هفت سال در کابل "قسمت دوم"

چشمانش را که از ورای پنجره های بزرگ اطاق بدور دست خیره شده اند بطرفم بر می گرداند:" هرگز برای شما امکان ندارد که نقش قبیله ونقش ریش سفیدان قبیله را درک کنید!من هرگز قادر نیستم برای شما آن شب آخری که من را از طایفه خود ،از خانواده خود از همسرم] بجه هایم جدا ساخته بیرونم نها دند توصیف کنم تمام دهکده خالی شد از ده بزرگ ما من ماندم با چندحزبی مانند خود!همه رفته بودند. خانه های خالی دهکده ارواح. دلم برای شاگردانم تنگ می شود نام همه آن را خاطرمی آورم.
 
چشمانش را که از ورای پنجره های بزرگ اطاق بدور دست خیره شده اند بطرفم بر می گرداند:" هرگز برای شما امکان ندارد که نقش قبیله ونقش ریش سفیدان قبیله را درک کنید!من هرگز قادر نیستم برای شما آن شب آخری که من را از طایفه خود ،از خانواده خود از همسرم] بجه هایم جدا ساخته بیرونم نها دند توصیف کنم تمام دهکده خالی شد از ده بزرگ ما من ماندم با چندحزبی مانند خود!همه رفته بودند. خانه های خالی دهکده ارواح. دلم برای شاگردانم تنگ می شود نام همه آن را خاطرمی آورم.
تاریخ افغانستان،زندگی اقوام وقبایل است. کوه های سرکش است خشن و بیرحم !جان کندن است برای لقمه ای نان . جنگ های پایان ناپذیر داخلی است وخارجی .جنگ شخص است با شخص،دهکده است با دهکده .قوم است با قوم. قلعه است با قلعه ای دیگر.
جنگ هائی که گاه سال ها طول کشیده اند. هر پادشاهی ،هرامیری که بکشوری لشگر کشید نخست این سرزمین را غارت کرد.ازاسکندر تا نادر. در حافظه تاریخی این مردم چیزی جزجنگ ثبت نگردیده.این جنگ ها با خون مردم عجین گردیده است.جنگندگی ، طاقت آوردن برسختی ،نپذیرفتن حضور بیگانه در خون افغان است.
شما نمی توانید کینه یک افغان را زمانی که حضور بیگانه زندگیش را بهم می ریزد و احساس می کند که ناموسش بخطر افتاده ومولوی حکم بر جنگیدنش می دهد!درک کنید.وقتی که بر افروخته می شود و خون مقابل چشمش را می گیردوبدشمن حمله می کند را تجسم کنید.سال ها بین دو قبیله بزرگ جنگ بود.سر انجام پدرهمین مجددی کفنی از قران پوشید بمیانجبگری وسطشان ایستاد تا صلح کنند.
مردم ما این روس ها را یک زمان "ماما" می گقتند یعنی دائی .زمانی که هنوز سربازانشان به این کشورنیامده بودند.همین ساختمان چهارصد بستر در زمان شاهی توسط اتحاد شوروی ساخته شده .هر چه داریم از همین روس هاست از مکتب تا کارخانه ،اکثر افسران اردو تحصیل کرده روسیه اند. اما وقتی رفقای شوروی به این جا لشگر کشیدندهمه چیز تمام شد.
حال جنگ است وبکش بکش وهرگز پیروزی در کار نخواهد بود."
پسر جوانی با عصائی که بدیوار ها می کشد در طول راهرو طولانی بیمارستان در حرکت است. هر روز صبح زود از خواب بر میخیزد در تمامی ساختمان می چرخداز راهروئی به راهروئی،از اطاقی به اطاقی. نامش "معصوم توتاخیل" است افسر جوانی که در جریان جنگ بینائی خود را کاملا از کف داده است.با وجود عینک سیاهی که برچشم میزند خوش چهره ا ست .
وقتی در کنارش قرار میگیری هراسان می پرسد :"کیستی؟" اگر آشنا باشد دستش را دراز می کند که بگیری تا بتو تکیه کند وحرکت نماید.مرتب تکرار میکند "هر دو جشمم را تقدیم حزب کردم دو الماسی که داشتم!این کمترین هدیه من بحزبم بود.من هنوز می توانم برای آرمان های حزبم بجنگم."
او روی دیگرافغان هائی است که در مقایل حزب دموکرانیک خلق وارتش شوروی می جنگیدند. عشق و شوری عجیب نسبت به حزبش که حتی نابینائی نیزنتوانسته بود از وی بگیرد داشت.فکر می کردم او با همین شور درد کوری خود را تسکین میدهد.
هر روز بیمارستان برایم یک کلاس درس بود با معلمان گوناگون .از طرفداران"نور محمد ترکی" خلقی ها تا طرفداران "ببرک کارمل" پرچمی ها! هر دو درون حزب دموکراتیک خلق افغانستان.بودند
تا آمدن بکابل کوچکترین اطلاعی در مورد جریان خلق و پرچم نداشتم .نخسین باربود که کلمه خلقی ها وپرچمی ها را می شنیدم .هرگوینده ای هم بسته به تعلق خاطرش به خلق یا پرچم تعریفی دیگر گونه داشت. تعریفی که قبل از هر چیز بوی اختلافی کهنه ودیرین می داد.
اما تعریفی که سال ها بعد از زبان دهقانی شنیدم بسادگی گویای این دو دید گاه بود."دو نوع حزبی داریم "حزبی های سرک خامه حزبی های سرک پخته ."که تحت اللفظی آن می شد حزبی های راه های خاکی وروستائی وحزبی های راه های آسفالتی وشهری. خلقی ها در واقع خود را کمونیست هائ راه های خاکی می دانستند که ریشه در عموم خلق یعنی روستا ها داشتند.وپرچمی ها روشنفکران شهری جاده های آسفالت.
اختلافی که از شروع بنبان گذاری حزب دمکراتیک بود تا گرفتن قدرت ،تا سال های حکومت ، تا فرو پاشی وتا امروز که هریک آن دیگری را محکوم به اشتباهات جدی و خیانت می کند.
آن ها هنوز هم دیگر را به نداشتن درک درست وتحلیل درست از خلق وشرایط افغانستان وچپ روی متهم می نمایند. برسر طبقات ،مرحله انقلاب ،راه رشد غیر سرمایه داری ،گرفتن قدرت بخث می کنند .هنوزبرخی مرید ترکی ،برخی کارمل ، دکتر نجیب و تعدادی طرفدار حفیض الله امین هستند. هنوز هم چشم دیدن همدیگر را ندارند. ادامه دارد ابوالفضل محققی
Kan være et billede af bjerg og natur
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: