چند دقیقه همراه با زندگی سخت و نفس گیر یک کولبر + کلیپ و تصاویر جدید از کولبران

چند دقیقه با زندگی سخت و نفس گیر یک کولبر همراه شویم + کلیپ و تصاویر جدید از کولبران
اگر روزی صد هزار تومان درآمد داشتم هرگز کولبری نمیکردم

یک کولبر: خیلی سخته، نزدیک سی سالت باشه برا خودت هیچ آرزوی نداشته باشی…

گفتگوی اختصاصی کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام با یک کولبر: «اگر روزی صد هزار تومان درآمد داشتم هرگز کولبری نمیکردم»؛

نسیم امیری – ۱۶تیر۱۴۰۰

امروز به پاوه می روم، در کنار کولبرانی که زیاد اسم آنها را شنیده ایم اما کمتر با لحظات سخت زندگی آنها همراه شده‌ایم. جوانی حدودا سی ساله را می بینم که پای چپش را کمی روی زمین می کشد. از او سنش را می پرسم و اینکه چه اتفاقی برای پایش افتاده؟ او میگوید:

من از بچه های شهرستان پاوه هستم .۲۸ سالمه، به دلیل مشکل مالی و بیکاری پدرم نتونستم درس بخونم واسه همون تا دیپلم خوندم و دیگه مجبور به ترک تحصیل شدم.

تو نوسود کول گردو رو دوشم بود سربازه اومد بجای این که از کولم در بیاره و ببره از کوه هولم داد پای چپم تقریبا قطع شد. وقتی به هوش اومدم گفتن سه روزه بیهوشی. دورمو نیگاه کردم دیدم بیمارستان طالقانی کرمانشاه بستری ام. پدر بیچارم اون موقع با هزار بدبختی تونست بیست تومان وام جور کنه تا پام پیوند داده شد الان یه کم میلنگم ولی شکر خدا خوبم.

چی شد که به کولبری رو آوردی؟

تو کرمانشاه ما به خاطر چن تا فاکتور از هر خوشبختی محرومیم. کُردیم. مسلمان اهل سنت هستیم. مرز نشین و در واقع سپر بلایا از بیرون کشوریم. بخاطر اینا مجبوریم با چیزایی که ناخواسته بهمون داده شده بسازیم.

شکر خدا تونستم زن بگیرم و یه پسر پنج ساله دارم ‌. تو زندگیم خیلی سختی کشیدم چون کولبرم. دیدم دوس ندارم زن و بچه ام حتی یه مو از سرشون کم بشه، پس تصمیم گرفتم خودمو جونیمو آرزو هامو تمام چیزهایی که دوست داشتمو حتی تو رویام ندیدم بذارم تا خونوادم بتونن زندگی کنن.

تو با این وضعیت پا چطوری کولبری میکنی؟

کولبر بودن سخته الان من ۲۸ سالمه چن بار رفتم دکتر بخاطر کمرم و زانو هام خدا شاهده دکتوره میگفت چیکار کردی با خودت زانوی پیرمرد ۷۰ ساله هم این طور فرسوده نیست. من با یک کش دور زانوم رو می بندم و اونوقت راحت تر می تونم بار بلند کنم و توی این کوههای سخت راه برم.

تو این راه های کول بری که حتی حیون چهار پا هم نمیتونه بره من و هزاران جوانه بیچاره دیگه برا یه لقمه نون میریم . بعضیا میگن ولشون کن پول خوبی در میارن ولی خدا شاهده باید هفت ساعت تو راه باشم رفت و برگشتم تا بتونم پول یه کیسه برنج ببرم خونه.

اگر روزی صد هزار تومان درآمد داشتم هرگز کولبری نمیکردمتصویری از پای این کولبر سی ساله که پیوند داده شد

ببخشید که با این سوال ناراحتت میکنم اما میتونی یکی از سخت ترین خاطراتی که از کولبری در ذهنت مانده را بگی؟

یه بار رفته بودیم مرز نودشه حدودا ۱۰۰ متری جاده بودیم که صدای تیر اومد، فورا رفتیم لای سنگا خودمونو قایم کردیم ببینیم چه خبره.
همه اش سروصدا میومد، بعد نیم ساعت که فقط صدای ناله می شنیدیم رفتیم پایین دیدیم یه جوان تقریبا ۳۰ ساله گلوله کلاش زده بودن تو پاش. یادمه بیچاره ازش پرسیدیم گفتیم چیشده؟

بهمون گفت: «هنگ مرزی اومد منو گرفت با کول، بهم گفتن یا کولتو بده یا با تیر میزنیمت». می‌گفت فکر کردم شوخی میکنن، بهشون گفتم تو رو خدا کولمو نبرید این رو برا کرایه خونه ام میخوام، دیگه هر کاری میخواهید بکنید. می‌گفت گرفتنم هر چقدر زدنم کولمو ندادم آخر با تیر زدن تو پام کولمم بردن…

بیچاره تنها رو جاده افتاده بود ما هم نمیدونستیم چیکار کنم تا زنگ زدیم آمبولانس اومد از حال رفت، شب بدی بود حتی نمیدونم اسمش چی بود یا بچه‌ کجا بود…

این یکی از کوچک ترین چیزاییه که دیدم.

آیا بچه های کم سن و سال هم کولبری میکنند؟

پریشب رفته بودم مرز برای کولبری خیلی خسته بودم. کش دور زانو هام شل شده بود. وقتی زانو هامو نمی بندم پاهام میلرزه مخصوصا پای چپم. وقتی داشتم زانومو میبستم، یکی خسته کنارم نشست صدای نفساش اونقد تند بود که ترسیدم سکته ای چیزی کرده، وقتی نگاش کردم باورم نشد، یه بچه با سی کیلو بار کنارم نشسته بود. حالم گرفته شد، ازش پرسیدم داداش چن سالته؟ گفت دوازده!

بخدا این آقا زاده ها تا بیست سالگی شونم نمیتونن خوب راه برن ولی این بچه اومده بود داشت کار می‌کرد. اونم چه کاری؟ کاری که حتی دوس ندارم بهش فکر کنم، و به ولله تو این گرونی اگر روزی صدهزار تومان درآمد داشتم صد سال نمیرفتم انجام بدم.

با صدای لرزون بهم گفت تورو خدا بهم آب بده. نه‌که امسال خشک سالیه، هیچ چشمه ایی تو کوه نیست، پس باید به اندازه رفت و برگشت با خودمون آب ببریم. همونطور که داشت از صورتم اشک میومد تمام آبی که همراهم برده بودم و یه مقدار خوراکی بهش دادم گفتم برو به سلامت مواظب خودت باش.

اونقدر هول شده بود، هیچ نگفت، وسایلو ازم گرفت و تند رفت. ببینید خیلی حرفه بچه دوازده ساله به فکر بازی کردن تو کوچه و شیطونیه ولی تو مناطق مرزی باید بیان اینطور کار کنن.

بغض گلویم را می‌گیرد، از او می پرسم وقتی با ماموران هنگ مواجه میشوید چه کار میکنید؟

خیلی وقتها فرار میکنیم اما وقتی راه ها کمین میشه خود مردم دودستی کولاشونو میبرن میدن هنگ مرزی که شلیک نکنن و کسی زخمی یا کشته نشه.

در آخر از او خواهش میکنم اگر حرفی هم دارد بگوید، پاسخ می‌دهد:

زندگی که الان برا خودم دارم رو برا دشمنمم نمیخوام. خیلی سخته، نزدیک سی سالت باشه برا خودت هیچ آرزوی نداشته باشی مثل چیزی که وقف شده و دیگه برا خودش نیست. بخدا اگر روزی صد هزار تومان درآمد داشتم هرگز کولبری نمیکردم، این حکومت هیچی برای ما باقی نذاشته، با بیکار کردن مردم و این کولبری تا چند سال دیگه به جز یه مشت فلج از کُرد ها چیزی نمیمونه. تمام آرزوم اینه که اینها از ایران برن.

به دفتر کار بر میگردم، جمله این دوست جوان در گوشم زنگ می زند: «من اگر روزی صد هزار تومان درآمد داشتم هرگز کولبری نمیکردم»، از خودم سوال میکنم آیا این خواست زیادی برای یک جوان در ایران با اینهمه ثروت های ملی است؟ آیا من می توانم صدای ۷۰ هزار کولبری باشم که هر روز جانشان را برای یک لقمه نان معامله میکنند؟ فشاری سخت و نفس گیر مانند باری ۱۲۰ کیلویی بر دوشم سنگینی میکند…

به کانال نه به زندان نه به اعدام در تلگرام بپیوندید
https://t.me/NoToPrisonNoToExecution

منبع: 
کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: