افسوس هدر دادیم آن ذات گرامی را! نقدی بر خود

کمتر عزلی به زیبائی این عزال بیان گر وترسبم کننده حال روز ماست .مائی که ذات گرامی رادر پای هزار "آیا"و وسواس هزار"اما" هدر دادیم. روی سخنم قبل از هرکس با خودم است با خودی که طاقت خاموشی ندارم واز سوی دیگر در همان تشویش هزار" آیا" تاب سخم نیست!
 
از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي، نه تاب سخن داريم
آوار پريشاني است،رو سوي چه بگريزيم؟
هنگامه حيراني است، خود را به كه بسپاريم؟
تشويش هزار "آيا"، وسواس هزار "اما"
كوريم و نمي بينيم، ورنه همه بيماريم
دوران شكوه باغ، از خاطرمان رفته است
امروز كه صف در صف، خشكيده و بي باريم
دردا كه هدر داديم، آن ذات گرامي را
تيغيم و نمي بريم، ابريم و نمي باريم
ما خويش ندانستيم، بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريم!
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايي نيست وقتي همه دیواریم
حسنین منزوی
کمتر عزلی به زیبائی این عزال بیان گر وترسبم کننده حال روز ماست .مائی که ذات گرامی رادر پای هزار "آیا"و وسواس هزار"اما" هدر دادیم. روی سخنم قبل از هرکس با خودم است با خودی که طاقت خاموشی ندارم واز سوی دیگر در همان تشویش هزار" آیا" تاب سخم نیست!
تاب این که چرا نمی توانم بعنوان یک عضو سابق سازمان فدائی که می توان گفت تمامی سال ها نوجوانی ،جوانی و پیرانه سری خود را در این سازمان گذراندم . نسبت به آن چه که امروز درون تشکل سازمان فدائیان اکثریت و حزب چپ می گذرد اعتراض نه ! انتقاد نه! حتی سوال کنم ! چه چیزی مانع از این میگردد که از یاران سابق سوال کنم چگونه است هنوز بعد گذشت چهل سال قادر نیستیم برعکس آن ادعای گذائی پیش آهنگ طبقه گارگر که بخود میدادیم وبرعکس ادعای فدائی خلق بحثی در مصمون کلمه" فدائی "ندارم .نه تنها پیش آهنگ بلکه پس آهنگ هیچ طبقه ای نیستیم.
عنوان فدائی هم که یدک می کشیم خالی از مضمون واقعی است . چرا خالی از مضمون ؟ مگر نه این که تمامی تلاش و محور حرکت هر جریان سیاسی قبل از هر چیز حرکت بر مبنای واقعیت هایی موجود اجتماعی ،بر اساس منافع عموم مردم، براساس حمایت از مبارزات آن ها،تلاش برای سازمان یابی و ارتقای شعار های آن ها و پدیرفته شدن در عمل از جانب آن طبقه نیست؟
تلاش در راستای رسیدن به هدف نهائی که در مرحله کنونی کنار گذاشتن حاکمیت جمهوری اسلامی است؟ تلاش برای بر پائی یک جامعه دمکراتیک براساس جدائی دین از دولت !برقراری نظامی براساس خواست ومنافع مردم از طریق برگزاری یک انتخابات کاملا آزاد ! تشکیل نظانی براساس منشور حقوق بشر که در آن حضورفعال و آگاهانه تمامی مردم وملیت های ساکن این سرزمین بزرگ امکان پذیر شود .تشکیل یک مجلس موسسان مردمی وآزاد که قانون اساسی را تدوین کند! که بربستر آن همه دست دردست یک دیگر در فضای عاری از تعصب ،عاری از کینه ونفاق! صلح خواه و تلاش گر برای ساختن جامعه ای آزاد ودمکراتیک حرکت نمائیم .جامعه ای بسازیم مرفه بر پایه عدالت اجتماعی ،خالی از رنج ،زشتی و ابتذال با جشم انداز قرار گرفتن در جمع کشور های مترقی جهان. جامعه ای که هرکس منافع خود را در منافع جمع ودولت خدمتگزار بر آمده از دل این جمع بداند !
اوخ که باز آرزو های من دارد از واقعیت هائی امروز فاصله می گیرد. باز دارم رویاهای خود را جای واقعیت ها وعمل کرد کسانی می گذارم که متاسفانه جملگی "صف در صف خشکیده و بی بار گشته ایم .میدانم خشم و اعتراض بسیاری از یاران قدیمی را بار دیگر بر خواهم انگیخت .اما پیش از آن فرسوده و دلتنگم که هراس از سختی گفتاریاران گدشته، رانده شدن و در انزوا قرار گرفتن داشته باشم .
حق دارم بپرسم بعد از چهل سال امروز کجا ایستاده ایم ؟حق دارم بپرسم نقش وتاثیر گذاری واقعی این بخش از اپوزیسیون در جامعه امروز ایران چه میزان است ؟ طی این چهل سال چه میزان توانسته ایم با نسل امروز ایران ارتباط بر قرار کنیم ؟طی این چهل سال بحث های انتزاعی بی پایان و بدون هیچ نتیجه ملموس ما درر ابطه بادیگر جریان های سیاسی واپوزیسیون جمهوری اسلامی بکجا رسیده است ؟مواردی که حتی توانسته باشیم طی این سال ها نقشی ولو اندک در مبارزات مردم داشته باشیم در کجاست ؟
مبنا وپایه این همه تحلیل های ریز ودرشتی که بعنوان یک سازمان سیاسی می دهیم از کدام جمع بندی عینی حاصل عمل مستقل ما نشات می گیرد ؟ سیاست اتحاد ها که هر زمان خود را منادی آن میدانم بعد این همه سال بکجا ختم شده ؟آیا جای آن نیست که پرسیده شود این همه وقت وانرژی که صرف تحلیل بررسی "از نظر من" انتزاعی چرا که هیچ گاه باز خورد عملی آن در تشکیلات منعکس نگردیده "بکجا رسیده است ؟
جز این که حتی قادر نگردید یک اتحاد نیم بند بین خود را بعنوان اتحاد بین اکثریت چپ ها حفظ کنید و در پایان کار به رسم معمول هر کس دسته خود برداشته وبا یدک کشیدن دفاع از استقلال ومنافع طبقه کارگر و پاکیزگی گروهی به همان آفتابه لگن بدون شام ونهار قناعت کرده ودلخوش که نامم کبوتر حرم است !زیر قول نامه اتحاد زده است .
دست بر زخم قلب خسته خود می نهم زخم کهنه دهان باز می کند . بر احوال جمع پیر گشته در غربت می نگرم که هنوز بسیاری رخت های سرداری بیادگار مانده از گذشته رابر تن داریم وقادر به کندن آن نیستیم .یک روز دوستی قدیمی از داخل ایران بمن گفت "ابوالفضل تو هنوز همان سرباز ژآپنی هستی که بودی با تمام احساسات انسانیت قادر نیستی فکر کنی جنگ تمام شده از جنگل بیرون بیائی! هنوز نگاه، انتقاد و شیوه کارت همان است که بود .هنوز نقطه شروع هر تفسیری ،انعکاس واقعیت های اجتماعی از فلتر سخت کشته وتنگ باور های کهنه خودت می گذرد .فلتری که نهادینه وجودت گردیده ."
خندیدم .اما حال وقتی به عمل کرد، نتیجه کار، بیانیه ها، کنگره های طبق عادت وادواری ، دلیل ها و رهنمودها نگاه می کنم همانیم که بودیم. بیانبه امسال هیچ فرقی با بیانیه های سال های قبل ندارد. کلیشه های تکراری حزبی روتین که سرفصل تمام احزاب سنتی است ،همان نوشتار خشک اداری . فکر می کنیم دانای کل هستیم. بر همه کس عیبی ،صفتی می گذاریم بی آن که بر خود نظر کنیم!
براستی چه چیز ما برای این نسل جوان حتی همنسلان خود ما که در داخل در مبارزه روزانه با مشکلات زندگی و حکومت هستند جذاب است ؟کدام عمل کرد ودستاورد ماست که می تواند مورد استناد و الگو برای مبارزه مردم باشد.؟ وقتی که اوج مبارزات مردمی است ما مشغول بحث وجدل در مورد مسائل ذهنی وتشکیلاتی خود هسیتیم. در اوج مبارزات مردم بیشترین وقت وانرژی ما صرف تدارک ،بحث و برگزاری کنگره می شود . تمامی بحث ها صرف مباحث ایدئولوژیک ،تشکیلاتی ، وحدت ، گسستن وحدت!
درد آور است نوع نگاه به امر وحدت میان اپوزیسیون برای یک عمل مشترک .
یکی از دلایل جدائی جریان اکثریت با حزب چپ مواضع نرم حزب چپ در ارتباط با مسئله نزدیکی واتحاد عمل مشترک در برابر حکومت اسلامسیت است.حتی بر سر یک میزنشستن صرفا برای گفتگو با آقای رضا پهلوی موضوع جدل است .جدلی قدیمی که هنوز یک پای آن نبریدن از اصلاح طلبان حکومتی و نیم نگاه امیدوار به تغیر رفتار رهبری "آقای "خامنه ای دارد .
هر کس دار ودسته شلوغ کن خود را دارد. برخی در جلو صحنه، برخی عقب صحنه. هرکس خود را محق وعقل کل می داند و در زمین بازی که دیگر از یک اطاق فرا تر نمیر ود توپ بر ثریا می زنند.
به حجم مطالب ،عمق ،غنا ،واقعی بودن وارتباط داشتن مطالب منعکس در نشریات " بپیش ،کار و.." در رابطه با میزان انعکاس حضور میدانی هوادران حتی دانشجویانی هوادار در این اعتراضات ونمود آن ها دراین جو متشنج جامعه و مبارزه بی امان مردم نکاه کنید که متاسفانه نشانی نمی بینم. دریغ از یک شعار که نداریم وشعار های داده شده در میدان را نمی بر نمی تابیم .
به میزان مراجعین و نظر های داده شده خوانندگان نظر کنیم تا عمق فاجعه را درک نمائیم . به توان تشکیلاتی ونتیجه چهل سال کادر سازی و ترکیبی که امروز در بحث ،جدل ،مچ خواباندن و داعیه رهبری داشتن صحنه گرداندن اصلی هستند نیز هم . عصبی نشویم ما نه تنها پیش نرفته ایم بلکه بسیار عقب تر از آن که بودیم هستیم هیچ چیزی ،هیچ استدلابی واقعی تر ازنتیجه حاصل از عمل کرد ما ، رابطه ما ،میزان همیاری ما برای رسیدن به یک توافق در راستای منافع مردم ونتیجه آن نیست .
افسوس که عمق خود خواهی، خود محور بینی وتصور این که تمام حقیقت پیش ماست و ندیدن کم بضاعتی خود که درزیر شعار ویک سری فرمول ها و باور های صلب و برنامه ریزی آگاهانه برخی خود را مخفی میکنند. عملابه مانع جدی برای حضور چپ معتعدل ،واقع بین وخواهان همگرائی با دیگر جریان های اپوزیسیون برای شرکت در مبارزه ضد استبدادی حکومت اسلامی تبدیل گردیده و راه بر دلسوزان مبارزه اجتماعی وسیاسی بسته است . ابوالفضل محققی
دردا كه هدر داديم، آن ذات گرامي را
تيغيم و نمي بريم، ابريم و نمي باريم
ما خويش ندانستيم، بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريم!
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايي نيست وقتي همه دیواریم
حسنین منزوی
Kan være et billede af indendørs
 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Abolfazl Abdi
یادداشتی پر از دردا و دریغا و افسوس و ..... این قبیل توصیف ها. که همچنانکه تاکید کردید خطاب به خودتان. است در وحله ی اول. و ادامه ی مطلب. . . که یاد اور ضرب المثل عامیانه ی فارسی
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Maryam Salehi
واقعیت تلخ است و دردناک.
و به مذاق خیلی از این لشگر جا مانده خوش نمی آید،چون همچنان در سال ۵۷ و توهم ''حق با من است،، گیر کردند.
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Mahmoud Seyedi
سلام ابوالفضل جان ،به امید دیدار هرچه زودتر .رفیق عزیزم همه نوشته شما این هست که حقیقت از آن شماست و هر کسی به نتیجه راهکار شما نرسد ،پیر و پاتال و ..است .کمی دقت کن حداقل تامل کن
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Babak Sasani
محققی عزیزم، من هم از جوانی، البته نه در رده و دلیری شما، گوهر به اصطلاح چپ داشتم. ولی در همان سال که فدایی( اکثریت) جنایات خمینی و حزب الله را پشت پرده ی امپریالیسم پنهان کرد ،
تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Neptun Rouzegar
ببخشید تشکر از این شعر زیبا اما زندگی و واقعیت شعر نیستند. من الان در کشوری همسایه کشور های بلوک شرق قدیم زندگی میکنم و فساد اخلاقی و انحطاط اجتماعی که هنوز پس از سقوط بلوک