژيم دیگر نمی تواند موشک باران کند. مالکی( نخست وزیر عراق) رفته و حیدرالعبادی آمده، ما اینجا درلیبرتی می مانیم برای سرنگونی رژيم.» امّا با موشک باران ۷ آبان ۹۴ که سنگین ترین تهاجمی بوده که تاکنون صورت گرفته بود طوری که سنگرها و تی والهای بتونی را پودر کرده بود، موشک سنگر را از جاکنده و چپه کرده و از این پس دیگر سنگرهای نمی توانست ازموشک ها حفاظت کند. پس از موشک باران فرماندهان به بچّه ها می گفتند بروید سنگر، ‌بچّه ها می گفتند کدام سنگر؟، با این موشک ها که مثل اسکاد است سنگرهم جواب ندارد، تمام سنگر ها را از جا کنده است!. یک ژنراتور به آن بزرگی که مورد اصابت موشک واقع شده، یک کیلومتر آنطرف ترافتاده بود. رژیم اینبار تمام سالن های غذاخوردی را زده بود. هدفگیری آنها اینبار خیلی دقیق بود.»

عکسهایی از حمله موشگی  ۷ آبان ۹۴ در لیبرتی:

 

 

عکسهای کشته شدگان در حمله موشکی ۷ آبان ۹۴ در لیبرتی

 

عکس بنگال ها و سنگر ها….بسیاری از جنازه ها تکه پاره شده بودند… و هرتکه عضو در گوشه ای…

بخش تبلیغات سازمان نیزهمان خط رجوی را موبه مو پیاده می کرد. درحالیکه رجوی نه تنها خانواده هایی که درجلو درب اشرف ولیبرتی می آمدند الدنگ ومأموروزارت اطلاعات می خواند، بلکه درنشست های درونی اشرف و لیبرتی حتّی خانواده های خوب را هم زیرضرب میگرفت. که مانع مبارزه هستند و باید رابطه با آنهارا قطع و فکرکردن به آنها ضد مبارزه و ضد انقلاب ایدئولوژیک محسوب می شد.

بخش تبلیغات دو روز پس ازموشک باران، با جعل نامه ایی بعنوان پیام جمعی ازخانواده شهیدان مجاهد درغرب کشور، هنوز تلاش می کند بر شیپور لیبرتی پلی برای سرنگونی بدمد!.

من ۳۶سال درمجاهدین و ۳ سال در بخش تبلیغات بودم؛ نیازی نیست توضیح بدهم این متن تماماً همان فرهنگ، و چیدن کلمات مصطلح جاری سیاسی – تشکیلاتی – استراتژیک، و یک متن حرفه ایی است که نوشتن آن نیازبه تسلط برتمامی مواضع سازمان مانند متون تئوریک می باشد. هر آدم ساده ایی با خواندن این می فهمد که این نوشته منهای اینکه نمی تواند بازتاب احساسات و عواطف مادران و خواهر و برادری باشد که عزیزانشان کشته شده، بلکه متن نامه نمی تواند متعلق به خانواده ایی باشد که بتواند نعل به نعل، بصورت کلیشه ایی تمام مواضع و خطوط سازمان را مشابه مسئول ستاد سیاسی سازمان نوشته باشد. اینک متن نامه، منهای حقیقت فوق را، بخوانید و خود قضاوت کنید. برای رجوی اساساً مهم نیست که به شعور مردم توهین کند، زیرا صریحاً درتشکیلات جا انداخته اند:« خلق قهرمان بی غیرت، و بسیاری از اعضا هم ناآگاهانه چنین حرفی رامی زنند و باور دارند( عمق پلیدی رجوی را می بینید، چون خلق قهرمان رجوی را به حاکمیّت نرساند، اینک مستحق هرتهمت وبرچسب و تمسخری قرارمی گیرد. یکی از مسائلی که یک نیروی صادق درسازمان زجر میدهد چنین فرهنگ مستحجنی است که رهبری عقیدتی باب کرده است:

اخبار – مقاومت – اشرف و ليبرتى

تاريخ: PM 1:59:30 1394/8/9

پیام جمعی از خانواده‌های شهیدان مجاهد در غرب کشور در محکومیت حمله به لیبرتی

وشا آنان که رهپوی حسین‌اند امروز /

بلاجویان دشت کربــــــــلایند امروز

با سلام و درود به مجاهدین پیشتاز و استوار در رزمگاه لیبرتی که هفتمین حمام خون را نیز از سر گذراندند و در زیر شدیدترین آتشباریها پایداری پیشه کردند و 23 شهید دیگر را به آسمان پرستاره تاریخ ایران تقدیم کردند.

بیچاره رژیم زهر خورده و پا به گور ولایت فقیه و مزدورانش در عراق، باز هم به خیال باطل خود پنداشتند که مجاهدین را با موشک باران سنگین از پای در می‌آوردند و عزم جزمشان را برای سرنگونی رژیم در هم می‌شکنند.

ولی قسم به خون پاک خواهر نیره و یکایک 22 شهید سرفراز دیگر که با هر حمله و هر جنایتی که رژیم جنایت‌پیشه ولایت فقیه علیه مجاهدین انجام می‌دهد، مجاهدین کم نمی‌شوند و زیاد می‌شوند.

تسلیم نمی‌شوند و مصمم‌تر می‌شوند، عقب نمی‌نشینند و رعدآسا پیشروی می‌کنند تا ساعت سین را به هر قیمت محقق کنند و حق حاکمیت را به خلق در زنجیر ایران بازگردانند.

آری این همان پیام عاشورا است که یزیدیان تاریخ از درک آن عاجزند.

 

ما این جنایت وحشیانه را محکوم کرده و از آمریکا و سازمان ملل انتظار داریم که مماشات ننگین‌شان با رژیم را کنار بگذارند، اقدامات فوری را بر اساس کنوانسیون ژنو و همین‌طور تعهدات 2011 ترتیب دهند و تک‌تک سرکردگان و مزدورانی را که در پشت این حملات قرار دارند شناسایی و به پای دادگاههای بین‌المللی بکشانند.

زنده باد لیبرتی
نزدیک‌تر باد سرنگونی
جمعی از خانواده‌های شهیدان مجاهد در غرب کشور

8آبان 1394

 

http://www.mojahedin.org/news/165678

 

حسین داعی و خیانت به همپمانان عراقی و مردم عراق

حسین داعی در بخش روابط عربی و عراق بود و در یکی از نشست ها رجوی در اشرف در کنار عباس صنوبری خط اپورتونیسیتی رجوی را پیش می برد تا جایی که حتی نزدیکترین همپیمان خود صالح المطلک( سنی) را به نوری مالکی ( نخست وزیر شیعه عراق )» فروخت. قسمتی از کتاب « حقیقت مانا»:

پس از اینکه مواضع ایاد علاوی وصالح مطلک و طیف گسترده ایی از نیروهای شیعه و سنی عراقی با مواضع سازمان یکدست شده بود. رجوی این صف بندی درعراق را، شاهکار خود می دانست که توانسته در برابر مزدوران و ایادی عراقی طرفدار رژیم ولایت فقیه آخوندی حاکم بر ایران چنین قدرت نمایی کرده و نیروهای عراقی را هدایت کند. وقتی کار به انتخابات شوراها شهر واستانها کشید. رجوی خط عوض کرد و نمی خواست با مالکی( نخست وزیر عراق) تضاد کارکند . و چه بسا می خواست همان۳میلیون امضایی در حمایت از مجاهدین خلق و باقی ماندن در عراق از شیعیان جمع آوری کرده، عملاً درمخالفت با جناح آخوند حکیم ، به مالکی رای دهند، و این مسئله باعث کشاکش سازمان مجاهدین با نیروهای سنی عراق می شد و بطور اخص صالح مطلک، تا جایی که عباس صنوبری از از زندانیان سیاسی زمان شاه و یکی از مسئولین روابط خارجی با نیروهای عراقی ، درنشست عمومی ارتش با مسعود رجوی از وجود شکاف و کشاکش بین مجاهدین وسنی ها بر سر مواضع و مرز سرخ ها پرده برداشت و البته مطرح کردن آن درنشست عمومی امری آگاهانه بود تا نیروها درجریان باشند و بتوانند از فردا با عراقی ها طبق این خط جدید و روابط مشخص شده را اجر کنند.عباس صنوبری می گفت :« سنی ها وازجمله صالح مطلک به ما گفته اند که اینکار شما (مجاهدین ) اپورتونیسم است!. شما دارید به نفع مالکی عمل می کنید. این درحالی است که،‌ مواضعی که قبلا داشتید وبه ما هم می گفتید واصرار می کردید برخلاف این بود. شما ما را تنها گذاشتید! وبه طرف حمایت ازمالکی رفتید!.» رجوی اینجا درجواب عباس قادری گفت:« بگذار بگویند (اپورتونیست) !، امّا ما منافع مشخص خودمان رادنبال میکینم!. »؟!.واقعیت اینست که هم رجوی و هم ما می دانستیم که اینکار اپورتونیسم و فروختن عراقی هاست. و رجوی هم پذیرفت که اپورتونیست باشد، امّا منافع خودش و کفه ایی را که سنگین است را حس می کرد و همان را انتخاب کند. یادآوری می کنم که در همین سال مالکی نخست وزیر عراق به فرانسه رفته بود، و رجوی می گفت: «بچّه ها درخارج از طرف مریم یک دسته گل برای مالکی به هتل محلّ اقامت او برده بودند وآقای مالکی هم تشکر کرده ومحافظین او دسته گل اهدایی خواهر مریم تان را گرفتند.» احتمالاً مالکی هم آنموقع شرایط را درک کرده، و دسته گل را پذیرفت تا در انتخابات پیش رو پیروز شود. غافل از اینکه دو سال بعد او در۶و ۷ مرداد سال ۸۸ چه گرگی می شود! و رو دست می زند. از این پس صالح مطلک دیگر رابطه چندانی با سازمان نداشت. اپورتونیسم چنین دسته گل هایی به آب می داد.

 

از راست ایاد علاوی و صالح المطلک

آقای رجوی! وقتی مالکی درسال ۱۳۸۵به نخست وزیری انتخاب شد، شما با اشاره به مالکی بحث «این همانی» را مطرح کردید که مالکی را نمی توانیم جز رژیم خامنه ایی بدانیم. این همانی کردن مالکی بحث غلطی است، و ارتش عراق با ما پیوند دارد، و همان بحث را می کردید که ارتش عراق گروه خونی اش با ما (مجاهدین) یکی است، و عبدالله جعفرزاده یکی از مسئولین روابط را پشت میکرفون آورده، و او بدلیل کار روابطی با عراقیان نمونه می آورد که ارتش عراق با ما هستند!. این بحث های «این همانی» شما تا دو سال ادامه داشت. در درگیری ۷-۶ مرداد ۸۸  همان ارتش عراق و مالکی که به اشرف حمله کرده بودند. از بخت بد سر عبدالله جعفرزاده روابط هم توسط همان ارتش شکسته، و مدّتها در بیمارستان بستری بود!.

یکی از افراد به همین دلیل گزارش نوشته بود که مالکی همان رژیم آخوندی و وابسته به آنهاست، و این ارتش هم ارتش مالکی است! نه گروه خونی ما. و به همین دلیل سمیرا شمس فرمانده ارشد شورای رهبری از او می خواست گزارش را در نشست جمعی بخواند. او نمی دانست که گزارش او را علنی می کنند! وسمیرا دست از سر او بر نمی داشت، و در آخر گفتند که، ۲نفر تعهد امضا نکرده اند( اثبات حرفهای رجوی و تعهد دادن) و کمال نیکنامی او صدا زد وگفت:« امضا کن تا دست از سر تو بردارند و خواهر صدیقه حسینی(مسئول اوّل سازمان) اینجا ایستاده تا گزارش تو را تحویل بگیرد». من هم امضا کردم. چون کمال گفت:« آنها فقط یک امضا می خواهند خودت را به دردسر نینداز( کمال نیکنامی آدم خوبی بود)» .

آقای رجوی! بور شدید که مالکی این همانی است؟ این بلحاظ بحث و تحلیل سیاسی!. اگر چه باید گفت، شما خوب می دانستید که مالکی در مخالفت با خامنه ایی گام برنخواهد داشت و در رقابت با آخوندحکیم در عراق، بیشتر و بهتر منافع رژیم جمهوری اسلامی  را تأمین خواهد کرد. امّا نیازمند بودید برای توجیه حضور دائمی در عراق،‌ مالکی را این همانی نکرده و حساب جداگانه ایی برای او باز کنید. شما به هر تشبثاتی دست می زدید تا بتوانید در عراق ماندگار شود.»

آقای رضا گوران  که خود سه سال در سلول های انفرادی تشکیلات مجاهدین زیر شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار داشت در نوشته های خود« روایت درد های من » قسمت چهل ششم که در سال گذشته  تحت نام « میان دو دنیا» بصورت کتاب منتشر گشت در باره علی داعی چنین می نویسد:

حسین داعی از « کاپو »های رجوی

« صبح روز بعد متوجه شدیم ۲ تن دستگیر شده از مسئولین بالای سازمان مجاهدین هستند. یکی از آنان حسین داعی الاسلام و دیگری مهران[ مهران حاجیان] بود. مهران یک دستش از آرنج درعملیاتی از دست داده بود. از درجه دار آمریکائی پرسش کردم به چه جرمی آنان را دستگیر و بازداشت کرده اند؟! درجه دار گفت: دیشب۲ تا از زنان مجاهد خلق در حال فرار به طرف تیف [ کمپ جداشدگان از مجاهدین خلق د رکنار قرار گاه اشرف] رویت شده بودند و با صدای بلند درخواست کمک کرده بودند. این دو تن پس از تعقیب و گریز زنان را دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار داده بودند که به اشرف برگردانند. نگهبانان و گشتیهای متوجه این موضوع می شود سریع به محل حادثه می رسند و زنان را از زیر دست آنان نجات داده و به کمپ زنان منتقل کردند. این دو را هم دستگیر و به ایزولیشن آوردند. »

حسین داعی بیش از چهار دهه است یکی از مجریان توتالیتاریسم مخوف ایدئولوژیک، زندان، شکنجه و خیانت و فساد رجوی است و از طرفی فردی بغایت تهی  شده، بادمجان دور قاب چین، برده و چاپلوس است و به همین خاطر همیشه در حاشیه امن از گزندهای تشکیلاتی رجوی جای گرفته است.

چندین مصاحبه از حسین داعی در یوتیوپ و …موجود است و بینندگان آن زیر ۵۰ تن می باشد و بنابر این نوشته حسین داعی و درخواست محاکمه ایرج مصداقی سوختباری جهت ترور شخصیت و تنها برای جلوگیری از ریزش هواداران مجاهدین خلق کارکرد دارد و نه بیش از آن.

در گذشته عنوان کرده بودم به نسبتی که حقایق هولناک پشت پرده تشکیلات مجاهدین خلق و فساد و جنایت و خیانت رجوی ارائه شود، به همان میزان رجوی ماهیّت خود را بیرون می ریزد.

در شرایطی که مریم رجوی صفر بیینده دارد، اگر مردم بدانند که حسین داعی کارشناس امور عراق از اعضای تشکیلات سازمان مجاهدین خلق است به طبع از ۳۰- ۲۰ بیننده فعلی به سمت شاخص آمار مریم رجوی( صفر) حرکت می کند. عکس از پست فیسبوکی :

 

عکس ها و بازدید کنندگان ویدئوها …گویا هستند:

 

 

ضمیمه:

۱) چهره های دوگانه حسن داعی و رجوی در« آیینه جنایتکار حمید نوری»

http://haghighatemana.com/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%DB%8C/

چهره های دوگانه حسن داعی و رجوی در« آیینه جنایتکار حمید نوری »

 

 

 

منبع: 
حقیقت مانا
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: