نامردمی

دردا که غم رسید و دگر غمگسار نیست
دست رهایی از ستمِ روزگار نیست

خاکِ وطن خزان زدهء سال و ماه شد
دیگر نشان به کشورِ جم از بهار نیست

در موج خیزِ حادثه ایران بی پناه
پابست جهل گشته و هیچش کنار نیست

نامردمی 
 
سروده منوچهر برومند سها 
 
دردا که غم رسید و دگر غمگسار نیست 
دست رهایی از ستمِ روزگار نیست 
 
خاکِ وطن خزان زدهء سال و ماه شد 
دیگر نشان به کشورِ جم از بهار نیست 
 
در موج خیزِ حادثه ایران بی پناه 
پابست جهل گشته و هیچش کنار نیست 
 
از مازیار و بابک و نادر وطن تهی
اسفندیار و گیو و پشوتن به کار نیست 
 
نا مردمیست هرچه عیانست و معتبر 
نا گفتنیست آنچه به آن اعتبار نیست 
 
هر جا که بگذری به عیان نامرادی است 
حیرت فزاست زآنکه مراد انتظار نیست 
 
عزّ وطن برفت و تکایایِ عزّتش  
طرفِ طواف زائر شب زنده دار نیست 
 
غارتگریست پیشهء مرسوم خاص و عام 
آری کس از فساد زمان بر کنار نیست 
 
کو آن ردی که بود به اخلاق مُشتَهَر 
یا نیست یا که هست و ز قِلَّت شمار نیست 
 
بنگر در این زمانه در این روزگار جور 
از راستان ملک یکی یادگار نیست
 
منعم مکن کاز آفت دوران خبر دهم 
از رنج روزگار "سها" را قرار نیست 
 
منوچهر برومند 
م ب سها 
۲۲ تیر ماه
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: