رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405 - Thursday, 21 May 2026

● صفحه شما

دوستان و خوانندگان عزیز، امکان کامنتها واقعا به شما تعلق دارد. هدف ما ایجاد محیطی دوستانه برای تبادل نظر است. آزادانه نقد، نظر، خبر، تفسیر، تحلیل و... بنویسید اما خواهش می کنیم بدون نام بردن از اشخاص حقیقی و حقوقی در کمال امنیت برای خود و دیگران فضایی ایجاد نمائید که بدور از توهین و اتهام و جوسازی و مسموم کردن محیط تبادل نظر باشد. توجه داشته باشید کامنتهایی که این موارد را در نظر نگیرند، منتشر نخواهند شد.

لطفا اعتراض، انتقاد و پیشنهاد خود را به آدرس info@iranglobal.info ارسال کنید. از پاسخ به اعتراضات در کامنتها معذوریم.

افزودن دیدگاه جدید

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: پرت و پلاگوییهای آقای نامور!
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای دیگر.

من هیچوقت صحبتها و تحلیلهای آقای نامور حقیقی را به جدّ نگرفتم؛ زیرا عمق و ریشه ندارند. آقای حقیقی اصلا هوش نیست که حکومت گیوتینداران الهی از روز اول، هیچ حقّانیّت و لژیتیماتسیونی نداشت و فقط به قوّه خونریزی و غارت و کشتار توانست تقریبا نیم قرنی دوام آورد و فعلا که بازوهای خونریزش تا امروز قطع شده اند حالا تا تفاله ها و پسمانده هایش. آقای نامور حقیقی، اصلا اعتقادات اسلامی را نمیشناسد که به حیث ایدئولوژی حکومت همچون مرض سرطان به تار و پود معتقدین رخنه کرده است و جهان را به «دارالایمان و دارالکفر» تقسیم کرده اند. مشارالیه هنوز شناخت پیش پا افتاده نیز ندارد از لابیرنت هولناک اعتقادات اسلامی. ولایت گیوتینهای تروریست اگر در فکر سیاست و کشورداری و مردم میهن بود که هیچوقت نمی آمد سراسر ایران را به انبار مهمات تبدیل کند؛ بلکه برای رفاه مردم گام برمیداشت. بنابر این صحبتهای آقای نامور، پشیزی نمی ارزند. مسئله جنگ، مسئله ایست کاملا واضح. اولا این جنگ، علیه ایران و مردمش نیست؛ بلکه علیه حکومتیست که ایران را اشغال کرده و مردم را به گروگان گرفته است. دوما هر بچه ای میداند، فقط اصابت یک بمب، محلّی را تخریب نمیکند؛ بلکه جان انسانهایی را میگیرد و جانوران و گیاهان و زیسبوم را نیز به شدّت صدمه میزند و از همه بدتر، اضطراب و وحشت را در روانها فعّال میکند. هر بمبی، خیلی لز چیزها را تخریب میکند. بنابر این نمیتوان از میزان صدمات بمبها به این نتیجه رسید که مردم میهن، مستعد هیچ چیزی نیستند و تا ابدالدّهر، ذلیل خواهند ماند. آقای نامور حقیقی، مردم خود را اصلا نمیشناسد و از تاریخ و فرهنگ ایرانیان نیز، ذرّه ای اطّلاع ندارد. این نخستین بار نیست که ایران به دست اشغالگران در موقعیتهای پرتگاهی قرار گرفته است و هر مرتبه با غرور و افتخار و سربلندی بر پاهای خودش ایستاده است. خاتمه این جنگ با حکومتگران تروریست، اگر همانطور که قبلا گفتم برای ما ایرانیان، خاکی به عمق سیصد متر سوخته به جا بگذارد، آنقدر ارزش دارد که تا نتیجه بخشی آن میلیمتری عقب ننشینیم؛ زیرا اگر یک نفر تروریست نیز از حکومت فقاهتی بقا پیدا کند و دست به ماشه باشد، میتواند نسلهای متعدد ایرانیان را قتل عامهایی شبیه دیماه در حقّشان اجرا کند. مرگ یک بار، شیون نیز یک بار. این جنگ باید نتیجه عالی بدهد؛ زیرا اراده تاریخی و فرهنگی مردم ایران در فاصله چهارده قرن آزگار است که میخواهد خودش را از قیود و غُل و زنجیرهای اسلامیّت شمشیر اقتلویی برهاند و در آزادی زندگی کند. بنابر این حرفهای آقای نامور حقیقی، باد هوایند و بیخود. حتّا اگر کار به جایی برسد که سراسر نیروهای ناتو و لشگر آمریکا در ایران مستقر شوند، باز ارزش دارد؛ زیرا اینها هرگز دشمن مردم ایران نیستند و مردم میتوانند بدون هیچ هراسی، ویرانه ها را از نو آباد کنند و هزینه ها را با جان و دل بپردازند. هیچ چیزی هولناکتر از نفس کشیدن و زیستن در اسارت عقاید مزخرف نیست؛ مخصوا اگر ادّعای الهی نیز داشته باشند. مردم ایران، خسته اند از هر نوع الاهیاتی که علیه جان و زندگی باشد. میخواهند شاد بزییند و شادخوارانه بمیرند با سرفرازی و افتخار و سربلندی و خنده و رقص. آقای نامور حقیقی هنوز این گوهر بی نظیر ایرانی را نشناخته است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: امرالله ابراهیمی
عنوان دیدگاه: ضرورت صداقت و پاسخگویی در رهبری اپوزیسیون
دیدگاه:

🔻 سلام و احترام خدمت جناب آقای محسن کردی گرامی و عزیز. 🔻
✅ معیار من در تنظیم رابطه با افراد، نوع نگرش و وابستگیِ سازمانی آنان نیست. بلکه، میزان بیداری وجدان و صداقت آنهاست. در متن فوق هم گروه‌های اپوزیسیون را تفکیک نکردم و انتظارِ "صداقت و پاسخگویی" را از همه گروه‌ها و شخصیت‌های اپوزیسیونِ باندهای مافیایی - تروریستی حاکم بر ایران، اعم از چپ و راست و مجاهد، بطور مساوی و یکسان، داشته و دارم.
🔶 همیشه با باند بازی، فرقه‌گرایی، رفاقتی و رقابتی، زاویه داشتم و هر چه سن و سالم بالاتر می‌رود و پخته‌تر می‌شوم، بیشتر و بیشتر به اهمیتِ این زاویه پی می‌برم.
🔷 در قسمتی از متن فوق هم نوشتم، اپوزیسیونی که از نبود شفافیت و پاسخگویی در ساختار قدرت و همچنین رقبای سیاسی خود در طیف اپوزیسیون انتقاد می‌کند، نمی‌تواند خودش از این قاعده و معیارها مستثنا باشد. اگر رهبران اپوزیسیون همان الگوهای پنهان‌کاری، خودمحوری یا بی‌اعتنایی به نقدهای جامعه را تکرار کنند، تفاوتی میان آنان و ساختاری که نقد می‌کنند باقی نخواهد ماند. جامعه امروز بیش از گذشته نسبت به شعارهای زیبا اما بی‌پشتوانه حساس است و از رهبران سیاسی انتظار دارد در عمل نیز به ارزش‌هایی که از آن سخن می‌گویند پایبند باشند.
از توجه و حضورتان سپاسگزارم و بهترین‌ها را برای‌تان مسألت دارم ❤️ 🌹🌹 ❤️

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: هنوز اول راهه و وارد راه نشده است.
دیدگاه:

درووود بر کیانوش عزیز!
تحشیه ای دیگر.

هنوز کار تموم نشده. ضربات باید آنقدر تداوم داشته باشند که به فلج کامل بازوهای سرکوب حکومت تروریستهای الهی مختوم شوند؛ طوری که اگر مثلا بچّه های دبستانی به خیابانها ریختند، هیچ پسمانده متوحشی، جرات نکند در مقابل آنها بایستد.
الان دیدم که یه عده آچمز به شدّت بیسواد به نام «61 کنشگر» با پرچم الله اکبر برای حمایت از تداوم ولایت مطلقه فقیه که در قتل عام پنجاه هزار نفر در عرض ده ساعت به کسب مدال الهی و کرسی اول و تایید و تصدیق متشرّعین چپ ایدئولوژیک رسیده، اعلامیه الهی خود را صادر کرده اند. تا زمانی که چنین آچمزهای بیسواد و متوهم و به شدّت متکبّر و ذوب شده در باتلاق بلاهت در جامعه ایرانی، وجود دارند و مصدر کیا بیا در شبکه های اجتماعی هستند، احتمال اینکه یک تروریست پسمانده بقا یابد و ایران را به سلّاخ خانه تبدیل کند، خیلی محتمل و زیاد است. کاش اینها به جای اینهمه اعلامیه های صد تا یه غاز منتشر کردن می آمدند و به کلاس اکابر میرفتند تا حدّاقل الفبای فارسی را یاد بگیرند، شاید به دردشان بخورد.
شادر زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: صداقت و پاسخگویی در مقابل…
دیدگاه:

صداقت و پاسخگویی در مقابل دوربین های رسانه های جهانی بسیار هم خوب است. اما پاسخگویی در مقابل چپ درمانده و مجاهد جماعت حیف وقت. ادم نیستن.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: دزدی که فریاد میزد دزد را بگیرید!
دیدگاه:

درووود بر کیانوش عزیز،
مختصر و سریع.

سالهاست که من سیاستهای عفو بین الملل را دنبال میکنم. صرف نظر از خدمات و اقداماتی که این سازمان به أبناء بشر میکند، در خیلی موارد کلّا سیاستهایش تابع متغیّرهائیست که به ایده آلهایش به شدّت لطمه میزنند. مثلا در قتل عام پنجاه هزار نفره دیماه طبق اسناد رسمی، حضرات نپرسیدند که مسئول اینهمه قتل و خونریزی کیست؟. حالا که گیوتینداران الهی با قصد و هدف در حمله به مدرسه میناب، نقش داشته اند و آن را گردن آمریکا انداخته اند، حضرات آمده اند و خواهان پاسخگویی از آمریکا هستند؟. به این میگویند بی شرمی و بلاهت به دلیل، سیاستهای متغیّری که میگویم تراشه میزنند به ایده آلها و پرنسیپها و أصول. هنوز آتش درگیری با تروریستهای حکومت الهی به پاست و هیچی در حالت آرامش نیست تا آدم بیاید و مثلا کمیته ای بی طرف را به کار گمارد و چند و چون قضیه را بررسی کند، بعدا ادّعا کند که آمریکا بوده است. حضرات حسب سیاستهای انگلیسی، کارهای از نوع BBC میکنند و رادیو آمریکا در زمانی که به چاله باتلاق علی ناجوانمردی افتاده بود. واقعه مدرسه میناب، زیر سر خود آخوندهای شیّاد و أعوان و انصارشان بود برای انحراف افکار عمومی و بدنام کردن آمریکا. کلکهای آخوندی اگر برای هیچکس روشن نباشد، برای ما ایرانیان اظهر من الشّمس هستند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: اقدامی بسیار ضروری.
دیدگاه:

دروووود!
تحشیه ای محتصر.

آمریکا، نه تنها باید شاهرگ حیاتی حکومت را تصرّف کند؛ بلکه همانطور که قبلا نوشتم، لازم است تا نابودی ریزترین نشانه های میکروسکپی حکومت تروریستهای الهی، دست کم پانزده سال در مهمترین شهرهای ایران؛ مخصوصا تهران مستقر شوند. ریشه کن و خنثی کردن تمام شریانهای تروریستها و خاصمان جان و زندگی و در بند کردن خاطیان تبهکار از اهم وظایف کسانیست که پس از خلع کامل ابعاد مخوف حکومت تروریستها باید دنبال و اجرا شود؛ و گرنه این خونریزان عقده ای و تسخیر شده از جنون الهی، جنایتهایی را در حقّ ایرانیان اجرا خواهند کرد که در تاریخ بشر، هرگز سبقه ای نداشته است.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: خاک بر سر چپی که با پرچم…
دیدگاه:

خاک بر سر چپی که با پرچم خلقی شیروخورشید مشکل دارد و با پرچم اسلام جنایتکار مشکل ندارد و با افتخار حمل میکند. اینها نه سیاست می فهمند و نه چپ بودن را. با تعریفی که از چپ مدرن داریم شاهزاده از همه اینها چپ تر است چرا که اولویت او حقوق بشر و انسانیت است و برنامه رفاهی برای جامعه در نظر دارد. و باز از این نگاه رضاشاه و محمدرضاشاه از اینها چپ تر هستند چرا که نگاه شان به مدرنیته با توجه به ضرورت های زمان و جامعه شکل گرفته بود و در مسیر صحیحی پیش میرفت. اما چپ آلوده به پرچم جمهوری اسلامی موجود مفلوکی است که نه میداند سیاست چیت و هدف از سیاست ورزی کدام است و چپ چه وظیفه ای بر دوش دارد.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: ناهید حسینی:
دیدگاه:

ناهید حسینی:

با درود خدمت شما آقای حیدریان گرامی،
ممنون از توضیح تاریخی شما دربارهٔ جنبش‌های اجتماعی در ایران. در زمینه جنبش های نوین اجتماعی زیاد کار کرده‌ام و عمیقاً معتقدم که مبارزات مرحله‌ به‌ مرحلهٔ مردم ایران در نهایت به نتیجه دلخواه خواهد رسید. با این حال، امروز وجود فضای مجازی به‌عنوان ابزاری برای ارتباط و بسیج نیرو می‌تواند روند تحولات را سریع‌تر کند. امیدوارم هموطنان عزیز پیام مرا به‌درستی دریافت کنند. سپاس دوباره و امیدوارم نظرات بیشتری از شما دریافت کنم.
با احترام
ناهید حسینی

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: از لنین تا لنین! الله اکبر!
دیدگاه:

دروود بر آقای اسدی گرامی،
تحشیه ای کج و معوج!

نه جانم. اینطور نیست که شما تصوّر میکنید با تغییر نام یا آویختن اتیکت جدید نمیتوان ماهیّت چیزی را عوض کرد. این به آن می ماند که مثلا به جای «روح الله خمینی» بگوییم، «افشین رستمیان یال و کوپالی». چه چیزی عوض میشود؟. وقتی ذهنیّت، مغشوش و بسته و کلیشه ای و قالببندی شده است، نامها چه تاثیری بر آنها دارند؟. مگر سوای این بود که خیلی از اعضای سازمان اکثریت و عده ای دیگر از چپهای ایدئولوژیکی آمدند و هیاهو راه انداختند و تشکیلاتی به نام «چپ» درست کردند، آیا چیزی عوض شد؟. مسئله بر سر گسستن از محتویات ذهنیّت خود است؛ یعتی برخورد انتقادی با ذهنیّت خود و سپس تلاش برای آفرینش استقلال فکر و قائم به ذات شدن. این کاریست که از حضرات برنمی آید؛ زیرا توانمند به اندیشیدن نیستند. اینها عین کودکانی میمانند که میخواهند پُز دوچرخه سواری دهند، ولی والدینشون [بخوانید، مارکس و لنین و حواریون مارکس به طور کلّی در سراسر جهان] از پشت با میله ای در دست، تمام سمت و سوی دوچرخه سواری کودکان را کنترل میکنند. کودکان نیز تصوّر میکنند که با پا زدنهای شدید، دارند قهرمان دوچرخه سواری میشوند. مشکل حضرات، مشکل گسستن است. همین الان به حرفهایی که خانم یا آقای گلسفیدی نوشته است، توجّه کنید تا منظور دقیق مرا بفهمید.
آقای اسدی عزیز. من شخصا به پرت و پلا نویسیها و رفتارها و مواضع سخیف و حقیر و رفتارهای چندش آور ایدئولوژیگرایان خو گرفته ام و همش یاد شخصیتهای رمان دائی جان ناپلئون میافتم که هر کدامشان، تکیه کلامهای خودشون و خلق و خودی خودشان را داشتند: آقا دروغ چرا تا قبر آ.آ.آ.آ. ، سلامت باشید! سلامت باشید!، مومنت! مومنت!، زود. تند. سریع و الی آخر. این حضرات نیز به مشقاشون که نگاه کنی همشون همین شخصیتهای رمان دائی جان ناپلئونند و مدام از »امپریالیسم و مبارزه طبقاتی و چرتیات نخ نما شده همیشگی» در زبان و قلمشان مدام جاریست. اینها تا زمانی که یاد نگیرند و نخواهند که خود را به نام «ایرانی» بفهمند و دریابند و با تاریخ و فرهنگ و مردم میهن خود، از در آشتی و دوستی و هممیهنی در آیند، مطمئن باشید که همچنان بر همان بلاهتهایی سیر و سلوک خواهند کرد که تا امروز کرده اند.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Muhammadi Sahrali
دیدگاه:

Muhammadi Sahrali

البته اینها با کیس های دروغ ، مبنی بر این که جان شأن از طرف حکومت اسلامی در خطر بود ،ولی در مصاحبه با خبرنگار افغانی تبار تلویزیونی المان اشکارا مدعی میشوند که ازادی در ایران بیشتر از المان است . بیشرف ها پس چرا تقاضای پناهندگی سیاسی دادید؟در واقع اشکار ا میگن برای گرفتن اقامت دروغ گفته اند.
بی‌شرمانه تر از اند،مدعی میشوند قتل عامی نبوده ،تنها عوامل موساد کشته شدند ،همه دروغ است.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Hassan Golsafidi
دیدگاه:

Hassan Golsafidi

من والا از چپی که خود را پیرو عقلانیت و دیالکتیک و علم میداند اینقدر سقوط کند نمیفهمم! چپی که مشکلات جهان و نقشه سلطه‌ جهانخواران با بوجود آوردن اسرا @ئیل برای کنترل منطقه را یادش برود و با وجودیکه با قربانیان فلیسطینی همدردی و با آنها همراه و در لبنان از آنها آموختند و مسلح شدند و به ایران که عامل امپریالیسم یعنی شاه مبارزه کنند یادشان رفته است!
شاهی که‌ با کمک امپریالیسم علیه دولت ملی و دموکرات ایران را سرنگون کردند که سبب انقلاب شد. بجای ادامه مبارزه عليه دیکتاتوری در شکل دیگر که جای استبداد سلطنتی را میگرفت، یعنی روحانیون درباری و تمامیت خواه که همراه انقلاب شدند و آنرا به انحراف کشاندند، یعنی شاخه دیگر استبداد تاریخی ایران،با آن‌ها همراه شدند!
بجای عذر خواهی از شیوه و روش خود، انقلاب را که برای استقلال و آزادی بود را مقصر و از آن بیزاری و پشیمانی میکنند!! فاجعه اینجاست که فهم دیالکتیک آقایان نمیتواند، آنرا علمی بیان کند!!
همین درک را در تند روهای مذهبی امثال چهره‌های شاخصی نظیر محمد سلامتی، بهزاد نبوی، محسن آرمین، مصطفی تاج‌زاده، هاشم آقاجری، ابوالفضل قدیانی، فیض‌الله عرب‌سرخی، صادق نوروزی و سعید حجاریان همچنین محمد نصیری، سازگارا و زیباکلام....بقیه آنها که به زیر قبای عمو سام و ترامپ میخواهند برای ایران دموکراسی بیاورند.
با وجودیکه می‌دانند ریشه این بحرانها فهم و کانسپت نکردن زمینه‌ و تاریخ و کانتکست این پدیده است.
آنرا فقط در تکست و متن موجود ارزیابی و می‌بینند و پیروی میکنند!!
از سلطنت و پهلوی طلب که خود را با رهبر و ارباب و شاه تعریف و فهم و کانسپت میکند، مشخص است.آنها رابطه سلطه و زیر سلطه ارباب رعیت را پذیرفته و عقل خود را تعطیل و به ارباب و شاه و رهبر داده اند!
حالا این چپهای قاطی و بقول آقای مرتضی محیط "چپ بریده"بطرف صهیو امپریالیسم رفتن و با رعایای سلطنتی همراه شدن و حالا که در دفترچه اضطرار دوران گذار خودش آقای شازاده!! رهبری بلامنازع مثل نازی‌ها و فاشیست‌ها مشخص و مسجل کرده است باز چرا فریب او را خورده اند!! این همان اشتباهات نیست که در سال پنجاه وهفت اتفاق افتاد!؟
حالا در آنزمان آقای خمینی همه خواستهای مردم را پذیرفته و به جهانیان اعلام کرده بود بعد گرفتن قدرت تغییر داد!!
اما طرفداران شازده علنی در خیابان‌های جهان، خواستهای خود را به نمایش گذاشته حتی مخالفین را هنوز بقدرت نرسیده، ترور لفظی و فیزیکی می‌کنند!!
حالا چپ قاطی کرده و اصلاح طلبان تسلیم کدخدای جهانی شازده را به عنوان رهبر دوران گذار قبول کردن فاجعه دوباره نیست!!؟
این نقطه ی حضیض و ذلت وسقوط ما نیست که از اوج ایده‌آل‌های انسانی به حضیض و پستی سقوط کرده ایم!؟
اگر هم میخواهیم به استقلال و آزادی و حاکمیت مردم و مردم‌سالاری عدالت اجتماعی برسیم، باید بوسیله مردم شروع کنیم نه توسط جنایتکاران بین‌المللی که منطقه کلنگی و میخواهند بکمک ما کشور را نابود و ما را هم به سرنوشت کشورهای پیرامون خودمان تبدیل کنند!!
همانطور که جامعه مدنی ایران در این سال‌ها تلاش می‌کنند دانشگاهي ها، معلمان بازنشسته ها بخصوص زنان ما که به آزادی روسری رسیدند و دارند قدم به قدم به حقوق خود نیرسند.
اما این گروهای خشونت طلب مسلحانه تظاهرات مسالمت آميز مردم را مصادره و آنرا به کشتار بیشتر مردم معمولی کشانده و جنبش را به شکست و نابودی می‌کشانند!
در این چند دهه چند بار جنبش مسالمت آميز مردم مصادره و به خشونت کشیده شد!؟
در جنین روشی معلوم است قدرت دولتی زورش بیشتر است و موفق می‌شود..

تاریخ:
نویسنده: هوشنگ اسدی
عنوان دیدگاه: Hoshang Asadi
دیدگاه:

Hoshang Asadi

«اسم چپ » دارند، گفته میشود «چپ اصولی» نیستند ، من را بیاد «اسلام واقعی» میاندازد‌ .
دوستان، شما اگر قلب عدالت طلبانه دارید، این ربطی به چپ اصولی/ واقعی ندارد . مگر نمی بینید چپ اروپا (بصورت جریانات نه فرد یا افراد) متحد استراتژیک اسلامیون هستنند ، این باور ایدئولوژیک آنهاست همچون باور مذهبی عمل می کند . از آن فاصله بگیرد و خود را آزاد کنید . یک نام دیگری انتخاب کنید . چپ ملی ، چپ نوین ، نه «چپ» چون «چپ» امروز بطور عام علیه منافع ملی ما عمل می کند ، و جز ننگ چیزی ازش باقی نمانده است

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: راه را باید باز گذاشت و بر موانع چیره شد.
دیدگاه:

مجددا دروود بر آقای کردی گرامی،
تحشیه ای دیگر.

من با چندین خانواده کُرد، سالهاست که دوستم و خیلی هم همدیگر را دوست داریم. این حرف شما در باره «مهسا عزیز» و به پا خاستن مردم ایرانیان برای جان و زندگی او در باره «ستّار خان» نیز صدق میکند که گفت:« من ایستییرم یئدّی دولت ایرانین بایراغی آلتین‌دا اولسون، نه‌کینه ایران روسون بایراغی آلتینا دوشسون = من میخواهم هفت دولت زیر بیرق ایران باشد؛ نه اینکه ایران زیر بیرق روس برود». همینطور در باره «رئیسعلی دلواری» صدق میکند. همینطور در باره دهها و صدها نامدار و بزرگوار و سلحشور و پهلوانان دیگری که نام عزیزشان در تاریخ ایران ماندگار است و جاودان. مسئله این است که ما برای اینکه بتوانیم همبستگی خود را حفظ کنیم، باید هنر لایروبی کردن موانع دست و پا گیر دار را که ناشی از غفلتها، اهمالها، ندیده گرفتها و کژفهمیها و دهها خبط و خطای احمقانه در گذشته بوده است، از فردای نابودی حکومت گیوتین الهی با همکاری و همعزمی و همدردی و خواست قاطع یکدیگر از پیش پا برداریم و برای ایرانی گام برداریم که شایسته تک تکمان و نسلها باشد و نشانگر لیاقت هر کداممان در بافتن فرش زیبای ایران. راه را باید باز گذاشت و هرگز مانع ایجاد نکرد. ما میتوانیم با صبوری و دوراندیشی، خیلی مسائل را حلّ و فصل کنیم. هیچکس به مخش خطور نمیکرد که روزی نه چندان دور، دیاسپورای ایرانیان و مردم داخل مملکت، اینطوری به سوی همدیگر بیایند و ایرانی بودن خود را به جهانیان ثابت کنند. ولی دیدیم که شد و مطمئن باشید که این همبستگی به دلیل زخمهای عمیقی که به روح و روان تن و وجدان تاریخی و فرهنگی ما رسیده است، تا ابد، حفظ خواهد شد. ایران آینده، آنقدر زیبا خواهد بود که جهانیان از دیدنش غرق شادی و شگفتی شوند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: اقای حیدریان گرامی. خشنودم…
دیدگاه:

اقای حیدریان گرامی. خشنودم که در این نگاه مثبت و انرژی بخش با من همنظر هستید.

بد نیست این مطلب را با کردهای ساکن ایران در میان بگذاریم و بپرسیم نظر آنها در مورد آینده احزاب کرد چیست؟ آیا ایرانیان ساکن کردستان نمیخواهند در یک پروژه ملی به وسعت ایران سهیم باشند و از این طریق هم خودشان از شهد توسعه بنوشند و هم به کام هم میهنان شان بریزند؟ من تصور نمیکنم ایرانیان ساکن سنندج و مهاباد مشکلی با این مقاله داشته باشند. مهسا امینی فرزند ایران در تهران به قتل رسید و کشور ایران، ملت ایران به خونخواهی اش برخاست. ملتی برخاستند و هزار هزار جانفدا شدند. آنها مهسا را دختر ایران می نامیدند. حال اگر یک درگیری بین نیروهای اطلاعات و چند عضو احزاب کرد در همان زمان که مهسا به قتل رسید رخ میداد ایا مردم حتا در خود کردستان همدردی نشان میدادند؟ به باور من هیچ همدردی نشان داده نمیشد. همدردی هنگامی رخ میدهد که یک امر ملی در میان باشد و دختری از ملت ایران، مثل مهسا - ژینا امینی را از دامن مادر و ملت ایران گرفته باشند.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: مغزه ای که به مغزه بودنش آگاه نیست!
دیدگاه:

درووود بر آقای کردی گرامی،
تحشیه ای دم دست.

کردها، یکی از اصیلترین و کهنترین اقوام ایرانی هستند. قبلا هم نوشته بودم که سازمانها و گروههای مسلّح کرد، اصلا و ابدا نماینده مردم کرد در جامعیّت وجودی نیستند؛ بلکه هر کدام از آنها، سرشان به بزرگ خاندان عشیره ای و قبیله ای و طایفه ای وصل است و مسئله قومیّت را بهانه ای هم برای شاخه شونه کشیدنهای داخل کردستان علیه یکدیگر، هم قیافه گرفتن در برابر بقیه اقوام ایرانی علم کرده اند. اینها را باید خود مردم کردستان بخواهند و بر آن باشند که سر جایشان بنشانند بدون آنکه دیگران بخواهند دخالتی کنند. کردها هیچوقت نمیخواهند که خود را مجزّا از ایران کنند یا چیزی خلاف ایران باشند؛ زیرا چیزی که گوهر ایرانیست با جدا شدن از جامعیّت وجودی ایرانیان، هرگز دوامی نخواهد داشت. کردستان و زبان کردی، مغزه تاریخ و فرهنگ ایران است. این موضوع را زنده یاد «عبدالرحمان شرفکندی» خیلی عالی میدانست و آگاه بر آن بود. تمام صحبتها و توصیه های شما کاملا صحیح هستند. اینها باید از قوم و قبیله و عشیره یاد بگیرند گامی آنسوتر بگذارند و بالغ و بزرگ شوند به وسعت ایران. هر گاه به این قلّه رسیدند، آنگاه قوم خود را نیز تا اوج قلّه ها فرابالانده و برکشیده اند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: شیعه اثنی عشری و واجبات شرعی!
دیدگاه:

دروود بر آقای شامبیاتی گرامی،
تحشیه ای مختصر.
در باره چپ ایدئولوژیک، آنقدرها که باید و شاید، مطالب انتقادی نوشته ام و تکرار نباید کرد؛ ولی تداوم سنجشگری را باید همچنان حفظ کرد. چپ ایدئولوژیک، هیچ سنخیّتی با تاریخ و فرهنگ و مردم ایران ندارد. «چپ ایرانی» نیز من گفته ام و نوشته ام که با «اسطوره ایرج» آغاز میشود و در پروسه تاریخ رویدادهای ایران در جنبشهای گسترده ای که بر شالوده بُنمایه های فرهنگ ایرانی هستند، تداوم خود را حفظ کرد. آنانی که خود را به رسولی به نام «کارل هاینریش مارکس» آویزان کردند؛ بدون آنکه سطری از آثار او را خوانده و گواریده و فهمیده باشند، همه بدون استثناء از دیر باز تا همین امروز که شما ملاحظه می فرمایید، در دیگ مذاب شرایع اسلامیّت از نوع شیعه گری کینه توز، زاده و ریخته گری و قالببندی شده اند. بنابر این نباید تعجّب کرد از رفتارها و صحبتهایشان. اینها با آخوندها و مسلمانان شیعه، اینهمانی وجودی دارند؛ ولو ادا و اطوارها و البسه و ریختها و شمایلشان فرق کند با هم.
در یکی از مطالبم که قبلا در سایت نیز منتشر شده است، نوشتم و گفتم که فقر شدید ایدئولوژیگرایان در این است که یک نفر در میانشان نمیتوان پیدا کرد که بتواند جمله ای را بیندیشد و در سمت و سوی استقلال فکری و قائم به ذات شدن خود گام بردارد و بانی تحوّلی کلیدی در این باتلاق هولناک و متعفّن چپ ایدئولوژیکی شود. همشون کپی یکدیگر هستند و هیچ تفاوت و تمایزی از لحاظ قلمی و نظری و مواضعی در آنها نمیبینید. این مشکل آنها دوصد چندان شده است، زیرا اخلاق رفتاری و گفتاری آنها در تغار شرایع تعلیم و تربیتی اسلامیّت سرشیده است.
فقر وجودی این جماعت واقعا تاسّف انگیز و لایق تحقیر شدن است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Akram Kiani
دیدگاه:

Akram Kiani

افرادی که تهی از مغز ،انسانیت،عدالت خواهی،ایران دوستی وووو. هستند از رضا پهلوی شاهزاده خوششون نمیاد و اینچنین بی دلیل بهش میتازند
خب پر واضحه علی بسیار نا جوانمرد و دیکتاتور کوچولویی که چنین تفکراتی دیگر جایی بین مردم ندارند

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Muhammadi Sahrali
دیدگاه:

Muhammadi Sahrali

البته اینها با کیس های دروغ ، که جان شأن از طرف حکومت اسلامی در خطر بود ،ولی در مصاحبه با خبرنگار افغانی تبار تلویزیونی المان اشکارا مدعی میشوند که ازادی در ایران بیشتر از المان است . بیشرف ها پس چرا تقاضای پناهندگی سیاسی دادید؟در واقع اشکار ا میگن برای گرفتن اقامت دروغ گفته اند.
بی‌شرمانه تر از اند،مدعی میشوند قتل علمی نبوده ،همه دروغ است.

تاریخ:
نویسنده: ایرج اروجی
عنوان دیدگاه: Iraj Oraji
دیدگاه:

Iraj Oraji

اینها فقط اسم چپ را آلوده می‌کنند، پیشنهاد میکنم با عنوان چپ استالینی یا به قول مصداقی چپ قوزمیت از اینها نام برده شود تا چپ که در ذات خود هم دموکراسی خواه و لیبرال است و هم عدالت خواه.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Monty Fatemi
دیدگاه:

Monty Fatemi

این مقاله انحرافی و گمراه کننده است و به نظر می‌رسد ایشان بیشتر " نگران " سرنگونی رژیم Nekbate اسلامی هستند تا سناریوی خیالی اشغال و تجزیه ایران !!

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Hassan Golsafidi
دیدگاه:

Hassan Golsafidi

باید اینجا از کیانوش تشکر کرد که اخطار جدی تقسیم ایران در پیش است نه صرفا سرنگونی رژیم.
این عاملان صهیو امپریالیسم، با همه‌ی این واقعیت‌ها، باز برای اشغال ایران تقلا می‌کنند که نقشه جنایتکاران صهیو نیستی برای تقسیم ایران عملی شود!! دیگر فکر نکنم این‌ها اصلا ایرانی باشند وگرنه نزدیکان خود رضا پهلوی هم، دادشان درآمده است!!
مگر ممکن است، ایرانی باشی، با همه‌ی این تهدیدات و تجربه عراق و لیبی و سوریه و سودان و سومالی و یمن که علنا تقسیم شده، باز ایرانی باشی و اصرار در نابودی مام وطن و تقسیم آن با ادامه حمله این جنایتکاران، همراه شوی!؟

تاریخ:
نویسنده: بهرام فرخی
عنوان دیدگاه: Bahram Farrokhi
دیدگاه:

Bahram Farrokhi

هموطنان گرامی:
می‌کوشم بدون ورود به فضای ناسزاگویی و نیز بدون پرداختن به درخواست‌هایی که برای سانسور مقاله از جناب آقای کیانوش توکلی مطرح شده است,درخواستی که گویی برخی تصور می‌کنند یک مقاله یا یادداشتی می‌تواند سقف‌های پوشالی را بر سر عده‌ای فرو بریزد،و نوید آزادی را که مدعی هستند در معرض دیدگان همگان می گذارند.در اینجا صرفاً با رویکردی منطقی و سیاسی به نقدهایی که نسبت به این مقاله مطرح شده است را پاسخ دهم.
برخی رهبران و فعالان سیاسی اپوزیسیون چنان ساده‌انگارانه می‌اندیشند که گویی بمباران یک کشور می‌تواند پس از تضعیف رژیم،نوعی موازنه قوا میان رژیم حاکم و مردم ایجاد کند. در ذهن آنان، رابطه میان دولت و جامعه به‌اشتباه شبیه رابطه میان دو دولت متخاصم تصور می‌شود، گویی اگر قدرت آتش دو طرف به سطحی مشابه برسد، نوعی تعادل و آرامش پایدار شکل خواهد گرفت.
اما این برداشت، نادیده‌گرفتن ماهیت واقعی رابطه میان یک حکومت اقتدارگرا و اپوزیسیون داخلی است. در چنین وضعیتی، رابطه طرفین نه بر پایه بازدارندگی متقابل، بلکه بر اساس منطق حذف و خلع‌سلاح شکل می‌گیرد. هر طرف که دست بالا را پیدا کند، در پی تضعیف، بی‌اثر کردن و در نهایت حذف طرف مقابل برمی‌آید.
در چنین چارچوبی، تضعیف ساختارهای یک کشور از بیرون نه به ایجاد تعادل سیاسی می‌انجامد و نه آرامشی پایدار، بلکه بیشتر خطر فروغلتیدن جامعه به سوی بی‌ثباتی عمیق و حتی جنگ داخلی را افزایش می‌دهد.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Kia Rostami
دیدگاه:

Kia Rostami

جناب فرخی شما تبدیل شدین به آژیر خطر نه برضد جمهوری اسلامی بلکه حفظ آن. منطق " درست است که...... اما....." که بطور مکرر در تمام باصطلاح مقالاتتان بکار گرفته میشود نشان از بی منطقی یک باصطلاح تحلیگر سیاسی است. تکلیفتان را با خودتان روشن کنید نه با خوانندگان که مشخصن میدانند در کجا ایستاده اند

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Hassan Zehtab
دیدگاه:

Hassan Zehtab

امیدوارم هموطنانی که از دست جنایات جمهوری اسلامی خواهان حمله نظامی نتانیاهو و ترامپ به ایران شدند چشمان خود را باز کنند .
نتانیاهو در پی تضعیف ایران و تکه پاره کردن آنست.
موجودیت کشور در خطر است، به خود آئیم.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Majied Azad Neya
دیدگاه:

Majied Azad Neya

آقاي توكلي مگر اين بيشرفها ايران را اشغال نكردن ٤٧ سال است ايران در اشغال جمهوري فاشيست اسلامي است حالا ....... بفكر اشغال ايران توسط امريكا افتاده اينها بازوهاي اين جمهوري اشغالگر اسلامي هستند چرا اين مقاله ها را بنام دموكرات بودن سايت گلوبال نشر ميدهيد پس اطلاعيه هاي فرقه رجوي و اكثريت و كساني كه بر عليه شاهزاده هستند چاپ كنيد به عنوان بيطرفي لطفا موضع خودتان را مشخص كنيد

تاریخ:
نویسنده: بهرام فرخی
عنوان دیدگاه: Bahram Farrokhi
دیدگاه:

Bahram Farrokhi

برخی رهبران سیاسی اپوزیسیون چنان ساده‌انگارانه می‌اندیشند که گویی بمباران یک کشور می‌تواند پس از تضعیف رژیم،نوعی موازنه قوا میان رژیم حاکم و مردم ایجاد کند. در ذهن آنان، رابطه میان دولت و جامعه به‌اشتباه شبیه رابطه میان دو دولت متخاصم تصور می‌شود، گویی اگر قدرت آتش دو طرف به سطحی مشابه برسد، نوعی تعادل و آرامش پایدار شکل خواهد گرفت.
اما این برداشت، نادیده‌گرفتن ماهیت واقعی رابطه میان یک حکومت اقتدارگرا و اپوزیسیون داخلی است. در چنین وضعیتی، رابطه طرفین نه بر پایه بازدارندگی متقابل، بلکه بر اساس منطق حذف و خلع‌سلاح شکل می‌گیرد. هر طرف که دست بالا را پیدا کند، در پی تضعیف، بی‌اثر کردن و در نهایت حذف طرف مقابل برمی‌آید.
در چنین چارچوبی، تضعیف ساختارهای یک کشور از بیرون نه به ایجاد تعادل سیاسی می‌انجامد و نه آرامشی پایدار، بلکه بیشتر خطر فروغلتیدن جامعه به سوی بی‌ثباتی عمیق و حتی جنگ داخلی را افزایش می‌دهد.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Farshad Moradi
دیدگاه:

Farshad Moradi

راه کار وجود داشت ،انقلاب در حال گسترش بود،با یک فراخوان بی برنامه و از سر فرصت طلبی به زیر تیغ رژیم رفت.حالا با جنگ طلبی شما ،دوراه بیشتر باقی نمانده است.اول :رژیم تا اخرین نفر مقاومت میکند و انطور که قبلا گفته بودند،در صورت شکست زمبن سوخته باقی خواهند گذاشت.دوم:رژیم سرنگون نشود ،چیزی بدتر از کره شمالی در انتظار مردم ایران ،و هر نفسی بریده خواهد شد.در هر دو صورت شما جنگ طلبان هر دو شکل را فراهم کرده اید.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Soheil Parhizi
دیدگاه:

Soheil Parhizi

فعال ضد جنگ: «من عاشق یهودیان هستم، اما با صهیونیسم مخالفم. همین و بس. شما همچنان می‌توانید یهودی باشید؛ می‌توانید یهودی باشید، مومن و مذهبی باشید و در عین حال علیه دولت اسرائیل بایستید. من زمانی در کنار دولت اسرائیل خواهم ایستاد که دولتی جدید روی کار بیاید، دموکراتیک باشد و حقوق فلسطینیان را به آن‌ها بدهد: بازپس‌گیری زمین، آزادی، برابری و پرداخت غرامت.»
شکایت ایسلند و هلند از اسرائیل در دیوان بین‌المللی دادگستری به اتهام نسل‌کشی.
* شرح: ایسلند و هلند درخواست‌هایی را برای مداخله در پرونده نسل‌کشی علیه اسرائیل در دیوان بین‌المللی دادگستری ارائه کرده‌اند.
طبق گزارش‌های رسمی، هلند و ایسلند در تاریخ ۱۱ مارس ۲۰۲۶ (چند روز پیش) درخواست‌های رسمی خود را برای مداخله در پرونده نسل‌کشی علیه اسرائیل به دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) ارائه کرده‌اند.
در ادامه جزئیات دقیق‌تر این اقدام آمده است:
جزئیات درخواست هلند و ایسلند
• نوع اقدام: این دو کشور تحت ماده ۶۳ اساسنامه دیوان درخواست مداخله داده‌اند. این ماده به کشورهایی که عضو یک کنوانسیون (در اینجا کنوانسیون نسل‌کشی ۱۹۴۸) هستند اجازه می‌دهد تا تفسیر خود را از مفاد آن در یک پرونده جاری ارائه دهند.
• موضع هلند: هلند در بیانیه خود تأکید کرده که مواردی مانند کوچ اجباری غیرنظامیان، ایجاد قحطی و جلوگیری عمدی از کمک‌های بشردوستانه می‌تواند نشان‌دهنده «قصد نسل‌کشی» باشد و باید توسط دادگاه بررسی شود.
• موضع ایسلند: ایسلند نیز بر لزوم بررسی دقیق حملات علیه کودکان و آسیب‌های روحی و جسمی وارد شده به آن‌ها تأکید کرده و استدلال نموده که وجود انگیزه‌های دیگر در جنگ نباید مانع از تشخیص وقوع نسل‌کشی شود.
وضعیت کلی پرونده (تا مارس ۲۰۲۶)
• این پرونده ابتدا توسط آفریقای جنوبی در دسامبر ۲۰۲۳ مطرح شد.
• تا به امروز، کشورهای متعددی از جمله ایرلند، اسپانیا، مکزیک، ترکیه، کلمبیا و به تازگی نامیبیا نیز به این روند پیوسته‌اند.
• در جبهه مقابل، کشورهایی مثل ایالات متحده آمریکا، مجارستان و فیجی نیز در تاریخ ۱۲ مارس ۲۰۲۶ درخواست‌های مشابهی را برای دفاع از موضع اسرائیل و رد اتهامات نسل‌کشی به دادگاه ارائه کردند.
نکته مهم: این مداخلات به این معنا نیست که این کشورها لزوماً شاکی جدید پرونده هستند، بلکه به عنوان طرف‌های ذینفع در «تفسیر قانون بین‌الملل» وارد عمل شده‌اند تا بر رأی نهایی دادگاه تأثیر بگذارند. صدور حکم نهایی این پرونده ممکن است چندین سال طول بکشد.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Rah Janنه به جنگ .قطعا..ولی…
دیدگاه:

Rah Jan
نه به جنگ .قطعا..ولی الان که جنگ شده ...جنگ تا پایان این ج.اع.دامی ..بیشتر خسارت مالی و محیطی که نباید بخاطرش جنگ میشد .‌دیگه وارد شده ...مرگ یبار شیون یه بار ...اینا اگه بمونن ....از کشته ها پشته ها خواهند ساخت ...

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: ریشه های فرهنگی و تداوم چهره هایش در گستره تاریخ
دیدگاه:

درووود بر خانم حسینی گرامی،
تحشیه ای مختصر.

شما کاملا صحیح میفرمایید. ایکاش دیگران نیز این حرف شما را دقیق بفهمند و بگوارند. من که زبانم، چلگیسو شد از بس گفتم و کسی گوش نکرد. جنبشهای اجتماعی ایران از قدیم الایّام از سرچشمه های فرهنگ ایرانیان برخاسته و در گستره رویدادهای تاریخی پدیدار شده اند و کلاّ به همدیگر پیوسته اند برای رسیدن به مقصد اصلی مردم ایران در جامعیّت وجودی. شکل و شمایل و محتوای شعارها و مواضع و رفتارهای آنها، مختلف از یکدیگرند و به وضعیّت زمانی و مکانی و امکانها منوطند. برغم اینکه از یکدیگر در ظاهر، متفاوت هستند، ولی در کنه و ریشه، یکسانند. آنانی که تصوّر میکنند، جنبش «زن، زندگی، آزادی» فراموش شده است، حواسشان اصلا جمع نیست و در باره تاریخ و فرهنگ ایران و بویژه مردم ایران؛ اصلا نمی اندیشند. فردوسی، همان رودکی است. عطّار همان فردوسی و رودکی است. مولوی همان رودکی و فردوسی و عطّار است و حافظ نیز همان رودکی و فردوسی و عطّار و مولوی است الی آخر. بنابر این، وقتی که فردوسی در جایی مینشیند، بلافاصله عطّار بر میخیزید و الی آخر. این به آن میماند که شما بخواهید بر بامی بروید. پایتان را بر روی پله اول نردبان میگذارید و وقتی که به آخرین پله نردبان رسیدید، به معنای این نیست که پله اول را فراموش کرده اید؛ بلکه بدون پله اول، محال بود که شما بتوانید به پله آخر و سر انجام بر بام شوید. اگر این مسئله را دیگران بتوانند بفهمند، آنگاه خواهند فهمید که انقلاب ملّی، تداوم همه جنبشهای ایرانی در طول تاریخ ایران است برای واقعیّت پذیری بُنمایه های فرهنگ ایرانیان.
نکته دیگر اینکه من در پای یکی از مطالب آقای «اسماعیل نوری علاء» نوشتم که مجلس آینده ایران باید نمایندگان زن؛ دوسوم اعضاء باشند و مردها همیشه یک سوم و این دو سوم بودن نمایندگان زن در مجلس نباید هیچگاه تغییر کند. آینده ایران را باید زنان و دختران ایرانی رقم بزنند؛ زیرا ایران، میهن و سریر فرمانروایی زنخدایان ایرانی از آغاز سپیده دم فرهنگ و تاریخش بوده است و باید همچنان به جای اصیل خودش بازگردد و دوام آورد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: مرسی که میخونید و جواب میدید…
دیدگاه:

مرسی که میخونید و جواب میدید. من این زحمت را به خودم نمیدهم. فکرش رو بکنید این .... رو بگذاره جلوی نسل زد و مادری که با جاوید شاه بچه شو دفن میکنه و میرقصه و میگه جاوید شاه. اونوقت میگن چرا نسل جوان اینقدر بی تربیت شده. خب معلومه چرا.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: عشق اول و حسرتهای پیامدش!
دیدگاه:

درووود بر آقای روزبه گرامی،
صحبتهایی و نکته هایی.

همانطور که قبلا هم گفتم، من نگران سلامتی شما هستم و أصلا مایل نیستم به چند و چون عقاید شخصی شما بپردازم. از دوران جوانی، دوستان من اکثرا چپ ایدئولوژیکی بودند. از فدائیان اقلیّت و اکثریت بگیرید تا بیایید به دوستان راه کارگر و سازمان وحدت کمونیستی و سازمان پیکار و سازمان رزمندگان آزادی طبقه کارگر و حتّا آرمان مستضعفین و تروتسکیستها و اتّخادیّه کمونیستها و رنجبران و طوفان حزب و پیروان خانبابا تهرانی و توده ایها و تک و توکی نیز مجاهد و حتّا حزب الاهیهای دو آتشه آنزمان اوایل انقلاب. من شخصا وقتی که فرض کنیم از اسلامیّت انتقاد میکنم، آنقدر شعور دارم که نروم جانماز و مهره و تسبیح معتقدین را توی سطل زباله بندازم و قرآن را جلوی چشمانشان آتش بزنم. این کار؛ یعنی حماقت. همینطور در باره بقیه ادیان. مهم این است که من شخصا به قرآن و اسلامیّت، هیچ اعتقادی ندارم و هیچکس بر روی این کره زمین نیز پیدا نخواهد شد که بتواند مرا به مذهب و دین ایمانخواه و ایدئولوژی خودش، مجاب و معتقد کند. در این زمینه، یقین قطعی داشته باشید آقای روزبه. این مورد که در باره دیگران گفتم در باره ایدئولوژی مارکسیسم نیز که عقیده شماست، صدق میکند. بنابر این من فعلا به اعتقادت شما کاری ندارم؛ زیرا به اندازه کافی، انتقادات ریشه ای در این زمینه نوشته و منتشر کرده ام. میپردازم به نکاتی از صحبت شما، مخصوصا در جایی که به نظرات آقای «نیکفر» نیز تکیه کرده اید. قبل از اینکه بخواهم حرفی مختصر بزنم، بگویم که آقای نیکفر، کلا در دیگ مذاب شرایع اسلامیّت، ذوب شده هستند و فقط پوسته ای نازک از ایدئولوژی مارکسیسم را بر خود کشیده اند و عمرا تا امروز نتوانسته است، یک جمله ای بنویسد که خودش آن را اندیشیده باشد. تمام آن درسگفتارهایی که در باره «سیاست» گفته و در شبکه یوتوب در دسترس هستند، نشان میدهند که مشارالیه، آثار هیچکدام از متفکّران سیاسی را مطالعه نکرده و فقط جمعبندیهایی را که اساتید دانشگاهی در باره آنها نوشته اند، از سلسله انتشارات «زورکامپ» به دست گرفته و یادداشتهایی را نوشته و برای دیگران مثلا «درسگفتار سیاسی» راه اند اخته است. ایشون با هیچکدام از متفکّران سیاسی تا امروز نتوانسته است، صف آرایی فکری و انتقادی کند؛ بلکه فقط بازخوریهایی طبق تصوّرات خودش را عبارتبندی کرده و به نام دیدگاههای متفکّران سیاسی به خورد دیگران داده است. بنابر این، حرفهای آقای نیکفر برای من هیچوقت، حجّت و محلی ثانیه ای برای تامّلات نبودند و نیستند؛ بویژه در جایی که من حدود هفده سال پیش، سفت و سخت انتقادی گسترده در باره «اقتصاد سیاسی دین» بر پرت و پلاگوییهای او نوشتم و آقای نیکفر، به وحشت افتاد و دیگر لام تا کام، حرفی در این باره نزد و همچنان به همان روال سابق خودش، عین شما در جا زد تا همین امروز. ایشون باد فلسفه نیز به مشامش نرسیده است؛ وگر نه خودش زاینده تزی، ایده ای میشد و به صف آرایی فکری با متفکّرانی برمی آمد. معلومات ایشون در حدّ محصّلان کلاس دوم دبیرستان است. جهت اطّلاع خود شما و دیگران میگویم.
عرض شود که آقای روزبه گرامی. بحث جنگ را که خیلیها با جمله رایج و شایع شده «سیاست، ادامه جنگ است با وسایل دیگر» میخواهند توجیه کنند و خیلیها به اشتباه آن را به «لنین» منتسب میکنند، بحث پیچیده ایست. حرف تداوم سیاست در جنگ، از متفکری بسیار ژرفاندیش به نام «کارل فون کلائوزویتس [Carl von Clausewitz]» در کتاب معروفش به نام «در باره جنگها/Vom Kriege» اخذ و ورد زبان صغیر و کبیر شده است. کلائوزیویتس، یکی از بزرگترین و ژرفاندیشترین ژنرالها و متفکّران نظامی آلمانیست که در باره جنگ، اندیشیده است و عمق تفکّراتش به آنچنان مایه های قوی فلسفی و روانشناختی آمیخته اند که کمتر کسانی متوجّه ژرفای تکاندهنده نظرات او میشوند. وی بیش از هر چیز در باره هولناکی جنگ تمرکز دارد تا در باره مثلا تکنیکها و تاکتیها و استراتژیهای جنگی که اشتباها از کتاب او برداشت میشود. خلاف کژفهمیها که تا کنون از اثر او شده است و همچنان میشود، محتوای کتابش، نه تنها بسیار فلسفی و روانشناختی و هستی شناسی ماهیّت انسان است؛ بلکه حتّا واقعیّت معضل قدرت انسانی را نیز ترسیم میکند. یکی از شاهرگهای نظری او در باره جنگ، مسئله اصطکاک است؛ یعنی همهٔ چیزهایی که باعث میشوند برنامه‌ها در عمل به‌درستی اجرا نشوند: مثل: اشتباهات انسانی، سوءتفاهم، ترس، شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر، آشوب میدان نبرد.
من مایل نیستم بحث کنم. حوصله هم ندارم؛ چونکه شما أصلا گوشتان بدهکار این صحبتها نیست. این جنگی که علیه حکومت گیوتین الهی در پیش است، باید بی چون و چرا، نتیجه نهای اش به نفع مردم ایران و نابودی تمام و کمال حکومت فقاهتی ختم شود. حال این پروسه تا چه اندازه ای سهم کمک آمریکا و اسرائیل است و تا چه اندازه بیشتری از آن، سهم مردم ایران باید باشد، برمیگردد به اینکه ما امروزیان به هر نحله ای و تشکیلاتی که میخواهد تعلّق داشته باشیم، باید شفّاف روشن کنیم که آیا دوام پسمانده های حکومت فقاهتی به نفع ایرانیان و ایران است یا نابودی تمام و کمال دنگ و فنگ حکومت گیوتین الهی؛ ولو زمین سوخته ای تا عمق سیصد متر برای ایرانیان باقی بماند. کدامیک؟. پاسخ به این پرسش میتواند ماهیّت واقعی تک تک ما ایرانیان را روشن کند که کجا ایستاده ایم. در کنار حکومتگران خونریز الهی یا در کنار مردم خود و میهن؟. یک نکته دیگر را نیز تاکید کنم و آنهم اینکه، اگر بقایای این تفاله های الهی، شانسی برای ماندن داشته باشند و بخواهند با تکیه به ماشه دوام آورند، همین الان به شما و کسانی که مثل شما عقیده دارند، میگویم که خودتان را برای قتل عام وسیع مردمان ایران به دست سفّاکان الهی و گماردگان آنها آماده کنید. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: ارشان آذری
عنوان دیدگاه: .
دیدگاه:

.

آقای روزبه، شما و جریان‌های مشابه‌تان همان تفکری را بازتولید می‌کنید که ایران را به فلاکت کشاند: حکومت‌های کمونیست و اقتدارگرا همیشه جنگ و دیکتاتوری به‌وجود آوردند، و شعارهای ضدامپریالیستی‌تان نمی‌تواند واقعیت فجایعی را که خودتان و هم‌مسلکان‌تان ساخته‌اند، پنهان کند. مردم ایران امروز دقیقاً به همین دلیل فریاد می‌زنند: «ننگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد».

تاریخ:
نویسنده: ارشان آذری
عنوان دیدگاه: بازتولید همان ادبیات ترس و هراس تریبون‌های جمهوری اسلامی
دیدگاه:

.

این نوشتهٔ بیشتر بازتولید همان ادبیات ترس و هراسی است که سال‌هاست از تریبون‌های رسمی جمهوری اسلامی شنیده‌ایم. همان داستان سرایی تکراری: اگر اوضاع تغییر کند ایران تجزیه می‌شود، اگر فشار زیاد شود دشمنان کشور را تکه‌تکه می‌کنند، اگر جنگ ادامه پیدا کند امیرنشین‌ها ساخته می‌شود. عجیب نیست که بسیاری از خوانندگان احساس کنند این حرف‌ها را قبلاً بارها از زبان فرماندهان سپاه و دستگاه تبلیغاتی حکومت شنیده‌اند.
نویسنده ظاهراً می‌خواهید نقش هشداردهندهٔ ملی را بازی کنید، اما در عمل چیزی جز ترساندن مردم از آینده ارائه نمی‌دهید. تمام مقالهٔ بر یک پیش‌فرض بنا شده: اگر وضعیت فعلی به هم بخورد، ایران نابود می‌شود. این همان منطقی است که جمهوری اسلامی چهار دهه با آن حکومت کرده است؛ منطقی که می‌گوید مردم باید از آینده بترسند تا به وضع موجود تن بدهند.
واقعیت اما روشن است. ایران را نه مردم ایران به این نقطه رسانده‌اند، نه اپوزیسیون. عامل اصلی این وضعیت، همان حکومتی است که چهار دهه کشور را به بن‌بست کشانده است. اما در نوشتهٔ نویسنده به جای آنکه این حقیقت با صراحت گفته شود، ناگهان داستان‌هایی درباره امیرنشین‌ها، اشغال سواحل و تجزیهٔ کشور مطرح می‌شود. این دقیقاً همان روش قدیمی است: به جای پرداختن به علت واقعی بحران، یک ترس بزرگ‌تر بساز.
اما عجیب‌ترین بخش مقالهٔ نویسنده جایی است که از اپوزیسیون می‌خواهید متحد شود. ظاهراً از واقعیت فضای سیاسی بی‌خبر هستید. اپوزیسیون ایران در این چهل‌وهشت سال هیچ‌گاه به اندازه امروز در برخی اصول اساسی به هم نزدیک نشده است. آنچه امروز میان بسیاری از نیروهای مخالف حکومت مشترک است، دقیقاً عبور از همان ذهنیتی است که کشور را در سال ۵۷ به آن فاجعه کشاند.
مشکل اینجاست که افرادی با همان طرز فکر قدیمی – کسانی که هنوز با همان منطق ترس و هشدارهای مبهم به سیاست نگاه می‌کنند – حالا ناگهان نسخهٔ «اتحاد» می‌پیچند. حقیقت این است که بخش بزرگی از مشکل دقیقاً همین ذهنیت‌ها بوده‌اند.
اتحاد واقعی زمانی شکل می‌گیرد که نیروهای سیاسی از همان الگوهای فکری شکست‌خورده عبور کنند، نه اینکه دوباره همان روایت‌های ترس‌آلود را تکرار کنند. اتحاد با کسانی که هنوز با همان منطق قدیمی مردم را می‌ترسانند، نه تنها کمکی به آزادی ایران نمی‌کند، بلکه فقط همان چرخهٔ سردرگمی و اختلاف را دوباره بازتولید می‌کند.
بنابراین اگر تصور می‌کنید اپوزیسیون باید برای نجات ایران با هر نوع تفکری کنار بیاید، سخت در اشتباه هستید. اتحاد با کسانی که همان روایت‌های ترس و همان چارچوب فکری فرسوده را تکرار می‌کنند، نه کمکی به مردم ایران می‌کند و نه راهی به سوی آزادی باز می‌کند.
مردم ایران امروز بیش از هر زمان دیگری این را فهمیده‌اند که بزرگ‌ترین مانع پیشرفت کشور فقط یک حکومت نیست؛ بلکه همان طرز فکرهایی است که هنوز با ترساندن مردم از آینده می‌خواهند مانع تغییر شوند.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: کدام جنگ داخلی؟
دیدگاه:

مجدّدا درود بر آقای فرّخی،
تحشیه ای دیگر.

اگر به صحبتهای ترامپ و نتانیاهو، دقیق گوش داده و پیگیر شده باشید، متوجّه میشوید که آنها از روز اول گفتند با زبانی واضح که هدفشان، تضعیف دستگاهای سرکوب حکومت فقاهتی و فراهم کردن زمینه های کافی برای اقدام مردم است. آنها اصلا بحث بی ربط نکردند. هر چند ترامپ به دلیل وضعیّت سیستم سیاسی آمریکا و انتخابات و رقبا و غیره و ذالک مجبور بوده است که تا امروز تارتوف بازی در آورد؛ ولی نتانیاهو موضعش کاملا شفّاف است. حالا هر چقدر امکانهای سرکوب سیستم گیوتینی فقاهتی سر به نیست شوند، به همان اندازه میتوان به چیرگی مردم برای درافتادن با سفّاکان الهی، امیدوارتر بود و اطمینان خاطر داشت. من همانطور که در دوره جنگ دوازده روزه نوشتم و مدام تاکید کردم و در همین سایت ایران گلوبتل نشر دادم، گفته ام و همچنان میگویم که اگر پسمانده های این حکومت جبّار و خونریز، شرایطی به دست آورند که پس از بمبارانها، مجدّدا مصدر اقدام شوند، آنگاه ایرانیها باید آماده قتل عامهای سرسام شوند. بنابر این اگر منظورتان از جنگ داخلی، قیام و مقاومت مردم در برابر سفّاکان الهی است، کاملا نظرتان درسته. امّا اگر منظورتان از جنگ داخلی، مثل جنگهای ابلهانه در سوریه و افغانستان و امثالهم باشد، باید عرض کنم که کاملا غلطه و اصلا با واقعیّتهای ایران نمیخواند و شرایط و وضعیّتش نیز وجود ندارد. مردم ایران، نه مردم افغانستان هستند. نه مردم سوریه. نه مردم عراق. نه مردم ترکیه. ما ایرانیها به هر قومی نیز که تعلّق داشته باشیم، کلّا تافته ای جدا بافته هستیم. این مسئله را نه تنها خودمان و همسایگانمان؛ بلکه خاصمان کهنسال ما مثل روسیه و انگلیس و دیگر مردم دنیا نیز میدانند. بنابر این، اختتام این جنگ باید به ظفریابی ملّت مختوم شود و فروپاشی ابدی و نابودی تمام و کمال حکومت الهی در ایران. در جنگ نیز، هزینه ها زیادند و این جنگ، برای قدرت و اقتدار و امتیاز نیست، بلکه برای «آزادی و آزادزیستی» یک ملّت کهنسال است که حقّ مسلّم خودش میداند، آزاد بزیید و آزاد و سرفراز باشد. هزینه این آزادی هر چقدر نیز بشود، ارزش دارد. من هیچوقت این حرف «جورج دبلیو بوش پسر» را از یاد نمیبرم که در جنگ علیه عراق، گفت: «آزادی، آنقدر ارزش دارد که آدم بخواهد برایش بجنگد». در هر صورت، ایرانیان تا امروز، خیلی هزینه ها پرداخت کرده اند، ایندفعه باید به هر طریقی که شده، به نتیجه ای رسید، ولو همانطور که گفتم خاک ایران تا عمق سیصد متر، سوخته شود. زیستن در آزادی، شرف دارد بر نفس کشیدن در زیر گیوتین الهی. این را هرگز فراموش نکنید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: بهرام فرخی
عنوان دیدگاه: برخی چنان ساده‌انگارانه می…
دیدگاه:

برخی رهبران سیاسی اپوزیسیون

چنان ساده‌انگارانه می‌اندیشند که گویی بمباران یک کشور می‌تواند پس از تضعیف رژیم،نوعی موازنه قوا میان رژیم حاکم و مردم ایجاد کند. در ذهن آنان، رابطه میان دولت و جامعه به‌اشتباه شبیه رابطه میان دو دولت متخاصم تصور می‌شود، گویی اگر قدرت آتش دو طرف به سطحی مشابه برسد، نوعی تعادل و آرامش پایدار شکل خواهد گرفت.
اما این برداشت، نادیده‌گرفتن ماهیت واقعی رابطه میان یک حکومت اقتدارگرا و اپوزیسیون داخلی است. در چنین وضعیتی، رابطه طرفین نه بر پایه بازدارندگی متقابل، بلکه بر اساس منطق حذف و خلع‌سلاح شکل می‌گیرد. هر طرف که دست بالا را پیدا کند، در پی تضعیف، بی‌اثر کردن و در نهایت حذف طرف مقابل برمی‌آید.
در چنین چارچوبی، تضعیف ساختارهای یک کشور از بیرون نه به ایجاد تعادل سیاسی می‌انجامد و نه آرامشی پایدار، بلکه بیشتر خطر فروغلتیدن جامعه به سوی بی‌ثباتی عمیق و حتی جنگ داخلی را افزایش می‌دهد.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: جنگ هنوز تمام نشده و باید نتیجه بدهد.
دیدگاه:

درود بر آقای اورجی گرامی،
تحشیه ای مختصر.

هیچ جنگی؛ ولو دعوای شدید لفظی نیز باشد، آرزوی انسانها نیست. امّا واقعیتها را بایددقیق دید و گوارید و فهمید و سپس در فکر چارهجویی عمیق و اساسی برآمد. آنانی که به جنگ علیه حکومت فقاهتی میخواهند نه بگویند، لازم است پیشاپیش تعریف دقیق از حکومت فقاهتی داشته باشند تا ما بدانیم به چه دلیل میخواهند به جنگ، «نه» بگویند؟. حکومتی که کارگزارانش با بی شرمی تمام در همین وضعیّت بمبارانها می آیند و در تلویزیون حضور پیدا میکنند و به مردم میگویند که تکه پاره تان خواهیم کرد و سپاه تروریستها علنا میگوید که صدها پله بدتر از قتل عام دیماه اجرا خواهیم کرد و مدام رجزخوانیها علیه آمریکا و کشورهای همسایه و اسرائیل میکنند، کدام آدمی که به اندازه یک آمیب، شعور داشته باشد، حاضر است به جنگ، نه بگوید؟. کدام موجود؟. من گفته ام و همچنان با فریادی رساتر از هر انفجار کیهانی تاکید میکنم که اگر همین ثانیه نیز، بمبارانها تمام شود، مردم ایران به هیچ وجه من الوجوه نباید بنشینند در جایی؛ بلکه با تمام قدرت به نابودی ریزترین و میکروسکپترین نشانه های حکومت ماشه داران اقدام کنند؛ پیش از آنکه میلیونها ایرانی از دم تیغ گیوتین پسمانده های حکومت الهی بگذرند و قربانی شوند و ایران به دریای سرخ استحاله پیدا کند. این جنگ باید با شدّت و حدّت تا نابودی کامل حکومت فقاهتی و خلع سلاح کامل و تسلیم شدن سفّاکان الهی ادامه پیدا کند. حالا یا آنانی که میهندوست هستند و در فکر مردم ایران، در کنار این اقدام بسیار حیاتی و خجسته می ایستند، یا همچون احمقهای آچمز و به شدّت بیسواد میروند و اعلامیه ختم جنگ، امضاء میکنند.
مسئله وحدت ناگزیر، هر چقدر نیز باشند کسانی که از شاهزاده و سلسله پهلویها و پادشاهی خواهی نفرت کمپلکسی دارند، در این وضعیّت خطیر باید و میتوانند در کنار شاهزاده و پرچم شیر و خورشید بایستند یا اینکه اگر کراهت دارند و کهیر میزنند، لطفا ساکت بنشینند تا آنانی که مرد میدان هستند، کار خودشان را پیش ببرند. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: معتکفان مسجد ولایت فقیه!
دیدگاه:

دروووود!
تحشیه ای مختصر.

من در تمام مطالبی که تا امروز منتشر کرده ام، بر یک نکته مدام تاکید مبرم کرده ام که ایران امروز و فردا به «پیر پاتولهای کپک زده» أصلا و ابدا محتاج نیست؛ زیرا عرصه سیاست، هرگز جای پیرپاتولها نیست؛ بلکه میدان پهلوانان دلاور و جوینده و متهوّر و راستمنش است.
آقای طاهری کما فی السّابق، همچون ژورنالیستی موجسوار که هر از گاهی، حکایتهای ماست و دروازه خود را تحریر و منتشر میکند، هنوز که هنوز است نه تنها به مردم ایران، هیچ بهایی نمیدهد؛ بلکه خودش را همیشه «برنده نهایی» میداند با تحلیلهای آبکی و صنّار سی شاهی خودش. وی یک کلمه در باره قتل عام آفرینندگان و تعمیرکاران «زیرساختهای کشور» صحبتی نمیکند و ایرانیان را «بازنده اصلی جنگ» قلمداد میکند. ایشان هنوز نفهمیده اند که جنگ، هرگز ایران را به «عصر حجر» نمیبرد؛ بلکه اقتدار حکومت آخوندی بود که ایران را در عصر حجر، میخکوب کرد؛ آنهم با برقرار کردن و رونق دادن گیوتین خونریز الهی. آقای طاهری، هیچ کانسپیی برای ریزترین مسائل ایران ندارد؛ ولی تا دلتان بخواهد داستانهای «الکساندر دومایی» در چنته اش دارد و هر روز به ذکر آنها از ابعاد مختلف مشغول است.
من چندشم می آید که بخواهم به اظهارات بی پایه و بی منطق آقای طاهری بپردازم؛ زیرا بارها به اینگونه ترّهاتگوییهای او و امثال او پرداخته ام و تکرار را وقت تلف کردن میدانم. پیران مصلحت گو را باید گذاشت در کنج مسجد حکومت فقاهتی، معتکف بمانند. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: یابس و طوبا بافیهای آقای فرّخی و همعقیدگانش
دیدگاه:

دروود بر آقای فرّخی گرامی،
کلپتره هایی برای از ما بهتران.

کما فی السّابق شما همچنان به پرت و پلا نویسیهای خود مشغولید با این توهّم اعجاب انگیز که مثلا حرفی برای گفتن دارید. در حالیکه سر تا پای تمام آنچه که شما مینویسید، فانتزیبافیهای شما هستند و با واقعیّتهای زمینی و عینی، هیچ سنخیّتی ندارند. من سر آن ندارم که با أمثال شما صحبتی کنم. حرفهایی که اینجا مینویسم برای خوانندگان هوشیار و بیدار فهم است؛ نه آنانی که گوش دارند و أصلا نمیخواهند بشنوند. شما و أمثال شما برای من، بذرهای کاملا سوخته ای هستید که اگر در هزاران خاک و کود اعلا نیز بکارند شما را، هرگز ریشه نخواهید زد و همچنان بذر سوخته خواهید ماند. میپردازم به طور مختصر به پرت و پلاگوییهای شما.

- «پایان این جنگ، آغاز شکل‌گیری حکومتهای دست‌نشانده»
به این میگویند ذهنیّت دائی جان ناپلئونی. این همان ذهنیت توطئه‌اندیشِ کهنه‌ای است که همه چیز را با عینک بدبینی مطلق می‌بیند. شما تفاوت میان جنگ یک ملت را با ملت دیگر برای تصرف سرزمین با رویارویی یک ملت علیه حاکمان نالایق و سرکوبگر نمی‌شناسید. جنگ میان دو کشور با نزاع مردمی علیه حکومتی ستمگر، دو مقوله کاملاً متفاوت‌اند. تشخیص این تمایز، نیازمند فهم تاریخی، ظرافت فکری و آگاهی عمیق از مناسبات جهانی است؛ نه داوریهای شتاب‌زده. هیچ حکومتی در جهان امروز صرفاً «دست‌نشانده» نیست؛ حتی اگر در برهه‌ای از حمایت قدرتی خارجی برخوردار شده باشد. جهان معاصر شبکه‌ای از وابستگیهای متقابل اقتصادی و سیاسی است، نه صحنه‌ای از قیمومتهای قرن هیجدمی و نوزدهمی. این تصور که هر حضور خارجی صرفاً برای غارت منابع است، ساده‌سازی مفرط واقعیت پیچیده سیاست جهانی است.
از سوی دیگر، آنان که امروز خواهان توقف جنگ‌ هستند، باید پاسخ دهند در دهه‌های گذشته چه اقدامی برای تغییر وضعیت موجود کرده‌اند. شعار دادن آسان است؛ هزینه دادن دشوار. دنیای امروز، معادلات تجاری و باهمزیستی مشترک است. اینکه باهمزیستی همچنان به تنشهایی آغشته است، دلیل بر آن نیست که بتوان نتیجه گیریهای عوضی کرد و سرنا را از سر گشادش نواخت با این توهم که بیگانگان فقط طمع منابع خاک ما را دارند. شما و تمام آنهایی که فعلا خواهان خاتمه جنگ علیه حکومت فقاهتی – این جنگ هرگز علیه مردم ایران و میهن ما نیست، هرگز – هستید، کدام وقت در این فاصله نیم قرنه شهامت داشتید که یک بار در کنار همدیگر بایستید و خلاف حکومت فقاهتی، میلیمتری گام بردارید؟. اثبات کنید لطفا و شعار ندهید. شعار زیاد داده شده.

- «حکومتی که قرار بود آزادی و استقلال بیاورد»
تنها ساده‌اندیشان گمان میکنند آزادی و استقلال کالایی است که حکومتها آن را به مردم «هدیه میدهند». آزادی محصول کنش و آگاهی خود جامعه است، نه هدیه قدرت سیاسی. حکومتها زادهٔ شرایط اجتماعی‌ و فرهنگی هستند؛ اگر جامعه‌ای پاسدار آزادی نباشد، هیچ ساختار سیاسی قادر به تأمین پایدار آن نخواهد بود. استقلال و آزادی را نمیتوان وارد کرد؛ باید آن را ساخت و حفظ نمود. «مردمان جامعه» هستند که «استقلال و آزادی» را پاس میدارند و از دل آنها، حکومت حافظ آزادی و استقلال زاییده میشود.

- «استقرارهای طولانی‌مدت و تغییرات ژئوپولتیک منجر میشود»
در جهان امروز، هیچ قدرتی مشتاق استقرار پرهزینه و نامحدود در سرزمین دیگر نیست. تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم نشان داد که حضور نظامی خارجی لزوماً به سلطه دائمی نمی‌انجامد و حتی میتواند در چارچوب توافقات بین‌المللی به بازسازی و ثبات کمک کند. قیاسهای تاریخی نیازمند دقت‌ هستند، نه استفاده گزینشی برای تأیید پیشفرضها. استقرار نیروهای متّفقین در آلمان پس از سال 1949 نه تنها به تغییرات ژئوپولیتیک منجر نشد؛ بلکه حتّا به شکوفایی آلمان نیز تا همین امروز مختوم شد و وحدت و یکپارچه شدن دو تکه آلمان را نیز رقم زد. تازه این در شرایط جنگ ملّتها اتّفاق افتاد؛ نه در شرایط جنگ مردم ایران علیه حکومت غاصب و کمک بیگانگان به ملّت. نکته دیگر اینکه طبق قراردادی که مابین آمریکا و دولت وقت آلمان در سال 1949 بسته شد، نیروهای آمریکایی میتوانستند آلمان را ترک کنند. برغم اینکه تاریخ انقضا حدود شانزده سال پیش به سر رسید، آلمان اصلا مایل به انقضای آن نبود و خودکار وار طبق قرار داد، تمدید شد. من شخصا با توجّه به شناخت عمیق و ریشه ای که از اسلامیّت و تاریخ ایران و آخوند جماعت دارم، در همان جنگ دوازده روزه، نوشته بودم که اگر آمریکا به این جنگ علیه حکومت بپیوندد، لازم است که به مدّت پنجاه سال در مهمترین شهرهای ایران، مستقر شوند تا پروسه برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس و سپس تنظیم امورات کشوری و میهنی و به غلتک افتادن روند زندگی اجتماعی با موانع دست و پاگیر دار مواجهه نشود. دلایلش را نیز توضیح داده بودم و همچنان بر این عقیده ام که نیروهای آمریکایی اگر بمانند، کمک بزرگی هستند برای مردم در سمت و سوی چیره شدن بر گیوتینداران الهی از طرف و به همّت مردم. بنابر این حضور و وجود نیروهای آمریکایی به هر دلیلی که میخواهد باشد، بزرگترین امیدبخشی به مردم ایران است در جهت مقابله قاطع با حکومتگران خونریز الهی.

- «کشته‌شدن دانش‌آموزان در مدرسه‌ای در میناب»
در شرایط جنگی، حقیقت نخستین قربانی است. هر روایت رسمی یا رسانه‌ای باید با احتیاط و بررسی مستقل سنجیده شود. تاریخ معاصر نشان داده است که حکومتهای اقتدارگرا بارها از جان غیرنظامیان به‌عنوان ابزار تبلیغاتی یا سپر دفاعی استفاده کرده‌اند. بنابراین ساده‌لوحی است اگر هر خبر را بی‌ چون‌ و چرا پذیرفت. داستان این قضیه که زیر سر خود سفّاکان حکومتی بوده است، کاملا هویداست. همه ما از روز اول نیز میدانستیم که حکومت، مردم غیر نظامی را به حیث سپر دفاع از خودش قرار داده است. من حتّا از منابع دقیق و موثّق خویشاوندی نیز میدانم که در بیمارستانها و بسیاری از مراکز مردم غیر نظامی،سفّاکان حکومتی، بمب گذاری کرده اند. بنابر این اینقدر نباید ساده لوح بود و تبلیغات حکومتی و تببلیغات آژیتاتورهای شبکه های خارجی را جدّی گرفت و پرت و پلاگوییهای خود را آب و تاب داد. حمله به مدرسه میناب، کار خود حکومتیها بود؛ زیرا شغلشان از اول همین بود. داستان سینما رکس آبادان یادمان نرفته.

- «حمله خارجی لزوماً به تضعیف رژیم‌های اقتدارگرا نمی‌انجامد، گاه حتی باعث تقویت آنها میشود. "دفاع از میهن"»
کی این را گفته؟. شما میگویید؟. دلیل متّقن و مبرهن نیز دارید آیا؟. یا از روی بخار معده برای خالی نبودن عریضه اظهار می کنید؟. این گزاره نیازمند استدلال و شواهد است، نه تکرار کلیشه‌ها. در بسیاری از موارد تجربه شده، جنگ خارجی موجب تضعیف حکومتها شده است. تعمیم یک الگوی واحد به همه شرایط، خطای تحلیلی است. همچنین در ایدئولوژیهایی که هویت ملی را به نفع هویت فراملی مذهبی کمرنگ میکنند، مفهوم «دفاع از میهن» خود محل بحث است در ایدئولوژی و اعتقادات اسلامیّت، چیزی به نام «میهن» أصلا و ابدا معنا ندارد. آدم باید خیلی ابله و بیسواد شدید باشد که تصوّر کند، اسلامیّت و موکّلانش، بویی از میهن به مشامشان رسیده باشد. سراسر تاریخ نکبتبار اسلامیّت را که زیر و رو کنید، محال است میکرسکوپترین نشانه ای از میهن را پیدا کنید. فقط بیسوادها هستند که به اینگونه توهمات مبتلایند. اسلامیّت فقط امّت را مییشناسد و عبودیّت الهی را. همه چیز نیز باید فدای اسلامیّت شود و اقتدار و قدرت الله گیوتینی و خلفای آن. چیزی به نام میهن در حکومت فقیه وجود ندارد که کسانی بخواهند برای دفاع از آن برخیزند. از آنچه که فعلا حکومتیان دفاع میکنند، فقط اسلامیّت و اقتدار و قدرت و امتتیاز خودشان است. آنها نه از مردم دفاع میکنند نه از میهنی به نام ایران. آنها فقط و فقط از منافع و قدرت خودشان دارند با قتل عام و تهدید و کشتارهای سرسام آور، دفاع میکنند.

- «حقیقتی ساده وجود دارد: آزادی پایدار تنها زمانی شکل می‌گیرد که از درون جامعه و بر پایه همبستگی ملی پدید آید. هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند دموکراسی را به ملتی هدیه دهد.»
در اصل این سخن تردیدی نیست، اما باید توضیح داد که «همبستگی ملی» دقیقاً چیست و چگونه شکل میگیرد. همبستگی نه شعار است و نه احساس گذرا؛ بلکه شبکه‌ای از اعتماد، منافع مشترک و هویت جمعی است که در طول زمان ساخته میشود. بدون تعریف روشن، این عبارت صرفاً واژه‌ای زیبا اما تهی خواهد بود. قبل از شعار، سعی کنید چیزی را برای خودتان معنی کنید و بعدا بر زبان و قلم برانید. «همبستگی ملّی» یعنی چی آقای فرّخی؟. بُنمایه و محور و شاهکلید آن چیست و چگونه واقعیّت و انسجام پیدا میکند؟. شاخصهای همبستگی ملی چیستند؟. اگر توانستید همین ترکیب «همبستگی ملّی» را تعریف کنید به زبان خودتان، من شخصا « سقراط» را احضار و در پای شما قربانی خواهم کرد. این گوی و این میدان. بله. دمکراسی، تحفه بیگانگان نیست. «منّ و سلوای» الهی نیز نیست؛ بلکه شرایطی و فضایی است که محصول انسانها خویشاندیش و قائم به ذات و دلاور در سخنگویی و رادمنشی است؛ نه شتر سواری کردن و دولا دولا شدن.

- «در چنین لحظه‌ای از تاریخ، مسئولیتی سنگین بر دوش نیروهای اپوزیسیون قرار دارد. سال‌ها اختلافات سیاسی و رقابت‌های شخصی مانع شکل‌گیری جبهه‌ای ملی در برابر رژیم اسلامی شده است.»
پیش از هر چیز باید روشن کرد منظور از «اپوزیسیون» چیست. آیا هر منتقدی اپوزیسیون است، یا نیرویی سازمان‌یافته با برنامه و پایگاه اجتماعی؟ بدون تعریف دقیق، این واژه نیز به برچسبی مبهم تبدیل میشود که بیشتر سردرگمی می‌آفریند تا روشنگری. طوری صحبت از نیروهای اپوزیسیون میکنید، پنداری که سوای شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان، چیز دیگری نیز به نام اپوزیسیون وجود دارد. اگر هر ننه من غریبی که چهار تا لیچار علیه آخوند جماعت میگوید، به حیث اپوزیسیون، اتیکت بخورد، آنگاه باید پرسید کدام ایرانی را میشناسید که اپوزیسیون نباشد؟!. یا ما میفهمیم اپوزیسیون یعنی چه؟. یا عمرا کما فی السّابق، مفاهیم بیگانه را در هوا میقاپیم و به قنطور نویسی و روضه خوانیهای خود در شبکه های اجتماعی، جهاد اکبر میکنیم. «اپوزیسیون یعنی چه؟» آقای فرّخی. توضیح دهید شفّاف بدون هیچ بغضی و کینه توزی و جبهه گیری سیاسی.

- «پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان باید به یک اصل بنیادین توجه کنند: نخست باید ایران باقی بماند، سپس می‌توان درباره شکل حکومت آینده آن رقابت کرد».
این سخن در ظاهر بدیهی است، اما اختلاف بر سر تعریف «ایران» و «منافع ملی» خود منشأ منازعه است. تاریخ سیاسی کشور نشان میدهد که رقابت میان الگوهای حکمرانی ریشه‌ای عمیق دارد و نمیتوان آن را صرفاً به اختلاف سلیقه فروکاست. من اینجا بحث مفصّل نمیکنم که چیزی به نام «جمهوری خواهان» أصلا واقعیّت تاریخی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایرانیان عمرا نداشته و نخواهد داشت؛ ولو با ضرب و زور گیوتین باشد. آنچه که در ایران از نیم قرن پیش حاکم است، أصلا و ابدا با جمهوریّت سنخیّتی ندارد؛ زیرا ولایت فقیه است سیستم اسلامی آخوندها. فقط بیسوادان آچمز هستند که تصوّر میکنند در این نیم قرن گذشته، جمهوری وجود دارد. از این خبرا أصلا نیست. تاریخ ایران، شاهنشاهی بوده است و شاهنشاهی خواهد ماند و این وقفه های حادث شده، برطرف میشوند؛ زیرا بی ریشه اند.
از طرف دیگر، حضراتی که ادّعای جمهوریخواهی میکنند، کوچکترین نشانه ای در رفتار و گفتار و کردارشان از میهندوستی و ارجگزاری به نمادها و نشانه های تاریخ و فرهنگ ایران ابدا و أصلا نمیتوان دید. این تهمت نیست. شما اگر توانستید یک نفر جمهوریخواه را به من نشان دهید که صنّار سیی شاهی برای تاریخ و فرهنگ و نمادها و نشانه های میراث نیاکان ما، ارزش قائل باشد و در عمل و عینیّت و ملموسیّت وجودی اش اثبات کند علایق خود را، من تمام حرفهایم را بازپس خواهم گرفت. حضرات جمهوریخواه، فقط پرچم شیر و خورشید را [صرف نظر از اینکه من تنها ایرانی روی کره زمین هستم که سیر اسطوره ای و فلسفی تغییران آن را در همین سایت ایران گلوبال و ایران امروز توضیح داده ام و موافق شیر و شمشیر نیستم] که میبینند، بلافاصله به حالت سکته می افتند و به شدّت کهیر میزنند و بدنشان مملو از تاولهای چرکین میشود. آن اصل بنیانی که جنابعالی میگویید، دقیقا جمهوریخواهان تمام عمرشان را بر سر نابودی اش وحدت نظر و عمل دارند که همانا «ایران و تاریخ و فرهنگ و میراثش» است. بنابر این نمیتوان با کسانی وحدت کرد که خاصم خونی تاریخ و فرهنگ مردم ایران هستند.

- «شاید ایرانی یکپارچه باقی نمانده باشد که کسی بخواهد بر آن حکومت کند.»
یکپارچگی سرزمینی نه با آرزو حفظ میشود و نه با تهدید از میان میرود. آنچه یک کشور را نگه میدارد، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و منافع مشترک مردمان آن است. این پیوندها اگر تضعیف شوند، هیچ نیروی خارجی یا داخلی به‌تنهایی قادر به حفظ وحدت نخواهد بود. یکپارچگی ایران را نه شما رقم میزنید. نه قدرتهای بیگانه. بلکه اقوام ایرانی هستند که یکپارچگی را انسجام میدهند و حفاظت میکنند. این موضوع را نه امروز ؛ بلکه هزاره هاست که فقط اقوام ایرانی رقم زده اند. هیچکس نیز نمیتواند این همبستگی و همسرشتی را متلاشی کند؛ سوای خود اقوام ایرانی. شیرازه یکپارچگی ایران در خون و رگ و قلب اقوام ایرانیست؛ نه در دست بیگانگان.

- « نخستین گام برای حفظ ایران تلاش برای پایان هرچه سریع‌تر این جنگ است.»
پایان جنگ زمانی معنا دارد که چشم‌اندازی برای صلح پایدار وجود داشته باشد. توقف در نقطه‌ای که منازعه حل نشده باقی بماند، ممکن است صرفاً تعویق بحران باشد. صلح پایدار نیازمند تغییر شرایطی است که جنگ را پدید آورده است. جنگ به هیچ وجه تا نتیجه دادنش نباید توقّف کند. حتّا اگر همین دقیقه، بمبارانها تمام شود؛ باید مردم ایران بلافاصله دست به کار شوند و نگذارند که به قول معروف پشتش باد بخورد. جنگ تا نابودی ریزترین و میکروسکپترین نشانه های حکومت گیوتین الهی باید تداوم پیدا کند؛ زیرا اگر فقط یک نفر مسلّح از سفّاکان الهی نیز باقی بماند که بخواهد دست به ماشه باشد، خطر نابودی تمام و کمال ایرانیان و ایران وجود دارد. بنابر این تا نتیجه بخش دادن و بازپسگیری کامل ایران، جنگ را باید ادامه داد. اگر این جنگ بدون نتیجه باقی بماند؛ آنگاه حکومت سفّاکان الهیست که جنگ انتقامی خود را علیه مردم ایران ادامه خواهند داد. بنابر این باید شعور تمییز و تشخیص را داشت و به تداوم این جنگ تا نابود شدن دستگاه فقاهتی و تسلیم مطلق شدن حکومتگران الهی همّت کرد.

- «ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به انسجام ملی و عقلانیت سیاسی نیاز دارد. رهبران اپوزیسیون باید نشان دهند که می‌توانند فراتر از اختلافات ایدئولوژیک بیندیشند و منافع ملی را در اولویت قرار دهند».

عقلانیت سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که نیروهای سیاسی قادر باشند منافع بلندمدت جامعه را بر رقابتهای کوتاه‌مدت ترجیح دهند. صرفِ دعوت به عقلانیت، بدون ارائه راهکار عملی، مشکلی را حل نمیکند. اگر عقلانیّت سیاسی، معنایی در جوامع باختری داشته باشد، در طبف آچمزهای وطنی که اعلامیه ختم جنگ را امضاء کرده اند، أصلا و ابدا معنا ندارد و چرتگویی محض است. طوری از رهبران اپوزیسیون حرف میزنید؛ پنداری که صدها سرآشپز وجود دارند و فقط ملاط پختن دم دست نیست. کدام رهبران منظورتان است آقای فرّخی؟. نام ببرید لطفا. تا جایی که من بیدارم و هوشیار، فقط شاهزاده رضا پهلویست که مردم ایران و تمام معترضان قربانی شده در دیماه، نامش را فریاد زدند. کدام شخص دیگری را شما میشناسید که حتّا اسمش را آورده باشند؟. نام ببرید لطفا. یه عده جاه طلب و از خود متشکر و عقده ای را نباید «رهبران اپوزیسیون» خطاب کرد. آدم باید بالاخره ««فرّ» نیز داشته باشد تا دیگران بر او «آفرین» بگویند.

در نهایت، بقای یک کشور نه با شعار، نه با ایدئولوژی، و نه با تکیه بر قدرتهای بیرونی تضمین میشود؛ بلکه با میزان بلوغ سیاسی، مسئولیت‌پذیری جمعی و وفاداری واقعی به منافع عمومی سنجیده میشود. اگر این عناصر وجود داشته باشد، کشور میماند؛ و اگر نباشد، هیچ نسخه بیرونی نجات‌بخش نخواهد بود. تا زمانی که آچمزهای ابله و بیسوادی أمثال امضاء کنندگان اعلامیه ختم جنگ وجود دارند، مطمئن باشید چنانچه بقایی از ایران ماند، فقط در کتابهای افسانه ای خواهد بود؛ نه کتابهای تاریخ؛ زیرا آچمزهای متوهم هنوز نمیفهمند که «میهن و مردمش» بر هر گونه ایدئولوژی و مذهب و دین ایمانخواه و نحله و تشکیلات و فرقه و غیره و ذالک عقیدت ارجحیّت و اولویّت دارد. بنابر این ایران، زمانی میماند که مدّعیون اثبات کنند در رفتار و کردار و گفتار، ایرانی اصیل هستند و پایبند و مُجری بُنمایه های فرهنگ باهمستان مردم خود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: چقدر نزدیک به این دیدگاه…
دیدگاه:

چقدر نزدیک به این دیدگاه خامنه ای است: اگر با رژیم مشکل دارید که با ایران که مشکلی ندارید؟ بخاطر ایران بیایید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.

چقدر نزدیک به این دیدگاه خامنه ای است: اگر با رژیم مشکل دارید که با ایران که مشکلی ندارید؟ بخاطر ایران بیایید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
بخاطر حفظ چارچوب و تمامیت ارضی همانطور که عربها چند سده بر ایران حکومت کردند حالا شماها هم چارچوب و تمامیت ارضی ایران را نگه بدارید تا این عربها و نوادگان شان از زندگی لاکچری برخوردار شوند و نیز سایر عربهای خاورمیانه از ثروت های سرزمین ما برخوردار شوند و ما و نوادگان مان همواره موالی و بردگان این عرب پرستان بشویم. چنین چارچوب و تمامیت ارضی فقط به نفع آخوندها و عرب هاست نه ایرانی ها. ایران هرگز تجزیه نخواهد شد همانطور که عراق تجزیه نشده و سوریه تجزیه نشده و چارچوب و تمامیت این کشورها مثل افغانستان توسط سازمان ملل برسمیت شناخته شده است. آمریکا به جایی وارد شده که ناچار است این رژیم را به زیر بکشد. اسرائیل تنها فرصت عمرش را بدست آورده تا بقایش را برای سده های آینده تضمین کند. اگر آخوندها از این مهلکه جان سالم بدر ببرند با کینه ای که از اسرائیل به دل دارند همه ثروت ایران را به پای نابودی اسرائیل و یهودیان خواهند ریخت. آنها تا آنجا پیش خواهند رفت که دیگر از ایرانی که ما می شناسیم اثری نماند.. یعنی ایرانی نخواهد ماند که تمامیت ارضی اش حفظ شود. این تنها مهلتی است که تاریخ مقابل ما خطاکاران 57 قرار داده تا با هزینه ای گزاف این رژیم را برکنار کنیم و هیچ راه دیگری نیست. ما مجبوریم این هزینه های جانی را بپردازیم و از میان خاکسترهای خود برخیزیم آنچنانکه بارها در تاریخ از خاکستر خود برخاسته ایم. آخرین بار از خاکستر قاجار به دست پرقدرت سردار سپه رضاخان برخاستیم و با سرعت زیادی در زمان فرزندش آریامهر سریعترین پیشرفت را در عرصه اقتصاد و جامعه مدرن داشتیم.

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: خمینی نفهمید چه می گوید
دیدگاه:

خمینی نفهمید چه می گوید

این عبارت «احساس تان چیست» Whats your feeling یک عبارت غربی است و ایرانی عوام آن را در آن زمان درک نمی کرد. این عبارت معمول در میان ایرانیان عوام نبود و شاید اگر از بسیاری ایرانیانی که در خانه تلویزیون نداشتند و به دبیرستان و دانشگاه نرفته بودند چیزی از این سوال درک نمی کرد. وقتی از کسی می پرسیدی احساس ات چیست او به حواس پنچ گانه اش رجوع میکرد نه احساس روحی اش. اما نکته همینجاست.. من از عوام سخن گفتم که این سوال را درک نمی کرد گر از یک دانشجو، یک دبیرستانی، یک استاد دانشگاه و یک نخست وزیر و یک پادشاه در آن مملکت می پرسیدید احساس ات در مورد فلان رویداد چیست پاسخ مناسبی به شما میداد. هنگامی که عبدالکریم سروش خمینی را باسواد ترین حاکم تاریخ ایران میداند عمق فاجعه مشخص میشود. کسی که در قرن بیستم حاکم مطلق یک کشور میشود نباید تفکری عوامانه داشته باشد. از اینجاست که هنگامی که خمینی - و بطور کلی همه آخوندهای ان زمان- را زیر ذره بین بگذاریم و با معیار سواد یک حاکم آگاه مقایسه کنیم، او نه چیزی از ساز و کار کشورداری میدانست و نه چیزی از پیچیدگی روابط بین الملل و اقتصاد و نگاه عشیره های قبیله های غارتگر عرب 1400 سال قبل را به زندگی داشت. نظامی را بنیان ریخت که هم ایران و هم جهان را به زحمت انداخت. این آدم عوام را عبدالکریم سروش باسواد ترین حاکم تاریخ ایران میخواند. فقط همین یک خط که نوشته بود انسان - منظورش مرد است- میتواند با دختر شیرخواره ازدواج کند و بجز دخول سایر لذایذ را از او ببرد کفایت میکند که این فرد جایش در روانخانه بود نه در بالاترین مقام و حاکم یک کشور.

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: همسرم تعریف می‌کرد پدرش از…
دیدگاه:

همسرم تعریف می‌کرد پدرش از کسانی بود که شب‌ها اعلامیه‌های خمینی را پخش می‌کرد. اما وقتی در بدو ورود گفت احساسش نسبت به ایران “هیچ” است، همان‌جا از او کاملاً دل‌سرد شد و با تعجب گفته بود: «این بی‌پدر ببین چه می‌گوید!» همان یک کلمه برایش کافی بود تا بفهمد ماجرا چیز دیگری است.

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: فقط یک بُعد دارد!
دیدگاه:

دروووود!
تحشیه ای دم دست.

ولایت خلفای الله فقط یک بُعد داشت؛ آنهم گیوتین خونریز. بنابر این تا نابودی تمام و کمال آن در سراسر دنیا باید جنگید و جنگید و جنگید؛ طوری که هیچ ردّپایی از شمشیر و گیوتین در اسلامیّت باقی نماند. البته این وظیفه اصلی ایرانیان است؛ زیرا اسلامیّت، تفاله ای متعفّن از تحوّلات تاریخی و فرهنگی ایران کهن است که باید به دست خود ایرانیان نیز از هر گونه شمشیری تخلیه شود. سفت و سخت بدون هیچ تعارفی و چشمپوشی. تمام اقوام عرب نیز از قربانیان این تفاله متعفّن بودند از روز اول. اعراب نیز به همّت ایرانیان اصیل از غُل و زنجیر این باتلاق متعفّن، آزاد خواهند شد.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: موجود عقده ای و عوضی.
دیدگاه:

درووود!
سخنی تکراری.

قبلا هم بارها گفته بودم که ابلهی به نام «ناجوانمردی» در عالم مطبوعات، نه سر پیاز است. نه ته پیاز. نه پوسته پیاز. نه بوی پیاز. اون یه شارلتان جاه طلب و عصا قورت داده و به شدّت عقده ایه که نه ایرانی است و نه کرد است نه حتّا اسم خودش را بلد است از روی شناسنامه اش بنویسد. فقط از طریق بند و بستهای لابیگری به دلیل جاه طلبیهایی که داره، خودش را از راه خدعه و ریاکاری، چند صباحی به رادیو آمریکا رسوند و با بی شرمی مطلق میگفت که من سخنگوی دولت آمریکا هستم!!!. بی شرمی از این بدتر نمیشه. نون مالیات دهندگان را بخوری و علیه آنها زر مفت زیادی بزنی.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: غریق ابدی تاریخ ایران و خاورمیانه
دیدگاه:

دروووود!
تحشیه ای دیگر.

چیزی به نام جمهوری اسلامی، دیگه وجود ندارد. این پسمانده های گیوتینداران الهی، آنقدر دوام نمی آورند که بخواهند همچنان مصدر گیوتین بمانند. اینها آخرین دست و پا زدنهای غریق ابدی تاریخ ایران و خاورمیانه هستند. بنابر این، «عمو ترامپ و دایی بی بی جون»، کارشان کاملا درسته و نتیجه بخش. ما فقط باید در کنار مردم تا فرصت مناسب صبوری کنیم و سپس آشغالهای سوخته و زباله های سیاسی را از سراسر ایران، جمع کنیم و دور بریزیم و ایرانی نو را شالوده ریزی کنیم.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Muhammadi Sahrali
دیدگاه:

Muhammadi Sahrali

شاهزاده چی ها دشمن مسیح علی‌نژاد هستند ! ! شرم را کسانی باید بکنند که نگران سرنگونی ،این نظام نکبت هستند.! ! کسانی باید شرم کنند که با قتل عام هزاران تن ،کک شأن هم نگرید ! ! اما با کشته شدن ،عده ای جنایتکار ! ! لباس عزا پوشیده اند .و در مراسم عزاداریهای این جنایتکاران شرکت می‌کنند.
ترا خدا کشته شدن ،بیش از صد دانش آموز را مطرح نکنید در بمباران که بسیار درد اور بود ،،وقتی آگاهانه ،بیش از صد دانش آموز توسط این جنایتکاران به هلاکت رسیدند.!د! من ندیدم شمارو رفقا ی طرفدار نظام ،این کشتار ها را محکوم کرده باشید ! ! .
من نگران قتل عام مردم بعد از پایان جنگ ،در صورت سقوط نکردن این نظام هستم .! شما نگران چند ساختمان! !
جنگ همیشه هزینه داشت ،و هزینه اش را همیشه مردم عادی پرداخت کرده است . ولی خوب میدانید ،مسبب اصلی این حمله نظام نکبت ولایی است .با سیاست‌های ویرانگر ش در منطقه ،دخالت در امور کشور های دیگر ! سیاست شیعه سازی در کشورهای مسلمان سیاست محو اسراییل ، مرگ بر امریکا و ..
الان هم با حمله به کشورهای همسایه ، سیاست " ما اگر قرار باشد برویم ، همه را با خود می‌بریم (غرق میکنیم ).
این حکومت مورد حمایت "چپ " های ولایتمدار! ! طرفدار خامنه‌ای ،نه صاحب اخلاق است ،نه شرف، آنها وجدان و احساس مسئولیت در قبال کشور و مردم.! !
حاضر است برای در قدرت ماندن ایران را به "زمین سوخته " تبدیل کند .!
زمانی سایه جنگ از کشور رفت خواهد شد ،که این نظام سقوط کند .! !
پایان جنگ و جلوگیری از جنگ دست پاسداران بود و است .! استعفا ی دولت ،آزادی زندانیان سیاسی ! سپردن موقت دولت به مخالفان سیاست های کنونی ، برگزاری انتخابات ازاد و تصویب قانون اساسی جدید ! !
دولت موقت هم می‌تواند تضمین های لازم را به قاتلان مردم بدهد ،که با پولهای باد اورده ،و دزدیده شده ،‌به جاهایی امن فرار کنند.مثل اغلب ارتشیان و دولتمردان شاه ! !

تاریخ:
نویسنده: نظرات رسیده
عنوان دیدگاه: Jahangir Alizadeh
دیدگاه:

Jahangir Alizadeh

مثل همون دی ماه که شاهزاده تان گفت برید جلو من ۱۰۰ هزار سپاهی و نیروی انتظامی پشتیبان دارم و بی بی جان و عمو ترامپ هم قول دادند ، دارند میان و جوانان و نوجوانان وطن را به قتل جا و کشتارگاه فرستادید ؟!
شرم اصلن نمی تواند شما را توصیف کند .
باید در ادبیات مفهوم جدیدی برای تان ساخت

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: همه جای ایران، خانه هر ایرانی است.
دیدگاه:

دروود،
تحشیه ای فوری.

فقط «BBC» کثیف و شیپور مزخرفش است که زر زیادی میزند برای انحراف افکار عمومی. مردم ایران اگر شده باشد، خاک ارّه بخورند، در خانه هایشان بر روی همه باز است. جابجایی موقّت از شهرهای بزرگ به روستاها، فقط برای تدابیر امنیّتی است و هرگز آوارگی معنا نداره. ایران، میهن همه ایرانیان است، خواه در چاه بهار به دنیا آمده باشند، خواه در ماکو. همه جا، خانه آنهاست.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: فرامرز حیدریان
عنوان دیدگاه: جنگ اصلی در راه است.
دیدگاه:

دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای گذرا و فوری.

همانطور که قبلا گفته بودم. جنگ اصلی هنوز شروع نشده است. در فرصت مناسب، جنگ ریشه ای آغاز خواهد شد که یا ملّت بر گیوتین الهی ظفر خواهد یافت یا گیوتین به کشتار ملّت تا سر حدّ جنون «هانیبالی» و سپس غرق شدن در جنایتهای خودش سر به نیست خواهد شد. امّا من یقین دارم که در این جنگ بسیار خجسته و سرنوشت ساز و تاریخی؛ برغم تلفاتی که به همراه خواهد داشت، مردم ایران، یک بار برای همیشه به نکبت چهارده قرنه حکومت گیوتینداران و تداوم اختاپوس فاجعه بار «انگلیس و روس» پایان ابدی خواهند داد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

تاریخ:
نویسنده: محسن کردی
عنوان دیدگاه: ببینید کی دارم میگم... در…
دیدگاه:

ببینید کی دارم میگم... در یکی دو سال آینده بسیاری از زنان و مردانی که هنوز در این سازمان بشدت مشغول فعالیت هستند دست به خودکشی خواهند زد.