آزادی فرا خواهد رسید! شب را نهایتی است!


پس در کدامین هنگام این غم،این اندوه ،این گرد پاشیده شده ناامیدی،یاس،خبرهای تلخ از چهره این سرزمین وباشندگان آن زدوده خواهد شد؟
پس درکدامین هنگام شادی جای گزین اندوه خواهد گردید؟

آزادی فرا خواهد رسید! شب را نهایتی است!
سر انجام
زمانه سیاه سپری می شود
روشنائی بر آستانه ایستاده است.
باران فرو خواهد نشست آسمان صاف خواهد شد.
آرامش فرا خواهد رسید.
شور بختی ها پایان خواهند گرفت!
اما تا این همه فرا رسد
چه رنج ها که بر ما نخواهد رفت !
ترانه اتریشی

سرانجام آزادی فرا خواهد رسید!
شب را نهایتی است!

پس در کدامین هنگام این غم،این اندوه ،این گرد پاشیده شده ناامیدی،یاس،خبرهای تلخ از چهره این سرزمین وباشندگان آن زدوده خواهد شد؟
پس درکدامین هنگام شادی جای گزین اندوه خواهد گردید؟ کدامین هنگام سنگینی این گورهای بی‌نشان، این اعدام های شبانه بی گناهان از روی قلب‌های یک ملت برداشته خواهد شد؟
در کدامین روز؟ در کدامین ساعت ؟ عدالت بر تخت داوری خواهد نشست؟ گل خنده عدالت بر لبان مادران خواهد شکفت ؟
آزادی در کدامین هنگام فرا خواهد رسید؟
آستانه صبر ملت‌ها تا چه میزان است؟ با قتل هر بی‌گناهی وجدان جامعه آسیب می‌بیند و تکرار آن کرختی وبی تفاوتی را دامن می‌زند. هیچ امری خطرناک‌تر از روح کرخت شده یک ملت نیست!
زمانی که آه مظلومان، مویه مادران بر تن جامعه ننشیند قلب ها را بدرد نیاورد ،حس همدلی درون قلب ها جوانه نزند.بازو در بازو گره نخورد،کلمه زییای ای تو من! برلب ها جاری نگردد! سخنی ازبر تخت نشستن عدالت ودر بر کشیدن این زیباترین خواسته های انسان آزادی!وعدالت! در میان نخواهد بود!.
در زندگی ملت ها زمان هائی معینی وجود دارد که روح اجتماعی زیر بار فشارزندگی ؛سرکوب دائم ،حضور گسترده نظامیان تا بن دندان مسلح،خشونت حیوانی حکومت با توسل به لشگری از لمپن ها ،لات های کف خیابانی ،قوالان وافراد بی هویت، تربیت شده در زیر دست اراذل واوباش سخت ضربه می خورد وبیحسی بر وجودش مستولی می گردد.
زمانی که حکومت های فاشیستی در تقابل با مبارزه مردم و خواست آزادی نقاب از چهره برمی دارند.کوچکترین اعتراض مردم را با شدید ترین وجه پاسخ می دهند. بخاکشان می کشانند تا مردم دست از خواسته های خود بر دارند! اراده ،هویت فردی، گروهی ،هم یاری ،هم دلی و هم گامی خود از دست بدهند! زانو بر زمین زده نا امید از توانائی خود در برابر غول استبداد تن به زندگی رقت بار در زیرنگاه حاکم مستبد بسپارند. نا امید از توانائی خود قبول کنند که مقاومت وایستادگی در مقابل چنین نیروئی ممکن نیست!
در چنین فضائی ،در چنین لحظاتی اگر جان های آزادی مردانی چون نوری زاد،بخشی ، افکاری، ستارو ده ها دلاور مرد آگاه دیگر همراه با زنانی هوشمند وبی باک چون نسرین ستوده ،نرگس محمدی ، سپیده قلیان، آتینا دائمی،مسیح علی نژاد وصدها زنان مبارز دیگر برنخیزند! شاعران زیباترین سرود خود در وصف آزادی نسرایند ونویسندگان ازقدرت همدلی ،هم زبانی یک ملت برای در هم کوبیدن بساط ظلم ننویسند ونسلی عاشق آزادی وعدالت پای در میدان مبارزه نگذارند، عاشقی شیوه خود از دست خواهد داد! جان‌های عاشق در تنهائی خود کشته و محو خواهند شد.از خاطره ها خواهند رفت! دست جلادان برای کشتن باز خواهد ماند.خواهند کشت بدانسان که کشتند!بدانسان که میکشند!
اما این سرزمین هرگزاز از صدای بلند آزادی خواهی و آزادی خواهان خالی نبوده است.
هرگز کمان آرش بر زمین نمانده وهمیشه حان های عاشقی چون" فرزاد کمانگر" بوده اند که جان بر تیر بگذارند و بر فلب دشمن زنند .گردآفرید همیشه در چهار سوی این سرزمین در وجود زنانی چون قره العین صلای آزادی سر داده و با گلوی فشرده شده توسط حاکمان مستبد از عاشقی سخن گفته است!
سرزمینی که هرگز از زمزمه عشاق خالی نبوده است!زنان ومردانی از آن دست که که آزادی را سرودی می کنند برای تمامی فصل ها برای تمامی نسل ها" آکر چه با بهای جان خویش ."
خوشا که ما متعلق بدین سرزمین !به این مردان وزنانیم ! ابوالفضل محققی

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: