داستان یک کتابفروشی در میدان انقلاب —قسمت دوم

کسی این جوجه غول های رها شده از بطری انقلاب را جدی نمی گرفت. آخوند جماعت رقمی بحساب نمی آمد. اعدام های پشت بام مدرسه مروی بروجدان عمومی رفته در خماری بهشتی که خمینی شعارش را میداد تاثیری نداشت!جامعه جادو شده نه تنها اعترا ضی نمی کرد بلکه تداوم وگسترده بودن آن را طلب مینمود.

 
 
کتابفروشی کوچک میدان انقلاب نتیجه یک کشمکش دیرین شکل گرفته از سال ها بحث و جدل بین زندانیان سیاسی زمان شاه پیرامون درستی یا نا درستی مشی مبارزه مسلحانه بود. بحث های طولانی که از سلول های زندان اوین تا زندان قصر ادامه می یافت.حال با وقوع انفلاب وسرازیر شدن میلیون ها توده مردم به خیابان ها تمامی این بحث ها بگوشه رانده شده بودند.

درشور وحال حاصل از روزهای نخستین انقلاب که عمل جای تفکر را گرفته بود.همه در نئشگی آزادی ناشی از خلع قدرت با رویا های خود در حال دویدن بودند.همه عجله داشتند هرکس متاع خود را در گوشه ای پهن کرده و تبلیغ می کرد. همه چیز ساده و آسان بنظر می رسید. هنوز هیچکس به هیچکس نبود همه خود راصاحب انقلاب میدانستند.هیجان چنان سراپای مردم ازهر قشر وطبقه را گرفته بود که  کمتر کسی قادر بدیدن جلوی پای خود بود.

همه چیز در این بلبشوری وپلشتی ناشی ازسرازیرشدن توده های برآمده از اعماق جامعه،لات های کف خیابانی که در چشم برهم زدنی در کمیته ها مستقرشده ونخستین ارگان های سرکوب حکومت بر آمده ازشکم غول انقلاب راتشکیل میدادندهمراه با تقکرقرون وسطائی مردی که برای جنگ با آزادی اندیشه وویرانی سرزمینی که هیچ احساسی به آن نداشت آمده بود! گم شده بود.

کسی این جوجه غول های رها شده از بطری انقلاب را جدی نمی گرفت. آخوند جماعت رقمی بحساب نمی آمد. اعدام های پشت بام مدرسه مروی بروجدان عمومی رفته در خماری بهشتی که خمینی شعارش را میداد تاثیری نداشت!جامعه جادو شده نه تنها اعترا ضی نمی کرد بلکه تداوم وگسترده بودن آن را طلب مینمود.

 میدان انقلاب ، دانشگاه ها مرکز ثقل گروه های ریز و درشتی شده بودند که می خواستند درهمین بحث های سرپائی مسئله انقلاب را حل کنند.چنان شور وحالی بر فضا حاکم بود که حتی خور و خواب فراموش شده بود.بخش اعظم خیابان انقلاب کتاب فروشی شده بود. کتاب های جلد سفید،کتاب های ممنوعه همه بساط های کتابفروشی هارا  بتصرف خود در آورده بودند.

برای پاسخ  به کنجکاوی هم که شده بود اکثر تحصیل کردگان،روشنفکران چند تائی از این کتاب ها خریده،  تورقی می زدند جملاتی از مارکس،لنین،چگوارا، ارتش خلق،جمهوری دموکراتیک خلق حفظ می کردندو در بحث های خیابانی چنان قاطعانه از آنها فاکت می آوردند که جای شکی باقی نمی گذاشت.

 شهوت سخن گفتن از رویاهای شکل گرفته در فضای انقلابی، استدلال کردن و مجاب نمودن شنوندگان چنان لذت بخش وشیرین بود که هرگز نظیرآنرا تجربه نکرده بودند! احزاب وسازمان های سیاسی بهترین مکان برای سازمان دادن وبر آورده کردن این رویا های زیبا بود.

اقبال وسیع جوانان و نو جوانان به جریان های انقلابی که بدنه سازمان های سیاسی را تشکیل می دادند ازهمین دیده شدن و بحساب آمدن و تاثیر گذاشتن و ساختن آینده بهترمایه می گرفت.

اطلاعیه ها ،جزوات،کتاب ها مهم ترین ابزار کار این سازمان ها بود.بعد سال ها انتشارمخفی کتاب و جزوه که بسختی ومحنت زیاد حاصل میشد . حال امکان چاپ ونشرعلنی آن ها فراهم شده بود. هر چند از همان روز نخست خاری بود در چشم حکومتی که دراندک زمانی کوتاه به بزرگترین دشمن آزادی و نشر آگاهی بدل گردید.

 نوشتم انتشاراتی شناخت مولود جدال نظری برسر درستی و یا نادرسنی مبارزه مسلحانه و نگاه به ماهیت انقلاب وجریان حاکم شده بر کشوروشیوه برخورد با آن بود. که منجر به جدائی سازمان چریک های فدائی خلق و شکل گیری دو جریان اقلیت و اکثریت گردید.کتابفروشی کوچک شناخت هدیه تولد سازمان اکثریت بود که یکی از اعضای حزب توده ایران از روی علاقه شخصی بی سر وصدا دراختیاربخش انتشارات سازمان نهاد..

نخستین مکان انتشارات علنی چریک های فدائی در روزهای آغازین انقلاب خانه کوچکی در یکی از خیابان های مقابل دانشگاه گمانم خیابان اردیبهشت بود. بنام انتشاراتی چکیده .مجموعه ای ازپرشور ترین اعضای سازمان که در آن روزهای پرالتهاب و تشنه آگاهی شب وروز در آن حیاط کوچک مایه از جان می نهادند تا بخشی ازنیاز آن همه نیروی سرازیر شده به سازمان را با نشر،توزیع سریع وبموقع بیانیه ها ،موضعگیریهای سازمان تامین کنند. ادامه دارد    ابوالفضل محققی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: